نمیتوانیم از نوجوان بخواهیم به ما اعتماد کند، اما وقتی نظر متفاوتی دارد او را تحقیر کنیم. اختلافنظر میان والدین و نوجوان طبیعی است، اما نباید باعث شود نوجوان احساس کند حرفها و احساساتش ارزشی ندارد
جوان آنلاین: «امروز چه کار کردی؟» فقط میگوید: «هیچی!» شاید حرفهای زیادی برای گفتن داشته باشد، اما نگران است با سرزنش، نصیحت یا قضاوت روبهرو شود. همین فاصلهها باعث میشود نوجوان به جای پدر و مادر، به بلاگرها و چهرههای مجازی دل ببندد و زندگی پرزرق و برق آنها را الگوی خود قرار دهد. زندگیهایی که فاصله زیادی با واقعیت دارند و ممکن است نوجوان را گرفتار رؤیاهای دست نیافتنی و احساس ناکامی کنند، اما خانوادهها چگونه میتوانند این فاصله را کمتر کنند و دوباره به دنیای نوجوانشان راه پیدا کنند؟ به گفته دکتر طیبه عباسلو، جامعه شناس و تسهیلگر نوجوان، «اعتماد زمانی شکل میگیرد که نوجوان احساس کند میتواند نظرش را بگوید و با وجود اختلاف نظر، همچنان مورد احترام و محبت قرار میگیرد.» مشروح گفتوگو با وی در ادامه میآید.
چرا بعضی نوجوانان مشکلاتشان را با دوستانشان در میان میگذارند، اما با پدر و مادرشان راحت نیستند؟
به نظر من ابتدا باید بپذیریم در دوران نوجوانی، دوست اهمیت زیادی پیدا میکند. نوجوان احساس میکند همسالانش به دلیل نزدیکی سنی و دغدغههای مشترک او را بهتر درک میکنند، اما مسئله مهم این است که نوجوان برای مشکلات جدی زندگی به چه کسی مراجعه میکند. اینجا نوع رابطهای که والدین از کودکی با فرزندشان ساختهاند، خودش را نشان میدهد. اگر کودک بدون ترس از سرزنش، درباره اشتباهاتش صحبت میکرده، در نوجوانی هم والدین را افراد امن زندگی خود میداند. البته این اعتماد فقط با گفتن اینکه «هر مشکلی داشتی به ما بگو» ایجاد نمیشود. نمیتوانیم از یک طرف فرزندمان را تهدید و کنترل کنیم و از طرف دیگر انتظار داشته باشیم همه مسائلش را با ما در میان بگذارد. من خانوادههایی را دیدهام که فرزندانشان با وجود صمیمیت با دوستان، هنگام مشکلات مهم روی حمایت والدین حساب میکنند.
امروزه اختلاف بر سر پوشش، دوستان، تفریح یا تلفن همراه را در بسیاری از خانوادهها شاهد هستیم. چرا این موضوعات به تنش جدی میان والدین و نوجوان تبدیل میشود؟
بخشی از این اختلافها به تفاوت نسلها برمیگردد. والدین در شرایط فرهنگی و اجتماعی متفاوتی بزرگ شدهاند و طبیعی است که نگاهشان با نوجوان امروز یکسان نباشد. از طرف دیگر، نوجوان دیگر خودش را کودک نمیداند و میخواهد هویت و استقلالش را پیدا کند. وقتی میگوید «من هم فکر میکنم، من هم میتوانم و نظر من این است» در واقع استقلالطلبی خودش را نشان میدهد. مشکل زمانی است که والدین همچنان انتظار دارند فرزندشان مانند دوران کودکی از آنها اطاعت کند. حتی در میان والدین تحصیلکرده هم دیدهام پذیرش استقلال نوجوان دشوار است. بسیاری دوران نوجوانی خودشان را معیار قرار میدهند و انتظار دارند فرزندشان هم همانطور رفتار کند.
چه رفتارهایی این فاصله را بیشتر میکند؟
یکی از مهمترین اشتباهات، برخورد عجولانه است. گاهی والدین بدون اینکه دلیل رفتار نوجوان را بپرسند او را سرزنش، تحقیر، تنبیه یا با دیگران مقایسه میکنند. موضوع دیگری که زیاد دیدهام، متناسب نبودن تنبیه با اشتباه نوجوان است. گاهی خودش هم قبول دارد که اشتباه کرده، اما واکنش والدین آنقدر شدید است که احساس بیعدالتی میکند و از خانواده میرنجد. اشتباه دیگر این است که به نوجوان فرصت توضیح نمیدهیم، درحالی که هر فرزندی حتی وقتی اشتباه کرده، حق دارد توضیح بدهد چرا آن کار را انجام داده است. وقتی این فرصت را از او میگیریم، ممکن است با خودش فکر کند «اصلاً برایشان مهم نیست من چه احساسی دارم.» تکرار چنین برخوردهایی باعث میشود نوجوان به تدریج مسائلش را پنهان کند.
به نظر شما، والدین شاغلی که وقت کمتری را برای فرزندانشان دارند، آیا فاصله عاطفیشان بیشتر میشود؟
در پاسخ این سؤال باید گفت، مهمتر از مدت حضور والدین در خانه، کیفیت ارتباط آنهاست. خودم به عنوان یک مادر شاغل، شرایط خودم را با مادران خانهدار مقایسه میکنم. طبیعی است که همیشه در خانه نیستم و فرزندم، به خصوص در کودکی، گاهی به حضور بیشتر من نیاز داشته است، اما احساس میکنم شاغل بودن به اندازه نوع ارتباطی که با فرزندم ساختهام، تعیین کننده نبوده است. فرض کنید تمام روز در خانه باشم، اما وقتی فرزندم کنارم است، مشغول کارهای خانه یا صحبت با دیگران باشم. در این شرایط، حضور فیزیکی من چه فایدهای دارد؟ بارها دیدهام که والدین در روز تعطیل در خانه هستند، اما تمام وقتشان با تلویزیون یا تلفن همراه میگذرد. به نظرم اگر فرزند احساس امنیت و محبت کند، حتی زمانهای محدود کنار هم بودن هم میتواند رابطه عاطفی را حفظ کند.
آیا شاهد والدینی بودهاید که با تغییر رفتارشان توانستهاند رابطه آسیب دیده با نوجوانشان را بهتر کنند؟
بله. در میان خانوادهها و دانشآموزان با چنین مواردی روبهرو شدهام. بسیاری از والدین ابتدا تصور میکنند دلیل اختلاف فقط ویژگیهای دوران نوجوانی یا تفاوت نسلهاست، اما وقتی متوجه میشوند بخشی از مشکل به شیوه برخورد خودشان برمیگردد، تلاش میکنند رفتارشان را تغییر دهند. یکی از تغییرات مهم این است که یاد میگیرند لازم نیست به هر رفتاری که مطابق سلیقهشان و آسیبزا نیست واکنش نشان دهند. خانوادههای موفق معمولاً از تحقیر، مقایسه و تنبیه فاصله گرفتهاند و گاهی از مشاور کمک گرفتهاند. البته موفقیت به همراهی نوجوان هم بستگی دارد. گاهی رابطه آنقدر آسیب دیده که حتی با تغییر رفتار والدین، نوجوان دیگر تمایلی به نزدیک شدن ندارد.
در تجربههایی که داشتهاید، چه تفاوتی میان رابطه پدران و مادران با نوجوانان وجود دارد؟
در مشاهداتم، اختلاف میان پدران و پسران نوجوان گاهی شدیدتر است. در بعضی خانوادهها، برخوردهای نادرست پدر باعث شده رابطه آنقدر آسیب ببیند که پسر نوجوان دیگر تمایلی به اصلاح آن نداشته باشد. در مقابل، دختران هنگام تغییر رفتار والدین همراهی بیشتری نشان دادهاند. البته نمیتوان این مشاهدات را به همه خانوادهها تعمیم داد. موضوع دیگری که در جلسات انجمن اولیا و مربیان دیدهام، حضور پررنگتر مادران است. بسیاری از مادران برای آشنایی با مسائل تربیتی وقت میگذارند، اما گاهی پدر در تغییر روش تربیتی همراهی نمیکند و همین ناهماهنگی، بهبود رابطه را دشوار میسازد. به اعتقاد من، تربیت فرزند نباید فقط بر دوش مادر باشد. پدر هم باید در ایجاد رابطهای صمیمی و قابل اعتماد نقش فعالی داشته باشد.
خانوادهها از کجا متوجه شوند، اختلاف نظرشان با نوجوانان طبیعی است یا رابطهشان به مرحله نگرانکنندهای رسیده است؟
باید بپذیریم اختلاف نظر بخشی از دوران نوجوانی است. نوجوان میخواهد استقلالش را نشان دهد و گاهی با گفتن اینکه «من با شما مخالفم»، تلاش میکند هویت خودش را پیدا کند. قرار نیست در یک خانواده سالم هیچ اختلافی وجود نداشته باشد. اگر از کودکی قوانین و ارزشهای خانواده برای فرزند توضیح داده شده باشد معمولاً اختلافها کمتر به تنش جدی تبدیل میشوند. برای مثال، اختلاف درباره ساعت استفاده از تلفن همراه یا ارتباط با دوستان لزوماً نشانه آسیب دیدن رابطه نیست، اما وقتی نوجوان دیگر حاضر نیست با والدین صحبت کند یا مسائل مهمش را پنهان میکند، باید به کیفیت رابطه توجه جدیتری داشت.
اگر والدین احساس کنند اعتماد فرزند نوجوانشان را از دست دادهاند و فاصله گرفتهاند، برای نزدیک شدن دوباره به او چه کنند؟
اولین قدم، بازسازی اعتماد است. البته اعتماد با چند جمله محبتآمیز برنمیگردد. نوجوان باید در رفتار والدین احساس کند که واقعاً برایشان ارزشمند است. یکی از راههایی که همیشه توصیه میکنم، داشتن فعالیتهای مشترک است. بهخصوص والدی که رابطهاش با نوجوان آسیب بیشتری دیده، باید برای گذراندن وقت با او پیشقدم شود. این ارتباط کمک میکند سوءتفاهمها کمتر و زمینه برای گفتوگو فراهم شود. نکته مهم دیگر، هماهنگی حرف و عمل والدین است. نمیتوانیم از نوجوان بخواهیم به ما اعتماد کند، اما وقتی نظر متفاوتی دارد او را تحقیر کنیم. اختلافنظر میان والدین و نوجوان طبیعی است، اما نباید باعث شود نوجوان احساس کند حرفها و احساساتش ارزشی ندارد. به عنوان مثال اختلاف بر سر مسائل اعتقادی یا پوشش، در صورتی که خانواده از کودکی درباره ارزشها و دلایل آنها گفتوگو نکرده باشد، طبیعی است که در نوجوانی با مخالفت بیشتری روبهرو شود. در چنین شرایطی، تحمیل نظر نمیتواند جای گفتوگو را بگیرد. به اعتقاد من، گفتوگوی صادقانه یکی از مهمترین راههای نزدیک شدن اعضای خانواده است. ممکن است درباره رفتار یکدیگر سؤالهای زیادی داشته باشیم، اما تا زمانی که حاضر نباشیم حرف هم را بشنویم به تفاهم نمیرسیم. تأکید میکنم، اعتماد زمانی شکل میگیرد که نوجوان احساس کند میتواند نظرش را بگوید و با وجود اختلافنظر، همچنان مورد احترام و محبت قرار بگیرد.
