محمد بن جمال‌الدین مکی عاملی معروف به شهید اول، از فقهای بزرگ شیعه در قرن هشتم هجری است که نام او با دو کتاب درسی حوزه‌ها، «لمعه» و «روضه» گره خورده است. نهم جمادی‌الاول سالروز شهادت او، بهانه‌ای است برای بازخوانی زندگی این عالم عاملی و ماجرای کتابی که پاسخ یک دعوت بود.

از جزین تا حله

محمد بن مکی سال ۷۳۴ قمری در جزین، از روستاهای جبل‌عامل در جنوب لبنان امروزی به دنیا آمد. جبل‌عامل در آن روزگار یکی از خاستگاه‌های عالمان شیعه بود؛ منطقه‌ای کوچک که با وجود دوری از مراکز بزرگ علمی، نسل‌به‌نسل، فقیه و محدث پرورش می‌داد.
او در خانواده‌ای اهل علم بزرگ شد و پدرش، جمال‌الدین مکی، مقدمات علوم عربی و فقه را به او آموخت. جزین اما برای محمد جوان که چشم‌انداز بالایی در علم و فقه را می‌دید، جای کوچکی بود و در ۱۶‌سالگی راهی حله شد؛ شهر میراث‌دار علامه حلی و فقه استدلالی که در آن سال‌ها مهم‌ترین کانون فقه شیعه بود.
در حله از محضر عالمانی چون فخرالمحققین فرزند علامه بهره برد و از استادانش اجازه روایت گرفت. اجازه‌ای که سند پیوستن به زنجیره نقل علم و حدیث بود. چون دانش نقلی تنها با خواندن کتاب یا نشستن در مجلس درس بدست نمی‌آمد و علاوه بر تسلط علمی، اطمینان استاد و دریافت اجازه نیز بخشی از سازوکار انتقال علم را تشکیل می‌داد.
پنج سال در حله ماند تا با سنتی آشنا شود که از یک ‌سو به آثار پیشینیان تکیه داشت و از سوی دیگر با شرح و نقد و استدلال، مسائل فقهی را سامان می‌داد. ردپای این تجربه در آثار بعدی خود او دیده می‌شود؛ آثاری که تنظیم ابواب و بیان فشرده مطالب در آن‌ها اهمیت زیادی داشت.

بسیار سفر باید...

بازگشت به جزین به‌معنای قرار گرفتن عالم جوان جزینی نبود. رفت‌وآمدهای متعددش به شام، مصر، مکه، مدینه و بیت‌المقدس شروع شد تا از محیط‌های مختلف علمی بهره‌مند شود و از عالمان این شهرها اجازه روایت بگیرد. در شمار مشایخ او حدود ۴۰تن از علمای اهل ‌سنت نام برده شده‌اند که مرتبت علمی‌اش را تأیید کرده و اجازه روایت دادند تا حتی از آثار اهل ‌سنت نیز بتواند روایت کند.
در عصر او این سفرها به معنای تجربه محیط علمی جدید و دسترسی به نسخه کتاب‌ها و حلقه استادان دیگر بود که طالبان علم چاره‌ای جز تحمل دشواری‌اش نداشتند. فقیهی که می‌خواست در فقه و حدیث سرآمد شود، باید از جریان‌های علمی اطرافش خبر می‌داشت.
شیخ محمد جزینی در همین فضا حرکت کرد؛ در سنت فقه امامیه پرورش یافت، اما برای آموختن و دریافت روایت به استادان و مراکز دیگر هم سر زد. این شناخت به معنای کنار گذاشتن هویت علمی‌اش نبود. او همچنان فقیه امامیه ماند و آثارش در همین سنت جایگاهی ماندگار یافت.
در روزگاری که انتقال دانش بیش از هر چیز به کتاب‌های دست‌نویس، حلقه‌های درس و رابطه استاد و شاگرد وابسته بود، چنین شبکه‌ای از ارتباطات سرمایه‌ای بزرگ بود. شهید اول از آن بهره برد و سپس خودش به یکی از حلقه‌های مهم انتقال دانش تبدیل شد.

شاگردپروری در خانه

شهید اول در جزین و جبل‌عامل به تدریس پرداخت و شاگردانی تربیت کرد که فاضل از معروف‌ترین آن‌هاست. نشست‌های علمی و ادبی در خانه‌اش برپا بود و اهل ‌علم جزین و اطرافش در این مجالس شرکت می‌کردند.
برای او مرز میان مدرسه، خانه و حلقه بحث روشن نبود؛ درس‌ها گاه در مسجد و مدرسه برگزار می‌شد و در خانه استاد ادامه پیدا می‌کرد. از همین‌رو همسر، دختر و پسرانش در زمره شاگردانش بودند و به مراتب بالای علمی رسیدند. دخترش فاطمه که به ست‌المشایخ، خانم و استاد استادان حدیث مشهور شد، بدان پایه رسید که اجازه روایت داشت و پدر، مسائل و احکام زنان را به او ارجاع می‌داد.
او با اینکه فرصت حضور در حله، یعنی قطب علمی شیعه را پیدا کرده بود، بیش از پنج سال ماندگار نشد و بازگشت تا شاگرد تربیت کند و علم را در زادگاهش به جریان درآورد. سنت علمی جبل‌عامل در سده‌های بعد چهره‌هایی را به جهان تشیع معرفی کرد که شهید ثانی و شیخ بهایی از شناخته‌شده‌ترین آن‌ها هستند.

دمشق؛ شهر علم و احتیاط

شهید اول بخش مهمی از زندگی خود را در دمشق گذراند. این شهر در آن زمان در قلمرو مملوکان بود و عالمان مذاهب مختلف در آن درس می‌گفتند، مناظره کرده و حدیث روایت می‌کردند. قاضیان مذاهب رسمی اهل‌سنت در این شهر نفوذ داشتند و عالم شیعی با وجود همه اعتبار علمی‌اش، با احتیاط می‌زیست.
او در دمشق به تدریس و تألیف ادامه داد و آوازه‌اش به‌تدریج از شام فراتر رفت. آثار متعددی نوشت که بعدها در فقه شیعه جایگاه یافتند: «الدروس الشرعیة»، «ذکری الشیعة»، «البیان»، «القواعد و الفوائد»، «الألفیة» و «غایة المراد». شمار آثارش را البته بیش از ۲۰عنوان نوشته‌اند.
در میان این همه نوشته، یکی بیش از بقیه شهرت یافت و نام همین شهر را بر پیشانی‌اش گرفت: «اللمعة الدمشقیة».

نامه‌ای از خراسان

در سال‌های پایانی عمر او، نامه‌ای از خراسان به دمشق رسید. فرستنده‌اش علی بن مؤید از فرمانروایان سربداران بود؛ انقلابیونی با گرایش شیعی که از سبزوار برخاسته بودند و در بخش‌هایی از خراسان قدرت داشتند، حالا برای پاسخ به مسائل دینی خود، در پی فقیهی شناخته‌شده بودند. درخواستشان روشن بود: شهید اول به خراسان بیاید و مرجع علمی و دینی شیعیان آن منطقه شود.
این دعوت نشان می‌داد آوازه شهید اول به منطقه‌ای دور از محل زندگی و تدریسش رسیده است. اما او دعوت را نپذیرفت. بنا بر روایت منابع، دوری راه و فضای سیاسی و مذهبی شام و قلمرو مملوکان مانعش شد. عالم شیعی در دمشق آن روزگار باید با احتیاط زندگی می‌کرد و رفتن به قلمرو حکومتی دیگر، با سیاست و مذهبی متفاوت، کار ساده‌ای نبود.
اما عالم شیعی به این نیاز هم باید پاسخ می‌گفت. مردم و حاکمان سربدار برای فهم و اجرای احکام شرعی، مرجعی علمی می‌خواستند و در سرزمینی که به فقیه برجسته‌ای دسترسی نداشتند، پاسخ‌گویی به مسائل روزمره دینی دشوار می‌نمود. عالم عاملی که نمی‌توانست به این سفر برود، این نیاز را به شکل دیگری پاسخ داد.

پاسخ نامه به‌جای سفرنامه

او به عذرخواهی بسنده نکرد و کتابی فقهی برایشان نوشت و به شمس‌الدین آوی، فرستاده سربداران داد تا نسخه‌ای از «اللمعة الدمشقیة» را به خراسان ببرد. کتاب در آن روزگار کالایی آماده و تکثیرشده نبود؛ هر نسخه دست‌نویس حاصل زمانی برای نگارش و استنساخ و مقابله بود و انتقالش از شهری به شهر دیگر، دشواری‌های خودش را داشت.
لمعه، متنی فشرده در فقه امامیه است که ابواب فقه را از طهارت تا دیات دربر می‌گیرد. بنابراین مجموعه‌ای پراکنده از مسائل نیست و می‌کوشد بخش‌های اصلی فقه را در قالبی فشرده و قابل مراجعه عرضه کند. این کتاب پیش از آنکه جایگاهی در تاریخ حوزه‌ها پیدا کند، پاسخ به یک نیاز مشخص بود، نه برای قرن‌ها ماندگاری در برنامه درسی نوشته شده بود و نه نویسنده‌اش از سرنوشت بعدی آن خبر داشت.

کتاب هفت‌روزه در راه ۷۰۰ساله

مشهور است که لمعه در هفت روز نوشته شده و نویسنده در زمان نگارش فقط کتاب «المختصر النافع» محقق حلی را در اختیار داشته؛ چون شهید اول در آن هنگام با محدودیت‌های حکومتی دست ‌و پنجه نرم می‌کرده و گویا به‌نوعی در حصر بوده است. واقعیتی که نشان‌دهنده تسلط شهید اول بر میراث فقهی پیشینیان است.
کسی که سال‌ها در مجالس درس و بحث حاضر شده، از استادان گوناگون آموخته، در فقه استدلال کرده و خودش تدریس کرده است، می‌تواند دانسته‌هایش را در اثری فشرده و منظم عرضه کند. اهمیت لمعه هم در ساختاری روشن است که می‌توان آن را آموخت، تدریس کرد، شرح داد و در درس‌های بعدی مبنای بحث قرار داد. کتابی که در هفت روز نوشته شد، تا ۷۰۰سال بعد ستون فقرات آموزش فقه حوزه‌های علمیه قرار گرفت.
شهید ثانی حدود دو قرن بعد لمعه را شرح کرد و «الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة» را نوشت. او خودش هم مثل شهید اول از جبل‌عامل برخاسته بود و سرنوشتی مشابه او یافت. از آن زمان، لمعه و روضه به متن اصلی دروس حوزه‌های شیعی بدل شدند: متنی فشرده در کنار شرحی استدلالی که امکان بررسی دقیق‌تر مسائل را فراهم می‌کرد. طلبه‌ای که لمعه را می‌خواند، با متن موجز شهید اول آشنا می‌شد و با شرح شهید ثانی، به بحث و استدلال راه می‌یافت.
ماندگاری چنین کتابی حاصل یک عامل نیست. فشردگی متن، جامعیت نسبی ابواب، امکان شرح ‌شدن و قابلیت تدریس هر کدام نقشی داشته‌اند. نسل‌های متوالی طلاب آن را خوانده‌اند و با وجود تغییر شرایط اجتماعی و سیاسی، در برنامه آموزشی حوزه‌ها باقی مانده است. نام فقیهی که دعوت خراسان را نتوانست بپذیرد، از همین مسیر به نام یکی از متون درسی حوزه‌ها گره خورد.

سعایت و شهادت

سال‌های پایانی عمر شهید اول در دمشق، با سعایت مخالفانش گذشت. بنا بر گزارش‌های تاریخی، طوماری با مطالبی که به نام فتاوای او تنظیم شده بود، نزد قاضیان بیروت و صیدا و سپس قاضی دمشق فرستاده شد. اتهاماتی که به مذهب و عقاید شیعی‌اش مربوط می‌شد.حدود یک سال زندانی بود و در دادگاه از توبه طفره رفت؛ چون توبه را به معنای پذیرش اتهام‌ها می‌دانست. پس قاضی شام حکم به قتلش داد تا در ۹جمادی‌الاول ۷۸۶ قمری، در ۵۲ سالگی به جرم تشیع به شهادت برسد و به «شهید اول» معروف شود. شیخ حر عاملی می‌نویسد: شهید اول را با شمشیر کشتند، بعد به‌دار آویختند، سپس سنگسار کردند و جنازه‌اش را سوزاندند.

خبرنگار: محمد ولایی