براي تبديل فضاي مجازي از يك تهديد به ابزار تربيت، كليد اصلي در «تبديل كودك از مصرفكننده صرف به توليدكننده و كاشف» است، يعني نگذاريم بچه به كليپهاي تند زل بزند، بلكه اينترنت برايش مثل يك جعبهابزار جذاب باشد. در اين زمينه والدين ميتوانند شريك فعال و خلاق دنياي ديجيتال فرزند خود باشند
دکتر سیما قدرتی، مشاور، روانشناس و عضو هیئت علمی دانشگاه در گفتوگو با «جوان» میگوید: وقتی بچه تمام وقتش را با گوشی و بازیهای کامپیوتری میگذراند، مهارتهای ارتباطیاش مثل عضلهای که از آن کار نکشیدهایم، ضعیف و تنبل میشود؛ مشروح گفتوگو با وی در ادامه میآید.
امروز کودک ایرانی از یک سو در خانواده و مدرسه با ارزشهای ایرانی و اسلامی تربیت میشود و از سوی دیگر بخش قابلتوجهی از الگوهای رفتاری و فکری خود را از فضای مجازی میگیرد؛ این دوگانگی چه اثری بر شکلگیری هویت کودک دارد؟
تصور کنید کودک شما در حال تماشای دو برنامه تلویزیونی است که همزمان با هم پخش میشوند، اما هر کدام زبان و داستان متفاوتی دارند؛ یکی از ارزشهای خانواده میگوید و دیگری از سبک زندگی متفاوتی در فضای مجازی. کودک در این میان «گیج» میشود. خطر اصلی این دوگانگی در سه مورد خلاصه میشود. اولا کودک دو شخصیتی میشود. او خیلی زود یاد میگیرد که در خانه «آنطور که والدین دوست دارند» رفتار کند (نقاب بزند) و در دنیای مجازی «آنطور که دلش میخواهد.» این یعنی او صداقت با خودش را از دست میدهد. ثانیا اعتبار والدین کم میشود، یعنی وقتی دنیای مجازی برای کودک هیجانانگیزتر و مدرنتر به نظر میرسد، او بهتدریج حس میکند حرفهای پدر، مادر و مدرسه «قدیمی» و «خستهکننده» است. در نتیجه، مرجعیت فکری والدین برای او کمرنگ میشود. ثالثا آینده مبهم دارد. چون کودک نمیتواند یک الگوی واحد برای زندگیاش پیدا کند، در تصمیمگیریها دچار تردید میشود و اعتمادبهنفسش در انتخاب مسیر درست کاهش مییابد. راهکار ساده این است به جای «محدود کردن» که فقط باعث پنهانکاری کودک میشود، باید «رابطه» را تقویت کرد. وقتی رابطه بین کودک و والدین صمیمی و بدون قضاوت باشد، کودک سؤالاتش را از شما میپرسد، نه از فضای مجازی. ما نباید فقط «مانع» باشیم، باید «همصحبت» باشیم. ارزشها وقتی درونی میشوند که کودک آنها را در رفتار آرام و منطقی والدینش ببیند، نه فقط در قالب دستور و نصیحت.
والدین چگونه میتوانند در شرایطی که کودک با اینفلوئنسرها، گیمرها و شخصیتهای مجازی ارتباط عاطفی برقرار میکند، همچنان مرجعیت تربیتی و اخلاقی خود را حفظ کنند؛ بدون اینکه رابطهشان با کودک به رابطه «کنترلگر و تحتکنترل» تبدیل شود؟
اگر والدین نقش «پلیس» را بازی کنند، کودک نقش «مجرم زیرک» را یاد میگیرد، یعنی فقط پنهانکاریاش قویتر میشود! اینفلوئنسرها و گیمرها به کودک احساس «هیجان، آزادی و دیدهشدن» میدهند. پس برای رقابت با آنها ما نباید سختگیرتر شویم، بلکه باید جذابتر و امنتر باشیم. برای حفظ مرجعیت بدون افتادن در دام کنترلگری، سه کار ساده میتوان انجام داد. ابتدا به دنیای او سر بزنید، مسخرهاش نکنید، یعنی بهجای اینکه بگویید «باز پای این چرتوپرتها نشستی؟»، کنارش بنشینید و بپرسید «این چرا اینقدر برات جالبه؟ کدوم شوخیهاش خندهدارتره؟» وقتی کودک حس کند شما دنیایش را قضاوت نمیکنید، در حرف زدن باز میشود. مرجعیت از همین «گفتوگو» شروع میشود. در مرحله بعد به جای نصیحت، سؤالهای فکری بپرسید. مثلاً هرگز مستقیم نگویید «این اینفلوئنسر آدم دروغگویی است!»، چون کودک حالت دفاعی میگیرد. بهجای آن، فکرش را قلقلک دهید مثلاً بگویید به نظرت این آدم همیشه اینقدر خوشحاله یا فقط جلوی دوربین این شکلیه؟ یا اینکه بپرسید فکر میکنی درآمدش از کجاست که اینهمه تبلیغ میکنه؟ با این سؤالات، کودک خودش به پشت پرده پی میبرد، بدون اینکه شما کنترلگری کرده باشید. در مرحله بعدی نیازهای واقعیاش را در خانه برآورده کنید. کودک معمولاً جذب گیمرها و بلاگرها میشود، چون نیاز به «دیدهشدن»، «هیجان» و «تأیید شدن» دارد. اگر پدر و مادر با او وقت باکیفیت بگذرانند، با هم بازی کنند، شوخی کنند و به نظرش احترام بگذارند، اینفلوئنسرها دیگر تنها پناهگاه عاطفی او نخواهند بود.
از نظر روانشناختی، چه زمانی استفاده کودک از تلفن همراه، شبکههای اجتماعی یا بازیهای رایانهای از یک «استفاده معمول» عبور میکند و به استفاده مشکلزا یا وابستگی دیجیتال تبدیل میشود؟ والدین باید دنبال چه نشانههایی باشند؟
زمانی استفاده از موبایل مشکلزا میشود که کارکردهای اصلی زندگی کودک مختل شود. والدین باید چهار نشانه هشداردهنده از جمله پرخاشگری و بیقراری هنگام قطع اینترنت یا گوشی، بیعلاقگی به تفریحات و دنیای واقعی، خراب شدن خواب، غذا و درس و دروغگویی و پنهانکاری را جدی بگیرند. اگر متوجه شدید کودک درباره مدتزمان استفاده از گوشی دروغ میگوید، یواشکی گوشی را برمیدارد یا وقتی شما میآیید سریع صفحه را میبندد، رابطهاش با فضای مجازی ناسالم شده است.
محتوای سریع، کوتاه و پرتحرک فضای مجازی چه تأثیری بر توجه، صبر، تحمل ناکامی و توانایی کودک برای لذت بردن از فعالیتهای غیرمجازی دارد؟
این نوع محتوا مثل «فستفود مغزی» است. وقتی مغز کودک به لذتهای فوری و پرسرعت عادت کند، در دنیای واقعی دچار سه مشکل میشود. ابتدا فرار از تمرکز، چراکه مغز به تغییر سریع تصاویر عادت کرده، دیگر نمیتواند برای کارهای طولانی (مثل درس خواندن یا کتاب) تمرکز کند. دوم افت تحمل ناکامی است. در فضای مجازی همهچیز با یک کلیک انجام میشود؛ برای همین کودک در دنیای واقعی با کوچکترین سختی، «صبرش» را از دست میدهد و سریع عصبی یا تسلیم میشود. سوم بیمزه شدن واقعیت است. تفریحات ساده (مثل پارک یا نقاشی) برایش بیروح به نظر میرسند، چون آن «هیجان مصنوعی و شدید» موبایل را ندارند.
آیا غرقشدن در بازیهای دیجیتال یا شبکههای اجتماعی میتواند به کاهش مهارتهایی مثل همدلی، گفتوگو، همکاری و حل تعارض منجر شود؟
بله، صددرصد. وقتی بچه تمام وقتش را با گوشی و بازیهای کامپیوتری میگذراند، مهارتهای ارتباطیاش مثل عضلهای که از آن کار نکشیدهایم، ضعیف و تنبل میشود. در بازیهای آنلاین همهچیز خلاصه شده در چند تا دکمه و تایپ کردن؛ بچه دیگر چهره واقعی طرف مقابل، تغییر لحن صدا یا برق چشم و بغض او را نمیبیند تا یاد بگیرد «همدلی»، یعنی چه. اگر هم در بازی با کسی دعوایش بشود، خیلی راحت بازی را میبندد یا طرف را «بلاک» میکند، یعنی بچه اصلاً یاد نمیگیرد چطور باید بنشیند، حرف بزند، عذرخواهی کند و یک مشکل واقعی را با گفتوگو حل کند.
اگر بخواهیم فضای مجازی را به جای «تهدید هویتی» به یک «ابزار تربیتی» تبدیل کنیم، از نظر روانشناسی کودک چه نوع محتوایی میتواند به این هدف کمک کند؟
برای تبدیل فضای مجازی از یک تهدید به ابزار تربیت، کلید اصلی در «تبدیل کودک از مصرفکننده صرف به تولیدکننده و کاشف» است، یعنی نگذاریم بچه فقط زل بزند به کلیپهای تند، بلکه اینترنت برایش مثل یک جعبهابزار جذاب باشد. از نظر نوع محتوا، بازیها و پلتفرمهایی معجزهآسا هستند که به کودک خلاقیت، حل مسئله و قدرت ساختن یاد میدهند؛ مثل بازیهای ساختوساز (شبیه ماینکرفت)، برنامههای انیمیشنسازی ساده، پادکستهای داستانی، یا کلیپهای آموزشی علمی و کاردستی که بچه بعد از دیدنشان هوس کند در دنیای واقعی با دستهایش چیزی بسازد. در این زمینه والدین میتوانند شریک فعال و خلاق دنیای دیجیتال فرزند خود باشند.
والدین برای مدیریت مصرف دیجیتال کودک از کجا شروع کنند؟ اگر بخواهید فقط چند اصل عملی و قابل اجرا برای یک خانواده ایرانی پیشنهاد دهید، این اصول چه خواهد بود؛ از زمان استفاده و نوع محتوا گرفته تا همراهی والدین و جایگزینهای غیرمجازی؟
برای شروع، این پنج کار ساده و عملی را انجام دهید. یک خودتان الگو باشید، یعنی وقتی خودتان دائم سرتان در گوشی است، بچه هرگز حرفتان را گوش نمیدهد. قانون باید برای همه باشد. دوم خط قرمز بگذارید. مکانها و زمانهای بدون گوشی را مشخص کنید؛ مثلاً سر سفره غذا و در اتاقخواب، گوشی مطلقاً ممنوع. سوم با توافق وقت بگیرید بدین معنی که زمان بازی را با هم تعیین کنید. پنج دقیقه قبل از تمام شدن وقت، به او هشدار بدهید تا خودش را آماده کند، نه اینکه ناگهانی گوشی را از دستش بکشید. چهارم همبازی شوید، نه پلیس یعنی کنارش بنشینید و با او بازی کنید. وقتی او حس کند شما دنیایش را میفهمید، به حرفتان اعتماد میکند و راحتتر گوشی را کنار میگذارد. پنجم جایگزین داشته باشید. گوشی را که گرفتید، نباید او را به حال خودش رها کنید. حتماً یک تفریح واقعی (مثل بردگیم، پارک، یا پیادهروی) در آستین داشته باشید تا خلأ گوشی برایش پر شود.
