فیلم Tony ساخته مت جانسون، کارگردان کانادایی و محصول سال ۲۰۲۶ است که به زندگی آنتونی بوردین، سرآشپز آمریکایی می‌پردازد. Tony فیلم بدی نیست اما در لحن و نوع.....

فیلم Tony ساخته مت جانسون، کارگردان کانادایی و محصول سال ۲۰۲۶ است که به زندگی آنتونی بوردین، سرآشپز آمریکایی می‌پردازد.

Tony فیلم بدی نیست اما در لحن و نوع روایت سردرگم است. گاهی به‌شدت رئالیستی می‌شود، گاهی در دام کلیشه می‌افتد و در بعضی اوقات فرم هنری به خود می‌گیرد. مت جانسون با ساخت این اثر ثابت می‌کند که هم تکنیک بلد است، هم با نوع روایت‌های سینمایی آشنا است و هم فرم هنری را می‌شناسد اما سواد به‌تنهایی باعث خلق هنر نمی‌شود. این کارگردان کم‌کار در سینما باید از مرحله تکنیک‌زدگی و روایت‌های کلیشه‌ای گذر کند تا رئالیسم اثرش را در قالب فرم سینمایی سر و شکل دهد تا خود و مخاطبش را از این سردرگمی که اثرش دچار آن است، رهایی بخشد.

در سکانس‌های آغازین، علی‌الخصوص در کافه‌ای که تونی (با بازی دومینیک سسا) با همکلاسی سابقش (نانسی با بازی امیلیا جونز) روبه‌رو می‌شود و همچنین در خانه که تنها سکانسی است که او را در جمع اعضای خانواده می‌بینیم، کارگردان انواع و اقسام نماهای OS (Over Shoulder) را به تصویر می‌کشد. دانستن تکنیک، اولین شرط ورود به عرصه کارگردانی است اما استفاده خودآگاه و اگزجره از هر تکنیکی که نه به روایت داستان کمکی می‌کند و نه فرمی شکل می‌دهد، اشتباه بزرگی است که آقای مت جانسون در دام آن گرفتار شده است.

نقد و بررسی فیلم Tony | ترکیب کلیشه و واقع‌گرایی به فرم نمی‌رسد | گیمفا

از بحث تکنیک که گذر کنیم، کارگردان در کاشت المان‌های شخصیتی قهرمان داستانش خوب عمل می‌کند. اختلافات خانوادگی و رابطه تونی با والدینش، او را وادار به دروغ‌گویی می‌کند، به‌نحوی که همدلی مخاطب را با کاراکتری که هم به والدینش و هم به معشوقه‌ و رئیسش دروغ می‌گوید، برمی‌انگیزد. مشخص است که کارگردان دغدغه گذر از دوران بلوغ را دارد زیرا اثرش را به سمت و سویی می‌برد که شاید هر انسانی در سنین ورود به جوانی بارها تجربه کرده باشد. زیاده‌روی در مصرف الکل و درگیری در رستوران نشان از مشکلات جوانی دارد که برای اولین بار از کانون خانواده جدا شده و با برخورد خشن جامعه مواجه شده است.

البته فیلم Tony سعی دارد حرف‌های بزرگ‌تری بزند اما این‌که چقدر در بیان آن موفق است، موضوعی است که در ادامه نقد به آن می‌پردازیم. سرقت از کیف پول به‌دست همکارش (سال با بازی لئو وودال) و کمک رئیس و سرآشپز رستوران (سیرو با بازی آنتونیو باندراس) به او، نبردی میان خیر و شر به راه می‌اندازد که قهرمان داستان باید در آن شرکت کند. متأسفانه فیلم قادر نیست که به این نبرد پر و بال دهد و دچار کلیشه‌هایی می‌شود که نه در موضوع بلکه در نوع روایت آن مشکلاتی را ایجاد می‌کند. کار کردن به‌عنوان کارگر رستوران برای فردی که سودای نویسندگی در سر دارد، شروع این چالش کلیشه‌ای است.

فصل حضور تونی در رستوران و رابطه‌اش با سال باز هم منطق رئالیستی داستان را بالا می‌آورد و این تغییر لحن و جابه‌جایی‌ها از فرم هنری خیر و شر به رئالیسم داستانی، مخاطب را گاهی خسته و سردرگم می‌کند. رفیقی که ظاهراً زرنگ است و به‌راحتی با دیگران ارتباط می‌گیرد، در مقابل قهرمان دست‌وپاچلفتی که در انجام کارهایش ناتوان است، نمونه‌ای از رئالیسم کلیشه‌ایِ داستان‌های تینیجری است. اما خیری در کار است که سعی دارد شخصیت قهرمان داستان را شکل دهد.

خالی کردن سطل آب روی صورت تونی که بارها در این اثر تکرار می‌شود، المان بسیار مهمی است که بیانگر شکل‌گیری نظم از ممارست، تداوم و تکرار است.

اگر کارگردان تکرار کار هر روزه سیرو را به مخاطب نشان نمی‌داد، بیدار شدن به‌موقع تونی از خواب در سکانس‌های بعدی شعاری و غیرقابل‌باور می‌شد.

نقد و بررسی فیلم Tony | ترکیب کلیشه و واقع‌گرایی به فرم نمی‌رسد | گیمفا

هم‌زمان با حضور خیر، شرِ داستان هم در کنار تونی حضور دارد. مقاومت اولیه قهرمان فیلم در مقابل مواد مخدر باز هم جنبه رئالیستی این داستان تینیجری را افزایش می‌دهد. همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردیم، کارگردان نمی‌تواند توازن مناسبی میان لحن روایی‌اش از یک فرم خیر و شر در مقابل داستان رئالیستی‌اش ارائه دهد و دچار تناقض و سردرگمی می‌شود. از طرفی سال نقطه مقابل سیرو قرار می‌گیرد و ظاهراً تونی را به بیراهه می‌کشد، و از طرف دیگر به کمک او می‌آید. این بلاتکلیفی مخاطب در مقابل کاراکترهای داستان آزاردهنده است. اگر مسئله خیر و شر را در فیلم Tony باور کنیم، سال در طرف منفی ماجرا قرار می‌گیرد و اگر روایت رئالیستی داستان را بپذیریم، او به کمک قهرمان داستان می‌آید تا حضورش را در جامعه به اثبات برساند. زمانی که سال، تونی را به سمت نامزد نانسی هل می‌دهد تا به او برخورد کند، نیت کمک یا دشمنی او به هیچ عنوان مشخص نیست.

اجبار سیرو در به کلیسا بردن تونی و تکرار آن در فیلم باز هم بیانگر ممارست و تکرار در شکل‌دهی نظم است. کارگردان نیتی ندارد تا سیرو را فردی مذهبی جلوه دهد. فیلم با فلش‌بک‌های علت و معلولی در زمان حال قصد دارد تا فرار تونی از خانه را موجه نشان دهد تا ارتباط قهرمان داستانش با مخاطب همچنان حفظ شود. تماس تلفنی تونی با خانه که باعث مشاجره میان پدر و مادر او در پشت خط تلفن می‌شود، بیانگر این مسئله است. دعوای میان سیرو و سال که به برخورد فیزیکی منجر می‌شود، نبرد میان خیر و شر را که تا این لحظه در خفا جریان داشت، علنی می‌کند و باز هم مخاطب از سال فاصله می‌گیرد تا بلاتکلیفی‌اش در خصوص این کاراکتر تشدید شود.

بعد از این سکانس کفه ترازو به ضرر سال به‌شدت پایین می‌آید. عذرخواهی تونی از نانسی به‌خاطر برخورد نامناسب با نامزدش و پذیرش این پوزش از طرف نانسی که با عکاسی برای طرح روی جلد کتاب تونی همراه است، نشان می‌دهد که تربیت سیرو روی قهرمان داستان اثر گذاشته و باعث فاصله گرفتن او از سال می‌شود. تونی به‌قدری در آشپزی پیشرفت می‌کند که ایده اضافه کردن یک غذای جدید به منوی رستوران را پیشنهاد می‌دهد تا کسب‌وکار سیرو رونق بگیرد. بعد از ارتباط گرفتن با معشوقه‌اش و پیشرفت شغلی‌ای که کسب می‌کند، دیگر همه‌چیز برای پیروزی نهایی خیر آماده است. اما اتفاقی رخ می‌دهد که ورق برمی‌گردد. آتش‌سوزی در رستوران منطق رئالیستی اثر را برای چندمین بار بالا می‌آورد و خیری که آماده پیروزی بود قافیه را می‌بازد. این مسئله باعث می‌شود سال که به آنتاگونیست تبدیل شده بود، بار دیگر در داستان ظاهر شود تا به کمک تونی بیاید.

نقد و بررسی فیلم Tony | ترکیب کلیشه و واقع‌گرایی به فرم نمی‌رسد | گیمفا

این بلاتکلیفی مخاطب در مواجهه با فیلم اذیت‌کننده است. مت جانسون همان‌طور که تکنیک بلد است، منطق رئالیستی در سینما و شکل‌دهی اثری با کانسپت خیر و شر را نیز فرا گرفته اما در ترکیب این موارد که به خلق فرم می‌انجامد بسیار اگزجره و ناموزون عمل می‌کند.

اگر با توجه به ژانر فیلم که زندگی‌نامه است، قصد روایت واقع‌گرایانه را داشته باشیم تا به ارتباط مخاطب با اثر کمک کند، باید شخصیت خاکستری کاراکترها حفظ شود، نه اینکه در لحظاتی رنگ سفید به خود بگیرند و دقایقی بعد سیاه مطلق شوند. و اگر قصد داریم قهرمان داستان را در نبردی میان خیر و شر شخصیت‌پردازی کنیم دیگر نیازی به این همه تغییر لحن روایی نیست.

کارگردان کاشت‌های اولیه‌اش در سکانس‌های آغازین را در اواخر فیلم برداشت می‌کند. کاراکتری که در خانه و در مقابل خانواده خود دروغ می‌گوید، برای به‌دست‌آوردن معشوقه‌ و پیدا کردن شغل نیز دروغ خواهد گفت و برای توجیه این دروغ‌ها به دروغ‌های دیگری پناه می‌برد. این مسئله باعث می‌شود که با عیان شدن حقیقت هم از جانب نانسی و هم سیرو پس زده شود. آیا اقرار به دروغ باعث می‌شود که شخص خاطی به‌آسانی بخشیده شود؟ اگر جوابتان مثبت است، توصیه می‌کنم که فیلم Tony را ببینید تا به جواب این سؤال برسید. پایان داستان نیز بسیار کلیشه‌ای برگزار می‌شود. معشوقه و رئیسی که از تونی رو برگردانده بودند، بار دیگر با او برخورد می‌کنند تا همه‌چیز فراموش شود و داستان با خیر و خوشی به پایان برسد. حال این سوال پیش می‌آید که در فیلمی با ژانر زندگی‌نامه، چگونه می‌توان از کلیشه‌هایی که در واقعیت اتفاق افتاده است فرار کرد؟ جواب ساده است؛ اگر در سینما یک داستان کلیشه‌ای با فرمی مبتکرانه روایت شود، کلیشه دیگر نه‌تنها اذیت‌کننده نیست بلکه جذاب نیز می‌شود.

امتیاز نویسنده به فیلم: ۶ از ۱۰