روز گذشته، آمریکا با هیبتی پوشالی دوباره وارد میدان نبرد نظامی شد. ترامپ در حالی که از سرنگونی بالگرد آپاچی کشورش در تنگه هرمز خشمگین شده بود، اهدافی را در ایران مورد حمله قرار داد.
روز گذشته، آمریکا با هیبتی پوشالی دوباره وارد میدان نبرد نظامی شد. ترامپ در حالی که از سرنگونی بالگرد آپاچی کشورش در تنگه هرمز خشمگین شده بود، اهدافی را در ایران مورد حمله قرار داد که بلافاصله سپاه پاسداران، با موشکباران متقابل پایگاههای سنتکام در بحرین، کویت و اردن، پاسخ قاطعی به این حمله داد و روشن شد توان نظامی نیروهای مسلح ایران در بالاترین سطح آمادگی است. این زد و خورد، واشنگتن را در وضعیتی قرار داده که برای حفاظت از ناوگانش، ناچار است امنیت راهبردی متحدان منطقهای خود را قربانی کند.
معمای آپاچی
مهمترین تحول ۲۴ساعت گذشته سرنگونی بالگرد تهاجمی آپاچی ارتش آمریکا بر فراز تنگه هرمز بود. همان طور که ولفگانگ پوشتای، تحلیلگر امنیتی بهدرستی اشاره کرده است حضور آپاچیها در این آبراه، برای حفاظت از شناورهایی بود که در تاریکی شب و برای شکستن اراده حاکمیتی ایران، قصد عبور از هرمز را داشتند. سرنگونی این بالگرد، یک پیام عملیاتی صریح داشت: «ایران اجازه هیچ گونه دور زدن قواعد حقوقی خود در هرمز را نخواهد داد». واکنش شتابزده سنتکام در هدف قرار دادن سایتهای راداری در جنوب ایران (قشم و سیریک) با عنوان «دفاع مشروع»، در واقع تلاش پنتاگون برای پوشاندن ضعف لجستیکی خود در تأمین امنیت عملیات موسوم به «پروژه آزادی» بود. انهدام دو مخزن بتنی با ظرفیت ۵۰۰ و هزار و۵۰۰ مترمکعبی در بخش بمانی استان هرمزگان و اختلال در تأمین آب ساکنان محلی نه تنها نشانی از افتخار ندارد، بلکه مصداق بارز جنایت جنگی است. این مخازن تأمینکننده آب شرب شهر کوهستک و ۱۰روستای اطراف بودند.
تغییر جغرافیای تنبیه؛ از بحرین تا اردن
اما اشتباه محاسباتی آمریکا، در پاسخ قاطع دستگاه نظامی ایران عریان شد. سپاه پاسداران به جای تمرکز صرف بر اهداف دریایی، راهبرد «توسعه جبهه تنبیه» را فعال کرد. شلیک موشکهای بالستیک و پهپاد به مقر ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا در بحرین و پایگاههای مستقر در کویت و برای نخستین بار هدف قرار دادن آشیانه جنگندههای اف-۳۵ در اردن، نشاندهنده یک پارادایمشیفت (تغییر الگو) اساسی است. ایران به صراحت به شریکان منطقهای واشنگتن (که اکنون با دستپاچگی در حال صدور بیانیههای محکومیت هستند) فهماند که «میزبانی از ماشه آمریکایی، مستلزم پذیرش ترکشهای ایرانی است». این حملات، ادعای ترامپ مبنی بر «نابودی توان نظامی ایران در سه روز اول جنگ» را به یک کمدی تلخ برای فرماندهان سنتکام تبدیل کرد.
لفاظی ترامپ؛ فرار به جلو در سایه تورم
در عرصه دیپلماسی، صحبتهای ترامپ مبنی بر اینکه ایران «فرصت مذاکره را از دست داده و اکنون باید تاوان بدهد»، تکرار مکرر یک استیصال سیاسی در آستانه انتخابات است. رئیسجمهور آمریکا میداند مذاکرات غیرمستقیم، به دلیل اصرار واشنگتن بر خلع سلاح هستهای و امتناع ایران از پذیرش آن، به بنبست رسیده است.ترامپ اکنون در تلاش است با ایجاد هیاهو، افکار عمومی آمریکا را از واقعیت «بنزین گران» و «هزینه ۲۹میلیارد دلاری جنگ بیحاصل» منحرف کند. در مقابل مسعود پزشکیان تأکید کرد ایران به دنبال عبور از وضعیت «نه جنگ، نه صلح» است، اما هیچ گاه امنیت ملی خود را وجهالمصالحه قرار نمیدهد. ایران میداند گذر زمان، با توجه به فشار بازارهای انرژی بر اروپا و آمریکا، در نهایت واشنگتن را مجبور به پذیرش واقعیت میدان خواهد کرد. شاید خیلی زود!
لبنان و غزه؛ خونبهای بنبست واشنگتن
در لبنان و فلسطین غیرنظامیان هنوز در حال پرداخت بهای دیپلماسی فلج آمریکا هستند. بمباران یک چادر عروسی در شهر غزه (با پنج شهید و ۱۵ مجروح) و صدور فرامین تخلیه جدید برای شهر «صور» در جنوب لبنان، نشاندهنده استراتژی نتانیاهو برای تداوم جنگ فرسایشی است. اسرائیل برای بقای کابینهاش نیازمند تداوم بحران است و از هر گونه توافق میان ایران و آمریکا وحشت دارد. اقدام فرانسه در ممنوعالورود کردن وزیران افراطی اسرائیل نشان میدهد حتی اروپا نیز از رفتار جنونآمیز تلآویو خسته شده است.
ایستگاه صد و چهارم؛ موازنه ارادهها
اکنون آمریکا در تلاش است با صدور قطعنامه در شورای حکام و تحریمهای خزانهداری، ضعف خود در دریا را جبران کند. اما ایران با کنترل هوشمندانه هرمز و پاسخ دقیق به پایگاههای منطقهای، نشان داده معماری امنیت خاورمیانه، دیگر با دستورالعملهای کاخ سفید تنظیم نمیشود. فردا، ترامپ باید میان دو گزینه دردناک یکی را انتخاب کند؛ تداوم لجاجت و ورود به یک جنگ منطقهای که اقتصاد غرب را متلاشی میکند و یا پذیرش شروط ایران و پایان دادن به محاصره.







