محمدحسین لقمانادهم در خانوادهای بزرگ شد که طبابت در آن نسل به نسل به ارث رسیده بود و همین مسیر او را از خانهای در تبریز به کرسی ریاست نخستین دانشکده پزشکی دانشگاه تهران رساند.
خبرگزاری مهر - مجله مهر؛ عطیه جواره: در تابستان سال ۱۲۳۵ خورشیدی، هنگامی که وبا در ایران شیوع پیدا کرد، پایتخت از این بیماری در امان نماند و کنت دو گوبینو، دیپلمات فرانسوی مقیم ایران، در کتاب «سه سال در ایران» درباره شدت این همهگیری چنین مینویسد: «بیماری وبای سختی در تهران بروز کرده و هرکس دو پا داشت و میتوانست فرار کند برای حفظ جان خود از پایتخت فرار کرد، چرا که مردم در اثر وبا چنان میمیرند که گویی برگ از درخت میریزد.» این روایت، تصویری از روزگاری را ترسیم میکند که بیماریهای واگیردار بارها زندگی مردم ایران را مختل کرده بود، چرا که پزشکی و بهداشت عمومی در شهرهای این مرزوبوم در آنزمان با محدودیتهای فراوانی روبهرو بود. در چنین شرایطی، تربیت پزشکان و ایجاد مراکز درمانی و پژوهشی اهمیت زیادی پیدا کرد و باعث شد که در دهههای بعد، بسیاری از پزشکان ایرانی برای پیش بردن علم پزشکی نوین در کشور تلاش کنند. یکی از این پزشکان، محمدحسین لقمانادهم بود؛ مردی که پزشکی را در بطن خانوادهای آموخت که پدر و پدربزرگش همگی از طبیبان دربار قاجاری بودند و به همین خاطر محمدحسین پس از تکمیل دانش خود راهی فرانسه شد و پس از بازگشت، بخش مهمی از زندگیاش را صرف آموزش پزشکان و گسترش نهادهای پزشکی در ایران کرد. اما برای شناختن مسیر زندگی او، باید به خانهای در تبریز برگردیم؛ خانهای که پزشکی و آموزش در آن، پیش از آنکه به حرفه محمدحسین تبدیل شوند، بخشی از زندگی خانوادگی او بود.
پسری در خانواده لقمانالممالک
محمدحسین لقمانادهم در سال ۱۲۵۸ خورشیدی در تبریز به دنیا آمد. پدرش، میرزا زینالعابدینخان ادهم، معروف به لقمانالممالک، از پزشکان شناختهشده زمان خود بود. زینالعابدینخان پزشکی را در پاریس آموخت و پس از بازگشت به ایران، در تبریز به طبابت مشغول شده بود. لقمانالممالک همچنین پزشک مخصوص محمدعلی میرزا، ولیعهد قاجار بود؛ اما از طرفی نیز فعالیتهایش به درمان بیماران محدود نمیشد و همزمان به آموزش علم طب نیز اهمیت میداد و در همین راستا مدرسه لقمانیه را در تبریز تأسیس کرد؛ مدرسهای که در گسترش آموزش نوین در آذربایجان نقش مهمی را ایفا کرد و پسرش، محمدحسین، تحصیلات مقدماتی و متوسطه خود را در همین مدرسه گذراند و مدتی بعد، در همان محیط به تدریس جغرافیا و فعالیت در امور مدرسه پرداخت. به این ترتیب، نخستین تجربههای محمدحسین در آموزش، در فضایی شکل گرفت که پدرش برای تربیت نسل جوان فراهم کرده بود. به همین خاطر بود که محمدحسین به سبب فعالیتهای ارزنده پدرش از نزدیک لمس کرد که فعالیت یک پزشک میتواند از مطب و درمان بیمار فراتر برود و به آموزش و ساختن نهادهایی برای انتقال دانش نیز برسد.
خانوادهای پزشک پرور
در چنین خانوادهای، تحصیل و کسب دانش جایگاه مهمی داشت اما با این حال، مسیر اعضای آن یکسان نبود. خانواده لقمان ادهم جز محمدحسین، دارای سه پسر دیگر به نامهای، محمدحسن، عباس و صالح نیز بود. محمدحسن و عباس، همانند محمدحسین لقمانادهم، علم طب را آموختند. محمدحسن، معروف به حکیمالدوله، پس از تحصیل پزشکی در پاریس به ایران بازگشت و در طبابت و آموزش پزشکی فعالیت کرد. او بعدها مسئولیتهای دولتی و سیاسی نیز بر عهده گرفت. عباس نیز که بعدها معروف به اعلمالملک شد، از پزشکان این خانواده بود و برخلاف سه پسر پزشک این خانواده، صالح لقمانادهم، ملقب به حشمتالسلطنه، مسیر دیگری را دنبال و در حوزه حقوق و امور اداری فعالیت کرد.
از تبریز تا دانشکده پزشکی پاریس
اما محمدحسین لقمان ادهم که در راه پدرش قدم گذاشته بود، پس از پایان تحصیلات مقدماتی و متوسطه، نزد پدر و استادان زمان خود به آموختن پزشکی پرداخت و برای تکمیل دانش خود، راهی فرانسه شد و در دانشکده پزشکی پاریس تحصیل کرد. او در سالهای پایانی دهه ۱۲۸۰ خورشیدی تحصیلات پزشکی خود را به پایان رساند و به ایران بازگشت. تحصیل در پاریس فرصتی بود تا او با شیوههای نوین آموزش و درمان در اروپا آشنا شود؛ تجربهای که توانست در توسعه پزشکی ایران به کار گرفته شود. بازگشت او نیز ادامه مسیری بود که پدرش پیشتر پیموده بود، هر دو برای آموختن پزشکی به اروپا رفته بودند و پس از بازگشت، دانش خود را در ایران به کار گرفتند. با این تفاوت که فعالیت محمدحسین بهتدریج از درمان بیماران فراتر رفت و آموزش پزشکی و ایجاد مراکز تخصصی، جایگاه مهمی در زندگی حرفهای او پیدا کرد چرا که او در دورهای به ایران بازگشته بود که سامان دادن به بهداشت عمومی و تربیت پزشکان، از نیازهای مهم جامعه به شمار میرفت.
از دربار تا بهداشت عمومی
پس از بازگشت به ایران، محمدحسین لقمانادهم بهعنوان پزشک مخصوص احمدشاه قاجار فعالیت کرد و به عضویت مجلس حفظالصحه درآمد؛ نهادی که در حوزه بهداشت عمومی و مقابله با بیماریهای واگیردار فعالیت داشت. او دراین دوره برای گسترش آبلهکوبی نیز تلاش بسیاری کرد. البته اهمیت چنین اقدامی را باید در شرایط آن زمان در نظر گرفت؛ زمانی که بیماریهای واگیردار تهدیدی جدی برای سلامت مردم بودند، اقدامات لقمانادهم که شامل، آموزش پیشگیری، واکسیناسیون و سازماندهی خدمات بهداشتی بود توانست در کاهش خطر بیماریهای واگیردار نقش مهمی داشته باشد و فعالیت در این حوزه، نگاه او را به مسئله سلامت از درمان فردی را فراتر برد و او را به این نتیجه رساند که جامعه برای مقابله با بیماریها تنها به پزشکانی که بیماران را درمان کنند نیاز ندارد بلکه تربیت پزشکان بیشتر، آموزش علمی و ایجاد مراکزی برای پژوهش و پیشگیری نیز ضروری بود. لقمانادهم در سالهای بعد، در چند مسیر مختلف برای جواب دادن به همین نیازها تلاش کرد.
مدرسه طب دارالفنون
یکی از مهمترین مسئولیتهای محمدحسین لقمانادهم در راستا توسعه پزشکی، ریاست بخش طب دارالفنون بود. او در این جایگاه برای سامان دادن به آموزش پزشکی و جدا شدن آن از ساختار عمومی دارالفنون تلاش کرد و در نهایت در سال ۱۲۹۷ خورشیدی، مدرسه طب بهصورت مستقل شکل گرفت و آموزش پزشکی ساختار مشخصتری پیدا کرد. البته شکلگیری مدرسه طب حاصل تلاش یک نفر نبود و پزشکان و استادان دیگری نیز در این مسیر نقش داشتند. با این حال، فعالیت لقمانادهم در جداسازی آموزش پزشکی از دارالفنون، از اقدامات مهم او در مسیر گسترش آموزش تخصصی پزشکی به شمار میرود همچنین او علاوه بر مسئولیتهای مدیریتی، در آموزش نیز مشارکت داشت و برای فراهم شدن منابع علمی مورد نیاز دانشجویان اهمیت بسیاری قائل بود.
وسایل پزشکی محمدحسین لقمانادهم
انستیتو پاستور؛ از درمان بیمار تا شناخت بیماری
نخستین رئیس دانشکده پزشکی دانشگاه تهران
اما با تأسیس دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳ خورشیدی، آموزش عالی ایران وارد مرحله تازهای شد و دانشکده پزشکی دانشگاه تهران تأسیس و محمدحسین لقمانادهم بهعنوان نخستین رئیس آن منصوب شد. تجربه سالهای پیشین او در مدرسه طب، در این مسئولیت تازه اهمیت پیدا کرد. حالا آموزش پزشکی در چارچوب دانشگاهی فعالیت میکرد که قرار بود رشتههای مختلف علمی را در کنار یکدیگر سامان دهد. در چنین شرایطی، فراهم کردن امکانات آموزشی و گسترش آموزش عملی، بخشی از نیازهای دانشکده پزشکی تازه تأسیس بود. ایجاد تالار تشریح و توسعه آموزش عملی از جمله اقداماتی بود که در مسیر گسترش آموزش پزشکی توسط محمدحسین لقمانادهم دنبال شد. در کنار این اقدامات، توسعه آموزش داروسازی مورد توجه او قرار گرفت و لقمانادهم همچنین با اهدای حدود ۶۰۰ جلد از کتابهای کتابخانه شخصی خود به مدرسه طب، به تأمین منابع علمی برای دانشجویان و پزشکان جوان کمک کرد.
روزهای پایانی
محمدحسین لقمانادهم تا سال ۱۳۱۷ همچنان در حوزه پزشکی فعالیت داشت. اما در نهایت در همان سال به دلیل ضعف مزاج از ریاست دانشکده پزشکی و مسئولیتهای رسمی کنارهگیری کرد اما این کنارهگیری از مسئولیتهای رسمی به معنای پایان فعالیت او در پزشکی نبود. او پس از آن نیز به طبابت و تدریس ادامه داد و به کار حرفهای خود مشغول ماند و در سال ۱۳۲۸ خورشیدی، نشان دانش درجه یک به پاس خدماتش به او اعطا شد؛ تقدیری از سالها فعالیت در آموزش و توسعه پزشکی ایران. سرانجام محمدحسین لقمانادهم در یکم آبان ۱۳۲۹ خورشیدی در تهران درگذشت و در آرامستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. اما نام او تنها در خاطره همکاران، شاگردان و تاریخ آموزش پزشکی ایرانزمین باقی نماند چراکه پس از درگذشتش، خانهای که در تهران داشت، به بیمارستانی تبدیل شد که با نام او پیوند خورده است.
خانهای که بیمارستان شد
یکی از روایتهای کمتر شناختهشده درباره زندگی محمدحسین لقمانادهم، سرنوشت خانه مسکونی او در تهران است؛ خانهای که بعدها به بخشی از تاریخ شکلگیری بیمارستان لقمان تبدیل شد. بر اساس گزارشهای منتشرشده درباره تاریخچه این مرکز درمانی، بنای اولیه بیمارستان لقمان در سال ۱۳۲۷ خورشیدی، در محل منزل مسکونی لقمانادهم شکل گرفت. این مرکز در آغاز برای درمان بیماران عفونی مورد استفاده قرار میگرفت و با گذشت زمان بهداری وقت آن را گسترش داد و بیمارستانی ۳۰۰ تختخوابی در این محل دایر شد و در نهایت در پانزدهم دی ۱۳۳۰ خورشیدی نیز نام بیمارستان به پاس خدمات محمدحسین لقمانادهم، به «بیمارستان لقمانالدوله ادهم» تغییر یافت و اکنون با نام بیمارستان لقمان حکیم شناخته میشود.
