«کافه جلبک»؛ روایت پیوند دانش دانشگاهی با معیشت مردم روستا «کافه جلبک»؛ قصه دانشمندی که علم را به سفره مردم روستا برد.
فرزانه غلامشاهی، تدوینگر کتاب «کافه جلبک»، درباره انگیزه خود از انتخاب این سوژه برای روایت پیشرفت به خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) گفت: آنچه که من را بهشدت ترغیب کرد این مسیر را در قالب روایت پیشرفت تدوین کنم، نخ تسبیحی بود که کودکی، نوجوانی، سالهای سخت تحصیل و راهاندازی این کار را به هم وصل میکرد؛ آن هم حس مسئولیتپذیری زیادی که دکتر اسفندیاری، چه در بستر خانواده و چه در محیطهایی که قرار گرفته، با خودش داشته است.
او افزود: اسفندیاری از همان سالهای کودکی یاد گرفته بود بار خانواده را روی دوش بکشد. دغدغه رشد و ارتقای خانواده همراهش بوده و این دغدغه با بزرگترشدن او نهتنها رنگ نباخته، بلکه بیشتر هم شده و تنها مقیاسش تغییر کرده است.
غلامشاهی بیان کرد: وقتی از روستا بیرون میآید و وارد دانشگاه میشود، روستا را فراموش نمیکند؛ علم و تخصصی هم که کسب کرد، او را از ریشههایش جدا نمیکند. برای او، دایره خانواده از چهاردیواری خانه فراتر میرود و بهاندازه تمام اهالی روستا وسعت پیدا میکند. همانطور که در کودکی دنبال راهی برای پیشرفت و گرهگشایی از خانوادهاش بود، در نوجوانی و بعد از سالهای درس و دانشگاه هم تمام هوش و توانش را گذاشت تا آن تخصص پیچیده علمی را دقیقاً به خدمت همین ریشهها درآورد.
او ادامه داد: کافه جلبک محل تلاقی دقیق این دو لایه است؛ دانش و فناوری پیشرفته و درد و دغدغه و چالشهای مردم محروم روستا. به نظرم اسفندیاری علم را ابزاری برای فاصلهگرفتن از زادگاهش ندیده و حتماً فرصتهای زیادی در پایتخت برایش ایجاد شده، اما تحصیلاتش را به پلی برای برگرداندن معیشت به آدمهایی که برایش حکم خانواده داشتند، تبدیل کرده است. این پیوستگی روحی و ادای دین به روستا با پشتوانه سالها تلاش علمی، دقیقاً همان جوهرهای بود که روایت کافه جلبک را برای من باورپذیر و شایسته ثبت در حوزه روایتهای پیشرفت کرد.
نامی که از دل واقعیت کار بیرون آمد
غلامشاهی ادامه داد: این اسم ارتباط عمیقی با بستر داستان دارد؛ کافه جلبک نماد همان سنتشکنی دکتر است. او تکنولوژی آزمایشگاهی را در دل زندگی روزمره مردم وارد میکند. انگار مفاهیمی مثل تولید و پیشرفت، با همکاری مردم روستا، در یک فضای صمیمی به هم میرسند.
پیشرفت در دل روابط انسانی و اعتماد محلی
غلامشاهی درباره وجه تمایز «کافه جلبک» با دیگر آثار حوزه روایت پیشرفت اظهار کرد: اگر بخواهم وجه تمایزهای اصلی را خلاصه کنم، یکی از آنها این است که در این داستان، علم بیوتکنولوژی و کشت جلبک اسپیرولینا، که یک فناوری پیچیده محسوب میشود، در آزمایشگاهها یا محیطهای دانشگاهی حبس نمانده است. تمایز کتاب در این است که نشان میدهد چطور دانش پیشرفته، بدون واسطههای زائد، مستقیم به حیاط خانهها و بافت سنتی روستا راه پیدا کرد و به یک معیشت پایدار روستایی تبدیل شد.
او افزود: در کافه جلبک، داستان قبل از آنکه درباره فناوریِ مربوط به یک گیاه یا محصول باشد، درباره روابط انسانی، اعتمادسازی و بستر بیامکانات روستاست. در جایی از کتاب میخوانیم وجود نخلها سایه ایجاد میکند و حتی انتخاب حیاط و محیطی که خالی از سایه نخلها باشد، خودش دغدغه میشود. توجه اسفندیاری به بیپولیهای اهالی و باورداشتن به کرامت مردم روستا بارها به چشم خواننده میآید و به نظرم این اثر به دام قهرمانسازی فانتزی و بدون نقص نیفتاده است.
غلامشاهی با اشاره به دشواریهای مسیر شکلگیری این مجموعه بیان کرد: مسیر اسفندیاری سرشار از آزمونوخطا، ازبینبردن موانع بوروکراتیک و رفع موانع مالی شدید است. کتاب با صداقت نشان میدهد که پیشرفت واقعی یکشبه یا در فضایی بدون اصطکاک شکل نمیگیرد و به جنگیدنهای فرساینده و در عین حال ماندن پای آرمانها نیاز دارد.
«کافه جلبک»؛ کلاسی عملی برای کارآفرینی در مناطق کمبرخوردار
تدوینگر این کتاب درباره مخاطبان آن گفت: این کتاب برای آن دسته از دانشجویان و نخبگان علمی که در آزمایشگاهها و دانشگاهها فعالیت دارند، کارآفرینان و فعالان حوزه توسعه روستایی و کسانی که میخواهند در مناطق محروم یا کمبرخوردار دست به کارآفرینی بزنند، اما نمیدانند چطور با فرهنگ بومی تعامل کنند یا چطور اعتماد مردم را جلب کنند، یک کلاس درس عملی است. این کتاب نشان میدهد که چطور باید تلاش کرد و چطور نباید در برابر شکستهای اولیه میدان را خالی کرد.
غلامشاهی افزود: سیاستگذاران و مدیران حوزه پیشرفت و علاقهمندان به روایتهای واقعی و امیدبخش هم از مخاطبان این کتاب هستند. همچنین، این کتاب برای کسانی است که معتقدند میتوان در همین روستاهای دورافتاده، با همین ظرفیتهای زیستی نادیدهگرفتهشده، کارهای بزرگ کرد.
خروج علم از فضای ایزوله دانشگاه
غلامشاهی درباره ظرفیت این تجربه برای الگوبرداری سایر پژوهشگران دانشگاهی بیان کرد: این اثر برای پژوهشگران دانشگاهی یک الگوی تغییر زاویه دید در نحوه مواجهه با واقعیت روستاست. عبور از علم ایزوله، بزرگترین درس برای پژوهشگران است تا یاد بگیرند علم خود را از فضای ایزوله خارج کنند. اکثر کارهای دانشگاهی در شرایط کنترلشده آزمایشگاه موفق هستند، اما در اولین مواجهه با عملگرایی از هم میپاشند.
او ادامه داد: اسفندیاری نشان میدهد که پژوهشگر باید بپذیرد شرایط آرمانی وجود ندارد و باید دانش خود را با محدودیتهای خاک، آب، فرهنگ و حتی محدودیتهای ذهنی اهالی منطقه انعطافپذیر کند. الگوی تکثیرپذیر دیگر، شکستن سدِ «من دانای کل هستم و شما مخاطب من.» است. در کافه جلبک، پژوهشگر بهجای مربی، به همتیمی و همکار تبدیل میشود. کتاب به پژوهشگر یاد میدهد که پیشرفت بدون اعتمادسازی ناممکن است.
غلامشاهی افزود: این یعنی برای تکثیر این تجربه، پژوهشگر باید کفش کار بپوشد، طعم شکستها را بچشد و به مردم ثابت کند که خیر من در امتداد خیر مردم است. کتاب صادقانه نشان میدهد که بسیاری از تلاشها به در بسته خوردند و بسیاری از محصولات از بین رفتند. مخاطب با خواندن این کتاب میفهمد که نباید از شکست پروژههایش در روستا بترسد و باید این شکستها را بهعنوان بخشی از هزینه بومیسازی علم بپذیرد.
او تاکید کرد: اینکه چطور یک دانش پیشرفته میتواند با یک فرهنگ سنتی گره بخورد، بزرگترین الگوی خلاقانه برای پژوهشگران است. این کتاب نشان میدهد که چطور میتوان از ظرفیتهای نهفته، مثل اقلیم روستا، دانش بومی و نیروی کار محلی، به نفع پیشرفت استفاده کرد.
از شکست در کشت انبوه تا ورود جلبک به سفره مردم
تدوینگر «کافه جلبک» درباره جذابترین بخش کتاب گفت: یکی از درخشانترین و پرکششترین بخشهای کتاب، مرحله مواجهه با اولین شکستهای بزرگ در کشت انبوه و بازتعریف مدل کسبوکار است؛ لحظاتی که توده جلبکها بهدلیل آلودگی یا تغییرات محیطی از بین میروند و سرمایه و زحمات در آستانه نابودی کامل قرار میگیرد، اما سوژه بهجای انصراف، در دل همین بحران به فرمولاسیون بومی و پایدار دست مییابد. همچنین صحنههای ورود جلبک به سفره و پذیرش آن توسط مردم محلی در محیطی مثل مسجد، از زیباترین لحظات کتاب است.
ارزش دانش در گرهگشایی از زندگی مردم
او در توضیح پیام اصلی کتاب برای مخاطبان اظهار کرد: اگر بخواهیم چکیده و بار اصلی این کتاب را بعد از خواندنش در ذهن مخاطب تهنشین کنیم، پیامش این است؛ پیشرفت و تغییر واقعی، حاصل آشتیدادن تخصص علمی با سفره مردم است؛ اینکه پژوهشگر برای زادگاهش مثل عضوی از خانه خود دلسوزی میکند و آموختههایش را مستقیم پای نان، امید و کرامت همان مردم خرج میکند.
غلامشاهی در پایان گفت: این اثر به مخاطب نشان میدهد که تخصص و سالها درسخواندن وقتی قیمت واقعی پیدا میکند که گرهای از زندگی دورافتادهترین آدمها باز کند. وقتی خواننده کتاب را میبندد، به این درک میرسد که تولید و کارآفرینی ماندگار، زمانی جان میگیرد که دانش تخصصی پشتوانهای از جنس غیرت، تعلق به ریشهها و پای کار ایستادن داشته باشد.
پیوند دانش بیوتکنولوژی با ظرفیتهای بومی
کتاب «کافه جلبک» سرگذشت دکتر جاوید اسفندیاری، مدیر یک شرکت دانشبنیان در استان بوشهر را روایت میکند که با تکیه بر دانش بومی و مشارکت جامعه محلی، مدلی از اقتصاد تعاونی را پایهگذاری کرده است.
کتاب «کافه جلبک» از تازهترین آثار مجموعه «روایت پیشرفت» انتشارات راهیار، روایتی از تجربه دکتر جاوید اسفندیاری در پیوند دانش بیوتکنولوژی با ظرفیتهای بومی و معیشت روستاییان است؛ تجربهای که از دغدغههای دوران نوجوانی او در روستا آغاز شد و پس از سالها تحصیل و فعالیت علمی، به راهاندازی یک مجموعه دانشبنیان در استان بوشهر انجامید.
