کتاب «زندگی، جنگ و دیگر هیچ» نوشته اویانا فالاچی با ترجمه لیلی گلستان توسط انتشارات امیرکبیر به چاپ بیست و چهارم رسید.
به گزارش خبرنگار میزان، کتاب «زندگی، جنگ و دیگر هیچ» نوشته اویانا فالاچی با ترجمه لیلی گلستان به تازگی توسط انتشارات امیرکبیر به چاپ بیست و چهارم رسیده است.
ترجمه لیلی گلستان از این کتاب سال ۱۳۷۸ چاپ شد و تیرماه سال ۱۴۰۴ هم نسخه های چاپ بیست و سوم آن عرضه شد. طی روزهای گذشته و با آغاز پاییز 1405 نیز چاپ بیست و چهارم آن به بازار نشر عرضه شده است.
کتاب «Nothing, and so be it» مشاهدات اوریانا فالاچی نویسنده و روزنامه نگار ایتالیای را از سال ۱۹۶۷ تا ۱۹۶۸ در سایگون شامل میشود که برای اولین بار با عنوان اصلی «Niente e così sia» سال ۱۹۶۹ در ایتالیا چاپ شد. سال ۱۹۷۲ هم مایکل جوزف ناشر انگلیسی آن را با عنوان تناقض آمیز «Nothing and amen» (هیچ و آمین!) چاپ کرد. چون لفظ مذهبی آمین، در تضاد با عقاید بی خدایی فالاچی هستند. پس از ایتالیا و انگلیس هم نوبت آمریکایی ها بود که توسط انتشارات دابل دی و عنوان «Nothing, and So Be It» آن را به چاپ برسانند.
فالاچی متن این کتاب را که سال ۱۹۷۰ برنده جایزه ادبی بانکارلّا شد، براساس مشاهدات خود و روایت سربازان آمریکایی که در قتل عام موی لای شرکت داشته اند، نوشته است. او روایت بازماندگان حادثه مورد اشاره را هم مورد استفاده قرار داده است.
موی لای یکی از هزاران جنایت سربازان آمریکایی در ویتنام بود که روز ۱۶ مارس ۱۹۶۸ علیه مردم یک روستا انجام شد.
مولف کتاب پیش رو، متولد سال ۱۹۲۹ در فلورانس ایتالیا و درگذشته به سال ۲۰۰۶ است. او را به خاطر عقاید ضدفاشیستی و مستندات و مصاحبه های مهمش با سران دنیا می شناسند. او درباره جنگ و سیاست در دنیا تولیدات مختلفی دارد که «زندگی، جنگ و دیگر هیچ» یکی از آن ها با محوریت جنگ ویتنام است و گزارش حضور او در چالش های جنگ آمریکا در کشور آسیایی یادشده را در بر می گیرد.
اوریانا فالاچی همان طور که خود می گوید، کتاب «زندگی، جنگ و دیگر هیچ» را برای پاسخ به خواهر کوچکش الیزابتا نوشته که روزی از او پرسیده بود «زندگی یعنی چه؟» او که هنگام جنگ ویتنام به عنوان خبرنگار هفته نامه ایتالیایی له اروپه اُ در این کشور حضور داشت، در گزارش های خود که در این کتاب چاپ شده اند، تصاویر واقعی و غمگینی از بمباران مردم روستایی ویتنام با بمب های آتش زای ناپالم توسط ارتش آمریکا و همچنین دیگر جنایت های ایالات متحده علیه یک کشور آسیای شرقی ارائه کرده است.
در قسمتی از این کتاب می خوانیم:
هنوز بینی ام از آن بو پر است. حمام کردم، موهایم را شستم، لباسم را عوض کردم ولی آن بو هنوز مانده: در بینی ام. در مغزم.
به زودی به دیدن پناهنده ها می روم. آن ها شروع به فرار از چولون کرده اند. در حالی که همدیگر را چسبیده بودند، در میدان ها دسته دسته ایستاده و از ترس می لرزیدند. عین گوسفند.
و افرادی مامور شده اند که نام آن ها را ثبت کنند. روی اعلاناتی که بر سر در مدارس و بیمارستان ها نصب کرده اند، نوشته شده: «ویت کنگ ها باعث بدبختی هستند.» شاید مارسل که عقاید «مارکسیستی» داشت، درست می گفت که: «هدف از نبرد عید تت تصرف سربازخانه ها نبوده، بلکه هدف اصلی بیدارکردن ذهن مردم بی تفاوت بوده. او معتقد بود که مردم آن قدر از جنگ خسته شده اند که دیگر طرف هیچ کس نیستند و حتی نفرت هم آن ها را به جنبش نمی آورد. و هدف ویت کنگ ها دادن نیروی دوباره به مردم برای متنفر شدن است.»
چاپ بیست و چهارم این کتاب با ۵۱۲ صفحه، طرح جلد جدید و شمارگان هزار نسخه عرضه شده است.
