تهران- ایرنا- نویسنده و کارگردان «مونواک» سراغ سوژهای رفته که اغلب متولدان دهههای شصت یا پنجاه با آن کم و بیش آشنا هستند. آنچه اجرا میشود مسئلهای نیست که دور از ذهن مخاطب باشد حالا در دوزهای بالا و پایین، همه تقریباً آن را به گونهای تجربه کردهاند.
«مونواک»، تئاتری تک نفره است. پس مخاطب توقع دارد مونولوگ طولانی یک ساعتهای را ببیند و بارها چشم به ساعت داشته باشد و دقایق رو به پایان را بشمارد. در حالیکه این کار، اینگونه نیست؛ مونولوگ، متن واگویههای شخص است با خود. بازیگر در حال روایت ماجرای خود برای مخاطبان است و با آنها ارتباط برقرار میکند. انواع ارتباطات چشمی، حسی و عاطفی ایجاد شده و حتی در بعضی جاها هم مخاطب در کار مشارکت میکند. بازیگر از مخاطب سوال میپرسد یا حسش را جویا میشود. بدین ترتیب مخاطب مداوم و به طور مستمر درگیر شخصیت و قصه اوست. پس با کاری حوصله سر بر طرف نیستیم.
در مورد انتخاب موضوع هم، سجاد داغستانی، نویسنده و کارگردان، سراغ سوژهای رفته که اغلب متولدان دهههای شصت یا پنجاه با آن کم و بیش آشنا هستند. آنچه اجرا میشود مسئلهای نیست که دور از ذهن مخاطب باشد حالا در دوزهای بالا و پایین، همه تقریباً آن را به گونهای تجربه کردهاند. بنابراین مخاطب را به علل نوستالژی و احساسات آشنا درگیر میکند. دقایق ابتدایی کار فانتزی به نظر میرسد و مخاطب به عنوان تئاتر طنز به آن نگاه میکند و میخندد اما تقریباً در نیمه دوم کار، ورق برمیگردد. همان مسئلهای که باعث خنده مخاطب شده بود حال کمکم او را درگیر میکند و مساله شخصیت، دغدغهاش میشود و در پایان چه بسا همین مساله اشکش را جاری کند. این عبور از کمدی به تراژدی خودش هم قوی بودن متن را میرساند و هم توانمندی بازیگر را. این شیفت کردن خیلی جالب است که نه تنها تلفیق است بلکه یک گذار به حساب میآید. مخاطب در یک ساعت شاهد تغییر از کمدی به تراژدی، با شیب کم و لطیف است.
درباره طراحی دکور و طراحی صحنه هم باید گفت تئاتر طراحی بسیار سادهای دارد. فقط یک فرش و یک بازیگر داریم و اتفاقا فرش، اکسسوار نیست بلکه نقشی برای آن طراحی شده است. اولین عبارات تئاتر پیرامون فرش و گرهزدن تار و پود آن است. سادگی دکور، سادگی و صافی نقش را انعکاس میدهد و پاکی و خالی بودن و رو راست بودنش را پیش چشم مخاطب میگذارد.
اما نکته مهم بازی حیرتانگیز محمد شعبانپور است. او غیر از اینکه در مونولوگگویی بیان شیوایی دارد، مدام و پشت سر هم به جای چندین نقش دیگر حرف میزند آن هم در لحن و لهجههای گوناگون. ولی فقط فن بیان نیست، او به طور دقیقی بر بدنش مسلط است و میتواند از آن هم به خوبی بازی بگیرد. در جایی مانند مایکل جکسون، نرم و چالاک حرکت میکند. جایی بچه میشود و در جای دیگر مردی عاقل و بالغ را با به تصویر میکشد. شعبانپور در تمام لحظات از بدنش کمک گرفته است. مخاطب، عضلات صورت او را میبیند که نقش به نقش تغییر میکند. او از عضلات صورت تا عضلات پشت بدن برای تنوع کار بهره میبرد. مثلاً وقتی روی زمین خوابیده است، کمر خود را جوری حرکت میدهد که انگار مادرش دارد او را تکان میدهد تا بیدارش کند. ارتعاش و لرزش پسربچهای خواب دیده و ضربات توامان مادری که او را بیدار میکند و تلفیق دو صدای پسربچه و مادر، یکی از صحنههای عجیب مونواک است. استفاده از تکتک عضلات بدن برای هدف، کار بسیار جالب شعبانپور در این تئاتر است.
بازیگر ارتباط عمیقی با نقش گرفته است و این ارتباط عجیب و نزدیک، کاملاً ملموس است و مخاطب هم آن را خیلی خوب حس میکند. گویی بازیگر تجربه چنین زیستی را داشته است. بزرگان بازیگری مثل فرهاد اصلانی و رضا عطاران و ... یکی از مهمترین دلایل بازی خوب خود را داشتن تجربه زیسته موفق و بودن بین مردم معرفی میکنند. امثال این بازیگران به قدری به افراد مختلف جامعه نزدیک میشوند که ما به ازای نقشی که بازی میکنند را در بیرون قاب و کادر دیدهاند. در مورد این کار هم میبینیم که پرداخت چنین نقشی تحقق پیدا نمیکند و اینقدر باورپذیر جلوه نمیکند مگر اینکه بازیگر از نزدیک با چنین آدمی مراوده داشته یا اینکه خودش این فضاها را تجربه کرده است. نهایتاً مونواک کاری متفاوت در چند سال اخیر تئاتر ماست و این امید را ایجاد میکند که محمد شعبانپور با مراقبت و انتخابهای درست، بتواند آیندهای روشن و درخشان را برای خود بسازد.
*منتقد سینما و تئاتر
