تهران- ایرنا- «لولا داسیلوا» در آستانه ۸۱ سالگی به کاری دست زد که تقریبا غیرممکن به نظر می‌رسید و هیچکس در چهار دهه دموکراسی برزیل انجام نداده بود: با وجود شکست در دور اول انتخابات، پیروزی در دور دوم و تصاحب مقام ریاست‌جمهوری برای چهارمین بار.

به گزارش روز دوشنبه ایرنا، فلاویو بولسونارو نامزد راستگرای افراطی که خود را از پیش پیروز کاخ ریاست‌جمهوری برزیل (پلانالتو) می‌دانست، با کسب ۴۸.۲۴ درصد آرا در برابر لولا داسیلوا شکست خورد تا این رهبر کهنه‌کار حزب کارگران با تصاحب ۵۱.۷۶ درصد آرا، پیروزی را به نام خود ثبت کند.

نظرسنجی‌ها از رقابتی کاملا شانه به شانه و تساوی تکنیکی خبر می‌دادند؛ به ویژه پس از آنکه بولسونارو توانسته بود دور نخست را با ۴۷ درصد در برابر ۴۵ درصد به نفع خود تمام کند. در تاریخ انتخابات ریاست‌جمهوری برزیل از سال ۱۹۸۹ تا کنون، هرگز سابقه نداشت نامزدی که دور اول را باخته، در دور دوم پیروز میدان شود؛ اما لولا با بازگشتی خیره‌کننده، این طلسم را شکست.

با این نتیجه، لولا که در سن ۸۱ تا ۸۵ سالگی سکان اداره کشور را در دست خواهد داشت، توانست سد محکمی در برابر موج راستگرایی حاکم بر آمریکای لاتین ایجاد کند؛ موجی که این روزها جز برزیل، تنها مکزیک و اوروگوئه را به عنوان دولت‌های چپگرا در منطقه باقی گذاشته است.

نزدیک به ۱۵۹ میلیون برزیلی پای صندوق‌های رای فراخوانده شده بودند تا سرنوشت یکی از حساس‌ترین دوراهی‌های تاریخ کشورشان را رقم بزنند: اینکه آیا باید فرصتی دوباره و شاید آخرین‌بار به لولا داد تا تسلط سیاسی تاریخ‌ساز خود را تمدید کند، یا بار دیگر درها را به روی خاندان بولسونارو گشود تا نهمین اقتصاد جهان دستخوش چرخشی ۱۸۰ درجه‌ای شود. در نهایت، این چرخش رخ نداد و برزیل تصمیم گرفت برای چهار سال دیگر سکان کشور را به دستان کهنه‌کارترین رهبر خود بسپارد.

مسیر این پیروزی البته هموار نبود. لولا در دور نخست انتخابات در چهارم اکتبر (۱۲ مهر)، پس از یک کارزار پرخطا که نگاهش بیشتر به گذشته بود تا آینده، با کسب ۴۷ درصد در برابر ۴۵ درصد از رقیب خود عقب افتاد و شکست خورد. اما او برای دور دوم سناریو را کاملا عوض کرد؛ او با تکیه بر فعالیت فشرده در شبکه‌های اجتماعی و بسیج سراسری رای‌دهندگان، دست به بازگشتی خیره‌کننده زد. با این حال، کار این رهبر کهنه‌کار چپ‌گرا در ادامه آسان نخواهد بود، چرا که همچنان با کنگره‌ای دست‌وپنجه نرم می‌کند که اکثریت کرسی‌های آن و فرمانداری‌های کلیدی کشور در اختیار جناح راست قرار دارد.

شکست فلاویو بولسونارو ۴۵ ساله، بیش از همه ضربه‌ای برای پدرش، ژائیر بولسونارو محسوب می‌شود. رئیس‌جمهوری پیشین برزیل که به اتهام رهبری کودتای نافرجام به ۲۷ سال و سه ماه زندان محکوم شده، امیدوار بود با پیروزی پسرش عفو شود و در پنجم ژانویه ۲۰۲۷ (۱۵ دی ماه)، همراه او از پله‌های کاخ پلانالتو بالا برود. اما این نقشه با شکست انتخاباتی فلاویو نقش بر آب شد.

شکست بولسونارو تیر خلاص به نقشه‌های کاخ سفید و بوئنوس‌آیرس نیز بود. این نتیجه برای دونالد ترامپ مخالف لولا و همچنین خاویر میلی رئیس‌جمهوری آرژانتین که پس از ماه‌ها توهین و تکرار حملاتش به لولا، تمام تخم‌مرغ‌هایش را در سبد خانواده بولسونارو گذاشته بود تا محور راستگرای «بوئنوس‌آیرس - برازیلیا» را احیا کند، یک شکست تمام‌عیار و خبری تلخ به شمار می‌رفت.

لولا در شرایطی قرار است سکان هدایت برزیل را برای چهار سال آینده در دست گیرد و حکمرانی کند که فضای پیرامونی این کشور پرتنش و بحرانی است؛ در این منطقه همزمان با بازگشت ترامپ به کاخ سفید، نامزدهای مورد حمایت او در ۷ انتخابات پیاپی در کشورهای مختلف منطقه به پیروزی رسیده و زنجیره‌ای از دولت‌های همسو با واشنگتن، آمریکای لاتین را قبضه کردند. پیروزی لولا در این کارزار سرنوشت‌ساز، همچون سد محکمی مانع از آن شد که غول آمریکای جنوبی نیز به این زنجیره بپیوندد و پازل احیای راست افراطی کامل شود.

با این حال، پیروزی لولا پایان کار نیست؛ چه آنکه پیچیدگی و آسیب‌پذیری این منطقه تنها ناشی از فشارهای بیرونی کاخ سفید نیست، بلکه ریشه در یک چالش بنیادین داخلی دارد: ظهور جریان‌ها و نخبگانی که نه‌تنها اراده‌ای برای ایستادگی در برابر این فشارها ندارند، بلکه با رویکردی منفعلانه و حتی مشتاقانه، بستر را برای واگذاری حاکمیت ملی فراهم می‌سازند. مصداق بارز این وادادگی سیاسی را می‌توان در موضع‌گیری جنجالی آبلاردو دِ لا اسپرییا رئیس‌جمهوری جدید کلمبیا دید؛ کسی که پس از ادای سوگند، به‌صراحت اعلام کرد: «هرکس با من دربیفتد، در واقع با ایالات متحده طرف است، چرا که من و فرزندانم شهروند آمریکا هستیم.» این اعتراف آشکار نشان می‌دهد که بخشی از جریان‌های سیاسی، اعتبار و مصونیت خود را نه در رای و مشروعیت ملی، بلکه در تکیه بر قدرت واشنگتن جست‌وجو می‌کنند؛ نمونه‌ای عریان از بازتولید «استعمارزدگی مدرن» در ساختار قدرت آمریکای لاتین.

در این چارچوب، فراتر از یک پیروزی صرفا انتخاباتی، بازگشت لولا داسیلوا برای چهارمین دوره ریاست‌جمهوری، تجسم آشکار الگوی مقاومت ساختاری در برابر رویکرد یک‌جانبه‌گرایانه و «اول آمریکای» واشنگتن است؛ راهبردی که به گفته داسیلوا، برزیل به آن هرگز تن نخواهد داد تا شرکای راهبردی و منافع کلان خود را قربانی مطامع کاخ سفید کند.

در عرصه بین‌المللی، این تحول مهر تاییدی بر تثبیت دیپلماسی مستقل برازیلیا است؛ رویکردی مبتنی بر توازن‌گرایی ژئوپلیتیک و پرهیز از بلوک‌بندی‌های فرسایشی که در آن، برزیل ضمن دفع جاذبه‌ هژمونیک واشنگتن، با فعال‌سازی ظرفیت‌های بلوک «بریکس»، گروه ۲۰ و ائتلاف‌های قدرت‌های متوسط، در برابر تحمیل هرگونه بازی با حاصل‌جمع صفر ایستادگی می‌کند.