مفهومی با عنوان «سرنوشت محتوم» (Manifest Destiny) با قدمتی ۲۰۰ ساله در ادبیات ایالات‌متحده وجود دارد که امریکایی‌ها در ذیل آن در دو قرن اخیر به توسعه‌طلبی پرداخته‌اند. با همین گفتمان بوده که امریکایی‌ها رسالتی تاریخی برای سلطه بر جهان تعریف کرده‌اند و به اسم نجات بشر از هیچ جنایتی فروگذار نکرده‌اند، اما در نیم‌قرن گذشته این سرنوشت محتوم مسیری دیگر می‌پیماید که با ۱۳ آبان پیوند خورده است. 
روز ۱۳ آبان ۱۳۴۳، یک هواپیمای هرکولس C۱۳۰ امریکایی متعلق به ارتش ایران، در حالی مهرآباد را به سمت ترکیه ترک می‌کرد که مسافری ویژه داشت، مسافری که با حاکمیت مطلق‌العنان امریکا بر ایران (از طریق لایحه کاپیتولاسیون) مخالفت کرد و رژیم پهلوی با دستگیری و تبعید او به خارج از کشور، تصور می‌کرد تنها مانع مستعمره شدن ایران را از سر راه برمی‌دارد. 
۱۴ سال بعد که البته ورق برگشته بود و اینک میلیون‌ها نفر در خیابان به نفع امام خمینی (ره) شعار می‌دادند و استقلال ایران از سلطه امریکا را مطالبه می‌کردند. ۱۳ آبان ۱۳۵۷ و در سالگرد تبعید امام خمینی، اعتراض دانش‌آموزان و دانشجویان با تیراندازی نیرو‌های رژیم پهلوی در دانشگاه تهران سرکوب شد. نتیجه جنایت آن روز دژخیمان رژیم وابسته پهلوی ۵۶ شهید و صد‌ها مجروح بود و البته به جای سرکوب ملت، ایران را یک گام دیگر به سوی انقلاب نزدیک‌تر کرد. 
یک سال بعد، دیگر خبری از حکومت وابسته به امریکا در تهران نبود و ۱۳ آبان ۱۳۵۸ گروهی از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، خطر کودتای امریکایی را با تسخیر سفارت امریکا در تهران (که پس از آن لانه جاسوسی خوانده شد) از میان بردند. اینک دورانی جدید شروع شد که به جای آنکه سرنوشت میلیون‌ها ایرانی در کاخ‌سفید رقم بخورد، سرنوشت سیاسی ساکنان کاخ‌سفید در خیابان‌های تهران رقم می‌خورد. 
سال بعد و در ۱۳ آبان ۱۳۵۹، یک سال از بزرگ‌ترین بحران سیاسی کارتر می‌گذشت. او راه‌های مختلفی از جمله تحریم و قطع رابطه را امتحان کرده بود و حتی تلخی شکست مفتضحانه در طبس را هم به جان خریده بود. اما شیشه عمر سیاسی او در تهران در آستانه شکستن بود و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری باخت بزرگ قمار سیاسی خود را تماشا می‌کرد. گروگان‌های امریکایی و قیمت سوخت ناشی از تنش با تهران، محبوبیت او را در نظرسنجی‌ها به حداقل رساند و سرانجام یک سال پس از تسخیر لانه جاسوسی او با تلخی کاخ‌سفید را ترک کرد. نخستین بار بود که نتیجه انتخابات امریکا به دولتی گره می‌خورد که تا پیش از این شاه و نخست‌وزیرش را هم واشینگتن عزل و نصب می‌کرد. 
از آن ۱۳ آبان که سرنوشت کارتر دگرگون شد تا این ۱۳ آبان که سرنوشت سیاسی ترامپ در حال رقم خوردن است، نزدیک به نیم‌قرن گذشته است، اما الگوی جدیدی از جابه‌جایی قدرت در حال بازتولید شدن است. سورپرایز اکتبر (آبان) همچنان قربانی می‌گیرد و مهم‌ترین قربانیانش آنانی هستند که در توهم سرنوشت محتوم ۲۰۰ سال پیش باشند. 
نظرسنجی‌های معتبر نشان می‌دهد محبوبیت ترامپ در داخل امریکا به کمترین میزان خود در دوره ریاست‌جمهوری‌اش رسیده و افزایش سرسام‌آور سوخت، نارضایتی گسترده‌ای برای حامیان ترامپ ایجاد کرده است. رقبای ترامپ در آستانه تسخیر کنگره هستند و هرچند در دشمنی با ایران تفاوت ماهوی با او ندارند، واضح است که تقسیم قدرت با آنان چقدر برای پادشاه مغرور تلخ است. 
همان‌طور که اطاله مذاکرات رهایی گروگان‌ها و تورم بهای سوخت، حسرت پیروزی را بر دل کارتر گذاشت، اینک شبیه همین ماجرا برای ترامپ رخ داده است. سرنوشت حاکمان واشینگتن در میانه تنگه هرمز رقم می‌خورد. آنچه دیده می‌شود، تکرار مکانیکی تاریخ نیست؛ بازتولید یک الگوی ساختاری است. ایرانِ تحت تحریم با تکیه بر معکوس کردن بومرنگ آسیب‌پذیری، چالش را به نقاط ضعف ساختاری حریف منتقل کرده است. ساز و کار‌های این تأثیرگذاری شامل «قدرت تأخیر» در مذاکرات، فشار بر قیمت انرژی و معیشت امریکایی‌ها، و بهره‌گیری از ابزار‌های نفوذ و شکاف‌آفرینی سیاسی است. 
اما ریشه اصلی ماجرا صرفاً چند رویداد خاص نیست، روندی کلان است که به سرنوشت محتوم امریکا صورتی تازه بخشیده است. امریکایی که خود را «شهری بر فراز تپه» و حاکم مقدرات دنیا می‌دانست، اینک باید بپذیرد که دورانی دیگر آغاز شده و از آن یکه‌تازی دیگر خبری نیست. دیگر نه‌تنها سرنوشت کشور‌های به‌اصطلاح جهان­سوم به‌صورت یکجانبه در واشینگتن رقم نمی‌خورد، بلکه رویش‌های جدید قدرت جهانی سرنوشت سیاسی سران کاخ سفید را تغییر می‌دهند. ۱۳ آبان اسم رمز آغاز یک پایان است، پایان مسیر سلطه‌طلبی امریکا بر جهان. ۱۳ آبان سرنوشت امریکا را به «افول محتوم» گره زده است.