در سال‌های اخیر، استفاده از عنوان، سبک و محتوای آثار پرطرفدار و فاخر در فیلم‌های مستقل و یا دارای بودجه‌ی محدود، به طرز چشمگیری افزایش یافته و در نتیجه، منجر به خلق آثاری بی‌کیفیت و یا شکست‌خورده، در گیشه شده است. در این میان اما، برخی فیلم‌ها که ظاهراً، کپی اثری دیگر بوده، به خوبی میان محتواهای متعدد، جای خود را یافته و به جایگاهی، قابل قبول رسیده است. البته، نباید این نکته را از یاد برد، که تعداد چنین مواردی، بسیار کم و ناچیز است. به نظر می‌رسد فیلم Unabomber، جدیدترین ساخته‌ی یانوس متز نیز، چنین تصمیمی داشته ولی نتوانسته آن‌طور که مورد انتظار بود، به هدف خود دست یابد. در این متن به نقد و بررسی این اثر می‌پردازیم.

فیلمنامه‌ی کم‌رمق در کنار کارگردانی نادرست؛ خشت کج‌شده‌ی نخست

نقد و بررسی فیلم سینمایی Unabomber | هر شاهکار، یک کپی بی‌ارزش دارد! | گیمفا

داستان فیلم، حول محور یکی از تروریست‌های آمریکایی، به نام تد کزینسکی و سرگذشت او، می‌چرخد. همین ابتدا باید به این نکته اشاره کرد که فیلمنامه‌ی اثر، هیچ پیچیدگی خاصی ندارد. سناریو، به دو بخش گذشته و حال کزینسکی تقسیم شده؛ هر آنچه در مسیر قصه‌ی Unabomber می‌بینیم، تماماً تکرار آثار فاخر جنایی و پلیسی، در زمان حال او، می‌باشند. این تقلید، به قدری سطحی و بدون جزئیات صورت می‌گیرد که مخاطب، بلافاصله اتفاقات و واکنش‌های بعدی، نسبت به آن اتفاق را حدس می‌زند.

هشدار اسپویل

به‌عنوان مثال، بیانیه‌ای از تد در روزنامه‌ها چاپ شده و پس از آن، شخصی به دفتر پلیس می‌آید که ادعا دارد برادر اوست و ادبیات بیانیه‌ی نوشته‌شده، با نامه‌هایی که از وی داشته، یکسان هستند. این سرعت بالا در حل شدن مسئله‌ای که می‌توانست با نبود مدارک کافی، به پیچیدگی موقعیت کمک کرده و بیننده را به سعی و تلاش در جهت همراهی با مأموران، برای دستگیری کزینسکی، ترغیب نماید، با ساده‌انگاری و یا ناتوانی نویسندگان اثر، کاملاً خنثی شده و مخاطب را نیز، به‌عنوان یک تماشاگر بی‌کنش، رها می‌کند.

بخش دوم فیلم نیز، همانند فیلمنامه‌ی زمان حال، چیزی از سمت خود، برای ارائه نداشته و تنها، به برداشت از آثار تاریخی هالیوود تکیه کرده است. تصاویری که در خط زمانی دوم Unabomber می‌بینیم، جملگی شباهت جالب‌توجه و غیرقابل‌انکاری به فیلم Oppenheimer، ساخته‌ی کریستوفر نولان دارند. این شباهت، نه فقط در فیلمنامه، بلکه در سایر بخش‌ها از جمله کارگردانی، موسیقی، تدوین و… نیز متبلور است. به نظر می‌رسد سم چالسن و نلسون گریوز، نویسندگان فیلم، با این پیش‌فرض که طرح، براساس داستان زندگی یک تروریست و بمب‌ساز است، سعی داشتند تا ضمن نزدیکی طرح به Oppenheimer و ایجاد وقایعی، مانند فیلم نولان در سینما، مخاطبان عام و همچنین طرفداران این کارگردان و اثرش را جذب کرده و در نتیجه، به فروش Unabomber بیفزایند. این تلاش نیز، ناکام می‌ماند؛ چرا که فیلمنامه، آنچه نولان، به‌عنوان تعلیق و یا پیچش داستانی ساخته‌ی خود قرار داده را نداشته و در نتیجه، به پوسته‌ای، بی‌ارزش بدل شده که صرفاً شبیه به منبع برداشت خود است.

داستان Unabomber تنها در یک نکته، اندکی از سیر انحطاط خود فاصله گرفته و ثباتی نسبی یافته است؛ آن‌هم نمایش نگاه رسانه و جهت‌دهی ذهن مخاطبان خود است. به‌عنوان نمونه، پس از انفجار نخست، تصاویری از اخبار محلی ایالات متحده، که از قدرت تخریب بمب‌ها و هشدار به ساکنین حرف زده، به سخنان افسران فدرال در جلسه افزوده می‌شوند. علاوه بر این، فیلمنامه در ایجاد تعلیق، از طریق تکرار رخدادها، در یک مورد خاص، ماهرانه عمل می‌کند.

در بسته‌ای که از سمت تد، به دست هنری مورای، استاد خود می‌رسد، فیلمنامه یک ایده‌ی کلیشه‌ای، اما جذاب را به میان می‌آورد. دقیقاً در زمانی که مورای، با بازی راسل کرو، مشغول باز کردن بسته است، فیلمنامه با ترکیب دو خط زمانی خود، با ابزار تصویربرداری و کارگردانی، این احتمال را که ممکن است در بسته، بمبی قرار گرفته باشد، برای بیننده بالا برده و در نتیجه تا زمانی که هنری مورای، کاغذ را جدا کرده و بسته‌ی اصلی، که شامل کتاب Moby-Dick است، می‌گشاید، تعلیق و اضطراب با مخاطب باقی می‌ماند.

نقد و بررسی فیلم سینمایی Unabomber | هر شاهکار، یک کپی بی‌ارزش دارد! | گیمفا

کارگردانی Unabomber، برعهده‌ی یانوس متز است. او که در گذشته، آثاری چون Armadillo، Borg و سه قسمت از سریال Andor را هدایت و کارگردانی کرده، در جدیدترین عملکرد خود، هیچ نوآوری و خلاقیتی ندارد. فعالیت متز، حتی به سبک اثر پیشین خود، Armadillo نیز وفادار نبوده و تمام تمرکز خود را، بر ایجاد شباهت، میان Unabomber و سایر آثار جنایی و تاریخی، در دو خط زمانی موجود گذاشته است.

این نکته، شاید در کوتاه‌مدت، بتواند تماشاگر را همراه ساخته و با این همانندی، ضعف‌های کوچک و بزرگ خود را بپوشاند، اما بسط آن، در تمام فیلم، ضربه‌ای جدی به آن زده و حتی ماهیت نامشخصی در اثر ایجاد می‌کند. در کنار روند کلی کارگردانی، که با میزانسن نامرتبط به مضمون سکانس، انتخاب قاب‌های ابتدایی و نادرست، بازیگردانی بد، خصوصاً برای ایفاکنندگان نقش‌های فرعی و مواردی از این دست، ضعفی بزرگ به شمار می‌آید، فیلم‌ساز با بالا بردن درجه سنی اثر، به R و قرار دادن نماهای اروتیک و رمانتیک خارج از فضای فیلم، سعی در فراگیر شدن آن داشته؛ اما این روش نیز، کارساز نبوده است.

بازیگران نام‌آشنا، که دست‌مایه‌ی تبلیغات برای اثر شده‌اند

از کست بازیگران Unabomber، می‌توان به راسل کرو، جیکوب ترمبلی، آنابل والیس و شیلین وودلی اشاره کرد. کرو، بازیگر نام‌آشنای سینمای هالیوود که با حضورش در آثاری چون Gladiator، A Beautiful Mind و Les Misérables، به شهرت رسید، در تازه‌ترین نقش‌آفرینی خود، عملکردی بی‌ثبات، میان خوب و بد داشته است. در برخی لحظات، شاهد یک بازی خوب در حرکات بدن و صورت از او هستیم و در مواردی دیگر، یک ایفای نقش تیپیکال و فاقد هرگونه انسجام از کرو می‌بینیم. این‌طور به نظر می‌رسد که حضور طولانی‌مدت او، با توجه به این نکته که تمرکز اثر بر زندگی و دوره دستگیری کزینسکی است، تنها کارکردی تبلیغاتی برای جذب مخاطب در گیشه داشته و بازیگردانی دقیق و باحوصله‌ای برای نقش این هنرپیشه انجام نگرفته است. در کنار راسل کرو، جیکوب ترمبلی، در نقش جوانی تد، به نقش‌آفرینی پرداخته است. ترمبلی، بازیگر جوان سینما که پیش‌تر با حضور به‌عنوان بازیگر در Room، Wonder و همچنین در عرصه‌ی دوبله با صداپیشگی نقش لوکا پاگورو در انیمیشن Luca، به فعالیت در سینمای هالیوود پرداخته بود، در Unabomber یک ارائه تیپیکال به نمایش می‌گذارد. اجرای ترمبلی بیشتر شبیه بازسازی کلیشه‌های ژانر زندگی‌نامه است تا خلق یک شخصیت زنده. گرچه عده‌ای، نگاه و چهره‌ی کاریزماتیک او را، به‌عنوان نقطه‌ی قوت ستوده‌اند، اما این موارد جزئی، مانع دیدن ایرادات بزرگ او در اجرای نقش کزینسکی نمی‌شوند. برخلاف دو بازیگر محوری دومین خط زمانی فیلمنامه، شیلین وودلی، ایفاگر نقش جوآن میلر، توانمندتر ظاهر شده است. وودلی که سال گذشته در فیلم Motor City حضور یافته بود، در اجرای این کاراکتر، بازی جدی و کنترل‌شده‌ای دارد. البته نقش او، از نظر تاریخی وجود نداشته و جایگزینی برای جیم فیتزجرالد، مأمور FBI و مسئول پرونده‌ی تد کزینسکی بوده است؛ این امر، ارزش دراماتیک حضور وودلی در اثر را، زیرسؤال می‌برد. سایر بازیگران اثر، اجراهایی، بعضاً تیپیکال و یا بسیار سطحی و فاقد استانداردهای سینمایی از خود ارائه کرده‌اند.

هر بخش از یک شاهکار، یک کپی باارزش نیز دارد؛ جلوه‌های ویژه، تدوین و تصویربرداری

نقد و بررسی فیلم سینمایی Unabomber | هر شاهکار، یک کپی بی‌ارزش دارد! | گیمفا

به جرئت می‌توان گفت جلوه‌های ویژه در Unabomber، بهترین عملکرد را میان دیگر بخش‌ها داشته‌اند. جلوه‌های ویژه‌ی بصری و میدانی، هر دو با ظرافت خاصی طراحی و اجرا شده‌اند. این نکته، بیش از هر بخش، در نمایش انفجارها، بروز پیدا کرده و با باورپذیری خود، جلوه‌ای جذاب و همگام با محتوای اثر از خود به نمایش می‌گذارد.

مدیر فیلم‌برداری و تدوینگر فیلم، هر دو از افراد سرشناس سینمای هالیوود هستند. زک استینبرگ، تدوینگر اثر، که تدوین فیلم سینمایی The Matrix را برعهده داشته و برای آن برنده‌ی جایزه اسکار شده، با کات‌هایی دقیق و بدون افت ریتم، عملکرد قابل‌قبولی از خود به مخاطب ارائه کرده‌است. البته، برخی معتقدند این تدوین، آشفته و اغراق‌آمیز است و این اختلاف‌نظر، حکایت از وجود ایراد در مسائل بنیادین فیلم دارد؛ چرا که با وجود ناتوانی فیلمنامه در پیوند دو خط زمانی، با یکدیگر، تمام تلاش گروه تدوین، کم‌رنگ و فاقد انسجام به نظر رسیده و از نظر بیننده، مانند شکافی میان جابه‌جایی‌های دو بخش می‌باشد. تصویربرداری Unabomber نیز، با وجود از دست دادن برخی جزئیات، قابل قبول است. ایو بلانژه، که پیش از این، با تصویربرداری Dallas Buyers Club شناخته می‌شد، این‌بار نیز، نماهایی سینمایی ساخته است. هرچند ایراداتی چون جایگذاری نادرست دوربین، خصوصاً در موقعیت‌های برقراری دیالوگ بین دو شخص و Long shotها، بر او وارد است، اما به طور کلی، استانداردهای حداقلی این ژانر را داراست.

موسیقی متن فیلم؛ آهنگسازی که پیر شده است

نقد و بررسی فیلم سینمایی Unabomber | هر شاهکار، یک کپی بی‌ارزش دارد! | گیمفا

موسیقی Unabomber، برعهده‌ی مارکو بلترامی است. این آهنگساز شناخته‌شده که در Scream، Hellboy، Terminator 3، Wolverine و World War Z به طراحی و اجرای موسیقی متن پرداخته، در تازه‌ترین پروژه‌اش، به واقع یکی از ضعیف‌ترین فعالیت کارنامه‌ی هنری خود را عرضه کرده است. تم اصلی Unabomber تشابه تأسف‌باری به موسیقی لودویگ گورانسون در فیلم Oppenheimer دارد.

این همانندی، هیچ کمکی به غنای تصاویر نکرده و بالعکس، نگاه بیننده را در اینکه آیا کاراکتر محوری، یک تروریست است و یا یک دانشمند، با این پیش‌فرض که عامدانه دو خط زمانی برای آگاه‌سازی تماشاگران ایجاد شده، دچار تردید می‌کند. استفاده از سازهای زهی نیز، بجز در سکانسی که پیش‌تر ذکر شد، تنها تشویشی بی‌هدف برای بینندگان اثر ایجاد کرده و حسی را، که به واسطه‌ی آن همگام شدن با شخصیت‌ها اتفاق بیفتد، برنمی‌انگیزد.

برای نمونه، سکانس تعقیب و گریز ابتدای فیلم را به یاد آورید. موسیقی متن، با دقت و بدون هیچ‌گونه جلب توجهی، بر روی تصاویر حضور پیدا می‌کند. اما این دقت، با آغاز تعقیب، ناگهان دگرگون شده و به یک موسیقی پرسروصدا و فانتزی، مناسب برای انیمیشن تبدیل می‌شود.

نقد و بررسی فیلم سینمایی Unabomber | هر شاهکار، یک کپی بی‌ارزش دارد! | گیمفا

در پایان، باید گفت Unabomber، فیلمی است که با بهره‌گیری از بازیگران نام‌آشنا و تلاش برای نزدیک شدن به ژانر جنایی و زندگی‌نامه‌ای، تصمیم داشت اثری متفاوت از سایرین باشد؛ اما در این امر موفق نبود. با وجود جلوه‌های ویژه‌ی خوب، تدوین دقیق و تصویربرداری بیش و کم قابل قبول نیز، جدیدترین ساخته‌ی متز نتوانست به هدف خود برسد و علت این ناکامی، ایراداتی بود که در نکات محوری اثر وجود داشتند. فیلمنامه‌ی کم‌رمق که استفاده از کلیشه‌های مرسوم و کپی از آثار بحث‌برانگیز این ژانر را جایگزین خلق موقعیت کرده، در کنار کارگردانی نادرست که به‌جای نوآوری، بر شبیه شدن به آثاری چون Oppenheimer تمرکز داشته و از این هویت مستقل بازمانده است، از نکات مؤثر در ضعف فیلم می‌باشند. به موارد فوق، باید موسیقی را نیز افزود. بلترامی، برخلاف گذشته، صرفاً ابهامی را برای بیننده در تروریست و یا دانشمند بودن کزینسکی ایجاد کرده و از غنا بخشیدن به اثر بازمی‌ماند. یانوس متز در Unabomber ثابت کرده که در تقلید از فیلم‌های دیگر مهارت دارد، اما این تقلید، هویتی مستقل به خود نمی‌گیرد. اثر، صرفاً یک محتوای گیشه‌پسند است که چیزی، از یکی از بحث‌برانگیزترین چهره‌های تاریخ معاصر آمریکا و نمونه‌ای از خشونتی که او اعمال می‌کند، با خود ندارد.

نمره‌ی نویسنده به فیلم: ۴.۵ از ۱۰