ایران و معادله جنگ جهانی سوم

جهان در آستانه جنگی است که همه از آن حرف می‌زنند اما هیچ‌کس نامش را نمی‌برد. وقتی وزیر دفاع بریتانیا از آمادگی برای «جنگیدن و پیروزی» تا سال ۲۰۳۰ می‌گوید، کمپین «آماده باش» از خانواده‌های انگلیسی می‌خواهد غذا و آب ذخیره کنند و دبیرکل ناتو هشدار می‌دهد که «جنگ پشت در است»، دیگر با اظهارنظری گذرا روبه‌رو نیستیم؛ با گفتمانی روبه‌رو هستیم که در حال عادی‌سازی است. سال ۲۰۲۹ به «مهلت» تبدیل شده و ذخیره غذا و آب به توصیه عمومی بدل شده است؛ در چنین فضایی مرز میان «آمادگی» و «پیش‌بینی» به‌سرعت محو می‌شود. در سال‌های اخیر مقامات، اندیشکده‌ها و رسانه‌ها در سطوح مختلف هشدارهای مشابهی را تکرار کرده‌اند: مارک روته در برلین گفت «جنگ پشت در است» و از اروپایی‌ها خواست «همین حالا» آماده شوند؛ ژنرال آلمانی فرویدینگ تأکید کرد سال ۲۰۲۹ «تاریخ دلبخواهی آلمان نیست» بلکه بر پایه تحلیل‌های اطلاعاتی مشترک ناتو است؛ ووچیچ جنگ سوم جهانی را «اجتناب‌ناپذیر» خواند و مدودف گفت این جنگ «رسماً آغاز نشده» اما «در هر لحظه ممکن است منفجر شود». این صداها از مواضع مختلف یک تصویر می‌سازند: گفتمان جنگ دیگر ابزار تاکتیکی نیست، بلکه به چارچوبی شناختی تبدیل شده است. پرسش اصلی اما این است: ایران در این معادله کجا می‌ایستد؟

تجربه تلخ دو جنگ جهانی

ایران در دو جنگ جهانی گذشته، نه به خواست خود بلکه به دلیل موقعیت جغرافیایی‌اش، به «پل پیروزی» تبدیل شد. در جنگ اول، ایران رسماً بی‌طرف بود، اما اشغال شد و به میدان رقابت روسیه، بریتانیا، عثمانی و آلمان بدل شد؛ قحطی بزرگ و فروپاشی اقتصادی از پیامدهای آن بود. در جنگ دوم، اشغال ایران توسط متفقین در سال ۱۹۴۱ راه را برای انتقال تجهیزات آمریکایی به شوروی (کریدور ایران) باز کرد و پادشاه ایران از قدرت خلع شد. درس تاریخی روشن است: هر زمان که جنگ قدرت‌های بزرگ به مقیاس جهانی می‌رسد، ایران به دلیل موقعیت استراتژیک خود به طور خودکار وارد معادله می‌شود- و این ورود، بیشتر هزینه بوده تا دستاورد. «پل پیروزی» بودن افتخار نیست؛ تابعیت از منطق دیگران است. این تجربه تاریخی نشان می‌دهد که بی‌طرفی و اتکا به موقعیت جغرافیایی، هیچ‌گاه امنیت ایران را تضمین نکرده است؛ بنابراین هر راهبرد بازدارندگی باید بر ابزاری تکیه کند که در لحظه بحران، هزینه حمله را به‌طور قطعی و غیرقابل‌چانه‌زنی بالا ببرد.

هارتلند انرژی؛ برگ برنده ایران امروز

اما امروز ایران موقعیتی دارد که در دو جنگ گذشته نداشت. اشراف بر منابع انرژی منطقه خلیج فارس(حدود 65 درصد منابع انرژی جهان) و تسلط بر تنگه هرمز- که روزانه حدود ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور می‌کند- و اشراف بر کریدورهای انتقال انرژی از آسیای مرکزی، خزر و قفقاز به اروپا، ایران را به گره‌گاه «هارتلند انرژی» جهان تبدیل کرده است. این موقعیت دو وجه دارد: وجه بازدارندگی و وجه آسیب‌پذیری. از یک سو، هر جنگی که امنیت این کریدورها را مختل کند، بلافاصله به بحران انرژی جهانی و افزایش قیمت‌ها منجر می‌شود؛ یعنی ایران توانایی «وتوی انرژی» را دارد که در معادلات بازدارندگی یک برگ برنده جدی است. از سوی دیگر، همین اهمیت، ایران را به هدف اولویت‌دار هر ائتلافی تبدیل می‌کند که بخواهد پیش از شروع جنگ، کنترل گره‌گاه‌های انرژی را به دست گیرد. مدودف کنترل ایران بر تنگه هرمز را «آزمایش یک بمب اتمی» خوانده که پتانسیل بازدارندگی آن «بی‌پایان» است. وال‌استریت ژورنال ایران را در کنار چین و آمریکا در زمره کشورهایی می‌داند که می‌توانند «گلوگاه‌های حیاتی اقتصاد جهانی را به ابزار فشار ژئوپلیتیک تبدیل کنند». واشنگتن تایمز این اهرم را حتی از برنامه اتمی و موشکی مهم‌تر می‌داند، چرا که «حتی با شلیک یک موشک، اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار می‌دهد». نیویورک تایمز نیز تأکید دارد که بزرگ‌ترین ضربه جنگ با ایران، «نفوذ فزاینده‌ای است که ایران بر اقتصاد جهانی پیدا کرده است». با این حال، همین اهمیت دووجهی، آسیب‌پذیری ایران را نیز آشکار می‌کند: اهرم انرژی تنها تا زمانی بازدارنده است که زیرساخت‌ها و کریدورها دست‌نخورده بمانند؛ و در جنگی که هدف اول آن فلج‌کردن زیرساخت‌هاست، «وتوی انرژی» به‌سرعت به «تله انرژی» بدل می‌شود. بنابراین بازدارندگی انرژی به‌تنهایی کافی نیست و نیازمند پشتوانه‌ای است که در بدترین سناریو نیز قابل اتکا باشد.

ایران در سناریوی جنگ جهانی

تاریخ گویای این است که به همان اندازه که موقعیت ایران حائز اهمیت است، خطرناک نیز هست. اگر ایران به جای بازیگر تعیین‌کننده، به کریدور ترانزیتی برای دیگران تبدیل شود، سرنوشت ۱۹۱۴ و ۱۹۴۱ تکرار می‌شود؛ اشغال، قحطی و فروپاشی. همچنین ممکن است به صحنه رویارویی نیابتی قدرت‌ها بدل شود، بدون آنکه در تصمیم‌گیری‌های بزرگ سهمی داشته باشد. در جنگی که اولین هدف، شبکه برق، بانک، آب و ارتباطات است، ایران می‌تواند دچار ضعف‌های ساختاری و ضربه‌های فلج‌کننده شود. در فضایی که همه از «آمادگی برای جنگ» سخن می‌گویند، یک حادثه کوچک یا حمله سایبری می‌تواند زنجیره‌ای از پاسخ‌ها را فعال کند که هیچ‌کس کنترلش را ندارد. این خطرها نشان می‌دهد بازدارندگی متعارف و انرژی در برابر جنگ تمام‌عیار و حملات پیشگیرانه شکننده و قابل خنثی‌سازی است؛ همان‌گونه که تجربه روسیه و اوکراین و تقابل ایران و اسرائیل تأیید می‌کند: سلاح متعارف و اهرم اقتصادی، مانع حملات محدود به خاک کشورهای دارای این توانایی‌ها نشده است.

از بازدارندگی انرژی تا توازن

ایران در معادله جنگ سوم جهانی، نه می‌تواند تماشاگر بماند و نه باید طعمه شود. موقعیت جغرافیایی و انرژی، ایران را ناگزیر وارد معادله می‌کند؛ اما کیفیت این ورود، انتخاب است. سه اصل می‌تواند راهگشا باشد. نخست، «بازدارندگی چندلایه»: تقویت توان دفاعی و تاب‌آوری زیرساخت‌ها به‌گونه‌ای که هزینه حمله از فایده آن بیشتر شود. دوم، «دیپلماسی کریدور»: تبدیل موقعیت انرژی و ترانزیت به ابزار همکاری با بازیگران متعدد- از چین و روسیه تا اروپا و سایر همسایگان- به‌گونه‌ای که ایران به گره‌گاه ضروری اقتصاد جهانی بدل شود، نه هدف مشترک. سوم، «پرهیز از تله اتحاد مطلق»: تاریخ نشان داده که اتکای کامل به یک بلوک، در لحظه بحران، ایران را به مهره‌ای قابل معامله تبدیل کرده است. ایران باید بازیگری باشد که همه به آن نیاز دارند و هیچ‌کس نتواند آن را حذف کند. بنابراین، ایران ناچار است به سوی بازدارندگی مؤثر پیش برود؛ بازدارندگی‌ای که هم توان نظامی، هم تاب‌آوری زیرساختی و هم قدرت دیپلماتیک را در بر گیرد. اما تجربه دو جنگ گذشته، شکنندگی بازدارندگی انرژی و متعارف، و درس‌های جنگ روسیه و اوکراین و تقابل ایران و اسرائیل نشان می‌دهد که هیچ‌یک از این سه لایه، به‌تنهایی تضمین‌کننده بقا در جنگ تمام‌عیار نیستند. بازدارندگی چندلایه بدون یک مؤلفه نهایی و غیرقابل‌خنثی‌سازی، همواره در معرض آزمون حملات پیشگیرانه و جنگ فرسایشی قرار دارد؛ و در جهانی که منطق «آمادگی برای جنگ» جایگزین منطق «پیشگیری از جنگ» شده است، تنها مؤلفه‌ای که هزینه حمله را به‌طور قطعی و بازگشت‌ناپذیر بالا می‌برد، توزان است.

نتیجه‌گیری

آنچه تاریخ دو جنگ جهانی، شکنندگی بازدارندگی انرژی و متعارف، و درس‌های جنگ روسیه و اوکراین و تقابل ایران با آمریکا نشان می‌دهد یک نکته است: در جهانی که منطق «آمادگی برای جنگ» جایگزین منطق «پیشگیری از جنگ» شده، هیچ‌یک از ابزارهای متعارف و اقتصادی، تضمین‌کننده بقا در جنگ تمام‌عیار نیستند. اهرم انرژی تا زمانی بازدارنده است که زیرساخت‌ها دست‌نخورده بمانند، و توان متعارف نیز مانع حملات محدود و پیشگیرانه نشده باشند. در چنین معادله‌ای، احتمالاً تنها مؤلفه‌ای که هزینه حمله را به‌طور قطعی و بازگشت‌ناپذیر بالا می‌برد و محاسبات دشمن را از اساس تغییر می‌دهد، «بازنگری در دکترین بازدارندگی» است. این بازنگری نه به‌عنوان انتخابی ایدئولوژیک یا ماجراجویی نظامی، بلکه در چارچوب حق دفاع مشروع و در پاسخ به محیط امنیتی ناپایدار منطقه‌ای قابل فهم است؛ محیطی که در آن بازدارندگی چندلایه، بدون پشتوانه‌ای قابل اتکا، همواره در معرض آزمون قرار دارد.