پدرش برای شاه جواهر میتراشید و پسرش شکسپیر ترجمه کرد.هوهانس خان ماسحیان در تهران ناصری بزرگ شد، در پاریس درس خواند و با «هملت» نامش را به محافل ادبی رساند.مردی ارمنی.نخستین سفیر ایران در ژاپن شد
به گزارش تابناک ، زندگیاش میان چند جهان گذشت: ایران قاجاری، جامعهٔ ارمنی تهران، اروپا، دستگاه دیپلماسی ایران و در پایان ژاپن. در دربار ناصرالدینشاه و مظفرالدینشاه کار کرد، در وزارت خارجه مسئولیت گرفت، نمایندهٔ ارامنه در مجلس شد و در برلین، لندن و توکیو به نمایندگی از ایران نشست. نامش در تاریخ ادبیات ارمنی هم با ترجمههای شکسپیر پیوند خورده است.
اما این همه ماجرا نیست ، از منظر کلی میتوان به نقش اقلیت ارمنی در تاریخ معاصر ایران نیز اشاره کرد، این اقلیت به نوعی دروازه ورود مظاهر مدرن غربی به ایران بود و بخاطر عدم حضور در قطب بندی های سیاسی و قومیتی متعارف عموما نقش های تکنیکال در تاریخ ایران ایفا کرده اند.
کودکی در سایهٔ جواهرات سلطنتی
ماسحیان در ۱۸۶۴ در تهران به دنیا آمد. تاریخ تولد او در منابع ۲۳ فوریه ذکر شده است، پدرش، زرونی ماسحیان، جواهرساز ارشد ناصرالدینشاه بود و نامش بهعنوان سرپرست گروه جواهرسازان در ساخت مشهورترین کرهٔ جواهرنشان قاجاری آمده است. این کره با دهها هزار قطعه جواهر ساخته شد و امروز در گنجینهٔ جواهرات ملی نگهداری میشود.
مادرش نیز از خانوادهای بود که با آموزش زبان فرانسه در دربار ارتباط داشت. ماسحیان در محیطی بزرگ شد که زبان، دربار، هنر و ارتباط با جهان بیرون در آن به هم گره خورده بود. او محصول ایران چندزبانه و چندفرهنگی قاجار بود؛ جایی که یک ارمنی میتوانست به جایگاهی مهم برسد، به شرط آنکه مهارتش برای حکومت کاربرد عملی داشته باشد.
تحصیلات ابتدایی را در مدرسهٔ وابسته به کلیسای ارامنهٔ تهران آغاز کرد و سپس در مدرسهٔ هایکازیان تهران و نزد داییاش در تبریز ادامه داد. بنا بر برخی منابع، او بعدها در کالج دو فرانس پاریس درس خواند. در ۱۸۸۱ به پاریس رفت و فلسفه، حقوق، اقتصاد سیاسی و ادبیات خواند و در ۱۸۸۴ به تهران بازگشت.
مترجم دربار، معلم مدرسه
پس از بازگشت به تهران در ۱۸۸۴، در مدرسهٔ هایکازیان تدریس کرد و مترجم دربار شد. منابع برای او تسلط بر ارمنی، فارسی، فرانسه، انگلیسی، آلمانی، روسی و زبانهای دیگر را نوشتهاند، هرچند شمار دقیق زبانهایی که در سطح حرفهای میدانست در منابع فرق میکند. در دورانی که ترجمه و ارتباط زبانی از بزرگترین موانع روابط خارجی ایران بود، چنین تواناییای برای دستگاه دیپلماسی اهمیت عملی داشت.
در ۱۸۸۷ بهعنوان مترجم ارشد هیئت ایرانی به لندن رفت؛ سفری که به مناسبت پنجاهمین سال سلطنت ملکه ویکتوریا انجام شد. ده سال بعد دوباره به لندن رفت، این بار بهعنوان نخستین دبیر هیئت ایرانی در جشن شصتمین سال سلطنت ویکتوریا. این رفتوآمدها نشان میدهد نقش او به ترجمهٔ لفظبهلفظ محدود نبود و در حلقهٔ دیپلماتهایی قرار داشت که وظیفهشان انتقال اطلاعات و فهم فضای سیاسی اروپا بود.
میان ۱۸۹۵ تا ۱۹۰۱ در وزارت خارجه چند سمت داشت؛ از جمله در بخش مطبوعات و امور کشورهای شرقی و در حوزهٔ مکاتبات خارجی، و همزمان مترجم دربار ماند. او تا ۱۹۰۱ در سمتهای مختلف وزارتخانه کار کرد، تا اینکه بهعنوان مشاور سفیر ایران در برلین تعیین شد.
شکسپیر به ارمنی
وجه دیگر زندگی او در همین سالها شکل گرفت. ترجمهٔ ارمنی «هملت» او در ۱۸۹۴ به چاپ رسید و انجمن نشر ارمنی آن را منتشر کرد. «چنانکه میخواهید» (۱۸۹۵) و «رومئو و ژولیت» (۱۸۹۶) نیز در تفلیس چاپ شدند. این سه چاپ نخست امروز در کتابخانهٔ بنیاد شکسپیر در بریتانیا نگهداری میشوند و به احتمال زیاد خود ماسحیان در یکی از سفرهای مکررش به انگلستان آنها را اهدا کرده است. «شاه لیر» و «تاجر ونیزی» هم از دیگر ترجمههای منتشرشدهٔ اویند.
شاعران ارمنی همعصرش، هوهانس هوهانیسیان و هوهانس تومانیان، ترجمهٔ هملت او را ستودند. به توصیهٔ تومانیان، ماسحیان حدود بیست سال بعد در چاپهای دوم وین، مقدمه و پاورقی به ترجمهها افزود. او نتوانست ترجمههای «اتللو»، «مکبث» و «طوفان» را منتشر کند، اما میان ۱۹۲۳ تا ۱۹۳۱ «کوریولانوس»، «تیمون آتنی» و «قصهٔ زمستان» را تمام کرد. از چهارده ترجمهای که برایش ثبت شده، دوازده اثر باقی مانده و منتشر شده است
برای ادبیات ارمنیِ آن زمان، ترجمهٔ شکسپیر چیزی فراتر از انتقال چند نمایشنامه بود و نوعی آزمون ظرفیت زبان ارمنی برای بیان مفاهیم پیچیدهٔ ادبی، روانشناختی و فلسفی به شمار میرفت. تومانیان در همین زمینه گفته بود که ترجمهٔ شکسپیر معیاری برای سنجش سطح فرهنگی یک ملت است.
روزنامهنگار و مدیر مدرسه
در ۱۹۰۲ نشریهٔ «شاوغ» را در تهران پایهگذاری و ویراستاری کرد؛ او سردبیر نشریهٔ ارمنی «شاویغ» در تهران بود. بر پایهٔ منابع کتابشناختی، این نشریه نخستین نشریهٔ چاپی ارمنی ایران بود و از ۱۸۹۴ تا ۱۸۹۷ منتشر شد. محتوایش فقط ادبی نبود و مسائل اجتماعی، آموزشی و سیاسی ارامنهٔ ایران را هم دنبال میکرد. پژوهشهای جدید بر نقش آن در پیوند دادن فضای فکری ارامنهٔ ایران با جریانهای فرهنگی ارامنهٔ قفقاز تأکید دارند.
سالها مدیریت مدرسهٔ هایکازیان را بر عهده داشت. منابع او را از چهرههای مؤثر در شکلگیری مدرسهٔ علوم سیاسی هم میدانند و مینویسند در آنجا حقوق بینالملل و تاریخ عمومی تدریس میکرد. او میکوشید بخشی از دانش جدید اروپایی را وارد ساختار آموزشی ایران کند.
در ۱۹۰۱ بهعنوان مشاور سفیر ایران در برلین منصوب شد و مدتی در چند مرکز دیپلماتیک و کنسولی ایران در آلمان کار کرد. ایران در آن سالها میان فشار قدرتهای بزرگ اروپایی قرار داشت و آلمان برای تهران اهمیت بیشتری پیدا میکرد. پس از اختلافهایی میان درباریان احمدشاه جوان، شاه در ۱۹۱۲ فرمان انتصاب این دیپلمات ارمنی بهعنوان سفیر ایران در آلمان را امضا کرد. برای یک ایرانیِ مسیحی، رسیدن به مقام سفارت در آن دوران امر رایجی نبود و پژوهشها سابقه و اعتماد دربار را عامل کنار رفتن این مانع میدانند. او از ۱۹۱۲ تا ۱۹۱۶ سفیر ایران در آلمان بود.
جنگ جهانی اول مسیر او را پیچیدهتر کرد. در ۱۹۱۶ رسماً به لندن دعوت شد تا در جشنهای سیصدمین سالگرد شکسپیر سخن بگوید. او در این مراسم نمایندهٔ ایران بود. دیدن مترجم برجستهٔ شکسپیر به ارمنی در جایگاه سخنران رسمی چنین جشنی، نمادین است. از ۱۹۱۶ تا ۱۹۱۹ در پاریس مأموریت داشت و در جریان کنفرانس صلح و مذاکرات نظم پسازجنگ، در محافل دیپلماتیک از منافع ایران نمایندگی میکرد.
در همین دوره رابطهاش با مسئلهٔ ارامنه پررنگ شد. منابع ارمنی میگویند او پس از جنگ با هیئتهای ارمنی به رهبری پوغوس نوبار و آوتیس آهرونیان همکاری داشت. باید میان «همکاری با هیئتهای ارمنی» و «عضویت رسمی در همهٔ ساختارهای سیاسی ارمنی» فرق گذاشت؛ اسناد مردی را نشان میدهند که در عین خدمت رسمی به ایران، نسبت به سرنوشت جامعهٔ ارمنی هم بیتفاوت نبود.
مجلس و بازگشت به برلین و لندن
او در ۱۹۱۹ به نمایندگی ارامنه در مجلس شورای ملی انتخاب شد. منابع انگلیسیزبان ورود او به مجلس را ۱۹۲۷ نوشتهاند و همان سال او را سفیر در لندن ذکر میکنند.
در ۱۹۲۱ بار دیگر بهعنوان سفیر ایران در آلمان منصوب شد و تا ۱۹۲۷ در این سمت ماند. در دورهٔ رضاشاه، در ۱۹۲۷ وزیرمختار ایران در بریتانیا شد و تا ۱۹۲۹ در لندن ماند. در لندن او جانشین حسن تقیزاده بود. به این ترتیب در زندگی حرفهایاش با ناصرالدینشاه، مظفرالدینشاه، احمدشاه و رضاشاه کار کرد.
نخستین سفیر در توکیو
در ۱۹۲۹ روابط ایران و ژاپن برقرار شد و ماسحیان نخستین سفیر ایران در آن کشور شد. برپایهٔ فهرست سفیران ایران در ژاپن، آغاز مأموریت رسمی او ۱ ژوئیهٔ ۱۹۳۰ بود. حسنعلی کمال هدایت جانشین او شد.
نامههایی که از دوران ژاپن برجا مانده، تصویر خصوصیتری از او میدهد. برای دوستانش، از جمله هنرمندانی مانند واوا و سارکیس خاچاطوریان، دربارهٔ زندگی ژاپنیها، آبوهوا، غذا، عادتهای اجتماعی، طبیعت و حتی تفاوت معیارهای زیبایی مینوشت. در این نامهها با مردی روبهرو میشویم که محیط تازه را با کنجکاوی نگاه میکند، گاهی از «عملگرایی بیش از حد» ژاپنیها گله دارد و از سیلاب، طوفان و فوران آتشفشان مینویسد. این نامهها در پژوهشهای آنا واردانیان دربارهٔ او بررسی شدهاند.
مرگ در هاربین
اقامتش در ژاپن کوتاه بود. بهخاطر بیماری استعفایش را به رضاشاه تقدیم کرد و از توکیو برای بازگشت به ایران راه افتاد، اما در راه، در هاربین چین درگذشت. بنا بر یکی از منابع، او تنها در یکی از بیمارستانهای هاربین درگذشت.
بهدلیل گذرنامهٔ ایرانی، مأموران محلی او را مسلمان پنداشتند و مراسم دفنش ابتدا به شیوهٔ اسلامی آغاز شد. جامعهٔ ارمنی هاربین اعتراض کرد، هیئت ملی ارامنهٔ شهر پس از ارائهٔ مدارک جسد را تحویل گرفت، به کلیسای ارمنی برد و مراسم تشییع در حضور جامعهٔ ارمنی برگزار شد.
پیکر او سرانجام به تهران منتقل شد و در ونک به خاک رفت. در ۱۹۶۳ بقایایش دوباره منتقل و در محوطهٔ کلیسای مریم مقدس تهران دفن شد؛ جایی که نامش در کنار شماری از چهرههای برجستهٔ ارامنهٔ ایران ماند.
چگونه یک ارمنی به قلب دیپلماسی ایران رسید؟
شاید مهمترین پرسش دربارهٔ ماسحیان «چند سمت داشت؟» نباشد، بلکه این باشد که یک ارمنیِ متولد تهران چگونه به یکی از مهمترین دیپلماتهای کشور تبدیل شد. پاسخ را باید در شرایط تاریخی جست. او به نسلی تعلق داشت که مرزهای فرهنگی برایش سیال بود: ارمنی را از خانواده و مدرسه آموخت، فارسی زبان جامعه و دولت بود، فرانسه و دیگر زبانهای اروپایی را در مسیر تحصیل و کار فراگرفت و با ادبیات جهان درگیر شد. هویتش را نمیتوان با الگوی «ایرانی یا ارمنی» توضیح داد؛ او همزمان هر دو بود و همین چندلایگی بخشی از تواناییاش در کار دیپلماتیک بود.
زندگی او نشان میدهد که تاریخ دیپلماسی ایران فقط تاریخ رجال مسلمان و خاندانهای دیوانی نبود. در دورهٔ قاجار جامعهٔ ارمنی بخشی فعال از زندگی اقتصادی، فرهنگی، آموزشی و اداری کشور بود و ماسحیان یکی از برجستهترین نمونههای رسیدن یک ایرانی مسیحی به بالاترین سطح دیپلماسی است. در تناقضی که زندگیاش در خود دارد، کسی که در جهان ادبیات با شکسپیر شناخته شد، در جهان سیاست نمایندهٔ ایران بود، و کسی که برای ارامنه چهرهٔ فرهنگی به شمار میرفت، بخش عمدهٔ عمر حرفهایاش را برای دولت ایران کار کرد.
او را نباید فقط «اولین سفیر ایران در ژاپن» دانست. مترجم دربار قاجار، مدیر مدرسه، روزنامهنگار، مترجم ادبی، کارشناس وزارت خارجه، سفیر ایران در آلمان، نمایندهٔ ایران در فضای پس از جنگ جهانی اول، نمایندهٔ ارامنه در مجلس و نخستین سفیر ایران در ژاپن، همه عنوانهای اویند. ماسحیان کارگزار توانای دستگاه دولت ایران در دورهای پرتلاطم بود؛ فردی چندزبانه و چندفرهنگی که اعتماد چند حکومت را به دست آورد،
