محمدجواد حق‌شناس نوشت: در سیاست، گاه فرصت‌هایی پدید می‌آیند که از دست‌ دادن آنها هزینه‌هایی سنگین‌تر از دشواری تصمیم‌گیری به‌موقع دارد. مناسبات ایران و امریکا اکنون در برابر یکی از همین فرصت‌ها قرار گرفته است. شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای سوم نوامبر، افزایش نارضایتی از جنگ ایران، تحرکات میانجی‌گران و برجسته ‌شدن جایگاه جی‌دی ونس، معاون رییس‌جمهور امریکا، شرایطی فراهم آورده که می‌تواند راه را برای توافقی متوازن بگشاید.

محمدجواد حق‌شناس در یادداشتی با عنوان «فرصت دوماهه برای صلحی با برندگان بسیار» در روزنامه اعتماد نوشت:‌ در سیاست، گاه فرصت‌هایی پدید می‌آیند که از دست‌ دادن آنها هزینه‌هایی سنگین‌تر از دشواری تصمیم‌گیری به‌موقع دارد. مناسبات ایران و امریکا اکنون در برابر یکی از همین فرصت‌ها قرار گرفته است. شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای سوم نوامبر، افزایش نارضایتی از جنگ ایران، تحرکات میانجی‌گران و برجسته ‌شدن جایگاه جی‌دی ونس، معاون رییس‌جمهور امریکا، شرایطی فراهم آورده که می‌تواند راه را برای توافقی متوازن بگشاید. فرصتی نزدیک به دو ماه تا آغاز به کار کنگره جدید در سوم ژانویه، فرصتی که تهران نباید آن را به امید تحولات نامعلوم آینده از دست بدهد. شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات مجلس نمایندگان و سنا، تنها به معنای جابه‌جایی قدرت در کنگره نبود؛ بلکه هشداری جدی درباره پیامدهای سیاست‌های دولت ترامپ نیز به شمار می‌رفت. جنگی که قرار بود نمایش اقتدار امریکا باشد، اکنون به یکی از عوامل نارضایتی رأی‌دهندگان تبدیل شده است. جی‌دی ونس در واکنشی کم‌سابقه، جنگ ایران را از عوامل اصلی شکست حزب خود دانست و بر چهار ضرورت تأکید کرد: پایان جنگ، مهار تورم، بازگشت به اولویت‌های داخلی امریکا و بازنگری در مناسبات واشنگتن با اسراییل. حمایت دونالد ترامپ جونیور از این ارزیابی نشان داد که چنین نگاهی در حلقه نزدیک به رییس‌جمهور نیز بی‌پشتوانه نیست. اهمیت این موضع‌گیری فراتر از اختلافی درون‌دولتی است. جمهوری‌خواهان نمی‌خواهند انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۸ را نیز از دست بدهند. برای حزبی که با وعده کاهش هزینه‌های زندگی و تقدم منافع امریکا به قدرت بازگشته، استمرار جنگی پرهزینه می‌تواند آینده سیاسی دشواری رقم بزند.

عملکرد دولت ترامپ - به‌ویژه مدیریت جنگ و دیپلماسی از سوی پیت هگست و مارکو روبیو - بیش از گذشته در معرض انتقاد قرار گرفته است. در این میان، ونس موقعیتی متفاوت دارد؛ او از مدعیان جدی نامزدی جمهوری‌خواهان در انتخابات آینده است. ترامپ به میراث ریاست‌جمهوری خود می‌اندیشد، اما ونس ناگزیر است آینده سیاسی خویش و حزب جمهوری‌خواه را نیز در نظر بگیرد. مشارکت موثر در پایان جنگ ایران می‌تواند برای او دستاوردی فراتر از موفقیتی دیپلماتیک باشد. جرد کوشنر - با دسترسی مستقیم به ترامپ و ارتباطات منطقه‌ای - و استیو ویتکاف، با تجربه ماموریت‌های دیپلماتیک نیز می‌توانند در صورت همسویی، ظرفیت‌هایی مکمل برای پیشبرد توافق فراهم آورند.

در همین زمینه حسین موسویان، سفیر پیشین ایران در برلین با استناد به گزارش‌های رسانه‌ای امریکا، چهار محور احتمالی نامه ونس را مذاکره مستقیم و فوری، تقدم منافع ملی دو کشور، بازسازی اقتصاد و حفظ حاکمیت ایران و اطمینان از عدم دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای دانسته است. هرچند محتوای رسمی نامه منتشر نشده، این برداشت می‌تواند نشانه‌ای از امکان شکل‌گیری دستور کاری واقع‌بینانه و مبتنی بر منافع متقابل باشد. پیشنهاد مذاکره در سطح عالی نیز زمانی ثمربخش خواهد بود که نمایندگان دو کشور از اختیار کافی برخوردار باشند. با این ‌حال، شکست انتخاباتی لزوما ترامپ را محتاط‌تر نمی‌کند. دنیل درزنر و الیزابت ساندرز در تحلیل‌های خود درباره سیاست خارجی امریکا به محدودیت‌های مهار قدرت رییس‌جمهور اشاره کرده‌اند. ترامپ می‌تواند برای ثبت میراثی تاریخی به توافق روی بیاورد یا برای بازسازی تصویر اقتدار خود، مسیر تشدید نظامی را برگزیند. بنابراین، فرصت دوماهه پیش رو همزمان دوره‌ای از خطر و امکان است؛ دوگانگی‌ای که ضرورت ابتکار دیپلماتیک تهران را افزایش می‌دهد.

تجربه جنگ نشان داده که منطق پیروزی کامل یک طرف و شکست دیگری می‌تواند به وضعیتی از «باخت - باخت» بینجامد. ایران هزینه‌های سنگین انسانی، اقتصادی و زیرساختی جنگ و تحریم را تحمل کرده است. امریکا نیز با هزینه‌های نظامی، نارضایتی داخلی و پیامدهای شدید سیاسی و اقتصادی تقابل روبه‌رو شده است. کشورهای عربی خلیج‌فارس، عراق و دیگر همسایگان نیز از ناامنی، اختلال تجارت، تهدید سرمایه‌گذاری و آسیب به گردشگری زیان دیده‌اند. ابعاد انسانی بحران از مرز کشورهای درگیر فراتر رفته است. بر اساس گزارش منتسب به سازمان بین‌المللی دریانوردی، دست‌کم ۲۵ دریانورد جان باخته‌اند و حدود ۱۳۰ حمله به کشتی‌های تجاری ثبت شده است. این قربانیان یادآورند که ادامه جنگ، زندگی انسان‌هایی را نیز تهدید می‌کند که نقشی در تصمیم‌گیری‌های سیاسی و نظامی ندارند.

اما صلح الزاما بازی با دو برنده نیست. توافقی متوازن میان تهران و واشنگتن می‌تواند حلقه‌ای گسترده از برندگان ایجاد کند. برای ایران، کاهش تهدید نظامی، رفع موثر تحریم‌ها، بازسازی زیرساخت‌ها و بهبود معیشت مردم دستاوردهایی اساسی خواهد بود. برای امریکا، پایان جنگی پرهزینه و دستیابی به ترتیبات قابل راستی‌آزمایی درباره برنامه هسته‌ای ایران، موفقیتی قابل دفاع است. کشورهای منطقه نیز از افزایش امنیت، ثبات بازار انرژی و رونق تجارت بهره خواهند برد؛ اقتصاد جهانی نیز از امنیت بیشتر مسیرهای کشتیرانی سود می‌برد.

در چنین بستری، سخنان شیخ محمد بن عبدالرحمان آل‌ثانی، نخست‌وزیر قطر، معنایی ویژه پیدا می‌کند. او از ایران و امریکا خواسته است به‌ جای جست‌وجوی توافقی ایده‌آل، توافقی خوب را بپذیرند. این سخن، بیان واقع‌بینی در دیپلماسی است. توافق خوب الزاما همه اختلافات تاریخی را حل نمی‌کند، اما می‌تواند به جنگ پایان بدهد، منافع اساسی طرف‌ها را تامین کند و راه تفاهم‌های گسترده‌تر را بگشاید. میانجیگری قطر، عمان و پاکستان و مشارکت سازنده عربستان سعودی، ترکیه، مصر و عراق می‌تواند به کاهش بی‌اعتمادی کمک کند. چین، روسیه و اروپا نیز متناسب با ظرفیت‌های خود در پشتیبانی از اجرای توافق نقش دارند؛ با این ‌همه، هیچ میانجی‌ای جایگزین اراده سیاسی تهران و واشنگتن نخواهد شد. فرصت دوماهه را نباید با ضرورت دستیابی فوری به توافقی جامع اشتباه گرفت. هدف واقع‌بینانه، توافقی مرحله‌ای و متوازن برای توقف تشدید جنگ، کاهش متقابل اقدامات خصمانه، رفع سنجش‌پذیر تحریم‌ها، حل ‌و فصل مسائل هسته‌ای، تامین امنیت کشتیرانی و ایجاد تضمین‌های معتبر است. هر گام باید با اقدام متقابل همراه شود تا تجربه تعهدات یک‌طرفه تکرار نشود. انتظار برای آغاز به کار کنگره جدید الزاما انتخاب بهتری نیست. افزایش قدرت دموکرات‌ها ممکن است نظارت بر تصمیم‌های جنگی ترامپ را تقویت کند، اما رقابت حزبی می‌تواند توافق را نیز پیچیده‌تر سازد. تهران باید با حفظ حقوق و منافع ملی، پاسخ سنجیده و به‌موقع به ابتکارهای معتبر دیپلماتیک را در دستور کار قرار بدهد.

جمهوری سوم، در معنای حکمرانی مبتنی بر خرد، مسوولیت‌پذیری و تقدم منافع ملی، نیازمند عبور از این تصور است که قدرت تنها در ادامه تقابل آشکار می‌شود. قدرت ملی در توان پایان‌دادن به بحرانی پرهزینه، بدون چشم‌پوشی از حقوق اساسی کشور نیز جلوه می‌یابد. اکنون ترامپ میان دو میراث متفاوت قرار گرفته است: جنگی با بازندگان بیشتر یا صلحی با برندگان بسیار. ونس می‌تواند در سنگین‌تر شدن کفه انتخاب دوم نقش داشته باشد. هنر دیپلماسی آن است که به‌ جای تقسیم خسارت میان ملت‌ها، امکان تقسیم منافع را فراهم آورد. پنجره پیش رو همیشگی نیست؛ تهران و واشنگتن باید پیش از بسته ‌شدن آن، فرصت صلح را جدی بگیرند.