نظام انتخاباتی اسرائیل مبتنی بر نمایندگی نسبی سراسری است و برخلاف بسیاری از نظامهای پارلمانی، رأیدهندگان به فهرستهای حزبی رأی میدهند.
باشگاه خبرنگاران جوان - انتخابات اسرائیل برای تشکیل بیستوششمین کنست برگزار شد تا پس از تشکیل کنست، حزبی که یا به تنهایی یا در ائتلاف با دیگر احزاب بیشترین کرسی را به دست آورد، نخستوزیر آینده این رژیم را تعیین کند.
بر اساس نتایج منتشر شده -تا لحظه تنظیم این گزارش- هیچیک از احزاب شرکتکننده در انتخابات نتوانستند اکثریت لازم را به دست آورند؛ به نحوی که بلوک نتانیاهو با محوریت حزب لیکود و شخص بنیامین نتانیاهو توانستند ۵۴ کرسی، احزاب مخالف با محوریت حزب یاشار و شخص گادی آیزنکوت ۴۷ کرسی و سایر احزاب شامل فهرست مشترک ۱۳ کرسی و رعام ۶ کرسی را نصیب خود کردند. این نتیجه نشان میدهد که بلوک نتانیاهو در نتیجۀ انتخابات پیروز شده است، اما این به آن معنی نیست که نتانیاهو لزوما بتواند دولت تشکیل دهد، اما چرا؟ برای پاسخ به این پرسش باید نگاهی به سازوکار انتخابات در اسرائیل داشته باشیم.
نظام انتخاباتی اسرائیل مبتنی بر نمایندگی نسبی سراسری است و برخلاف بسیاری از نظامهای پارلمانی، رأیدهندگان به فهرستهای حزبی رأی میدهند، نه به نامزدهای فردی که تا امروز هیچ حزبی در تاریخ به وجود آمدن رژیم اسرائیل نتوانسته است اکثریت مطلق ۶۱ کرسی از ۱۲۰ کرسی کنست را ازآن خود کند؛ بنابراین تشکیل دولت ائتلافی پس از هر انتخابات الزامی است و همین امر ماهیت سیاسی انتخابات را نه به پیروزی حزبی بلکه به توانایی تشکیل ائتلاف گره زده است. کرسیهایی که پس از توزیع اولیه کرسیها باقی میمانند، بر اساس روش «بیدر-اوفر» توزیع میشوند.
در این روش، باقیمانده آراء هر فهرست با تعداد کرسیهای اولیه آن مقایسه میشود و کرسیهای باقیمانده به فهرستهایی تعلق میگیرد که نسبت باقیمانده آراء به کرسیهای کسبشده بالاتر باشد. پس از مشخص شدن کرسیهای احزاب رئیسجمهور اسرائیل پس از مشورت با رهبران احزاب، به نامزدی مأموریت تشکیل دولت میدهد که بیشترین شانس را برای گردآوری ائتلافی با حداقل ۶۱ کرسی دارد. این نامزد حداکثر ۲۸ روز فرصت دارد و رئیسجمهور میتواند این مهلت را تا ۱۴ روز دیگر تمدید کند. در صورت شکست، رئیسجمهور میتواند به نامزد دیگری مأموریت دهد یا در شرایط خاص، انتخابات زودهنگام اعلام کند؛ بنابراین حزب بزرگتر لزوماً حزب حاکم نیست؛ توانایی گردآوری ائتلاف معیار واقعی است.
پس از بررسی قواعد کلی انتخابات اسرائیل حالا برمیگردیم به آنچه در انتخابات اخیر اسرائیل رقم خورده است. البته شمارش کامل آراء احتمالا تا روز جمعه یعنی هشتم آبان ادامه داشته باشد، اما بر اساس نتایج بیشتر آراء میتوان پیشبینی کرد نه بلوک نتانیاهو و نه بلوک اپوزیسیون، هیچیک نتوانند اکثریت ۶۱ کرسی را به دست بگیرند. در این میان عامل تعیینکننده احزاب عرب خواهند بود؛ به این نحو که احزاب کوچک عرب نقشی تعیینکننده در شکلگیری ائتلاف حاکم داشته باشند؛ البته ائتلاف آنها با یکی از دو بلوک بزرگ در یکی دو روز آینده انجام نمیشود و امری پیچیده است که در دورههای پیشین حتی تا ماهها نیز طول میکشید.
تعیینکنندگی احزاب عرب در انتخابات اسرائیل در حالی است که از یک سو نتانیاهو پس از اتمام انتخابات در کارزار حزبی خود گفت که «ائتلاف با آنها شرمآور است» اشاره او به احتمال ائتلاف اپوزیسیون با احزاب عرب است، اما در آن سو نیز آیزنکوت، رهبر حزب یاشار و اپوزیسیون احتمال ائتلاف با احزاب عرب را رد کرده است، اما مشخص نیست که او بر این موضع خود باقی بماند، زیرا در صورت عدم ائتلاف با احزاب عرب کار بلوک مخالفان نتانیاهو برای به دست آوردن اکثریت در کنست سخت میشود.
در شرایط کنونی که هیچیک از احزاب نتوانستهاند اکثریت را به دست بگیرند، رهبران آنها نیز به صراحت اعلام پیروزی نکردهاند؛ حتی نتانیاهو که حزبش پیشتاز است نیز از اعلام پیروزی خودداری کرده است. او گفته که باید «دولتی راستگرا، ملی و قدرتمند» شکل بگیرد و در ادامه به احزاب عرب حمله کرده است و مطرح شده است که ائتلاف با احزاب عرب ضد صهیونیست، امنیت اسرائیل را به خطر میاندازد.
نکته جالب آن است که نتانیاهو برخلاف عرف مرسوم انتخاباتی که حزبی که رأی بالاتری را کسب کرده به صورت زودهنگام اعلام پیروزی میکند، از پیروزی حزب لیکود سخن نگفته است که شاید این تصور را دارد که نتیجه انتخابات دستخوش تغییر و تحولاتی شود. از آن سو گادی آیزنکوت، رهبر حزب یاشار و رقیب اصلی نتانیاهو نتیجه انتخابات را نشانه مخالفت رأیدهندگان با ادامه زمامداری نخستوزیر کنونی دانست و از او خواست از عرصه سیاست کنارهگیری کند. او مطرح کرد: «نتانیاهو نخستوزیری موقت است که نه پشتوانه لازم را دارد و نه از اعتماد مردم برخوردار است». نفتالی بنت، رهبر حزب «باهم» نیز در نخستین حضور عمومی خود پس از انتخابات، از «شکست» نتانیاهو ابراز خرسندی کرد و گفت: «نتانیاهو شکست خورده و دولت هفتم اکتبر در حال رفتن است».
در این بین یک عامل مهم دیگر نیز وجود دارد؛ حمایت صریح ترامپ از نتانیاهو. او چند روز پیش در اقدامی بیسابقه به طور علنی از یکی از نامزدهای انتخابات اسرائیل حمایت کرد و گفت در مواجهه با ایران صرفا میتواند با او کار کند. این موضعگیری ترامپ باعث شد که برخی او را به دخالت در امور داخلی اسرائیل متهم کنند، اما به هر حال حمایت ترامپ از نتانیاهو اگر در ادامه نیز وجود داشته باشد و احیانا آمریکا بخواهد دست به لابی با دیگر نامزدها بزند، شاید بتواند موقعیت نتانیاهو را بهبود بخشد. تا اینجای کار آیزنکوت گفته است که در هیچ شرایطی با نتانیاهو ائتلاف نخواهد کرد.
اما اگر فشارهای ترامپ مؤثر افتد، دولتی به طور کامل در اختیار نتانیاهو تشکیل نمیشود و احزاب دیگر نیز در دولت نقش خواهند داشت؛ مضاف بر آنکه به نظر میرسد ترامپ مایل است احزاب افراطی دیگر به جز لیکود در دولت اسرائیل حضور نداشته باشند تا نظر اپوزیسیون نتانیاهو نیز تأمین شود. البته ترامپ معتقد است که حمایتش از نتانیاهو، او را نجات داد؛ چنانکه ترامپ یک روز پیش از انتخابات اسرئیل در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» نوشت: «وقتی رئیسجمهور ترامپ حمایت خود را از نتانیاهو اعلام کرد، ورق کاملا برگشت. اکنون بهجای شکست قاطع یک نخستوزیر بزرگ، به نظر میرسد رقابت پس از یک بازگشت غیرمنتظره به بنبستی بزرگ رسیده یا حتی به پیروزی نتانیاهو انجامیده است».
اما چرا انتخابات این دوره اسرائیل در ایران مهم به نظر میرسد؟ نکته آن است که در صورتی نتانیاهو از یک سو دو بار به ایران حمله کرده است و از سوی دیگر در روزهای اخیر رسما اعلام کرد دستور کار فروپاشی ایران را به موساد و ارتش اسرائیل دادهام. نتانیاهو به شدت مایل به از سرگیری جنگی بزرگ در همراهی با آمریکا علیه ایران است و تنها پروژه خود را جنگ با ایران میداند. اپوزیسیون نتانیاهو نیز از نظر مبنایی و فکری ضدیت کامل با ایران دارند، اما بر اساس نتایج جنگهای چند سال اخیر اسرائیل چه با ایران و چه با گروههای مقاومت از جمله حماس و حزبالله لبنان باور دارند، عملکرد نتانیاهو نتیجهبخش نبوده است.
برخی چنین مطرح میکنند که اگر نتانیاهو در رأس قدرت قرار نداشته باشد، ممکن است اسرائیل رویکرد جنگ همهجانبه را به فشار بر ایران قرار دهد. به نوعی شرایط میان ایران و اسرائیل به پیش از حمله خردادماه ۱۴۰۴ برگردد. البته برخی نیز باور دارند سیاست جنگ با ایران یک دکترین در اسرائیل است و حتی اگر آیزنکوت نیز نخستوزیر این رژیم شود، جنگ در میگیرد، اما کیفیت جنگ متفاوت خواهد بود. مسئله دیگر رویکرد آمریکاست که مشخص نیست اگر بنیامین نتانیاهو در رأس قدرت اسرائیل قرار نداشته باشد، آمریکا راضی به ادامه جنگ با ایران خواهد شد یا خیر؟ به ویژه آنکه او صریحا گفت که در قبال جنگ ایران فقط با نتانیاهو همکاری خواهد کرد.
منصور براتی، کارشناس مسائل اسرائیل، درباره وضعیت انتخابات اسرائیل گفت: «نتیجه انتخابات اسرائیل تا این لحظه که مشغول گفتوگو هستیم، تا حدی قابل پیشبینی بود. بااینحال، آنچه مسلم است، این است که هیچیک از دو جناح نتوانستهاند ۶۱ کرسی را به دست آورند. در واقع، پیشبینیها نیز تقریبا بر همین اساس بود و انتظار میرفت هیچیک از دو جناح نتوانند اکثریت، یعنی ۶۱ کرسی را کسب کنند.
با این وصف، برای ارزیابی دقیقتر شرایط باید منتظر اعلام نتایج نهایی ماند، اما تا این لحظه مخالفان نتانیاهو ۴۷ کرسی و احزاب عربی بین ۱۸ تا ۱۹ کرسی به دست آوردهاند؛ بنابراین، باید منتظر ماند و دید که در نهایت، تعداد کرسیهای احزاب عربی به چه میزان خواهد رسید. در این میان، کرسیهای حزب رَعام که موافق ائتلاف با مخالفان نتانیاهو است، اهمیت زیادی پیدا میکند. پس از اعلام نتایج اولیه نیز تعداد کرسیهای این حزب از چهار به شش افزایش یافت. بر این اساس، تعداد کرسیهای بلوک تغییر یا همان جناح اپوزیسیون را باید ۵۳ کرسی در نظر گرفت. با وجود این، در شرایط فعلی، بلوک نتانیاهو همچنان پیشتاز است و برای ارزیابی دقیقتر وضعیت باید منتظر انتشار نتایج قطعیتر ماند».
او مطرح کرد: «در ادامه مسیر، احزاب سیاسی اسرائیل با رئیسجمهور این رژیم جلسه برگزار میکنند. در این جلسه، هر حزب میتواند با توجه به تعداد کرسیهایی که به دست آورده است، از یکی از نامزدهای تشکیل کابینه حمایت کند تا آن نامزد مأمور تشکیل دولت شود. در چنین شرایطی، باتوجه به مواضعی که احزاب مختلف پیشتر اعلام کردهاند، نتانیاهو از حمایت احزاب همسو با خود برخوردار خواهد بود و مجموعه احزاب اپوزیسیون به همراه احزاب عربی نیز از نامزد موردنظر خود برای تشکیل کابینه حمایت خواهند کرد. اگر چنین اتفاقی رخ دهد، مجموع کرسیهای اپوزیسیون و احزاب عربی از تعداد کرسیهای بلوک نتانیاهو بیشتر خواهد شد.
البته ممکن است تحولات دیگری نیز بر این روند تأثیر بگذارد. برای مثال، احتمال دارد میان بنت و آیزنکوت اختلافاتی ایجاد شود. در مقابل، اگر چنین اختلاف و دودستگیای به وجود نیاید، اپوزیسیون میتواند با همراهی احزاب عربی کرسیهای بیشتری به دست آورد. در مرحله نخست، نامزد اپوزیسیون باید مأمور تشکیل کابینه شود؛ اما این جریان برای تشکیل دولت با مسیر دشواری روبهرو است. یکی از گزینههای پیش روی اپوزیسیون این است که با تمام احزاب عربی ائتلاف کند و حزب رَعام و دیگر احزاب عربی را نیز با خود همراه کند. احتمال همراهی حزب رَعام با چنین ائتلافی زیاد است، اما تشکیل ائتلافی با اکثریت پارلمانی که هر دو حزب عربی در آن حضور داشته باشند، چندان محتمل به نظر نمیرسد».
او درباره مسیر دیگری که اپوزیسیون نتانیاهو در پیش دارد، تشریح کرد: «در کنار این گزینه، دو مسیر دیگر نیز پیش روی اپوزیسیون قرار دارد. مسیر نخست، تشکیل کابینه اقلیت است و مسیر دوم، این است که اجازه دهد نتانیاهو برای مدتی دیگر در مقام نخستوزیر موقت باقی بماند. در این صورت، ممکن است یک دوره یکماهه سپری شود و پس از آن، دو نفر مأمور تشکیل کابینه شوند. در نهایت نیز این احتمال وجود دارد که مشخص شود سه ماه بعد انتخابات دیگری برگزار خواهد شد. در این فاصله، اپوزیسیون تلاش میکند ریاست کنست را در اختیار بگیرد و اکثریت لازم را برای اعمال نفوذ در بخش اجرایی نیز به دست آورد.
همچنین میکوشد اختیار تعیین ترتیب و اولویت بررسی لوایح قانونی را از نتانیاهو سلب کند. هدف از این اقدامات آن است که اپوزیسیون و احزاب عربی بتوانند مانع از ادامه فعالیت مؤثر دولت شوند یا آن را به دولتی ناتوان تبدیل کنند که امکان تصویب لوایح موردنظر خود را نداشته باشد. این سناریو نیز یکی دیگر از گزینههای پیش روی اپوزیسیون است. بر اساس این سناریو، اپوزیسیون میکوشد در آستانه انتخابات آینده، که قرار است اوایل سال ۲۰۲۷ برگزار شود، شرایطی ایجاد کند که دولت نتانیاهو در برابر افکار عمومی، دولتی ضعیف و ناتوان جلوه کند. در مجموع، اپوزیسیون یا میتواند بدون همکاری با نتانیاهو برای تشکیل دولت اقدام کند یا با استفاده از ظرفیتهای پارلمانی خود، مانع از آن شود که دولت او بتواند برنامههایش را پیش ببرد و تبدیل به دولتی ضعیف شود».
این تحلیلگر مسائل اسرائیل همچنین بیان کرد: «سناروی دیگر حمایت ترامپ از تشکیل دولت وحدت ملی است. ترامپ تمایل دارد احزاب افراطی از دولت کنار گذاشته شوند و دولتی میانهروتر شکل بگیرد. او میتواند برای تحقق این هدف از ابزارهای فشار سیاسی استفاده کند؛ اما در این مسیر، جلب رضایت اپوزیسیون نیز ضروری است. به همین دلیل، باید رضایت چهرههایی مانند بنت، آیزنکوت و لیبرمن جلب شود و دستکم یکی از این افراد با چنین طرحی همراهی کند. در این شرایط، لابیگری و اعمال فشار سیاسی میتواند در شکلگیری توافق میان طرفهای مختلف نقش داشته باشد. به نظر میرسد نتانیاهو نیز با چنین گزینهای مخالفتی نداشته باشد و با ایده نخستوزیری چرخشی موافق باشد».
آیزنکوت در پی اِعمال فشار بر ایران، نه جنگ
براتی در پاسخ به پرسش دیگری مبنی بر اینکه آیا اگر نتانیاهو بار دیگر نخستوزیر نشود و آیزنکوت روی کار آید، احتمال دارد اسرائیل از حمله به ایران منصرف شود، بیان کرد: «از نظر ماهیت دشمنی تفاوتی میان نتانیاهو، آیزنکوت و دیگر نامزدها وجود ندارد و این دشمنی ادامه خواهد یافت، اما اهداف و روشهای طرف مقابل میتواند متفاوت باشد. به نظر میرسد سطح تقابل از جنگ مستقیم و تلاش برای سرنگونی نظام ایران به سمت اقداماتی مانند ترور، حملات سایبری و فرسایش توان ایران کاهش یابد. بااینحال، اگر نتانیاهو در قدرت باقی بماند، به احتمال بسیار زیاد در پی جنگی تمامعیار با ایران خواهد بود».
فواد ایزدی، تحلیلگر مسائل سیاست آمریکا نیز در پاسخ به این پرسش که آیا نتیجه انتخابات اسرائیل و انتخاب نخستوزیر این رژیم بر روش و رویکرد آمریکا در قبال ایران تأثیر میگذارد یا خیر، گفت: «این واقعیت که ترامپ و نتانیاهو یک تیم هستند، نکتهای بود که بسیاری از افراد متوجه آن نشده بودند. برخی میگفتند ترامپ میخواهد در ایران سرمایهگذاری کند و با طرح چنین ادعاهایی، درصدد سفیدشویی آمریکا و ترامپ بودند. آیزنکوت نیز مانند نتانیاهو صهیونیست و مخالف ایران است، اما او تجربه و نفوذ نتانیاهو را ندارد. نتانیاهو دارای شبکهای از نفوذ در آمریکا بود و قدرت لابیگری بالایی داشت، اما آیزنکوت چنین تواناییای ندارد و صرفا سابقه نظامی دارد.
اینکه ترامپ میگوید با نتانیاهو همکاری میکند، به سابقه نتانیاهو برمیگردد، زیرا پرونده ایران در اختیار نتانیاهو بوده است. این در حالی است که آیزنکوت از چنین ظرفیتی برخوردار نیست. حرف نتانیاهو این است که اکنون بهترین فرصت در تاریخ اسرائیل برای نابودی ایران فراهم شده است و میتوان با کمک ترامپ، کار را تمام کرد. نتانیاهو در حال حاضر ۵۴ کرسی به دست آورده و برای رسیدن به اکثریت، هفت کرسی دیگر نیاز دارد و اگر بار دیگر نخستوزیر خود را در موقعیت جنگ با ایران قرار میدهد، زیرا تصور میکند که کاری نیمهتمام دارد».
او ادامه داد: «دلیل اصلی اینکه نتانیاهو همچنان میخواهد نخستوزیر باقی بماند، پرونده ایران است. حمایتهای ترامپ نیز در این میان نقش دارد. ترامپ دوستان زیادی در لابی اسرائیل دارد و تلاش میکند در روزهای آینده به نتانیاهو کمک کند تا در سمت نخستوزیری باقی بماند و آنها بتوانند کار را به سرانجام برسانند. حتی اگر آیزنکوت نخستوزیر شود، باز هم با آمریکا همکاری خواهد کرد. از نظر فکری و سیاستگذاری، تفاوت جدی میان آیزنکوت و نتانیاهو وجود ندارد و آمریکا با آیزنکوت نیز همکاری خواهد کرد؛ اما هر کسی نتانیاهو نیست و هر فردی ظرفیتها و توانمندیهای شخصی خودش را دارد. گاهی از این افراد انتقاد میشود و برخی میگویند که آنها باید محکمتر حمله میکردند و حملات بیشتری انجام میدادند. هر دوی آنها جنگطلب هستند».
ایزدی در پایان در پاسخ به پرسش دیگری مبنی بر اینکه با وجود آیزنکوت در نخستوزیری اسرائیل آیا ایران در معرض حمله قرار میگیرد یا خیر، گفت: «اسرائیل برای حمله محدودیت خاصی برای خود قائل نیست. واقعیت است که این ما هستیم که باید برای اسرائیل و آمریکا محدودیت در حمله ایجاد کنیم. اگر آمریکاییها و اسرائیلیها تهدیدهای مطرحشده از سوی آقای محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ایران مبنی بر نابودی دو هزار میلیارد دلار سرمایه آمریکاییها در خلیج فارس را جدی بگیرند، حمله نخواهند کرد، اما اگر چنین اتفاقی نیفتد، حمله انجام میشود؛ بنابراین، در موضوع حمله به ایران، اینکه چه کسی نخستوزیر اسرائیل باشد، عامل تعیینکنندهای نیست؛ مسئله اصلی، هزینه حمله است.
اگر آنها برآورد کنند که حمله هزینه زیادی برایشان خواهد داشت، دست به حمله نمیزنند. مقامات ما نیز باید به این باور برسند که جنگ تنها در صورتی پایان مییابد که متجاوزان به این نتیجه برسند اگر به جنگ ادامه دهند، متحمل هزینههای بسیاری میشوند. گفتن این نکته هم لازم است که اگر دموکراتها کنترل مجلس نمایندگان آمریکا را به دست بگیرند که احتمالا چنین هم میشود، از زمان پایان انتخابات میاندورهای کنگره تا شروع دوباره کنگره با اعضای جدید، احتمالا آمریکا و اسرائیل دست به اقداماتی علیه ایران بزنند، زیرا این فرصت دوماهه را زمان مناسبی برای حمله میبینند».
منبع: روزنامه هفت صبح
