کشتی فرنگی ایران کاری کرده که این روزها را تا ابد در تاریخ جاودانه می‌کند.

همه دنیا از قهرمانی قاطع کشتی فرنگی ما حرف می‌زنند. تنها تیمی که به جز شوروی و سپس روسیه، توانسته از عنوان قهرمانی جهان دفاع کند؛ تازه با مدال‌ها و افتخارات بیشتر نه با شانس و لطف، با قاطعیت و نه میلیمتری…

هرجا می‌روی صحبت کشتی و کار بزرگی است که حسن رنگرز و شیربچه‌هایش انجام داده‌اند؛ آن‌قدر بزرگ که چون هنوز گرم هستیم و در جریان ماجرا، متوجه اهمیتش نمی‌شویم. دهه ها باید بگذرد تا بفهمیم چه شده؛ درست مثل اتفاقی که در ۱۹۶۱ یوکوهاما برای کشتی آزاد افتاد، ۷ مدال در ۸ وزن که ۵تایش طلا بود و برای همیشه الگویی شد برای تاریخ‌سازی…

اما دیدن سر پایین محمدهادی ساروی بعد از خروج از تشک و قیافه شرمنده کاپیتان تیم ملی کشتی فرنگی، جرقه‌ای شد برای نوشتن این چند خط؛ ورزش‌دوستان می‌دانند محمدهادی ساروی کیست اما همین‌قدر بدانید که این جوان ۲۸ ساله تا امروز، هفت بار به نمایندگی از کشورمان عازم مسابقات جهانی و المپیک شده و هرگز دست خالی برنگشته است. همان کاری که حسن یزدانی در آزاد کرد.

هادی ساروی قهرمان جهان المپیک بود و به طور طبیعی از بابت شکست، ناراحت اما به عنوان کاپیتان تیم، نقش خود را در این تاریخ‌سازی ایفا کرد. تا آن لحظه ۷ کشتی‌گیر ما در ۷ وزن روی تشک رفته و خودش، هفتمین‌مدال را هم گرفت تا کسی دست خالی نباشد. سوم جهان شده بود و از خجالت سرش پایین و چشمش اشکبار بود، اما در قبال جوانان ۲۲ ساله تیم، وظیفه بزرگتری را انجام می‌داد.

به کرات پیش آمده که در یک جمع فوتبالی، شاهد صحنه‌های قهرمانی کشتی‌گیران بودم. وقتی اتفاقی مثل آن‌چه برای فردین هدایتی یا دانیال یا غلامرضا فرخی رخ داد -که بعد از مدال طلا، دست و شانه مربیان و دوستان خود را می‌بوسیدند و تا کمر برابرشان خم می‌شدند- را می‌دیدیم، از رفقای فوتبالی می‌شنیدم که می‌گفتند: دهاتی را ببین! شأن قهرمان جهان را حفظ نمی‌کند!

تفاوت فوتبالیست‌ها و کشتی‌گیرها در همین نگاه است. فردین هدایتی، جوان ساده‌دل و روستازاده با اقتدار قهرمان جهان شده، بدون دادن امتیاز، اما از همه تشکر می‌کند و دست همه را می‌بوسد. حساب آن‌ها که طلا گرفته‌اند این است، آن‌ها که نقره و برنز جهان و المپیک می‌گیرند -مثل حسن یزدانی در توکیو- با چشم گریان مقابل دوربین‌ها ایستاده و مدام از مردم عذرخواهی می‌کنند! طرف مدال جهان و المپیک گرفته اما شرمنده مردم است.

و باز به کرات در جمع تیم‌های فوتبالی بودم که بعد از هر پیروزی بر سر تقسیم غنائم دعوا بود! مربی نمی‌خواست این افتخار در کارنامه مدیر ثبت شود و مدیر همین دغدغه را نسبت به مربی داشت و بازیکنان، که هر دو را مسخره می‌کردند که همه‌چیز باید به نام ما نوشته شود، این‌ها چه می‌گویند؟! عجبا که روزهای اول همان بازیکنان و مربیان و مدیران را به یاد داشتم که آن‌ها هم با خلوص، از روستا آمدند اما دنیای پول کثیف و ناحق، خرابشان کرد.

نتیجه این می‌شود که نسل پشت نسل، در فوتبال هیچ افتخاری نداریم و حتی نمی‌توانیم کشورهای درجه ۳ آسیا را ببریم! اما بعد از حذف و اوت توقع دارند مجسمه‌شان را بسازند و همه تا کمر برابرشان خم شوند. خود را بزرگتر و برتر از مردم پابرهنه می‌بینند چون پورشه سوارند. عجبا که کشتی‌گیر مولتی‌میلیاردر هم دیدم اما چنین رفتاری با مردم نداشت!

از ادبیات خود فوتبالی‌ها وام می‌گیرم: یک لحظه تصور کنید اگر امثال شجاع و بیرانوند کشتی‌گیر شده و قهرمان جهان و المپیک می‌شدند، چه به روز ما مردم می‌آمد؟ دیگر خدا را بنده بودند؟ آن‌ها که بدون هیچ دستاورد و افتخاری، به این همه شهرت و ثروت از قِبل فوتبال رسیدند و بدون کارنامه از همه طلبکارند، وای به روزی که کارنامه‌ای هم می‌داشتند! دیگر ولمان می‌کردند؟