کتاب «آدمخواران» نوشته ژان تولی، بهانهای برای مرور تاریخ مجازات و تنبیه و البته تأمل در نسبت عدالت، خشونت و قانون است؛ بهویژه در روزگاری که کمپینهای مختلف، مخالفت خود را با مجازات اعدام آشکارا مطرح میکنند و بار دیگر بحث درباره فلسفه مجازات را به یکی از موضوعات مهم افکار عمومی تبدیل کردهاند.
سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - آیدا فریدی، کارشناس ارشد مطالعات فرهنگی و رسانه: شاید یکی از کتابهایی که این روزها باید دوباره خواند، «آدمخواران» ژان تولی باشد؛ نام واقعی
کتاب Mangez-le si vous voulez / Eat Him If You Like بر پایه یک واقعه حقیقی در سال ۱۸۷۰ (قرن نوزدهم) و در جریان جنگ فرانسه و پروس نوشته شده است.
اگر از زاویه تاریخ مجازات و عدالت کیفری به آن نگاه کنیم، این کتاب یکی از بهترین روایتهای ادبی درباره گذار از «عدالت جمعی و انتقام عمومی» به «عدالت مبتنی بر قانون» است. حتی تصویر انتخابشده برای جلد نسخه فارسی نیز با این مضمون بیارتباط نیست. ناشر از بخشی از نقاشی «دفن ساردین» اثر فرانسیسکو گویا استفاده کرده است؛ اثری که جنون جمعی، هیجان تودهها و رفتار غیرعقلانی انسانها را به تصویر میکشد. این تصویر، پیش از آنکه خواننده وارد متن شود، او را با یکی از مهمترین مضامین رمان آشنا میکند: جامعهای که تحت تأثیر شایعه و هیجان، عقل و قانون را کنار میگذارد.
ژان تولی ماجرای واقعی قتل «آلن دو مونه» را روایت میکند؛ مردی که بر اثر یک سوءتفاهم، شایعه و هیجان جمعی، توسط مردم یک روستا شکنجه، زندهزنده سوزانده و حتی بخشی از جسدش خورده میشود. نویسنده تلاش نمیکند این خشونت را توجیه کند؛ بلکه نشان میدهد چگونه انسانهای عادی، در شرایط بحران، میتوانند به یک جمعیت خشمگین و بیرحم تبدیل شوند.
محور اصلی کتاب فروپاشی نظم حقوقی است. آنچه میتوان از آن به عنوان مرگ قانون و ظهور عدالت خیابانی یاد کرد. در لحظهای که شایعه جای حقیقت را میگیرد، قانون نیز در عمل از بین میرود. هیچ دادگاهی تشکیل نمیشود، هیچ قاضیای حضور ندارد و هیچ فرصتی برای دفاع وجود ندارد. مجازات، پیش از اثبات جرم اجرا میشود. این همان چیزی است که امروز آن را Mob Justice یا «عدالت اوباش» مینامند.
مکانیسم شکلگیری خشونت در کتاب، شباهت زیادی به سازوکار انتشار اطلاعات در رسانهها و شبکههای اجتماعی امروز دارد؛ نه اینکه خود کتاب درباره رسانههای مدرن باشد.
در «آدمخواران»، همهچیز با یک شایعه آغاز میشود. کسی ادعا میکند که قربانی به کشور خیانت کرده است. این ادعا نه بررسی میشود، نه شاهدی برای آن ارائه میشود و نه فرصتی برای دفاع به متهم داده میشود. اما شایعه به سرعت میان مردم میچرخد و هر بار که بازگو میشود، معتبرتر به نظر میرسد. درنهایت، همین «باور جمعی» جای حقیقت را میگیرد و به خشونت منجر میشود.
اگر این الگو را به رسانههای امروز تعمیم دهیم، شباهتهایی هم دیده میشود. شباهتهایی چون «سرعت انتشار اطلاعات»؛ همانطور که در روستا خبر دهانبهدهان پخش میشود، امروز یک پست یا توییت میتواند ظرف چند دقیقه میلیونها بار دیده شود.
«قضاوت پیش از بررسی» هم یکی از آن شباهت های میان داستان ژان تولی و کاربران شبکههای مجازی است. گاهی پیش از آنکه اطلاعات راستیآزمایی شود، درباره افراد قضاوت میشود.
«اثر تکرار» در داستان هم یکی از آن بافتهای شبیه به واقعیت رسانههای مجازی است. در روانشناسی، پدیدهای به نام Illusory Truth Effect (اثر حقیقتِ ناشی از تکرار) شناخته شده است؛ یعنی تکرار یک ادعا، حتی اگر نادرست باشد، میتواند آن را باورپذیرتر جلوه دهد.
به این شباهت ها «فشار جمعی» را هم اضافه کنید. وقتی تعداد زیادی از افراد موضع مشابهی میگیرند، دیگران نیز ممکن است بدون بررسی مستقل، همان موضع را بپذیرند.
البته باید میان این شباهت تحلیلی و یکسان دانستن این دو پدیده تفاوت قائل شد. شبکههای اجتماعی به طور ذاتی به خشونت یا شایعه منجر نمیشوند؛ آنها ابزار هستند و میتوانند هم برای اطلاعرسانی دقیق و هم برای انتشار اطلاعات نادرست به کار روند. تفاوت اساسی این است که امروز، در کنار امکان انتشار شایعه، ابزارهای راستیآزمایی، رسانههای حرفهای و امکان پاسخگویی نیز وجود دارد؛ هرچند همیشه بهموقع یا بهطور مؤثر عمل نمیکنند.
به همین دلیل، از منظر مطالعات رسانه، «آدمخواران» را میتوان نه بهعنوان کتابی درباره رسانههای دیجیتال، بلکه بهعنوان مطالعهای درباره سازوکار شکلگیری افکار عمومی، قدرت شایعه و پیامدهای قضاوت جمعی خواند؛ موضوعی که در عصر شبکههای اجتماعی همچنان اهمیت دارد. نکته مهم کتاب زمانی است که جمعیت تنها به کشتن قربانی قانع نیست؛ بلکه شکنجه را به یک نمایش تبدیل میکند.
کتاب یادآور مجازاتهای پیشامدرن اروپاست؛ دورانی که اعدام و شکنجه در میدانهای شهر، بخشی از نمایش قدرت حکومت بود. با این تفاوت جالب که در گذشته دولت نمایش خشونت را اجرا میکرد اما در این کتاب، مردم خودشان نقش دولت را بازی میکنند.
کتاب از منظر فلسفه مجازات من را یاد تحلیلهای فوکو در کتاب مراقبت و تنبیه می اندازد. فوکو معتقد بود در گذشته، مجازات بیشتر بر بدن انسان اعمال میشد؛ یعنی شکنجه، قطع عضو و اعدامهای نمایشی، ابزار نمایش اقتدار بودند. اما ژان تولی نشان میدهد که حتی بدون حضور حکومت نیز، جامعه میتواند همان الگوی خشونت را بازتولید کند.
ایده ژان تولی، نوعی تأیید بر این ایده فوکوست که خشونت فقط محصول دولت نیست؛ بلکه میتواند از دل جامعه نیز بیرون بیاید.
نقش شایعه در تولید جرم هم یکی از ابعاد پنهان کتاب ژان تولی است. هیچ مدرکی علیه قربانی وجود ندارد. تنها چند جمله تحریفشده کافی است تا مردم باور کنند او خائن است. در نتیجه حقیقت اهمیتش را از دست میدهد. احساسات جای عقل را میگیرد و مجازات جای محاکمه را.
کتاب ژان تولی به شکل غیرمستقیم درباره نقد قانون مجازات است و پیام مهمی دارد؛ «هر جامعهای که قانون، دادرسی عادلانه و حق دفاع را کنار بگذارد، دوباره به خشونت بدوی بازمیگردد.» به همین دلیل است که این اثر بیشتر درباره فروپاشی تمدن حقوقی است.
اگر این کتاب را کنار اندیشه متفکران تاریخ مجازات قرار دهیم، مسیر جالبی دیده میشود؛ در دوران قدیم، مجازات بیشتر بر انتقام و نمایش قدرت استوار بود. در قرن هجدهم، چزاره بکاریا استدلال کرد که مجازات باید قانونی، متناسب و انسانی باشد و باید با شکنجه و اعدامهای نمایشی مخالفت کرد.
در قرن بیستم، فوکو نشان داد که هرچند شکنجههای علنی از میان رفتند، اما شیوههای جدید کنترل و تنبیه شکل گرفتند. از این منظر، «آدمخواران» مانند پلی میان این سه دوره عمل میکند: جامعهای را نشان میدهد که در نبود قانون، دوباره به همان خشونتی بازمیگردد که اندیشمندانی مانند بکاریا تلاش کردند آن را کنار بگذارند.
شاید به همین دلیل است که «آدمخواران» تنها روایت یک فاجعه تاریخی نیست و «مراقبت و تنبیه» نیز فقط یک کتاب فلسفی نیست. هر دو، مخاطب را به یک پرسش مشترک میرسانند؛ پرسشی که هنوز زنده است: در جوامع امروز، مجازات تا کجا باید در خدمت عدالت باشد و از کجا ممکن است به بازتولید خشونت بینجامد؟
پ.ن
(چزاره بکاریا (۱۷۳۸–۱۷۹۴)، حقوقدان و فیلسوف ایتالیایی عصر روشنگری، با کتاب جرایم و مجازاتها از نخستین متفکرانی بود که با شکنجه و اعدام مخالفت کرد و بر قانونی، متناسب و انسانی بودن مجازات تأکید داشت.






