کافهها شلوغاند؛ اما همه از این شلوغی برداشت یکسانی ندارند. برای نوجوانان، میز کافه میتواند جایی برای دیدن دوستان و حرفزدن بیرون از خانه و مدرسه باشد.
کافهها شلوغاند؛ اما همه از این شلوغی برداشت یکسانی ندارند. برای نوجوانان، میز کافه میتواند جایی برای دیدن دوستان و حرفزدن بیرون از خانه و مدرسه باشد؛ برای برخی بزرگسالان و مسئولان، همین دورهمیها نگرانیبرانگیز است. اختلاف بر سر یک فنجان قهوه نیست؛ بر سر نگاهی است که به جمعشدن نوجوانان داریم و مرزی که میان معاشرت و آسیب میکشیم.
عبدالرضا چراغعلی، سرپرست مرکز امور اجتماعی استانداری تهران با انتقاد از برخوردهای تند با کافهداران، این فضاها را فرصتی برای توسعه اجتماعی دانسته است. اظهارات او بهانهای است برای بررسی اینکه کافهها در زندگی اجتماعی نوجوانان چه نقشی دارند، نگرانیها درباره آنها تا چه اندازه واقعی است و چگونه میتوان بر این فضاها نظارت کرد، بیآنکه فرصت باهمبودن از دست برود.
برای بررسی نقش کافهها در تعاملات اجتماعی نوجوانان، ظرفیتها و آسیبهای احتمالی این فضاها و چگونگی مواجهه با آنها، با صدیقه ببران، دکترای علوم ارتباطات و عضو هیئت علمی دانشکده ارتباطات دانشگاه آزاد اسلامی گفتوگو کردهایم.
کافهها در تعاملات اجتماعی نوجوانان چه نقشی دارند؟
نوجوانان امروز عمدتاً متعلق به نسل زد و پس از آن نسل آلفا هستند؛ نسلی که از اواخر دهه ۸۰ به بعد رشد کرده و با محصولات جامعه اطلاعاتی بزرگ شده است. به همین دلیل، فضای مجازی و شبکههای اجتماعی برای آنها جایگاه ویژهای دارد و بخش قابل توجهی از تعاملات و جمعهایشان در این فضا شکل میگیرد. با این حال، این نسل علاوه بر حضور در فضای مجازی، به ارتباطات حضوری و تجربه تعاملات واقعی اجتماعی نیز نیاز دارد. انسان صرفاً موجودی وابسته به ارتباطات دیجیتال نیست و معاشرت رودررو همچنان بخش مهمی از رشد اجتماعی او محسوب میشود.
اگر امروز نوجوانان و جوانان به سمت حضور در کافهها و کافیشاپها گرایش پیدا کردهاند، این موضوع به خودی خود اتفاق مثبتی است؛ چراکه این فضاها میتوانند بستری برای شکلگیری ارتباطات اجتماعی، گفتوگو، تجربه جمعی و تقویت مهارتهای ارتباطی آنها باشند.
اگر به گذشته نگاه کنیم، میبینیم پیش از شکلگیری رسانههای امروزی، قهوهخانهها و محافل جمعی همواره یکی از فضاهای مهم برای گردهمایی مردم بودند. افراد در این مکانها دور هم جمع میشدند، اطلاعات رد و بدل میکردند، گفتوگو داشتند، اخبار را دنبال میکردند و حتی درباره مسائل کاری و اجتماعی صحبت میکردند.
به نظر شما کافهها چه کارکردهای مثبت و منفی اجتماعی دارند؟
یکی از کارکردهای مهم چنین فضاهایی، افزایش تعامل اجتماعی است. امروز هم حضور افراد در محافل جمعی و فضاهای حضوری، بهویژه برای نسل جوان، اتفاق مثبتی محسوب میشود. البته باید توجه داشت که در شرایط امروز، بخشی از تعاملات اجتماعی به فضای مجازی منتقل شده و این موضوع اهمیت ارتباطات حضوری را بیشتر کرده است. تجربه دوران کرونا هم نشان داد کاهش ارتباطات رودررو چه تأثیری بر زندگی اجتماعی افراد دارد. به همین دلیل، تقویت فضاهایی که امکان معاشرت، گفتوگو و حضور جمعی را فراهم میکنند، میتواند اتفاق مثبتی باشد. البته نکته مهم این است نباید صرفاً هر محفلی را که افراد در آن دور هم جمع میشوند، مفید و سازنده تلقی کنیم. باید ببینیم این فضاها چه کارکردی برای گروههای جوان و نوجوان دارند و آیا میتوانند به سمت شکلگیری تعاملات هدفمندتر حرکت کنند یا نه. اگر حضور نوجوانان و جوانان در کافهها صرفاً به سرگرمی محدود نشود و این فضاها به محلی برای گفتوگو، تبادل تجربه و یادگیری تبدیل شوند، میتوانند نقش بسیار مثبتی داشته باشند. اینکه افراد درباره موضوعات مختلف، علایقشان، تجربههایشان و مسائل روز با یکدیگر صحبت کنند، خود یک فرصت اجتماعی مهم است.
بسیاری از کافهها نیز با توجه به نیازهای این نسل، امکاناتی مانند اینترنت رایگان یا فضای مناسب برای کار با لپتاپ فراهم کردهاند و به محلی برای برگزاری دورهمیها، جشنها و فعالیتهای جمعی تبدیل شدهاند. این ظرفیت وجود دارد که این فضاها از محل گذراندن وقت، به محیطهایی برای شکلگیری گروههای جوانی و نوجوانی تبدیل شوند؛ جایی که افراد هم تفریح کرده، هم ارتباط برقرار کنند و هم از یکدیگر یاد بگیرند.
کارکردهای منفی چطور؟
در برخی کافهها یا دیگر فضاهایی که جوانان و نوجوانان در آنها دور هم جمع میشوند، شاهد گرایشهایی هستیم که میتواند نگرانکننده باشد؛ ازجمله توجه بیش از حد به ظواهر، مصرف دخانیات مانند قلیان و در برخی موارد گرایش به موادمخدر. اگر چنین آسیبهایی بر فضای این تجمعات غلبه کند، حضور جمعی که میتوانست یک فرصت اجتماعی مثبت باشد، نهتنها کارکرد خود را از دست میدهد، بلکه میتواند به یک عامل آسیبزا تبدیل شود.
چگونه باید این فضاها را مدیریت کرد و بر آنها نظارت داشت تا هم کارکردهای مثبتشان حفظ شود و هم آسیبهای احتمالی کاهش پیدا کند؟
بهترین پیشنهادی که میتوان ارائه کرد این است که توجه کنیم نوجوانان و جوانان معمولاً به سمت موضوعاتی گرایش پیدا میکنند که برای آنها جذابیت و پرستیژ اجتماعی ایجاد میکند. بنابراین اگر بتوانیم فعالیتهای اجتماعی، گفتوگو و مشارکت جمعی را به یک ارزش و امتیاز اجتماعی تبدیل کنیم، این نسل نیز به سمت آن حرکت خواهد کرد.
این اتفاق بیش از هر چیز نیازمند نقشآفرینی نظام آموزشی است؛ از دوران دبستان تا دبیرستان باید فرهنگ حضور در جمعهای سالم، گفتوگو و فعالیتهای گروهی تقویت شود، بهگونهای که برای دانشآموزان حضور در یک محفل فکری یا اجتماعی، همان جذابیتی را داشته باشد که امروز برخی جریانهای مد و سبک زندگی برای آنها دارد.
در کنار نظام آموزشی، رسانهها و بهخصوص شبکههای اجتماعی میتوانند به جای ترویج صرفاً الگوهای مصرفی، زمینه شکلگیری گروههای اجتماعی، انجمنها و فعالیتهای جمعی سازنده را فراهم و نوجوانان را به ساختن نهادهای اجتماعی خودشان تشویق کنند. البته این تغییر یک فرایند فرهنگی زمانبر است، اما متأسفانه در شرایطی که کشور با مسائل و چالشهای مختلفی درگیر است، موضوعاتی مانند تقویت سرمایه اجتماعی و ایجاد فضاهای سالم برای تعامل نوجوانان گاهی مورد غفلت قرار میگیرد. گاهی این پرسش مطرح میشود که چرا جوانان در خیابانهایی مانند ایرانشهر رفتوآمد میکنند یا چرا کافهها پر از جوانان است. باید پرسید آیا پر بودن کافهها و حضور جوانان در فضاهای شهری ذاتاً مسئلهای منفی است؟ اگر این حضور در یک فضای سالم و قانونمند اتفاق بیفتد، میتواند نشانه وجود یک فضای اجتماعی زنده باشد.
با توجه به نکاتی که مطرح کردید، ریشه مسئله را در چه میدانید؟
مشکل اصلی این است هنوز در برخی نگاهها، کافه و حضور جوانان در این فضاها بیشتر بهعنوان تهدید دیده میشود تا یک فرصت اجتماعی. تغییر این نگاه نیازمند زمان، گفتوگو و پذیرش این واقعیت است که جوانان به فضاهایی برای معاشرت، تعامل و تجربه زندگی اجتماعی نیاز دارند.
یکی از پرسشهای مهم این است چرا برخی فضاهای موجود مانند فرهنگسراها نتوانستهاند آنطور که باید در میان جوانان و نوجوانان اثرگذار باشند. به نظر من یکی از دلایل این است بسیاری از این فضاها از کارکرد اصلی خود فاصله گرفته و بیشتر به محلی برای برگزاری کلاسهایی مانند زبان و آموزشهای مشابه تبدیل شدهاند؛ در حالی که باید کارکرد اجتماعی و جمعی پررنگتری داشته باشند. ما تجربههایی داشتیم که نشان میدهد وقتی فعالیتها با مشارکت و علاقه خود جوانان شکل بگیرد، اثرگذاری بیشتری دارد. برای مثال، گروههایی از جوانان با هم به کوه میرفتند و اقدام به جمعآوری زباله میکردند، یا در حوزههایی مانند حمایت از حیوانات مشارکت داشتند. این نوع فعالیتها به دلیل اینکه از دل خود افراد شکل گرفته بود، جذابیت و ماندگاری بیشتری داشت. امروز جوانان به دلیل دسترسی گسترده به منابع مختلف و تنوع انتخابها، بهراحتی چیزی را که با آن ارتباط برقرار نکنند، نمیپذیرند. بنابراین باید به جای تحمیل، زمینه و فرصت ایجاد کرد. در این مسیر باید میان فضای مجازی و فضای واقعی ارتباط برقرار کنیم. بسیاری از گروهها و فعالیتهای اجتماعی میتوانند از فضای مجازی شکل بگیرند و سپس به کنشهای واقعی در جامعه تبدیل شوند؛ افراد در فضای مجازی با یکدیگر آشنا شوند، گروه تشکیل دهند و برای فعالیتهای اجتماعی برنامهریزی کنند. واقعیت این است مقابله و برخورد سلبی با این روند، نتیجه معکوس دارد و ممکن است موجب مقاومت بیشتر شود. آنچه نیاز داریم، یک نگاه حمایتی و فرهنگی است؛ یعنی برای این حوزهها باید پیوست فرهنگی در نظر گرفته شود تا به جای تقابل، زمینه مشارکت و شکلگیری فعالیتهای اجتماعی سالم فراهم شود.
