خط سلامت: گاهی فردی ۶۵ ساله می گوید دیگر از هیچ کاری لذت نمی برم، تمایلی به صحبت با دیگران ندارم، تمرکزم کم شده و مدام چیزها را فراموش می کنم. خانواده ممکن است این تغییرات را افسردگی بدانند یا برعکس، بلافاصله نگران آلزایمر شوند. اما تشخیص به بررسی دقیق تری نیاز دارد: آیا مشکلات شناختی با افسردگی ارتباط دارند؟ آیا بیماری دیگری وجود دارد؟ یا افسردگی و یک اختلال شناختی هم زمان ایجاد شده اند؟

به گزارش خط سلامت، این پرسش ها نشان می دهند رابطه افسردگی و دمانس را نمی توان با یک جمله ساده توضیح داد. افسردگی ممکن است با افزایش خطر دمانس در آینده ارتباط داشته باشد، در بعضی افراد همراه تغییرات ابتدایی بیماری عصبی ظاهر شود یا با دمانس، عوامل زمینه ای مشترک داشته باشد بنابراین نه می توان گفت افسردگی حتما باعث آلزایمر می شود و نه می توان هر افسردگی در سالمندی را نشانه آلزایمر پنهان دانست.

سه توضیح برای ارتباط افسردگی و دمانس

نخستین احتمال این است که افسردگی، از مسیرهای مستقیم یا غیرمستقیم، در افزایش آسیب پذیری شناختی نقش داشته باشد. برای مثال، تغییر در فعالیت بدنی، خواب، روابط اجتماعی یا مدیریت بیماری های جسمی ممکن است بخشی از این ارتباط را توضیح دهد.

احتمال دوم، جهت معکوس رابطه است. در بعضی افراد، تغییرات ابتدایی یک بیماری عصبی ممکن است بر خلق، انگیزه یا رفتار اثر بگذارند و پیش از آشکار شدن اختلال شناختی جدی دیده شوند.

احتمال سوم، وجود عوامل مشترک است. بیماری عروقی، بعضی شرایط زیستی و عوامل اجتماعی می توانند با افسردگی و اختلال شناختی ارتباط داشته باشند.

این توضیح ها لزوما یکدیگر را رد نمی کنند. ممکن است بیش از یک مسیر در یک فرد نقش داشته باشد. پژوهش ها همچنان تلاش می کنند سهم رابطه علت و معلولی، جهت معکوس و عوامل مشترک را از یکدیگر جدا کنند.

چرا زمان شروع افسردگی اهمیت دارد؟

افسردگی ای که سال ها پیش از تشخیص دمانس وجود داشته است، پرسش متفاوتی از افسردگی تازه ایجاد شده در فاصله نزدیک به تشخیص مطرح می کند.

اگر افسردگی از میانسالی شروع شده باشد، ممکن است بخشی از سابقه بلند مدت مرتبط با خطر شناختی باشد. در مقابل، شروع تازه علائم خلقی در سالمندی، به ویژه همراه با تغییرات شناختی یا عملکردی، نیازمند بررسی دقیق تر است.

اما سن شروع به تنهایی تشخیص را مشخص نمی کند. افسردگی دیررس می تواند بدون بیماری عصبی زمینه ای رخ دهد و فردی با سابقه طولانی افسردگی نیز ممکن است بعدها به دلایل دیگری دچار اختلال شناختی شود. بنابراین باید سابقه کامل، سیر علائم و وضعیت فعلی فرد را در کنار هم دید.

افسردگی چگونه می تواند حافظه را تحت تاثیر قرار دهد؟

حافظه فقط به نگهداری اطلاعات مربوط نیست. ابتدا باید توجه کافی وجود داشته باشد تا اطلاعات دریافت و ثبت شوند. فردی که هنگام گفت و گو درگیر نشخوار فکری، نگرانی یا احساس بی ارزشی است، ممکن است بخشی از اطلاعات را از ابتدا به خوبی ثبت نکند. بعدا این تجربه را به شکل فراموشی احساس می کند.

افسردگی همچنین می تواند با کندی پردازش اطلاعات، دشواری در تصمیم گیری و کاهش توان برنامه ریزی همراه باشد. بنابراین شکایت از حافظه در افسردگی واقعی است و نباید آن را ساختگی یا صرفا ناشی از حساسیت فرد دانست. در عین حال، تمام مشکلات شناختی افسردگی فقط از کاهش توجه ناشی نمی شوند. الگو و شدت اختلال میان افراد متفاوت است.

آیا با درمان افسردگی، مشکلات شناختی کاملا برطرف می شوند؟

در بعضی افراد، با بهبود افسردگی، تمرکز، سرعت تفکر و عملکرد روزمره نیز بهتر می شوند. اما میزان بهبود یکسان نیست و گاهی بخشی از مشکلات شناختی باقی می ماند.

به همین دلیل، بهتر شدن خلق نباید پایان ارزیابی شناختی باشد، اگر فراموشی یا اختلال عملکرد همچنان ادامه دارد. از سوی دیگر، باقی ماندن مشکل حافظه نیز به تنهایی آلزایمر را ثابت نمی کند.مقایسه عملکرد در طول زمان می تواند کمک کننده باشد. پزشک بررسی می کند آیا توانایی ها با درمان بهتر شده اند، ثابت مانده اند یا روند کاهشی دارند.

شبه دمانس به معنای افسردگی کاذب نیست

اصطلاح شبه دمانس در گذشته برای توصیف مشکلات شناختی شبیه دمانس، به ویژه در زمینه افسردگی، به کار می رفت. این اصطلاح به معنای جعلی بودن افسردگی یا غیرواقعی بودن اختلال حافظه نیست.

فرد ممکن است واقعا در تمرکز، یادآوری، تصمیم گیری و انجام کارهای روزمره مشکل داشته باشد. بخشی از این مشکلات ممکن است با درمان افسردگی بهتر شوند.

محدودیت اصطلاح در این است که گاهی تصور نادرستی ایجاد می کند: اینکه علت فقط افسردگی است و بیماری شناختی دیگری نمی تواند وجود داشته باشد. در حالی که افسردگی و بیماری های عصبی می توانند هم زمان حضور داشته باشند.

بیان روشن تر این است که فرد مشکلات شناختی مرتبط با افسردگی دارد و در صورت نیاز، بررسی و پیگیری برای علت های دیگر نیز ادامه پیدا می کند. موسسه ملی سلامت روان آمریکا نیز مشکلات حافظه و تفکر را از تظاهرات احتمالی افسردگی شدید می داند.

التهاب و تغییرات زیستی چه نقشی دارند؟

پژوهشگران مسیرهای مختلفی را برای ارتباط افسردگی و دمانس بررسی می کنند؛ از جمله پاسخ های التهابی، تنظیم هورمون های استرس و سلامت عروقی.اما همه افراد مبتلا به افسردگی الگوی زیستی یکسانی ندارند. همچنین وجود یک نشانگر التهابی در خون، به تنهایی التهاب آسیب رسان مغزی یا شروع آلزایمر را ثابت نمی کند.

بنابراین نمی توان گفت التهاب ناشی از افسردگی مستقیما آلزایمر ایجاد می کند. این مسیرها، توضیح های احتمالی هستند و میزان نقش آنها همچنان بررسی می شود.

کاهش حجم هیپوکامپ چه معنایی دارد؟

هیپوکامپ یکی از ساختارهای مهم در یادگیری و حافظه است. بعضی پژوهش ها در گروه هایی از افراد مبتلا به افسردگی، تفاوت هایی در حجم این ناحیه گزارش کرده اند.

اما نتیجه یک مطالعه گروهی را نباید به تشخیص قطعی برای یک فرد تبدیل کرد. حجم هیپوکامپ تحت تاثیر سن، تفاوت های فردی و بیماری های مختلف قرار می گیرد.کوچک تر بودن هیپوکامپ به تنهایی تشخیص آلزایمر نیست. تفسیر تصویربرداری باید در کنار علائم، ارزیابی شناختی و سابقه پزشکی انجام شود.

مسیر عروقی و رفتاری را هم باید دید

افسردگی ممکن است انجام رفتارهای مراقبتی را دشوار کند. فرد می تواند انرژی کمتری برای فعالیت بدنی، آماده کردن غذا، مصرف منظم دارو یا مراجعه به پزشک داشته باشد.

در بعضی افراد، خواب مختل می شود یا مصرف سیگار افزایش پیدا می کند. این تغییرات ممکن است مدیریت فشار خون، دیابت و دیگر بیماری ها را دشوارتر کنند.البته این وضعیت برای همه افراد رخ نمی دهد و نباید به بی مسئولیتی تعبیر شود. کاهش انرژی و انگیزه می تواند بخشی از خود بیماری باشد. حمایت عملی و درمان مناسب می توانند به بازگشت تدریجی فعالیت کمک کنند.

بی لذتی و کاهش انگیزه یکسان نیستند

بی لذتی یعنی کاهش علاقه یا لذت از فعالیت هایی که پیش تر خوشایند بوده اند. این حالت یکی از نشانه های مهم افسردگی است.کاهش انگیزه یا آپاتی بیشتر به کم شدن شروع و پیگیری فعالیت های هدفمند مربوط می شود. فرد ممکن است کمتر کاری را آغاز کند، بدون آنکه لزوما غمگینی یا احساس گناه برجسته ای داشته باشد.

این دو حالت می توانند هم زمان باشند و در افسردگی یا برخی بیماری های عصبی دیده شوند. بنابراین کنار گذاشتن سرگرمی ها یا کم حرف شدن، به تنهایی علت را مشخص نمی کند.

برای خانواده مفید است که تغییرات را توصیف کند: فرد چه کاری را کمتر انجام می دهد، از چه زمانی و با چه پیامدی؟ این اطلاعات از برچسب بی حوصله یا تنبل شدن کمک کننده تر هستند.

چگونه افسردگی را از آلزایمر تشخیص می دهند؟

هیچ علامت واحدی این تفاوت را به طور قطعی مشخص نمی کند.پزشک معمولا زمان شروع، سرعت تغییر، نوع مشکلات شناختی، خلق، خواب، داروها، بیماری های جسمی و میزان استقلال در زندگی روزمره را بررسی می کند. در صورت نیاز، ارزیابی شناختی، آزمایش های پزشکی یا تصویربرداری نیز انجام می شود.

اطلاعات خود فرد و اطرافیان هر دو اهمیت دارند. برای مثال، باید مشخص شود آیا پرداخت صورت حساب ها، مصرف دارو، پیدا کردن مسیر یا انجام کارهای آشنا تغییر کرده است.

این تصور که فرد افسرده همیشه از حافظه شکایت می کند و فرد مبتلا به دمانس همیشه از مشکل خود بی خبر است، قابل اعتماد نیست. میزان آگاهی در هر دو گروه متفاوت است و از روی شکایت کردن یا نکردن نمی توان تشخیص گذاشت.

درمان افسردگی از آلزایمر پیشگیری می کند؟

درمان افسردگی برای کاهش رنج و بهبود عملکرد اهمیت دارد. اما هنوز نمی توان آن را پیشگیری قطعی از آلزایمر دانست.شواهد مستقیم کارآزمایی ها برای پاسخ به این پرسش محدود است. مطالعات مشاهده ای نیز ممکن است تحت تاثیر شدت افسردگی، بیماری های همراه، دسترسی به درمان و احتمال شروع قبلی بیماری عصبی قرار بگیرند.

با این حال، نیاز به درمان نباید تا روشن شدن این پرسش پژوهشی به تعویق بیفتد. افسردگی، مستقل از خطر آینده دمانس، بیماری مهم و قابل درمانی است.

درباره داروهای ضدافسردگی چه می دانیم؟

مطالعات مربوط به مصرف داروهای ضدافسردگی و خطر دمانس نتایج متفاوتی داشته اند. تفسیر این مطالعات دشوار است، چون افرادی که دارو دریافت می کنند ممکن است از ابتدا افسردگی شدیدتر یا شرایط پزشکی متفاوتی داشته باشند.

یک مطالعه جمعیتی جدید نیز به همین محدودیت ها، از جمله اثر علت تجویز دارو و جهت معکوس رابطه، اشاره کرده است. بنابراین مشاهده یک ارتباط آماری، به تنهایی اثر محافظتی یا آسیب رسان دارو را ثابت نمی کند.

داروهای ضدافسردگی نباید خودسرانه برای پیشگیری از آلزایمر شروع شوند یا از ترس دمانس قطع شوند. انتخاب درمان باید بر اساس وضعیت فرد، داروهای دیگر و پاسخ به درمان انجام شود. روان درمانی نیز می تواند بخشی از برنامه باشد.

خواب چرا در این رابطه اهمیت دارد؟

افسردگی و اختلال خواب می توانند یکدیگر را تشدید کنند. خواب نامناسب ممکن است خستگی و مشکلات توجه را بیشتر کند و انجام فعالیت های روزانه را دشوار سازد. اما نباید همه مشکلات خواب را به افسردگی نسبت داد. اختلالات تنفسی هنگام خواب، درد، بعضی داروها و دیگر شرایط پزشکی نیز می توانند نقش داشته باشند.

به همین دلیل، ارزیابی خواب بخشی از بررسی جامع است. اصلاح یک مشکل قابل درمان خواب ممکن است عملکرد روزانه را بهتر کند، بدون آنکه به معنای درمان یا پیشگیری قطعی از آلزایمر باشد.

خانواده ها چه تغییراتی را جدی بگیرند؟

افسردگی بخش طبیعی سالمندی نیست. همچنین تغییر تازه و پایدار در حافظه، انگیزه یا عملکرد را نباید فقط به افزایش سن نسبت داد. موسسه ملی سالمندی آمریکا بر اهمیت تشخیص و درمان افسردگی در سالمندان تاکید می کند.

اگر فرد برای نخستین بار دچار افت خلق، کاهش علاقه، کناره گیری، اختلال خواب یا مشکل شناختی شده است، بررسی علت اهمیت دارد. هدف، نتیجه گیری فوری درباره آلزایمر نیست؛ باید عوامل قابل درمان و احتمال هم زمانی بیماری ها مشخص شوند.

پیگیری نیز مهم است. یک ارزیابی ممکن است برای روشن شدن تمام ماجرا کافی نباشد و روند تغییرات در ماه های بعد اطلاعات ارزشمندی فراهم کند. افسردگی می تواند با مشکلات واقعی توجه، حافظه و تصمیم گیری همراه باشد و با افزایش خطر دمانس در آینده نیز ارتباط داشته باشد. در بعضی افراد، علائم افسردگی ممکن است همراه مراحل ابتدایی بیماری عصبی ظاهر شوند یا با آن هم زمان باشند.

بنابراین رابطه، ساده و یک طرفه نیست. نه هر افسردگی به آلزایمر منتهی می شود و نه هر مشکل حافظه در فرد افسرده را می توان فقط به خلق نسبت داد. درمان افسردگی و بررسی مشکلات شناختی باید متناسب با شرایط فرد انجام شوند. پیام اصلی این است: تغییرات تازه را جدی بگیریم، اما پیش از ارزیابی، آنها را به پیری، افسردگی یا آلزایمر نسبت ندهیم.