سفیر اسبق ایران در اردن با اشاره به احتمال وقوع جنگ مجدد علیه ایران به خبرآنلاین گفت که احتمال توافق نیز کم نیست. ضمن اینکه اگر دیپلماسی به نتیجه نرسید و جنگ اغاز شود شرایط منطقه بسیار حادتر از وضع فعلی میشود و ممکن است ایران نیز راهبرد «مرد دیوانه» را پیاده کند. او با اشاره راهبرد گفت که ایران دیگر مانند سابق خویشتنداری نمیکند و حتی ممکن است به وضعیت نه جنگ نه صلح نیز واکنش نشان دهد.
خبرآنلاین- زهره نوروزپور: انتخابات بحثبرانگیز و تعیین کننده اسرائیل و آمریکا بالاخره به پایان رسید اما انتظار بر سر جنگ یا توافق همچنان پابرجاست. وضعیتی که تنها شاید از رصد اطلاعاتی مقامات از وضعیت طرف مخاصمه و بالعکس از یکدیگر به دست بیاورند که این هم باز به معنای روشن شدن تکلیف این وضعیت نیست. بنابراین فیالحال چشمها به انتظار نتایج یک توافق احتمالی است و به همان اندازه نگران از وقوع جنگی مجدد علیه ایران. بااینحال نتایج این انتخابات که عمده بازیگران صحنه جهانی هرکدام برحسب منافع خود در حال رصد آن بودند، نشد انطور که به مزاق ترامپ و نتانیاهو خوش بیاید و تاریخی ترین شکست را هردو از زمان تاسیس تا کنون متحمل شدند. چه در اسرائیل که در بیسابقهترین حالت ممکن عربهای ساکن فلسطین اشغالی ۱۹ کرسی را کسب کردند و چه در آمریکا که جمهوریخواهان در شکستی کم سابقه کرسیهای هر دو مجلس را به دموکراتها واگذار کردند. حالا با این وضعیت ترامپ مانده و یک کنگره و سنای دموکرات که وعده دادهاند هم او را استیضاح کنند هم به جنگ ایران پایان دهند.
برخی ناظران معتقدند که اگر ترامپ با ایران به توافق نرسد دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و همین طور نتانیاهو. روز یکشنبه رئیس رژیم اسرائیل احتمالا آیزنکوت را مامور تشکیل دولت خواهد کرد و او ۲۸ روز فرصت دارد که دولت را معرف کند و ادامه تشریفات که جمعا ۲ ماه او فرصت دارد که همچنان ترامپ را مجاب به حمله نظامی به ایران کند و از سوی دیگر همین زمان و پروسه در اختیار ترامپ است تا کنگره در ژانویه دست دموکراتها بیفتد.
از نصرت الله تاجیک دیپلمات بازنشسته و استاندار پیشین پرسیدیم که حالا با این شرایط چه خواهد شد و طرفین درگیر چه تصمیمی خواهند گرفت؟ توافق؟ جنگ؟ نه جنگ نه صلح؟ در نهایت چه خواهد شد؟ در ادامه مشروح این گفت و شنود را میخوانید:
این جنگ چهارم است نه سوم
*** رسانههای آمریکایی از گفتوگوی بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، با دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، درباره احتمال ازسرگیری جنگ با ایران خبر دادهاند. ترامپ نیز این گفتوگو را «بسیار خوب» توصیف کرده است. در همین حال، تاکر کارلسون مدعی شده است که نتانیاهو ترامپ را برای حمله اتمی تحت فشار قرار داده است. ارزیابی شما از این تحولات چیست؟ آیا با توجه به نتایج این اتخابات میاندوره ای کنگره آمریکا و برنده شدن دموکراتها احتمال آغاز دور تازهای از جنگ وجود دارد؟
سرنوشت این جنگ صرفاً در گفتوگوی تلفنی ترامپ و نتانیاهو یا تماس ترامپ با هر بازیگر دیگری تعیین نمیشود؛ بلکه بازیگران متعددی در این صحنه حضور دارند. از جمله این بازیگران، خود ایران و نحوه مدیریت این پرونده از سوی تهران است؛ چه در عرصه دیپلماتیک، چه در حوزه نظامی و چه در زمینه استفاده از اهرمهایی که در اختیار دارد مانند تنگه هرمزبطور کلی و بدون نگاه به نتیجه انتخبات کنگره آمریکا ، وقوع یک جنگ دیگر، یعنی جنگی که من آن را «جنگ چهارم» مینامم، احتمالش کم نیست و ظرفیت تحقق دارد؛ ولی به عوامل زیادی هم بستگی دارد. هنوز نمیتوان تاثیر انتخابات بر جنگ احتمالی را بطور قطعی نظر داد. زیرا ترامپ مار زخم خورده است ولی دستش هم خیلی باز نیست و اتفاقاتی هم در اسرائیل افتاده و یک فرصت برای ایران بوجود آمده است.
من معتقدم پیش از این، سه جنگ اتفاق افتاده است. جنگ اول، جنگی بود که ۱۲ روز به طول انجامید. جنگ دوم، جنگی بود که در آن آمریکا و اسرائیل با توزیع سلاح میان بخشی از مخالفان ایران، درصدد بودند اعتراضات مدنی و اقتصادی مردم ایران را مصادره به مطلوب کنند و آن را به سمت درگیری و خشونت سوق دهند. ابعاد بد این اتفاق را متأسفانه در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه شاهد بودیم که نقاری بر دلگیریها افزود جنگ سوم یا جنگ رمضان نیز حدود ۳۹ تا ۴۰ روز به طول انجامید.
۴۷ سال پیش گروگانها به کمک جمهوریخواهان آمدند، امروز جنگ ایران به سود دموکراتها تمام شد
وضعیت ایران و امریکا از سطح میانجیگری پاکستان و قطر گذشته است و باید یک قدرت تاثیر گذار دست به نقش آفریبی بزند تا دنیا بیش از این بهم نریزدترامپ این انتخابات را باخت و ضربه ای اساسی به ابروی حزب جمهوریخواه زد که به احتمال زیاد این مقدمه ای برای ریاست جمهوری دور بعد در ۲۰۲۸ میشود. چون نتوانست به قولهای داخلی و خارجی ا ش عمل کند. مخصوصا خاتمه ۲۴ ساعته جنگ روسیه و اوکراین که نه تنها هیچ تصویر روشنی از اختتام آن نیست، بلکه خودش هم برای منافع اسرائیل ، راسا وارد یک جنگ غیر ضروری با ایران شد که منافع آمریکا را از بین برد و زندگی را بر مردم آمریکا و دنیا هم سخت کرده است و لذا الان همه بحرانهای بین المللی بر سر او خراب شده و ابتدای جنگ داخلی دولت او و حزب حامی اش است.
۴۷ سال پیش با ازادی گروگانهای آمریکائی ، ایران باعث برنده شدن جمهوریخواهان شد و امثال در ایام ۱۳ ابان جنگ با ایران آنگونه که ترامپ و ونس تاکید کرده اند سبب برنده شدن دموکراتها شد.
تهران دو ماه فرصت دارد که تهدیدها را به فرصت تبدیل کند
ترامپ یک پدیده است با ویژگیهای شخصیتی و روانشاختی خاص خودش که سبب بهم ریختگی نهادی در امریکا شده که یک قدرت اقتصادی برتر دنیا است و آسیب به اقتصاد آمریکا آثار دومینوئی در جهان دارد. اما از سوی دیگر به دلیل حمایت صد در صدی ترامپ از نتانیاهو که جاده صاف کن اسرائیل شده آمریکا از چشم مردم دنیا افتاده است و بعید است به این زودیها ترمیم شود.
با وجود تمام تنشها و ظرفیتهای موجود برای وقوع جنگی دیگر، همچنان امکان استفاده از ظرفیتهای دیپلماتیک برای جلوگیری از جنگ وجود دارداما این نیز واقعیتی است که کنگره نقش چندان قوی و تعیین کننده ای در سیاست خارجی آمریکا ندارد و مسائل خاورمیانه از جمله حمایت از اسرائیل و مقابله با ایران از جمله سیاست دو حزبی است و در زمینگیر شدن ترامپ در این دوره دو ساله و سخت شدن اجرای سیاستهایش هم شکی نیست. ولی در این دو ماه تا استقرار کنگره جدید هم باید خیلی رفتار دقیق و حساب شده ای داشت. این دوره را و مخصوصا این دو ماه را تا استقرار کنگره جدید در ژانویه باید توامان بصورت فرصتهائی دید که از درون تهدیها بیرون بیاوریم.
ظرفیت جنگ چهارم بسیار بالا است/وضعیت ایران و امریکا از سطح میانجیگری پاکستان و قطر گذشته است و باید یک قدرت تاثیر گذار دست به نقش آفریبی بزند
حالا با این دو مقدمه به اعتقاد من، ظرفیت وقوع جنگ چهارم به دلایلی که عرض میکنم همچنان وجود دارد و این مسئله را میتوان از چند منظر بررسی کرد. نخست اینکه فاصله میان خواستهها و انتظارات دو طرف، از یک سو، و میزان آمادگی آنها برای تمکین به این خواستهها،
از سوی دیگر، بسیار زیاد است. علاوه بر این، اعتماد و اطمینانی نسبت به پایبندی طرفین به تعهدات یکدیگر وجود ندارد. هر دو طرف، یکدیگر را به نقض تعهدات متهم میکنند. و هنوز نتوانسته اند یک سازوکار تضمینی موثر پیدا کنند. وضعیت ایران و امریکا از سطح میانجیگری پاکستان و قطر گذشته است و باید یک قدرت تاثیر گذار دست به نقش آفریبی بزند تا دنیا بیش از این بهم نریزد.
ایران باید از نگاه تازه روسیه و چین به قدرت و تابآوری خود در دیپلماسی بهره ببرد
از سوی دیگر بهرصورت اتفاقاتی که بعد از ۹ اسفند در ایران رقم خورد و ایستادگی و تاب آوری ایران و مردمش ، یک تلقی جدید در نزد چینیها و روسها بوجود آورد که در رویکرد و رفتارشان مشخص است. ایران باید در دیپلماسی خود با این دو کشور از وقوع و ظرفیت این تلقی جدید به خوبی استفاده کند و اجازه ندهد این ظرفیت و قدرت نرم از بین برود و توقعاتمان را از این دو کشور در سطوح دو بالا در دیالوگهای شفاف در میان بگذاریم تا با دیپلماسی جلوی جنگ جدید را بگیریم.
زیرا در کنار این اختلافات، هر دو طرف به مخاطرات وقوع جنگی دیگر نیز که ابعاد وسیع و دومینوئی یا بهمن وار دارد، واقف هستند. ایران نسبت به مسائل داخلی و مشکلاتی که در پی جنگ ایجاد خواهد شد، بهویژه در صورت حمله به زیرساختها، آگاهی دارد. آمریکا نیز با توجه به اینکه آثار این جنگ جغرافیای گستردهای را دربر گرفته، نسبت به پیامدهای آن نگرانی دارد. تأثیر جنگ بر بازار انرژی و به دنبال آن بر زندگی و معیشت مردم در کشورهای دنیا و مخصوصا غربی، از جمله مسائلی است که نمیتوان نادیده گرفت. این مسئله جدا از تأثیرات احتمالی جنگ بر مسائل داخلی آمریکا، چه پیش از انتخابات و چه پس از آن، اهمیت دارد.
شاید همه این جاروجنجالها و روایت رسانهای برای امتیاز گرفتن است، نه شروع جنگ تازه/ سیاست خارجی بیش از حد تاکر کارلسون، آکسیوسی و باراک راویدی شده.
به اعتقاد من، آنچه بیش از همه برای ترامپ اهمیت دارد، همین موضوع است. او از این مسئله واهمه دارد که جنگ از کنترل خارج شود و به نتیجهای معکوس بینجامد؛ به این معنا که تمام اهدافی را که از آغاز جنگ دنبال میکرده است، تحتالشعاع قرار دهد و حتی آنها را از بین ببرد. و در همین سطح کنونی هم نتیجه انتخابات آمریکا حاصل یک جنگ غیر ضروری و بی معناست. از این منظر، شاید بخشی از طولانی شدن وضعیت کنونی و آنچه در جریان است، بیش از آنکه نشانه تصمیم قطعی برای ورود به جنگ باشد، به جنگ روانی و رسانهای برای امتیازگیری مربوط شود. چه گفتوگوی تلفنی نتانیاهو با ترامپ و چه خبرسازیهایی که پیرامون آن صورت میگیرد، میتواند بخشی از این جنگ روانی باشد. و کلا هم سیاست خارجی بیش از حد تاکر کارلسون، آکسیوسی و باراک راویدی شده. چون ترامپ اطمینان ندارد از طریق جنگ بتواند به نتایج مورد نظر خود دست پیدا کند. همانطوریکه الان چنین وضعیتی دارد.
برخی از اظهارات او نیز نشاندهنده همین نگرانی است. برای مثال، وقتی بهصراحت میگوید چرا طرف مقابل نمیآید دستهایش را بالا ببرد و اعلام تسلیم کند، این اظهارات از یک منظر بیانگر چنین نگاهی است. البته ترامپ روحیه ایرانیان را نشناخته یا دستکم در محاسبات خود این واقعیت را لحاظ نمیکند که ایرانیان در نهایت بر اصول خود، بهویژه اصول مرتبط با امنیت ملی و تمامیت کشور، ایستادگی میکنند. البته باید شرایط سختی که او خود را از منظر خارجی و داخلی قرار داده را درک و توجه کرد. از خارج ایستادگی ایران و بالا بردن هزینه جنگ برای ترامپ و از جهت داخلی تیمها و گروههای مختلفی که در کنار وی هستند و هر یک راهی را جلوی پای وی قرار میدهند؛ روبیو راه نه جنگ و نه صلح، ونس راه توافق و اسرائیل و لابی صهیونیستی و هگست راه جنگ.
بنابراین، ترامپ علاوه بر سردرگمی ، با نگرانی از خارج شدن جنگ از کنترل و معکوس شدن نتایج آن مواجه است. به همین دلیل، از یک سو در تصمیمگیریهایش قاطعیت چندانی نشان نمیدهد و از سوی دیگر، پیوسته تلاش میکند اسرائیل را در این مسیر و در چارچوب معادلات جنگی حفظ کند و آماده نگه دارد، تا جایی که حتی بهصراحت از نتانیاهو در انتخابات داخلی اسرائیل حمایت کرد و ابایی هم نداشت که اعلام کند حضور نتانیاهو برای انجام اقداماتی که میتواند در جنگ احتمالی آینده به آمریکا کمک کند، ضروری است.
همه بازیگران در میان دندانههای یک اره گیر کردهاند که نه راه پیش دارند و نه راه پس، یک آچمز کامل و چند جانبه.
بنابراین، در شرایط کنونی همه بازیگران در وضعیتی متناقض و پیچیده قرار گرفتهاند؛ وضعیتی که میتوان آن را به گرفتار شدن در میان دندانههای یک اره تشبیه کرد که نه راه پیش دارند و نه راه پس. یک آچمز کامل و چند جانبه. ترامپ اقدامی انجام داده که خود او، ایران و حتی سایر کشورهای جهان را در چنین وضعیتی قرار داده است. در واقع، او جنگی غیرضروری را آغاز کرده که نهتنها به اهداف اعلامشدهاش، از جمله سرنگونی حکومت ایران، منجر نشده، بلکه اکنون با پیامدهای گسترده آن مواجه است. بطور مثال ترامپ با شروع و تحمیل یک جنگ غیر ضروری برای اهداف و مطامع اسرائیل نه تنها به اهدافش نرسید و مناع آمریکا را قربانی کرد بلکه سبب شد ایران در استراتژیهایش هم تجدید نظر کند و بحثهای نخبگی و مردمی در زمینه تقویت بازدارندگیها و از جمله ظرفیتهای هسته ای ایران شکل بگیرد.
در این میان، اسرائیلیها حتی به دنبال تجزیه ایران نیز هستند. ممکن است آمریکا در سطح نظری و در مباحث نخبگانی و محافل اندیشکدهای، علاقهای به تجزیه ایران نداشته باشد، اما از منظر عملی، اقدامات این کشور در جهتی قرار گرفته که تا حدی با چنین هدفی همراستا است. از این جهت، میان رویکرد عملی آمریکا و اسرائیل اختلاف چندانی وجود ندارد.
سرنوشت جنگ فقط دست ترامپ و نتانیاهو نیست؛ ایران هم باید حسابشده بازی کند؛ صلابت و عقلانی بودن مواضع چکش نهائی را میزند
بنابراین، در کنار ظرفیت وقوع جنگ جدید و نگرانیهای موجود درباره نتیجهبخش نبودن آن، باید مخاطرات چنین جنگی برای زندگی و معیشت مردم جهان را نیز در نظر گرفت. و چه بسا از این نکته در کنار باخت در انتخابات ، ترامپ را به سمت حل مشکلات با ایران را از طرق دیپلماسی دنبال کند. ایران نیز نباید اشتباه محاسبه نسبت به این انتخابات و نتایج و تاثیرات احتمالی اش و مخصوصا بر سیاست خارجی آمریکا داشته باشد.
به اعتقاد من، سرنوشت این جنگ صرفاً در گفتوگوی تلفنی ترامپ و نتانیاهو یا تماس ترامپ با هر بازیگر دیگری تعیین نمیشود؛ بلکه بازیگران متعددی در این صحنه حضور دارند. از جمله این بازیگران، خود ایران و نحوه مدیریت این پرونده از سوی تهران است؛ چه در عرصه دیپلماتیک، چه در حوزه نظامی و چه در زمینه استفاده از اهرمهایی که در اختیار دارد مانند تنگه هرمز. نوع بازی ایران از هر جنسی که باشد خیلی مهم است. رفتار عقلائی و دور از هیجانی کمک کننده است. فقدان تشتت در مواضع مسئولین و زدودن شائبه اختلاف مقامات تعیین کننده است. صلابت و عقلانی بودن مواضع چکش نهائی را میزند. یارگیری و اجماع سازی بستر تحرکات دیپلماتیک ما باید باشد.
همچنان امکان استفاده از ظرفیتهای دیپلماتیک برای جلوگیری از جنگ وجود دارد
با توجه به وضعیت سیال و متغیر منطقه، خاورمیانه و حتی نظام بینالملل، باید به این نکته نیز توجه داشت که اکنون در حال مشاهده نوعی جابهجایی قدرت در سطح روابط بینالملل هستیم. در چنین شرایطی، هر حرکت کوچکی میتواند تمام سناریوها را تغییر دهد، سناریوهای محتمل را به گزینههایی غیرمحتمل تبدیل کند و معادلات پیشبینیشده را بر هم بزند. از این رو، به نظر میرسد با وجود تمام تنشها و ظرفیتهای موجود برای وقوع جنگی دیگر، همچنان امکان استفاده از ظرفیتهای دیپلماتیک برای جلوگیری از جنگ وجود دارد.
دو طرف به توافق نزدیک شده اند و خیلی بیراه نرفته ایم اگر منتظر خرابکاریها هم باشیم
*** اگر ایران و آمریکا به توافق برسند؛ توافقی که برخی ناظران آن را دور از دسترس ارزیابی کردهاند، به نظر شما اسرائیل و شخص بنیامین نتانیاهو چه واکنشی به این توافق نشان خواهند داد؟ آیا تلآویو تلاش خواهد کرد مانع شکلگیری توافق شود یا آن را بپذیرد؟
این پرسش در واقع به بخش پایانی پاسخ من به سؤال نخست بازمیگردد. همانطور که اشاره کردی، اگرچه برخی ناظران دستیابی به توافق دیپلماتیک را دور از دسترس میدانند، اما این احتمال منتفی نیست. البته اگر چه هنوز تیم ترامپ در شوک انتخاباتی است و نتایج مذاکرات غیر مستقیم در دوحه بعد از بازگشت هیات به ایران نیز به رسانه ها راه نیافته ، اما اخبار بعضی محافل حاکی از آن است که در زمینه هائی مانند تنگه و حاکمیت توافق ایران و عمان ، رقیق سازی در ایران و.. دو طرف به توافق نزدیک شده اند. و خیلی بیراه نرفته ایم اگر منتظر خرابکاریها هم باشیم. اما با استفاده از سازوکارهای مشخص، تعهدات متقابل، تضمینها و ورود بازیگران تأثیرگذار میتواند به تحقق قطعی چنین توافقی کمک کند. در روزهای اخیر، بحثهایی درباره نقشآفرینی عمان و حتی ورود چین به این روند مطرح شده است. که اینها میتواند در تشویق طرف مقابل به کاهش انتظارات خود موثر باشد.
باید با چینیها یک دیالوگ شفاف برقرار کرد که برای تقویت نقش دیپلماتیک بین المللی خود از این فرصت استفاده کنند. ایران از چین نمیخواهد بجای او و یا در کنار او با آمریکا سرشاخ شود. اما چین برای دسترسی به انرژی مطمئن نیاز به امنیت مسیر حمل و نقل دارد و این وضعیت کنونی نه تنها بر مسر حمل و نقل انرژی و کالا بلکه بر بازارهای صادراتی چین اثر منفی میگذارد.
برای از بین بردن بیاعتمادی میان دوطرف کشورهای تاثیرگذارتر باید میانجیگری کنند/ اگر پکن بتواند نقش پررنگتر و مؤثرتری ایفا کند، طبیعتاً معادلات متفاوت خواهد شد
اگر دو طرف به یکدیگر بیاعتماد باشند، میتوان با طراحی تضمینهای مشخص و مرحلهبندی تعهدات و امتیازاتی که هر طرف ارائه میکند و در مقابل به دست میآورد، این بیاعتمادی را تا حدودی مدیریت کرد. به بیان دیگر، اگر کشورهای تأثیرگذار بر این پرونده بتوانند تضمینهای بینالمللی لازم را فراهم کنند، امکان پیشبرد توافق افزایش خواهد یافت. بطور مثال گفته میشود دوره اجرای توافق از ۷ روز به ۲ روز کاهش پیدا کرده اس.
البته با وجود انتشار برخی اخبار، هرچند محدود، درباره احتمال ورود چین به روندهای آتی میانجیگری، من چندان خوشبین نیستم؛ زیرا چینیها به هر حال محافظهکاری خاص خود را دارند. البته ممکن است در پشت صحنه حمایتهایی انجام دهند؛ همانطور که در دورههای گذشته از اقدامات پاکستان حمایت کردند و این احتمال درباره روندهای بعدی نیز وجود دارد. با این حال، اگر واقعاً ارادهای برای ورود چین به این پرونده شکل گرفته باشد چه از جهت خودش و چه ایران و آمریکا و پکن بتواند نقش پررنگتر و مؤثرتری ایفا کند، طبیعتاً معادلات تا حدودی متفاوت خواهد شد.
اجلاس سه جانبه چین ، روسیه و امریکا که طبعا برای دو بحران بین المللی اوکراین و جنگ ایران و امریکا مهم هستند یک نقطه کانونی سیاست خارجی ایران باید باشد و چین احتمالا در این راستا از معاون سیاست خارجی دبیر شورای عالی امنیت ملی دعوت کرده و این مذاکرات هم مهم هستند و باید منتظر ماند. اما باید با چینیها یک دیالوگ شفاف برقرار کرد که برای تقویت نقش دیپلماتیک بین المللی خود از این فرصت استفاده کنند. ایران از چین نمیخواهد بجای او و یا در کنار او با آمریکا سرشاخ شود. اما چین برای دسترسی به انرژی مطمئن نیاز به امنیت مسیر حمل و نقل دارد و این وضعیت کنونی نه تنها بر مسر حمل و نقل انرژی و کالا بلکه بر بازارهای صادراتی چین اثر منفی میگذارد.
اینطور نیست که اسرائیل بهتنهایی تعیینکننده تمام معادلات باشد/مخالفین توافق ایران و امریکا فقط اسراییل نیست ، اعراب هم کم کارشکنی نکرده اند
وضعیت «نه جنگ، نه صلح» عاملی بسیار مخرب و در حقیقت سمی مهلک برای اقتصاد و معیشت ایران است. به نظر من، کشور ظرفیت آن را ندارد که چنین شرایطی را برای مدتی طولانی تحمل کند. اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، ایران سرانجام به آن واکنش نشان خواهد دادبه اعتقاد من، اسرائیل در سال دوم جنگ، تمام تلاش خود را به کار خواهد گرفت تا ترامپ را تا آخرین لحظه در مسیر تقابل با ایران حفظ کند. اساساً برای اسرائیل، جنگ با ایران را میتوان نوعی جنگ وجودی تلقی کرد. اما نتانیاهو، اسرائیل و لابی صهیونیستی در آمریکا، با وجود نفوذ قابل توجهی که بر ترامپ دارند، نمیتوانند بهتنهایی تعیینکننده تمام معادلات باشند. مخصوصا با این نتیجه انتخابات که سبب تضعیف لابی صهیونیستی در امریکا و همچنین اسرائیل و اعراب میشود. مخالفین توافق ایران و امریکا فقط اسراییل نیست ، اعراب هم کم کارشکنی نکرده اند. همانطور که پیشتر نیز اشاره کردم، نمیتوان تصور کرد که همه تصمیمات و تحولات صرفاً تحت تأثیر این بازیگران رقم میخورد. عوامل متعدد دیگری نیز در این زمینه نقش دارند. در این میان، الگوی رفتاری ایران و نحوه عملکرد کشور، چه در عرصه سیاست خارجی و چه در حوزه مسائل داخلی، بسیار تعیینکننده است. خود ایران یکی از بازیگران بسیار مهم این معادله است و نحوه استفاده از اهرمها و کارتهای در اختیار تهران نیز اهمیت زیادی دارد.
کل سیاست خارجی ایران نباید فقط مذاکرات باشد،ما به دیپلماسی یارگیری نیاز داریم
یارگیری، اجماعسازی و پیگیری یک دیپلماسی فعال، اعم از دیپلماسی عمومی، رسانهای و سنتی، از جمله ابزارهایی است که ایران باید به آنها توجه کند. متأسفانه در شرایط کنونی، موضوع مذاکرات بخش عمده توان سیاست خارجی و دستگاه دیپلماسی ایران را به خود اختصاص داده است. به اعتقاد من، یکی از مطالباتی که رسانهها باید از وزارت امور خارجه داشته باشند، این است که بخشی از ظرفیت و توان خود را به سایر ابعاد سیاست خارجی ایران اختصاص دهد. کل سیاست خارجی ایران نباید فقط مذاکرات باشد.
البته موضوع مذاکرات و تلاش برای رفع سایه جنگ از سر کشور، مسئلهای بسیار مهم است و طبیعی است که به همین دلیل بخش قابل توجهی از توان دیپلماسی کشور صرف این موضوع شده باشد. با این حال، نباید اجازه داد تمام ظرفیت سیاست خارجی در این پرونده متمرکز شود. ایران باید بخشی از توان خود را برای گسترش ارتباطات خارجی در سایر حوزهها برای یارگیری و اجماع سازی اعم از همسایگان و سایر ذینفعان و بازیگران نیز به کار بگیرد. زیرا ، یارگیری، اجماعسازی و تبیین مسائل برای سایر کشورها اهمیت زیادی دارد. دیپلماسی ایران نباید صرفاً به دیپلماسی مذاکراتی محدود شود. ما به دیپلماسی یارگیری نیاز داریم و مذاکرات باید تنها بخشی از این فرایند گستردهتر برای ایجاد ائتلاف و اجماع بینالمللی باشد.
انتخابات آمریکا میخ دیگری بر تابوت نتانیاهو بود؛ او سیاستمدار بند بازی است که در استفاده از ظرفیتهای مختلف مهارت دارد
*** برخی تحلیلگران اسرائیلی معتقدند اگر جنگ دیگری علیه ایران آغاز نشود، نتانیاهو فرصت دیگری برای حمله به ایران نخواهد داشت و از دست رفتن این فرصت میتواند بقای سیاسی او را به خطر بیندازد. ارزیابی شما از این تحلیل چیست؟
میان نتانیاهو و جریانهای مخالف او تفاوت ماهوی و تعیینکنندهای در موضوعات اصلی سیاست خارجی، بهویژه در قبال ایران و جنگ، وجود ندارد. بنابراین، صرف تغییر ترکیب دولت یا جابهجایی قدرت میان این دو جریان، لزوماً به معنای تغییر اساسی در رویکرد اسرائیل نسبت به ایران و تحولات منطقه نخواهد بوداما درباره شخص نتانیاهو، به اعتقاد من میتوان گفت از منظر داخلی او تقریباً به پایان مسیر سیاسی خود نزدیک شده است و این انتخابات آمریکا نیز میخ دیگری بر تابوت وی است. البته نتانیاهو سیاستمدار بند بازی است که در استفاده از ظرفیتهای مختلف مهارت دارد و تلاش میکند از تمام امکانات موجود برای حفظ موقعیت خود بهره ببرد. او پس از شش دوره نخستوزیری و حدود ۱۸ سال حضور در این سمت، طبیعتاً به دنبال آن است که از این وضعیت سیاسی و بحرانی با کمترین آسیب ممکن خارج شود و موقعیت خود را حفظ کند و به گفته خودش رسالت تاریخی و دینی خویش را انجام دهد. با این حال، بخش عمده مشکلات نتانیاهو ریشه در مسائل داخلی اسرائیل دارد؛ از مخالفان سیاسی و عملکرد دولتش در داخل گرفته تا جنایاتی که در غزه مرتکب شدند و لطمهای که به اعتبار و آبروی اسرائیل در سطح بینالمللی وارد شد. همین نارضایتی مردم آمریکا از ترامپ صرفا جنگ با ایران و تاثیرات اقتصادی و انرژی نیست. بخشی هم به جنایات در غزه و جریحه دار کردن افکار عمومی برمیگردد.
تمام تلاشهایی که غرب، آمریکا و اروپا برای معرفی اسرائیل بهعنوان الگویی از یک دموکراسی پیشرفته و کشوری صلحطلب در جهان انجام داده بودند، با عملکرد این رژیم در غزه بهشدت آسیب دید. در واقع، آن چهرهای از اسرائیل که مردم فلسطین طی ۷۵ سال گذشته با تمام وجود تجربه کرده بودند، بار دیگر در جریان جنایات غزه آشکار شد و به شکلی عینی در معرض دید افکار عمومی جهان قرار گرفت. جنایاتی که در طول این تاریخ اتفاق افتاده بود، در غزه بار دیگر احیا و متبلور شد و اعتبار بینالمللی اسرائیل را بهشدت خدشهدار کرد.
از این رو، به اعتقاد من، اگرچه اسرائیل و شخص نتانیاهو در معادله روابط ایران و آمریکا اهمیت دارند و نباید نقش آنها را نادیده گرفت، اما نباید بیش از اندازه نیز این موضوع را برجسته کنیم. اگر بتوانیم با آمریکا، چه در دوره ترامپ و چه پس از او، فرمول و الگویی برای حلوفصل مشکلات و اختلافات طراحی و اجرا کنیم، نباید بیش از اندازه نگران واکنش اسرائیل باشیم؛ هرچند همانطور که گفتم، تلآویو تمام تلاش خود را برای تخریب چنین روندی به کار خواهد گرفت.
این تعدد و پراکندگی دیدگاهها، در طرف آمریکایی و ایرانی، نوعی اینرسی و سنگینی در روند تصمیمگیری ایجاد میکند
یکی از مشکلات و موانع کنونی در مسیر حل اختلافات ایران و آمریکا نیز همین مسئله است؛ یعنی فقدان انسجام و یکپارچگی در مواضع دو طرف. زیرا همانطور که عرض شد در طرف آمریکایی، حتی در دولت ترامپ نیز طیفهای مختلفی از دیدگاهها وجود دارد؛ از روبیو در یک سو تا ونس و هگست و دیگران در سوی دوم و سوم، خود ترامپ نیز به دلیل ویژگیهای شخصیتیاش، پدیدهای متفاوت است و غیرقابلپیشبینی بودن او را هم باید به این مجموعه اضافه کرد. در طرف ایرانی نیز وضعیت کاملاً عاری از اختلاف نظر نیست. در داخل کشور، در سطوح سیاسی و حاکمیتی و همچنین در جامعه، دیدگاههای متفاوتی درباره این پرونده وجود دارد. جدای از دخالت خارجی و مسائل نفوذ و منافع ، این تعدد و پراکندگی دیدگاهها، هم در طرف آمریکایی و هم در طرف ایرانی، نوعی اینرسی و سنگینی در روند تصمیمگیری ایجاد میکند و موانعی به وجود میآورد که اجازه نمیدهد مسائل بهسادگی حلوفصل شوند.
وضعیت «نه جنگ، نه صلح» اگر ادامه پیدا کند ایران واکنش نشان خواهد داد
*** اگر جنگی رخ ندهد و وضعیت به همین شکل معلق باقی بماند؛ یعنی کشور در شرایط «نه جنگ، نه صلح» مجدد قرار بگیرد، ارزیابی شما از این وضعیت چیست؟ آیا میتوان سناریویی را تصور کرد که ایران را از این برزخ خارج کند؟
وضعیت «نه جنگ، نه صلح» عاملی بسیار مخرب و در حقیقت سمی مهلک برای اقتصاد و معیشت ایران است. به نظر من، کشور ظرفیت آن را ندارد که چنین شرایطی را برای مدتی طولانی تحمل کند. اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، ایران سرانجام به آن واکنش نشان خواهد داد؛ چراکه از پیامدهای تخریبی و تبعات آن آگاه است و احتمالاً تلاش میکند این موازنه و شرایط موجود را بر هم بزند.
بخشی از این تلاش میتواند از مسیر دیپلماسی و مذاکرات دنبال شود، اما ایران ابزارها و اهرمهای دیگری نیز در اختیار دارد. اینکه چگونه میتواند از این ظرفیتها استفاده کند و با اتکا به آنها وضعیت موجود را تغییر دهد، خود موضوعی قابل بررسی و حتی نیازمند بحثی عمومی و کار کارشناسی در اندیشکدههاست.
با این حال، به اعتقاد من، نمیتوان احتمال وقوع چنین واکنشی را منتفی دانست. اگر وضعیت «نه جنگ، نه صلح» برای مدتی طولانی ادامه پیدا کند، ایران بهاحتمال زیاد تلاش خواهد کرد با استفاده از ابزارها و اهرمهایی که در اختیار دارد، این شرایط را تغییر دهد.
انتخابات اسرائیل در شرایط کنونی اهمیت تعیینکنندهای بر مسائل خاورمیانه و جنگ ایران و آمریکا ندارد
*** تحلیل شما از نتیجه انتخابات اسرائیل و تأثیر آن بر تحولات خاورمیانه و بهویژه ایران چیست؟
به نظر من، انتخابات اسرائیل در شرایط کنونی اهمیت تعیینکنندهای بر مسائل خاورمیانه و جنگ ایران و آمریکا ندارد؛ زیرا دو جریان اصلی سیاسی این کشور، بهویژه در موضوع ایران، جنگ و مسائل امنیتی منطقه، اختلافنظر تعیین کننده ای با یکدیگر ندارند که ما بخواهیم به آن دل ببندیم. شاید تنها امید به شخصیت و عقبه دو نفر اصلی یعنی نتانیاهو و آیزنکوت برمیگردد. اولی رویکرد و عملکرد مشخصی در اجرای سیاست مشت آهنین دارد که دیده ایم و دومی بیشتر برخاسته از ارتش و دل در گرو آن دارد. البته ارتش نسبت به اهداف و امیال و مطامع شخصی نتانیاهو رفتار حرفه ای دارد و در همین جنگ با ایران و انتخابات هم با نتانیاهو اخلاف پیدا کرد. اختلافات این دو نفر بیشتر به مسائل داخلی اسرائیل مربوط میشود. از سوی دیگر، با توجه به اینکه هیچیک از این دو جریان بهتنهایی قادر به تشکیل دولت نیست و دولت آینده نیز ناگزیر باید ائتلافی باشد، بعید میدانم نتیجه این انتخابات تغییر چشمگیری در معادلات آینده خاورمیانه ایجاد کند.
البته در گذشته تفاوت میان جریانهای سیاسی اسرائیل محسوستر بود. یک سوی طیف، جریان راست قرار داشت و در سوی دیگر، احزاب چپ حضور داشتند که دستکم بخشی از آنها برای حقوق فلسطینیان جایگاه قائل بودند و بر اصولی مانند دموکراسی و تصویری که اسرائیل از خود بهعنوان یک نظام دموکراتیک ارائه میکرد، تأکید داشتند.
اما امروز، به اعتقاد من، میان نتانیاهو و جریانهای مخالف او تفاوت ماهوی و تعیینکنندهای در موضوعات اصلی سیاست خارجی، بهویژه در قبال ایران و جنگ، وجود ندارد. بنابراین، صرف تغییر ترکیب دولت یا جابهجایی قدرت میان این دو جریان، لزوماً به معنای تغییر اساسی در رویکرد اسرائیل نسبت به ایران و تحولات منطقه نخواهد بود. اگر میتوان انتظار داشت چنانچه آیزنکوت بتواند دولت ائتلافی متعادلی معرفی کند ، رفتار معقولانه تری داشته باشد. البته این وضعیت مبهم در اسرائیل میتواند تحت تاثیر انتخابات آمریکا و حضور قوی تر دموکراتهای در کنگره و سپس ریاست جمهوری نیز قرار گیرد. وجود دموکرات به تقویت موضوع ائتلاف آیزنکوت می انجامد.
نشست تهران نشان داد که نقش ایران در معادلات منطقه ای قابل چشم پوشی نیست
*** در نهایت، اگر جنگ دیگری رخ دهد، ارزیابی شما از روابط ایران با کشورهای منطقه چیست؟ بهویژه روابط با امارات متحده عربی و عربستان سعودی چه وضعیتی پیدا خواهد کرد؟
وقوع جنگ بار دیگر بسیاری از معادلات را تغییر خواهد داد. مخصوصا اگر ترامپ بخواهد آنگونه که گفته به کوه کلنگ و حمله هسته ای تاکتیکی داشته باشد. تبعات اقدام بمباران هستهای حتی تاکتیکی در عدم اشاعه و.. اسیب دیدن مشروعیت امریکا و پیش افتادن رقبایش چین و روسیه و ... . هزینه اینکار را برای ترامپ بالا میبرد. از آنطرف ایران هم پس از بیش از یک سال درگیری، با وجود آسیبهایی که به کشور و ساختار حاکمیتی آن وارد شده، توانسته است بخشی از ظرفیتهای سختافزاری و نرمافزاری خود را حفظ کند و از مراحل دشواری عبور کند. نگاه ایران به منطقه بعد از این جنگ که آمریکا توانست از پایگاهایش در کشورهای همسایه علیه امنیت ملی و حاکمیت سرزمینی و ملی ایران استفاده کند، تغییر کرده است. به همین دلیل، به نظر میرسد این بار ایران با آمادگی بیشتری وارد چنین وضعیتی شود و واکنشی جدیتر و مؤثرتر نشان دهد. با توجه به تقویت آمادگی تسلیحاتی کشورهای منطقه نیز احتمال درگیری درون منطقه ای که هر دو طرف از منظر تجهیزاتی اماده شده اند بیشتر شده اما اینجا هم همان فرمول محاسبه هزینه هاست که حاکم است و زمینه تشکیل اجلاس چهارجانبه در ایران را فراهم کرد و نشان داد که نقش ایران در معادلات منطقه ای قابل چشم پوشی نیست.
ترامپ این بار برای حمله به ایران با محاسبات سختتری روبهروست
به اعتقاد من، ایران تا حد زیادی از شوک اولیه جنگ خارج شده است؛ بهویژه شوکی که پس از حوادث ۹ اسفند و با طرح سناریوهایی درباره کشاندن کشور به جنگ داخلی و تجزیه ایران ایجاد شده بود. ایران از آن مرحله عبور کرد و در برابر آمریکا و اسرائیل ایستاد تا از اهداف ، منافع ، وحدت سرزمینی و حاکمیت ملی خود خود دفاع کند. بنابراین، این بار میتوان انتظار داشت که آمادگی بیشتری برای مواجهه با جنگ وجود داشته باشد و نحوه واکنش نرم و سخت افزاری ایران نیز متفاوت باشد. از سوی دیگر، احتمال گسترش جغرافیایی جنگ حداقل بعنوان عامل بازدارندگی و یا حلقه تکمیلی در کنار سایر اهرمها نیز به سناریوهای پیش رو اضافه شده است. به نظر من، مجموعه این عوامل باعث شده است که دونالد ترامپ بهسادگی نتواند تصمیم به حمله بگیرد. همانطور که پیشتر اشاره کردم، تعلل در تصمیمگیری و فرصت دادن به دیپلماسی تا حدی ناشی از نگرانی ترامپ درباره پیامدهای جنگی است که ممکن است از کنترل خارج شود و نتیجهای معکوس برای آمریکا به همراه داشته باشد.
اگر یک تحلیل جامع از عواملی که باعث شد عربستان برای اجلاس چهارجانبه به ایران بیاید ، داشته باشیم در آنصورت میتوان به هوشمندی سعودیها نسبت به اماراتیها اذعان نمود که رابطه شون با ایران بیش از این تخریب نشود. اگر چه وزیر دفاع عربستان برای مخاطرات آتی منطقه از جمله دست برتر اسرائیل، حل موضوع یمن به ایران آمد اما عربستان تلاش میکند رو در روئی اش با ایران حالا که سیاستهای آنها در همراهی و تشویق ترامپ موفق نبوده. بیش از این نباشد. اما امارات به راه خود میرود و چه بسا اگر این جنگ احتمالی اتفاق بیفتذ ، امارات آن سپر تامینی گذشته از سوی ایران را احتمالا نداشته باشد.
و الان نیز با این نتیجه انتخابات که به نفع دموکراتها تمام شد طبعا ترامپ دستش خیلی باز نیست ولی بازهم به عوامل دیگر و از جمله مدیریت تنش توسط دو طرف بستگی دارد. طبعا یکی از ابعاد این نتیجه انتخابات تضعیف رقبای منطقه ای ایران است ، هم اسرائیل و هم عربستان و امارات که سرمایه گذاری زیادی برای پیروزی ترامپ در دور دوم ریاست جمهوری نمودند تا ابزار و اهرمهای قدرت ایران را تضعیف و یا از بین ببرد و میبینیم که اینطور نشده است.
اگر جنگ دیگری رخ دهد...
با این حال، اگر جنگ دیگری رخ دهد، طبیعتاً شرایط منطقه از گذشته نیز دشوارتر و تلختر خواهد شد. برگزاری نشست چهارجانبه در تهران نشان داد که نه میتوان از موقعیت ژئوپلیتیکی ایران چشمپوشی کرد و نه نقش سیاسی و حاکمیتی این کشور را در معادلات منطقهای نادیده گرفت. مسائل منطقه بدون حضور ایران قابل حلوفصل نیست. به اعتقاد من، همین واقعیت نیز در اقداماتی که برای جلوگیری از وقوع جنگ انجام شده، تأثیرگذار بوده است. اگر یک تحلیل جامع از عواملی که باعث شد عربستان برای اجلاس چهارجانبه به ایران بیاید ، داشته باشیم در آنصورت میتوان به هوشمندی سعودیها نسبت به اماراتیها اذعان نمود که رابطه شون با ایران بیش از این تخریب نشود. اگر چه وزیر دفاع عربستان برای مخاطرات آتی منطقه از جمله دست برتر اسرائیل، حل موضوع یمن به ایران آمد اما عربستان تلاش میکند رو در روئی اش با ایران حالا که سیاستهای آنها در همراهی و تشویق ترامپ موفق نبوده. بیش از این نباشد. اما امارات به راه خود میرود و چه بسا اگر این جنگ احتمالی اتفاق بیفتذ ، امارات آن سپر تامینی گذشته از سوی ایران را احتمالا نداشته باشد.
ممکن است ایران هم به راهبرد«بازی مرد دیوانه» روی بیاورد
و لذا اگر با وجود این تلاشهای دیپلماتیک که احتمال توفیق شان هم کم نیست، جنگی دیگر آغاز شود، به نظر من ایران احتمالاً بخشی از محدودیتهایی را که در چارچوب سیاست همسایگی و سیاست خارجی برای خود در نظر گرفته بود، کنار خواهد گذاشت. در چنین شرایطی ممکن است به همان راهبرد موسوم به «بازی مرد دیوانه» روی بیاورد؛ یعنی نوعی رفتار که در آن، وقتی کشوری احساس کند چیزی برای از دست دادن ندارد، دیگر ملاحظات پیشین را در نحوه واکنش خود لحاظ نمیکند. بنابراین، چه در سطح اقدامات عملیاتی و چه از منظر ایجاد و تقویت قدرت بازدارندگی، میتوان انتظار داشت واکنش ایران شدیدتر از گذشته باشد. در چنین وضعیتی، طبیعتاً شرایط منطقه نیز تلختر و پیچیدهتر خواهد شد. امیدوارم همه عقلای منطقه در مسیری حرکت کنند که مانع وقوع چنین سناریویی شوند و نشانه هائی هم دیده میشود. انشاالله.
