۴ جوان کمسن و سال که یکی از آنها دختر است، مردی را با عشوههای زنانه فریب داده و با کشاندن به باغویلایش از او سرقت کردند.
به گزارش همشهری آنلاین، چند روز قبل مرد ۶۰ سالهای که خود را از مرگ نجات داده بود، به پلیس آگاهی مراجعه کرد و پرده از راز مخوف یک باند تبهکاری برداشت.
آن دختر را به باغویلا بردم تا با هم گفتگو کنیم!
این مرد که مدعی بود بعد از بازنشستگی با خودروی سواری مسافرکشی میکند به تشریح یک ماجرای تکان دهنده پرداخت و گفت: «چند روز قبل در منطقه قاسمآباد مشهد دختری جوان را سوار کردم تا به مقصد برسانم، اما او در طول مسیر با بیان سختی های زندگیش گفت من دختری بیکس و بیپناه هستم. پدرم معتاد است و مدام مرا کتک میزند. او با این جملات احساسی به من پیشنهاد ازدواج موقت داد.
من هم وقتی او را به منزلش در بولوار توس رساندم برای دیداری مجدد و گفتگو قرار گذاشتم تا اینکه عصر دهم آبان دوباره او را سوار کردم و به باغویلا بردم تا با هم گفتگو کنیم. اما ناگهان ۳ جوان که چاقو و قمه در دست داشتند از روی دیوار به داخل باغ پریدند و به سوی من هجوم آوردند.
آنها بهشدت کتکم زدند و سپس با بستن دستها و پاهایم به صندلی درون پذیرایی، لوازم خانه مانند جاروبرقی و تلویزیون را داخل خودروی خودم گذاشتند. بعد هم به زور و تهدید کارت بانکی و رمز آن را از من گرفتند و سوار بر خودرو متواری شدند.»
دستگیری یکی از متهمان به طور اتفاقی
به دنبال اعلام این شکایت و با توجه به اهمیت و حساسیت جرائم مهمه در استان خراسان رضوی، بلافاصله سردار نگهبان (سکاندار امنیت سرزمین خورشید) وارد عمل شد و دستورهای ویژهای را برای شناسایی هرچه سریعتر اعضای این باند تبهکاری صادر کرد.
با این دستور انتظامی و با نظارت مستقیم سرهنگ جواد بیگی (رئیس پلیس آگاهی مشهد) چند گروه عملیاتی از کارآگاهان پایگاه شمال ماموریت یافتند به بررسی تخصصی و کنکاشهای اطلاعاتی بپردازند. به همین خاطر گروههای عملیاتی با هدایت سرهنگ تاجبخش (رئیس پایگاه شمال پلیس آگاهی) به تحلیلهای کارشناسی ماجرا پرداختند و سپس فعالیتهای پلیسی را در چند شاخه عملیاتی و اطلاعاتی آغاز کردند.
طولی نکشید که یکی از گروههای گشت نامحسوس در بولوار شاهنامه به فردی مظنون شدند و او را در ارتباط با جرمی دیگر متوقف کردند، اما وقتی گوشی تلفن وی مورد واکاوی قرار گرفت، تصویری از مرد بازنشسته با دست و پاهای بسته نمایان شد که زورگیران مخوف هنگام ارتکاب جرم از وی گرفته بودند.
با همین تصویر، بیدرنگ گروههای عملیاتی به سرپرستی ستوان علی شفیعی (افسر پرونده) تحقیقات نامحسوس را ادامه دادند و موفق شدند خیلی زود همه اعضای این باند خطرناک را شناسایی کنند.
طولی نکشید که مخفیگاههای متهمان با دستورهای قاطع قضایی به محاصره درآمد و کارآگاهان زبده پلیس آگاهی در چند عملیات همزمان ، ۴ عضو این باند تبهکاری را به دام انداختند و به مقر انتظامی انتقال دادند.
دختر ۲۰ سالهای که مرد ۶۰ ساله را به باغ کشاند
«ر-ب» دختر جوانی که مرد ۶۰ ساله را با عشوههای زنانه به باغ کشانده بود، با بیان اینکه فقط شیره تریاک مصرف میکند، درباره جزئیات این حادثه گفت: «یارو را من پیدا کردم و به دیگر اعضای باند پیشنهاد دادم تا تهدیدش کنیم و از او پول بگیریم چون خیلی «هَوَل» بود! به همین خاطر من ابتدا موضوع را به دوستپسرم «ع-ج» گفتم و قرار شد او را تهدید کنیم.
یک شب با دوچرخه دور و بر محل بودم که «ع» زنگ زد و گفت بیا بنگاه املاک پدرم تا مواد مصرف کنیم. وقتی آنجا رفتم، دیگر دوستان «ع» هم آمدند و همانجا نقشه زورگیری را برنامهریزی کردیم. قرار شد من ابتدا به داخل خودرو بروم و از طرف عکس و فیلم بگیرم چراکه «وحید» (یکی از اعضای باند) مدعی بود برای دستبرد به طلافروشی خودرو لازم داریم! او می گفت اگر طلافروشی ... را سرقت کنیم، من فردی را میشناسم که ما را از مرز ترکیه عبور بدهد. ولی هیچکدام از ما رانندگی بلد نبودیم. به همین خاطر «مهدی» را هم شریک کردیم تا رانندگی را به عهده بگیرد!
بعد از این ماجرا من با مرد ۶۰ ساله به داخل باغویلا رفتم و ۳ عضو دیگر پشت سر ما آمدند و در عرض چند دقیقه دست و پاهای او را بستیم و کارت بانکی را با رمزش از او گرفتیم که در حساب بانکیش فقط ۱۵۰ میلیون تومان بود.
سپس لوازم داخل منزل را هم درون خودروی پیرمرد گذاشتیم و سوار بر خودروی او فرار کردیم. ولی «وحید» با برداشت ۱۰۰ میلیون تومان، از یکی از آشناهایش تریاک خرید. با این وجود به من سهمی ندادند چون دختر بودم!»
وی درباره سرقتهای دیگر نیز گفت: حدود یک ماه قبل یک گوشی گرانقیمت را درون یک خودروی دربستی پیدا کردم و در کوی امام هادی (ع) فروختم.
تصور نمیکردیم پلیس به همین راحتی ما را شناسایی کند
«وحید»یکی از اعضای این باند تبهکاری نیز با پذیرش اتهامات خود گفت: من به اصرار «علی»، مهدی و ریحانه وارد این ماجرا شدم و همه ما چاقو داشتیم. وقتی ریحانه با پیرمرد به درون باغ رفتند ما هم دست و پاهایش را بستیم و رمز کارت بانکی را هم من از او گرفتم.
«علی» نیز گفت:من با ریحانه دوست بودم. او با مادرش تنها زندگی میکند و با هم شیره تریاک مصرف میکنیم. وقتی او گفت قرار است با پیرمرد به باغ برود همه با هم نقشه زورگیری را کشیدیم که این حوادث رخ داد اما تصور نمیکردیم به همین راحتی پلیس بتواند ما را شناسایی کند.
«مهدی» عضو دیگر این باند نیز اعترافات همدستانش را تایید کرد و گفت: همگی با هم برای خرید مواد مخدر به منطقه خواجه ربیع رفتیم و آن را تقسیم کردیم.
تحقیقات کارآگاهان پایگاه شمال پلیس آگاهی با دستورهای ویژه قضایی برای ریشه یابی دیگر جرائم احتمالی اعضای این باند تبهکاری همچنان توسط افسر پرونده ادامه دارد.
