حمله انتحاری به تأسیسات گمرکی و لجستیکی در نقطه صفر مرزی، درست در فاصله کوتاهی پس از بازگشایی دیپلماتیک این گذرگاه، واجد نشانهشناسی امنیتی آشکاری است که آن را از یک اقدام صرفاً تاکتیکی فراتر میبرد.
سرویس سیاست مشرق- روز گذشته عناصر گروهک تروریستی سرمچاران با اجرای عملیاتی تحت عنوان «الماس» با استفاده از خودروهای انتحاری اقدام به حمله مسلحانه به مراکز لجستیکی و امنیتی پاکستان (NLC و گمرک) در مقابل پایانه مرزی ریمدان واقع در میل مرزی نمودند.
میجر گهرام بلوچ، سخنگوی این گروهک، گفته است عملیات با حمله به اردوگاه اصلی سازمان کار مرزی وابسته به ارتش پاکستان در منطقه زیرو پوائنث آغاز شده و نیروهایی از گردان عملیاتی «سدو» و واحدهای دیگر در آن مشارکت داشتهاند. این گروه همچنین مدعی ورود نیروهایش به اردوگاه شده است.
این اقدام در حالی صورت گرفت که گذرگاه مرزی به تازگی پس از رایزنیهای دیپلماتیک بازگشایی شده بود.
در این اقدام تروریستی نیروهای سرمچار ابتدا با دو خودروی انتحاری به ساختمان NLC (گمرک پاکستان مقابل پایانه مرزی ریمدان ایران) حمله نمودند و در ادامه با ورود عناصر گروهک، درگیری مسلحانه مستقیم با نیروهای نظامی پاکستانی صورت میگیرد، گزارشهای اولیه حاکی از مجروح شدن ۱۶ نفر از نیروهای پاکستانی اعم از نظامی و مردمی (رانندگان) است.
در این عملیات دو ساختمان NLC (گمرک)، چندین کامیون و تانکر حامل سوخت به دلیل انفجار، توسط عناصر سرمچار به آتش کشیده می شوند، همچنین پلهای ارتباطی در خاک پاکستان توسط عناصر تروریست سرمچاران جهت جلوگیری از رسیدن نیروهای کمکی پاکستان به محل حادثه تخریب می شود.
همچنین در پی انفجارها، ترکشهای ناشی از انفجارها به کانکسهای نیروهای خودی و خودروهای مستقر در خاک ایران نیز اصابت نموده است.
هندسه پنهان بیثباتسازی در مرز ریمدان، پیوند جنگ نیابتی و فشار ساختاری
حمله انتحاری و مسلحانه به تأسیسات گمرکی و لجستیکی در نقطه صفر مرزی ریمدان، درست در فاصله کوتاهی پس از بازگشایی دیپلماتیک این گذرگاه، واجد نشانهشناسی امنیتی آشکاری است که آن را از یک اقدام صرفاً تاکتیکی فراتر میبرد.
این رویداد را باید در تقاطع سه لایه تحلیلی درک کرد: نخست، جایگاه ژئواکونومیک ریمدان و گوادر در رقابت قدرتهای بزرگ؛ دوم، کارکرد ابزاری بازیگران غیردولتی در چارچوب جنگ نیابتی؛ و سوم، همراستایی فشار ساختاری آمریکا بر ایران از مسیر انسداد کریدورهای زمینی، حال پرسش محوری این است که چگونه یک حمله محدود به یک پایانه مرزی میتواند به مثابه اهرمی در خدمت اهداف راهبردی واشنگتن در مهار همزمان ایران و چین عمل کند؟
پاسخ به این سوال آنچنان سخت نیست، گذار ریمدان–گبد صرفاً یک معبر تجاری محلی نیست؛ این نقطه، دریچه اتصال زمینی ایران به دریای عرب و بندر گوادر است، گوادر در فاصله حدود ۶۰۰ کیلومتری تنگه هرمز قرار دارد و به عنوان گره اتصال آسیای مرکزی، خاورمیانه و مسیرهای تجاری اقیانوس هند عمل میکند.
برای ایران، در شرایطی که فشار دریایی آمریکا مسیرهای متعارف خلیج فارس را مختل میکند، کریدور زمینی پاکستان به عنوان یک مسیر جایگزین حیاتی مطرح شده است.
گزارشها نشان میدهد ایران در مواجهه با محدودیتهای اعمالشده بر کشتیرانی، به سمت فعالسازی مسیرهای زمینی از جمله گوادر و گذرگاههای گبد و تفتان حرکت کرده است. از این منظر، هرگونه اختلال امنیتی در ریمدان مستقیماً توان ایران برای دور زدن فشار دریایی را هدف میگیرد.
بازیگر غیردولتی به مثابه ابزار فشار
ویژگی بارز این حمله، انتخاب هدف است، در این عملیات هدف نه یک مقر نظامی صرف، بلکه زیرساخت لجستیکی و تجاری (ساختمان گمرک، کامیونها و تانکرهای سوخت) که ستون فقرات تبادل اقتصادی مرزی را تشکیل میدهد.
تخریب پلهای ارتباطی برای جلوگیری از رسیدن نیروهای کمکی نیز نشانهای از برنامهریزی برای حداکثرسازی اختلال است، نه صرفاً درگیری تاکتیکی! آنچه این اقدام را به یک ابزار راهبردی تبدیل میکند، قابلیت انکارپذیری آن است. یک بازیگر غیردولتی میتواند ضربهای را وارد کند که اگر توسط یک دولت صورت میگرفت، به معنای اعلان جنگ تلقی میشد.
این همان منطق کلاسیک جنگ نیابتی است، یعنی استفاده از نیروی پروکسی برای پیشبرد اهدافی که در سطح دیپلماتیک رسمی قابل پیگیری نیستند.
نکته مهم آن است که استدلال غالب در تحلیلهای منطقهای این است که دستهای خارجی در انسداد مرز ریمدان نقش دارند. این استدلال را میتوان با شواهد ساختاری تقویت کرد.
ایالات متحده در سال ۲۰۲۵ مسیر تعمیق حضور اقتصادی در بلوچستان را آغاز کرد که در آن تفاهمنامهای به ارزش ۵۰۰ میلیون دلار برای سرمایهگذاری در بخش مواد معدنی حیاتی صورت گرفته است، نکته جالب پس از اجرای این قرارداد آن بود که با نخستین محموله صادراتی به آمریکا در اکتبر همان سال، پیشنهاد توسعه بندر پاسنی در بلوچستان، در فاصله حدود ۴۰ کیلومتری گوادر تحت کنترل چین، به عنوان یک گزینه مکمل یا موازنهکننده مطرح شده است.
این تحولات نشاندهنده یک چرخش راهبردی است که در آن واشنگتن در حال تبدیل بلوچستان از یک حاشیه امنیتی به یک عرصه رقابت مستقیم با چین است.
در چنین چارچوبی، بیثباتی کنترلشده کارکرد دوگانه دارد. از یک سو، امنیت پروژههای چینی در گوادر و کریدور اقتصادی چین–پاکستان را تضعیف میکند و هزینههای نگهداری این مسیر را برای پکن بالا میبرد. از سوی دیگر، قدرت چانهزنی اسلامآباد را در برابر واشنگتن افزایش میدهد، در این معادله پاکستانی که با تهدید امنیتی مداوم در بلوچستان مواجه است، برای جلب حمایت سیاسی و نظامی آمریکا انگیزه بیشتری دارد، در واقع، تهدید امنیتی نه مانع، بلکه موتور محرکه نزدیکی آمریکا و پاکستان میشود!
بعد دیگر ماجرا، فشار سیستماتیک بر کریدورهای تجاری ایران است. گزارشها حاکی از آن است که بسته شدن گذرگاه ریمدان–گبد در موارد متعدد با ملاحظات مرتبط با تحریمهای ثانویه خزانهداری آمریکا و نیاز پاکستان به حفظ دسترسی به بستههای مالی بینالمللی پیوند داشته است.
یک منبع آگاه در گفتگو با مشرق، صراحتاً این تحولات را بخشی از «فشار سیاسی آمریکا بر کشورهای همسایه برای محدود کردن یا بستن مرزها و محدودسازی روابط تجاری و اقتصادی» با ایران توصیف کرده است.
این بدان معناست که حتی بدون حضور فیزیکی مستقیم، معماری تحریمها میتواند رفتار دولتها را به سمتی هدایت کند که منافع امنیتی ایران را تضعیف کند. حمله مسلحانه به ریمدان را باید در امتداد همین پیوستار دید، جایی که فشار ساختاری (تحریم و تهدید دیپلماتیک) و فشار عملیاتی (بازیگر غیردولتی و تروریستی) یکدیگر را تقویت میکنند.
نتیجهگیری: یک عملیات، سه هدف
حمله به ریمدان را نمیتوان صرفاً یک «حادثه امنیتی» تلقی کرد. این رویداد در یک لحظه حساس رخ داد: زمانی که بازگشایی دیپلماتیک مرز، نتیجه یک توازن شکننده میان نیازهای اقتصادی و ملاحظات امنیتی بود.
تخریب این توازن، سه هدف را همزمان پیش میبرد: قطع شریان تجاری جایگزین ایران، تضعیف حاکمیت پاکستان در کمربند ساحلی و افزایش هزینههای چین برای حفظ گوادر، ابزار این عملیات، یک بازیگر تروریستی بود که با انتخاب هوشمندانه اهداف غیرنظامی–تجاری، بیشترین اختلال را با کمترین نشانه از دخالت مستقیم دولتها ایجاد کرد.
آنچه تحلیل های موجود را پیچیده میکند، همپوشانی منافع است. آمریکا به دنبال موازنه گوادر و دسترسی به مواد معدنی است؛ بازیگران غیردولتی به دنبال بیثباتسازی و استقلالخواهی هستند؛ و پاکستان میان نیاز به امنیت مرزی و وابستگی اقتصادی به غرب و چین گرفتار شده است.
در این هندسه، هر ضربه به ریمدان، به طور همزمان به نفع چند لایه از این منافع متناقض عمل میکند، حتی اگر هیچیک از بازیگران دولتی مستقیماً دستور آن را صادر نکرده باشد. ا
این همان ویژگی متمایز جنگ نیابتی در عصر رقابتهای جدید است، البته این حادثه با جا ماندن اثر انگشت واشنگتن در صحنه جرم قابل بررسی مجدد است؛ بیشک هم قاتل به این بازخواهد گشت و هم بازیگرانی وجود دارند که به صورت قطعی به مجرم اصلی واکنش نشان خواهند داد، در این معادله پاسخ به محرک دیر یا زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد!
