واشینگتن در موقعیتی گیر کرده که هر حرکت، او را بازندهتر میکند. چند ماه است که همه از جنگ سوم حرف میزنند. ترامپ تهدید میکند، نتانیاهو وعده نابودی میدهد، رسانههای غربی از «حمله قریبالوقوع» مینویسند، اما جنگ شروع نمیشود. پاسخ سادهای که رسانهها نمیگویند این است: نه به خاطر خویشتنداری واشینگتن، بلکه به خاطر دام راهبردی دوسرباخت ایران است که هر گزینهاش، باخت است.
امریکا در چهار دهه تحریم و فشار حداکثری، اینک به نقطهای رسیده که در آن، هم حمله و هم عدم حمله، برایش هزینهای غیرقابل تحمل دارد. اگر حمله کند، با عمق راهبردی ایران روبهرو میشود که زیرساختهای حیاتی متحدانش را در تیررس دارد. اگر حمله نکند، هزینه حفظ وضع موجود، هر روز بیشتر از دیروز است. این همان «دام هزینه» و موقعیتی است که هر تصمیمی، امریکا را به شکست نزدیکتر میکند.
اما چرا حمله، اینقدر پرهزینه شده؟ چون ایران در چهار دهه، هوشمندانه از یک قدرت بازدارنده ساده به قدرتی چندلایه و مرکب ارتقا یافته و با توسعه عمق راهبردی، توانمندیهای خود را در نبرد نامتقارن به حوزههایی گسترش داده که تاکنون کمتر دیده میشدند: موشکهای نقطهزن، پهپادهای انتحاری، جنگ سایبری، و مهمتر از همه، تسلط بر گلوگاههای حیاتی انرژی و داده در منطقه. «عمق راهبردی» جمهوری اسلامی ایران نه فقط گستره جغرافیایی، بلکه توان اثرگذاری بر زیرساختهایی است که دشمن را زمینگیر و اقتصاد جهان را به قهقرا میبرد.
خلیج فارس و تنگه هرمز بانک کاملی از اهداف راهبردی را در اختیار ایران میگذارد: گلوگاه نفت و انرژی، ستون فقرات هوش مصنوعی و تبادل داده جهان، مراکز پردازش ابری، دیتاسنترها، کابلهای فیبر نوری، خطوط انتقال برق نیروگاه اتمی برکه و دهها مورد دیگر، همگی در بانک اهداف جمهوری اسلامی ایران در تیررس هستند. در صورت وقوع هر جنگی، ایران آماده تحمیل هزینههای غیرقابل تحمل و باورناکردنی بر اقتصاد جهانی است. ایران قوی در کنار دکترین «نبرد نامتقارن» به دکترین «هزینهسازی نامتقارن» نیز دست یافتهاست: تحمیل هزینهای که با توان طرف مقابل، هیچگونه تناسبی ندارد. امام شهید انقلاب، در آخرین سخنرانی خود، این معادله را در یک جمله خلاصه کرد: «ترامپ گفته ۴۷ سال است نتوانسته جمهوری اسلامی را از بین ببرد؛ بنده میگویم تو هم نخواهی توانست.» این جمله، حاصل یک نگاه راهبردی است: امریکا در چهار دهه، همه ابزارهایش را آزموده و به بنبست رسیدهاست.
آری؛ بنبست (مادی و معنوی) امریکا حاصل نگاه هوشمندانه و راهبردی امام شهید ماست. ایران امروز به عنوان قدرت اول معنوی جهان، هم از عمق معنوی برخوردار است و هم از توان نظامی. عمق معنوی، پشتوانه مشروعیت است؛ و مشروعیت، پشتوانه تابآوری در برابر فشار چندلایه دشمن است. چهار دهه فشار و تحریم، نتوانست این تابآوری را بشکند، چون ریشه در باور داشت، نه در اقتصاد؛ و اینک این «ملت مبعوث» است که از دل تهدید، فرصت ساخته و امریکا را زمینگیر کرده و دام راهبردی ایران را کامل کردهاست. امریکا با یک قدرت مادی روبهرو نیست که بتواند با فشار بیشتر، تسلیمش کند. با قدرتی روبهروست که هم توان مادی دارد، هم مشروعیت معنوی، هم تابآوری اجتماعی؛ و این سه با هم، هزینه هر ماجراجویی را از توان تحمل واشینگتن خارج کردهاست. پس چرا جنگ شروع نمیشود؟ چون دست دشمن خالی است و هیچ هدف کمهزینهای برای ضربه زدن نمیبیند. این دقیقاً همان چیزی است که در محاسبات پنتاگون و اتاقهای فکر واشینگتن، به «بنبست راهبردی» ترجمه میشود. دشمن در شرایطی که نه راه پیش دارد، نه راه پس، نه هدف آسانی دارد که با یک ضربه، ایران را وادار به عقبنشینی کند و نه توان تحمل هزینه یک جنگ طولانی را دارد.
اینک، معادله کاملاً روشن است: یا واشینگتن شروط هفتگانه ایران را میپذیرد و از شرارت، دخالت و سلطهگری دست برداشته و منطقه غرب آسیا را ترک میکند، یا در تله راهبردی ایران گرفتار شده و هر روز، هزینه حفظ وضع موجود را بیشتر میکند.
جنگ سوم شروع نمیشود، نه به خاطر خویشتنداری واشینگتن، بلکه به خاطر ناتوانی ساختاری او. ایران در این چهار دهه، از یک قدرت بازدارنده ساده به قدرتی چندلایه و مؤثر ارتقا یافته که هم توان مادی دارد، هم مشروعیت معنوی و هم تابآوری اجتماعی. این سه با هم، واشنگتن را در دامی انداخته که در هر حرکت، بیش از پیش بازندهتر میکند. تنها راه خروج، پذیرش اقتدار ایران و کنار آمدن با واقعیتهای جدید قدرت اول معنوی جهان است. این تنها گزینه عقلانی فراروی نظام سلطه است.
|
