استاد دانشگاه آرژانتینی خودکفایی را از عوامل اصلی تداوم مقاومت ایران دانست و به رویکرد آرژانتین در قبال جنگ علیه ایران پرداخت.

خبرگزاری مهر، گروه بین‌الملل- آذر مهدوان: در شرایطی که افکار عمومی جهان همچنان با این پرسش اساسی روبه‌روست که آیا تنش میان ایران و آمریکا بار دیگر به جنگی تمام‌عیار منجر خواهد شد یا مسیر دیپلماسی می‌تواند از وقوع درگیری تازه جلوگیری کند، آینده این بحران به یکی از مهم‌ترین موضوعات مورد توجه محافل سیاسی و رسانه‌ای تبدیل شده است. در این میان، تحولات تنگه هرمز، هزینه‌های نظامی و اقتصادی تقابل، توان بازدارندگی ایران و مواضع بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، ابعاد این رویارویی را فراتر از یک منازعه دوجانبه برده است.

اما برای درک چشم‌انداز پیش رو، صرفاً نمی‌توان به احتمال آغاز دوباره جنگ یا ازسرگیری مذاکرات بسنده کرد. پرسش اصلی این است که تقابل اخیر چه تغییری در محاسبات واشنگتن و تل‌آویو ایجاد کرده، ایران تا چه اندازه توانسته در برابر فشار نظامی و سیاسی مقاومت کند و پیامدهای این بحران برای نظم منطقه‌ای و روابط بین‌الملل چه خواهد بود؟

در همین چارچوب خبرنگار مهر، گفتگویی با پروفسور «فرناندو استیچی»، اندیشمند و استاد دانشکده روزنامه‌نگاری و ارتباطات دانشگاه بوئنوس آیرس در آرژانتین انجام داده است که در ادامه می خوانید:

با توجه به اظهارات اخیر دونالد ترامپ درباره احتمال ازسرگیری جنگ با ایران و در عین حال ادامه تلاش‌ها برای مذاکره و دستیابی به توافق، رویکرد کنونی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ به نظر شما افزایش هزینه‌های جنگ می‌تواند ترامپ را به سمت مذاکره و توافق با ایران سوق دهد یا همچنان گزینه نظامی را دنبال خواهد کرد؟

ترامپ در نهایت به سمت مذاکره خواهد رفت، اما احتمالاً پیش از آن دست به یک اقدام نظامی دیگر می‌زند تا بتواند توافق احتمالی را به‌عنوان تسلیم ایران به افکار عمومی آمریکا عنوان کند. این برداشت را می‌توان از اظهارات او در ماه اکتبر دریافت؛ جایی که می‌گوید مسئله یا از راه مسالمت‌آمیز حل خواهد شد یا با توسل به زور، و سوم نوامبر را نیز به‌عنوان یک موعد مهم مطرح می‌کند. او در حالی مذاکره می‌کند که توجهش به انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا نیز معطوف است.

افزایش هزینه‌های جنگ، ترامپ را به سمت میز مذاکره سوق می‌دهد. پنتاگون اعلام کرده است که هزینه‌های جنگ تا ماه ژوئن از ۳۳ میلیارد دلار فراتر رفته است. برآورد دانشگاه براون نیز نشان می‌دهد که مردم آمریکا حدود ۱۰۰ میلیارد دلار هزینه اضافی بابت سوخت متحمل شده‌اند. در همین حال، تنها ۱۷ درصد از مردم از عملکرد ترامپ در مدیریت هزینه‌های زندگی رضایت دارند.

ترامپ جنگ را بدون مجوز کنگره آغاز کرد، وعده داد که این درگیری تنها چند هفته طول می‌کشد و در نهایت، برخلاف شعاری عمل کرد که با آن به کاخ سفید راه یافته بود: پرهیز از جنگ‌های جدید. اکنون شکاف در جنبش «ماگا» (MAGA) نیز آشکار شده است.

آمریکا نمی‌تواند صرفاً با اتکا به نیروی نظامی، تنگه هرمز را بازگشایی کند؛ مگر اینکه به یک عملیات زمینی گسترده متوسل شود که ادامه دادن و پشتیبانی از آن برای واشنگتن بسیار دشوار خواهد بود. این وضعیت نشانه‌ای از افول هژمونی آمریکاست: قدرتی که همچنان توان ویرانگری دارد، اما در تحمیل اراده خود با محدودیت روبه‌رو شده است.

در این میان، نتانیاهو از جمله مخالفان اصلی هرگونه توافق است. او برای حفظ موقعیت سیاسی خود به تداوم جنگ نیاز دارد و می‌کوشد واشنگتن را تحت فشار بگذارد تا مسیر دستیابی به توافق از طریق مذاکره بسته بماند.

مقاومت مردم ایران در جریان جنگ چهل‌روزه و همچنین تداوم بسته ماندن تنگه هرمز از سوی نیروهای مسلح ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ به نظر شما این دو عامل چه تأثیری بر معادلات جنگ و محاسبات آمریکا و متحدانش داشته است؟

مقاومت ایران، طرح واشنگتن و تل‌آویو برای حذف رهبران کشور و فروپاشاندن ساختار سیاسی آن را ناکام گذاشت. رهبر ایران ترور شد و سیا نیز برای سازمان‌دهی شبه‌نظامیان کرد تلاش کرد؛ اما نتیجه، برخلاف انتظار طراحان این اقدامات، تقویت انسجام ملی و شکل‌گیری صفی متحد در داخل کشور بود؛ روندی که حتی بخش‌هایی از مخالفان دولت را نیز دربر گرفت.

غرب بار دیگر ایران را با حکومت آن یکی گرفته است؛ در حالی که ایران، پیش از هر چیز، ملتی با حافظه تاریخی عمیق است. مردم این کشور کودتای علیه محمد مصدق و هشت سال جنگ با عراق را، در شرایطی که قدرت‌های مختلف از صدام حمایت می‌کردند، فراموش نکرده‌اند. حمله به مدرسه میناب نیز با برانگیختن خشم عمومی، زمینه همبستگی ملی و افزایش حمایت از دولت را فراهم کرد؛ اتفاقی که هیچ کارزار تبلیغاتی داخلی به‌تنهایی قادر به ایجاد آن نبود.

تنگه هرمز نیز ماهیت جنگ را تغییر داد. ایران برای مختل کردن تردد در این آبراه لزوماً نیازی به استفاده مستقیم از نیروی دریایی خود نداشت. پهپادها و موشک‌های کم‌هزینه، عبور کشتی‌ها را با خطر مواجه کردند و در اوایل ماه مارس، شرکت‌های بیمه مستقر در لندن پوشش بیمه‌ای خطرات جنگی را لغو کردند. به این ترتیب، ناامنی و محدودیت‌های بیمه‌ای عملاً تردد دریایی را مختل کرد و جنگ از عرصه نظامی، که آمریکا در آن برتری دارد، به عرصه اقتصادی کشیده شد؛ عرصه‌ای که واشنگتن در آن آسیب‌پذیری‌های جدی دارد.

این تحولات دو ضربه به آمریکا وارد کرد. نخست، متحدان واشنگتن برای مشارکت در ائتلاف دریایی مورد نظر ترامپ پیش‌قدم نشدند و اروپا و ژاپن از اعزام کشتی خودداری کردند. دوم، کشورهای پادشاهی حاشیه خلیج فارس دریافتند که میزبانی از پایگاه‌های نظامی آمریکا، لزوماً امنیت آن‌ها را تضمین نمی‌کند و حتی می‌تواند آن‌ها را در معرض حملات قرار دهد.

در همین حال، صادرات نفت خام ایران به چین ادامه یافت و پرداخت‌های مربوط به آن نیز خارج از نظام دلاری انجام شد. اکنون قالیباف بازگشایی تنگه هرمز را به پذیرش هفت بند تفاهم‌نامه اسلام‌آباد مشروط کرده است. از نگاه من، این وضعیت نشان می‌دهد که تهران همچنان در تعیین شرایط مربوط به تنگه هرمز نقش محوری دارد.

خوداتکایی یکی از محورهای اصلی راهبرد امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران در دهه‌های اخیر بوده است؛ رویکردی که هم در حوزه نظامی و هم در حوزه دیپلماتیک دنبال شده است. با توجه به تجربه جنگ ۱۲روزه و جنگ چهل‌روزه، خوداتکایی ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ به نظر شما این راهبرد تا چه اندازه توانسته است در برابر فشارهای آمریکا و اسرائیل، قدرت مقاومت و استقلال تصمیم‌گیری ایران را حفظ کند؟

خودکفایی یکی از عوامل اصلی تداوم مقاومت ایران است. این کشور که در جریان جنگ با عراق حتی برای تأمین قطعات یدکی هواپیماهای خود با مشکل روبه‌رو بود و چهار دهه تحریم را پشت سر گذاشته است، به این نتیجه رسید که وابستگی فناورانه می‌تواند به وابستگی سیاسی منجر شود. به همین دلیل، توسعه صنعت دفاعی داخلی را به یکی از اولویت‌های خود تبدیل کرد.

وزارت دفاع ایران اعلام کرده است که تولیدات نظامی کشور در فاصله جنگ دوازده‌روزه تا جنگ امسال دو برابر شده و میزان خودکفایی به بیش از ۹۰ درصد رسیده است. در مقابل، برخی تحلیلگران غربی معتقدند که حملات هوایی به توانمندی‌های نظامی ایران آسیب جدی وارد کرده‌اند. با این حال، ایران در طول جنگ چهل‌روزه، حتی پس از ترور فرماندهانش، به شلیک موشک ادامه داد و موشک‌های آن توانستند از سامانه‌های پدافندی اسرائیل در منطقه دیمونا عبور کنند.

هفت ماه پس از آن، آمریکا همچنان ناوهای هواپیمابر خود را به منطقه اعزام می‌کند. این موضوع نشان می‌دهد که واشنگتن هنوز توان نظامی ایران را عاملی جدی در محاسبات خود می‌داند؛ هرچند صرف اعزام ناوهای هواپیمابر به‌تنهایی برای ارزیابی میزان خسارت‌های واردشده به زرادخانه ایران کافی نیست.

در عرصه دیپلماسی نیز همین منطق خوداتکایی دیده می‌شود. ایران برای ادامه جنگ و پیگیری مذاکرات، به ورود مستقیم روسیه یا چین به درگیری وابسته نبود و مسیر دیپلماتیک خود را از طریق میانجی‌هایی که انتخاب کرده بود، دنبال کرد؛ ابتدا پاکستان و سپس قطر.

تهران همچنین تلاش کرده است اولویت‌های مذاکراتی خود را مشخص کند: ابتدا مسئله تنگه هرمز و سپس پرونده هسته‌ای. در این چارچوب، ایران می‌کوشد دستور کار مذاکرات را تعیین کند و آمریکا نیز ناگزیر است مواضع خود را در واکنش به این اولویت‌ها تنظیم کند.

خاویر میلی، رئیس‌جمهور آرژانتین یکی از صریح‌ترین حامیان آمریکا و اسرائیل در جنگ علیه ایران بوده است. از نگاه شما، این همسویی تا چه اندازه یک انتخاب ایدئولوژیک و شخصی از سوی میلی است و تا چه حد بیانگر تغییر پایدار در سیاست خارجی آرژانتین؟ آیا این رویکرد می‌تواند آرژانتین را در مناقشه‌ای قرار دهد که فراتر از منافع مستقیم این کشور است و چه پیامدهایی برای جایگاه بوئنوس‌آیرس در آمریکای لاتین و روابطش با کشورهای جنوب جهانی خواهد داشت؟

این گرایش‌های مذهبی و اعتقادی، بخشی از مواضع تند میلی را توضیح می‌دهند؛ از ابراز خشنودی از ترور خامنه‌ای گرفته تا توصیف ترامپ و نتانیاهو به‌عنوان قهرمانان بشریت.

بااین‌حال، همسویی آرژانتین با قدرت‌های مسلط جهانی پدیده تازه‌ای نیست. طبقات حاکم این کشور همواره کوشیده‌اند روابط خود را با قدرت هژمونیک تقویت کنند. کارلوس منم نیز در سال ۱۹۹۰ کشتی‌های جنگی آرژانتین را به خلیج فارس اعزام کرد.

آنچه امروز اهمیت دارد، هم‌زمانی این گرایش با تلاش آمریکا برای بازآرایی حضور خود در قاره آمریکا، طرح موسوم به «دونرو» و رقابت بر سر منابع راهبردی، از جمله لیتیوم و مواد معدنی حیاتی است. ایجاد پایگاه دریایی در اوشوآیا، برگزاری رزمایش با ناو هواپیمابر نیمیتز، درخواست آرژانتین برای تبدیل شدن به شریک جهانی ناتو و قرار دادن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست سازمان‌های تروریستی، همگی در چارچوب این جهت‌گیری قابل بررسی‌اند.

خطر کشیده شدن آرژانتین به این مناقشه جدی است. پابلو کویرنو، وزیر امور خارجه این کشور، احتمال اعزام کشتی به خلیج فارس را رد نکرده و میلی نیز ایران را دشمن آرژانتین خوانده است. تجربه دهه ۱۹۹۰ باید برای بوئنوس‌آیرس یک هشدار تاریخی باشد: آرژانتین در جنگ خلیج فارس جانب یکی از طرف‌ها را گرفت و پس از آن، در سال‌های ۱۹۹۲ و ۱۹۹۴ شاهد وقوع حملات تروریستی در خاک خود بود.

در سطح منطقه‌ای نیز میلی دیگر تنها نیست. واشنگتن در حال شکل دادن به ائتلافی از دولت‌های راست‌گرا در آمریکای لاتین است که علاوه بر آمریکا، با اسرائیل نیز همسویی دارند. از دیدگاه من، این روند به تضعیف استقلال و قدرت جمعی آمریکای لاتین کمک می‌کند؛ آن هم در شرایطی که حرکت جهان به سوی نظم چندقطبی، فرصت‌های تازه‌ای برای تقویت حاکمیت ملی و استقلال عمل کشورها فراهم کرده است.

پیامدهای این سیاست برای روابط آرژانتین با جنوب جهانی نیز قابل توجه است. دولت میلی از پیوستن به بریکس صرف‌نظر کرد، در رأی‌گیری سازمان ملل درباره برده‌داری و جبران خسارت‌های ناشی از آن، در کنار آمریکا و اسرائیل قرار گرفت، کاردار ایران را اخراج کرد و در برابر مجموعه‌ای از کشورها قرار گرفت که چین، دومین شریک تجاری آرژانتین، نیز در میان آن‌هاست.

میلی بارها تأکید کرده است که اتحاد آرژانتین با آمریکا و اسرائیل بر پایه ارزش‌های مشترک شکل گرفته است؛ اما منتقدان معتقدند این سیاست، آرژانتین را بیش از پیش به واشنگتن وابسته می‌کند. آیا حمایت بی‌قیدوشرط میلی از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، در بلندمدت استقلال راهبردی آرژانتین را تضعیف نمی‌کند؟

بله؛ این روند هم‌اکنون نیز در جریان است. تأکید بر ارزش‌های مشترک، در عمل به پوششی ایدئولوژیک برای وابستگی سیاسی تبدیل شده است؛ وابستگی‌ای که آثار آن را می‌توان در تصمیم‌های دولت آرژانتین مشاهده کرد.

مسئله جزایر مالویناس، که بریتانیا آن‌ها را فالکلند می‌نامد، نمونه روشنی از این تناقض است. پروژه نفتی «سی لاین» در آب‌های اطراف این جزایر، که آرژانتین بر آن‌ها ادعای حاکمیت دارد، با مشارکت شرکت‌های بریتانیایی و اسرائیلی پیش می‌رود. به این ترتیب، اسرائیلی که میلی آن را متحدی برادر می‌خواند، در بهره‌برداری از منابع منطقه‌ای مشارکت دارد که حاکمیت بر آن‌ها همچنان محل مناقشه است.

اشاره ترامپ به احتمال تغییر موضع آمریکا درباره جزایر مالویناس نیز پشتوانه روشنی ندارد. ایالات متحده در جنگ سال ۱۹۸۲ از بریتانیا حمایت کرد و لندن همچنان یکی از نزدیک‌ترین متحدان واشنگتن در ناتو است.

این وابستگی تنها به سیاست خارجی محدود نمی‌شود و در عرصه اقتصادی و مالی نیز نمود دارد. حمایت مالی وزارت خزانه‌داری آمریکا از آرژانتین در سال ۲۰۲۵ با نتیجه انتخابات این کشور پیوند خورد؛ موضوعی که ترامپ نیز علناً درباره آن سخن گفت. وقتی یک دولت می‌پذیرد که حمایت مالی خارجی به نتیجه انتخابات و تحولات سیاسی داخلی آن گره بخورد، استقلال تصمیم‌گیری‌اش با محدودیت روبه‌رو می‌شود.

خودمختاری راهبردی، در سنت سیاسی خوان پرون، به معنای تصمیم‌گیری بر پایه منافع ملی و گسترش روابط با شرکای متنوع است؛ نه وابستگی انحصاری به یک قدرت خارجی.

آرژانتین با برخورداری از ذخایر لیتیوم، منابع نفت و گاز منطقه واکا موئرتا که با روش شکست هیدرولیکی استخراج می‌شوند، ادعاهای سرزمینی در قطب جنوب و پهنه دریایی گسترده در اقیانوس اطلس جنوبی، ظرفیت قابل توجهی برای ایفای نقشی مستقل در عرصه بین‌المللی دارد. چنین کشوری باید بتواند بر اساس منافع ملی خود با واشنگتن، پکن، مسکو و کشورهای جهان عرب و فارس مذاکره کند و روابطش را با طیف متنوعی از قدرت‌ها گسترش دهد.

اما میلی مسیر دیگری را انتخاب کرده است: پیوند زدن آینده راهبردی آرژانتین به یک قدرت واحد و همراهی با آن در جنگی که مستقیماً به منافع ملی آرژانتین مربوط نیست.