فردوس سلیمانی گفت: هر کودک، فارغ از اینکه جهان را چگونه تجربه می‌کند، حق دارد به ادبیات باکیفیت دسترسی داشته باشد و در انتخاب کتاب و قصه‌ی موردعلاقه‌اش آزاد باشد. البته دسترسی به کتاب صوتی به‌تنهایی کافی نیست؛ ما باید به فکر دسترسی برابر به محصولات فرهنگی، فرصت‌های آموزشی و امکان حضور فعال کودکان در فعالیت‌های هنری و اجتماعی هم باشیم.

سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - سایه برین: کتاب صوتی برای کودکان نابینا، فراتر از راهی برای دسترسی به قصه‌ها و ادبیات کودک، فرصتی برای تجربه‌ی تخیل، یادگیری و ارتباط با جهان پیرامون است؛ فرصتی که می‌تواند با فراهم‌کردن امکان مشارکت در تولید آثار فرهنگی، به تجربه‌ای متفاوت و اثرگذار تبدیل شود. به مناسبت روز جهانی عصای سفید، با فردوس سلیمانی، مدیر تولید کتاب‌های صوتی انتشارات مهرسا، درباره‌ی نقش کتاب‌های صوتی در زندگی کودکان نابینا، تجربه‌ی مشارکت این کودکان در تولید آثار صوتی و ضرورت فراهم‌کردن فرصت‌های برابر در حوزه‌ی فرهنگ و ادبیات کودک گفت‌وگو کرده‌ایم.

سلیمانی در این گفت‌وگو بر این باور است که کودکان دارای معلولیت بینایی نباید صرفاً دریافت‌کنندگان محصولات فرهنگی باشند، بلکه باید امکان حضور فعال در فرایند خلق و انتشار آثار را نیز داشته باشند. او با اشاره به تجربه‌ی تولید کتاب صوتی «تفاوت‌ها ما را قوی‌تر می‌کند» با صدای کودکان نابینا و کم‌بینا و ادامه‌ی این مسیر در قالب پادکست، بر اهمیت عبور از نگاه ترحم‌آمیز و فراهم‌کردن فرصت تجربه، انتخاب و مشارکت برای همه‌ی کودکان تأکید می‌کند. از نگاه او، مشارکت فرهنگی امتیازی نیست که به کودکان داده شود، بلکه حقی است که باید از ابتدا برای آن‌ها به رسمیت شناخته شود. متن کامل این مصاحبه را با هم می‌خوانیم.

کتاب صوتی چه جایگاهی در زندگی کودکان نابینا دارد و چگونه می‌تواند به آن‌ها کمک کند تا همچنان با دنیای قصه‌ها، تخیل و ادبیات کودک ارتباط داشته باشند؟

کتاب صوتی برای کودکان نابینا فقط یک ابزار جایگزین برای خواندن نیست؛ راهی برای دسترسی به جهان گسترده‌ی قصه‌ها، تخیل و تجربه‌های تازه است. کودک از طریق قصه با شخصیت‌های متفاوت آشنا می‌شود، موقعیت‌های جدید را تجربه می‌کند، احساساتش را بهتر می‌شناسد و تخیلش را پرورش می‌دهد. این‌ها نیازهای مشترک همه‌ی کودکان هستند و نباید به دلیل تفاوت در شیوه‌ی دسترسی به کتاب، از هیچ کودکی دریغ شوند.

من معتقدم هر کودک، فارغ از اینکه جهان را چگونه تجربه می‌کند، حق دارد به ادبیات باکیفیت دسترسی داشته باشد و در انتخاب کتاب و قصه‌ی موردعلاقه‌اش آزاد باشد. البته دسترسی به کتاب صوتی به‌تنهایی کافی نیست؛ ما باید به فکر دسترسی برابر به محصولات فرهنگی، فرصت‌های آموزشی و امکان حضور فعال کودکان در فعالیت‌های هنری و اجتماعی هم باشیم.

انتشارات مهرسا برای مشارکت دادن کودکان نابینا در تولید کتاب‌های صوتی چه انگیزه‌ای داشت؟ آیا هدف شما صرفاً تولید یک کتاب صوتی بود یا می‌خواستید تجربه‌ای تازه از حضور و مشارکت اجتماعی را برای این کودکان فراهم کنید؟

برای من، این موضوع از ابتدا فراتر از تولید یک محصول فرهنگی بوده است. باتوجه به این که این شکل از محتوا برای کودکان نابینا اهمیت ویژه ای دارد به‌عنوان کسی که مسئولیت تولید کتاب‌های صوتی مهرسا را بر عهده دارد، برام مهم بوده که کودکان نابینا فقط دریافت‌کننده‌ی خدمات فرهنگی نباشند، بلکه فرصت داشته باشند خودشان هم در خلق آثار فرهنگی مشارکت کنند.و فرآیند تولید یک کتاب صوتی را از نزدیک ببینند همانطور که این امکان رو برای بقیه کودکان هم فراهم کردیم.
ما معمولاً وقتی درباره‌ی کودکان دارای معلولیت صحبت می‌کنیم، به نیازهای حمایتی آن‌ها توجه می‌کنیم؛ درحالی‌که نباید فراموش کنیم آن‌ها هم مثل همه‌ی کودکان، نیاز به تجربه‌های تازه، استقلال، دوستی، همکاری، دیده‌شدن و جدی گرفته‌شدن دارند. اعتمادبه‌نفس هم با گفتن جمله‌هایی مثل «تو می‌توانی» به‌تنهایی شکل نمی‌گیرد؛ کودک باید فرصت تجربه‌کردن، تصمیم‌گرفتن، اشتباه‌کردن و موفق‌شدن را داشته باشد.

وقتی کودکی پشت میکروفن قرار می‌گیرد و صدایش در قالب یک کتاب صوتی منتشر می‌شود، تجربه‌ای واقعی از مشارکت را پشت سر می‌گذارد. او می‌بیند که صدایش می‌تواند بخشی از یک اثر فرهنگی باشد و دیگران آن را بشنوند. این تجربه می‌تواند به احساس توانمندی و تعلق اجتماعی او کمک کند.
البته نمی‌خواهیم از این بچه‌ها انتظار داشته باشیم که با حضورشان چیزی را به دیگران ثابت کنند؛ می‌خواهیم فرصت حضور داشته باشند، چون این فرصت حق آن‌هاست.

مشارکت فرهنگی امتیازی نیست؛ حق همه کودکان است

سال گذشته کتاب صوتی «تفاوت‌ها ما را قوی‌تر می‌کند» را با صدای کودکان نابینا تولید کردید. این تجربه چه دستاوردهایی داشت و چه شد که تصمیم گرفتید این مسیر را ادامه دهید؟

انتخاب این کتاب برای ما از این جهت معنادار بود که موضوع تفاوت‌ها و پذیرش آن‌ها، به تجربه‌ی زندگی همه‌ی ما مربوط است. تفاوت، بخشی طبیعی از زندگی انسان‌هاست و قرار نیست برای پذیرفته‌شدن، همه شبیه یکدیگر باشیم.
تولید این اثر فرصتی فراهم کرد تا صدای این بچه ها شنیده شود.برای من، ارزشمندترین بخش این تجربه این بود که چنین فعالیتی می‌تواند نگاه ما را به مشارکت کودکان دارای معلولیت تغییر دهد. وقتی درباره‌ی این کودکان حرف می‌زنیم، نباید فقط بر محدودیت‌ها تمرکز کنیم؛ باید ببینیم چه فرصت‌هایی در اختیارشان قرار می‌دهیم تا علایق، استعدادها و توانایی‌هایشان را تجربه کنند.
دوست دارم روز عصای سفید برای ما فقط یک تاریخ در تقویم نباشد؛ یادآوری باشد برای اینکه در طول سال هم به حضور و مشارکت کودکان نابینا فکر کنیم. به همین دلیل، امسال هم تصمیم گرفتیم با صدای این بچه‌ها اثری صوتی تولید کنیم و این بار در قالب یک پادکست، فرصت بیشتری برای شنیده‌شدن صدای آن‌ها فراهم کنیم.

هنگام ضبط کتاب‌های صوتی با صدای این کودکان، با چه چالش‌هایی روبه‌رو بودید؟ توانایی آن‌ها در حفظ متن، قصه‌گویی و اجرای صوتی تا چه اندازه شما را شگفت‌زده کرد؟

در هر پروژه‌ی ضبط با کودکان، باید شرایط را متناسب با سن، ویژگی‌های فردی و تجربه‌ی آن‌ها طراحی کنیم. این موضوع درباره‌ی کودکان نابینا هم اهمیت دارد؛ نه به این معنا که لزوماً توانایی کمتری دارند، بلکه به این معنا که باید محیط، شیوه‌ی ارائه‌ی متن و فرایند ضبط را به شکلی فراهم کنیم که بتوانند با آرامش و استقلال بیشتری مشارکت کنند.
در چنین تجربه‌هایی، صبر، انعطاف‌پذیری و پرهیز از ایجاد فشار برای اجرای بی‌نقص اهمیت زیادی دارد. ما در حال کار با کودک هستیم، نه یک گوینده‌ی حرفه‌ای که از او انتظار اجرای استاندارد و بدون خطا داشته باشیم. هدف این است که کودک فرصت تجربه‌کردن داشته باشد و به‌تدریج با فضای ضبط و بیان صوتی آشنا شود.
آنچه برای من اهمیت دارد، این است که توانایی هیچ کودکی را نباید پیش از فراهم‌کردن فرصت تجربه، قضاوت کنیم. گاهی ما به دلیل تصورات قبلی خودمان، درباره‌ی توانایی دیگران تصمیم می‌گیریم؛ درحالی‌که کافی است فرصت مناسبی در اختیارشان قرار دهیم تا خودشان توانایی‌هایشان را کشف کنند.

در تولید کتاب صوتی نیز کیفیت نهایی اهمیت دارد، اما نباید فراموش کنیم که در پروژه‌هایی از این جنس، فرایند یادگیری و مشارکت کودک هم بخشی از دستاورد کار است .این بچه ها چون باید با لمس کردن متن رو میخوندن و کنجکاو بودن با محیط استودیو آشنا بشن ،احتمال وجود صداهای اضافه در میکروفون وجود داشت و مارو کمی دچار چالش کرد اما توان فوق العاده ی این بچه ها در حفظ متن خیلی زود مشکل رو حل کرد.

کتاب‌های صوتی تولیدشده با صدای کودکان نابینا از طریق پلتفرم‌هایی مانند فیلیمو، طاقچه، شنوتو، کتابراه و وب‌سایت مهرسا در دسترس مخاطبان قرار گرفته‌اند. بازخورد مخاطبان نسبت به این آثار چه بوده و آیا قصد دارید این تجربه را در قالب مجموعه‌ای مستمر ادامه دهید؟

انتشار این آثار در بسترهای مختلف برای ما اهمیت دارد، چون تولید یک اثر ارزشمند زمانی می‌تواند تأثیر گسترده‌تری داشته باشد که امکان دسترسی مخاطبان به آن فراهم شود. دوست داریم صدای این کودکان محدود به یک رویداد یا یک جمع کوچک نباشد و خانواده‌ها، مربیان، معلمان و دیگر کودکان هم بتوانند آن را بشنوند.

از طرف دیگر، انتشار عمومی اثر این پیام را منتقل می‌کند که کودکان نابینا می‌توانند در تولید محصولات فرهنگی نقش داشته باشند و آثارشان بخشی از جریان عادی نشر و تولید محتوا باشد.

درباره‌ی بازخوردها، برای من مهم است که علاوه بر تعداد شنوندگان و واکنش‌های مخاطبان، به کیفیت مواجهه‌ی آن‌ها با این آثار هم توجه کنیم؛ اینکه آیا این تجربه باعث شده نگاهشان به مشارکت کودکان دارای معلولیت تغییر کند یا بیشتر به این موضوع فکر کنند.

آثاری که با صدای این بچه ها تولید شد بسیار با کیفیت بود بچه ها تیپ گویی میکردن و بسیار نمایشی متن رو اجرا میکردن و اگر خودمون نمیگفتیم که این کتاب با صدای بچه های نابینا و کم بینا تولید شده قطعا کسی متوجه نمیشد و بسیار مورد اقبال قرار گرفت .

در مورد ادامه‌ی این مسیر هم علاقه‌مندم این تجربه به یک جریان مستمر تبدیل شود؛ جریانی که در آن کودکان نابینا در موقعیت‌های متنوع‌تری از تولید کتاب صوتی و پادکست مشارکت کنند. برای ما مهم است که این فعالیت به یک اقدام صرفاً مناسبتی محدود نماند و به‌تدریج زمینه‌ی همکاری‌های گسترده‌تری را فراهم کند.

مشارکت فرهنگی امتیازی نیست؛ حق همه کودکان است

به مناسبت روز جهانی عصای سفید، فکر می‌کنید ناشران کودک و نوجوان چه مسئولیتی در فراهم کردن فرصت‌های برابر برای کودکان دارای معلولیت بینایی دارند؟ چگونه می‌توان از تولید آثار صوتی فراتر رفت و زمینه‌ی حضور فعال‌تر این کودکان را در فرایند تولید و انتشار کتاب فراهم کرد؟

به نظرم مسئولیت ناشران کودک و نوجوان دو بخش دارد: نخست اینکه محصولات فرهنگی را به شکلی تولید کنند که کودکان بیشتری بتوانند به آن‌ها دسترسی داشته باشند؛ و دوم اینکه خود کودکان را در فرایند تولید و فعالیت‌های فرهنگی به رسمیت بشناسند.

ما می‌توانیم کتاب‌های صوتی و محصولات دسترس‌پذیر بیشتری تولید کنیم، اما در کنار آن باید به فرصت‌هایی مثل حضور کودکان نابینا در کارگاه‌های قصه‌گویی، نشست‌های کتاب‌خوانی، برنامه‌های رونمایی، فعالیت‌های هنری و تجربه‌های گروهی هم فکر کنیم. حتی می‌توانیم از آن‌ها دعوت کنیم در انتخاب کتاب، تولید پادکست، قصه‌گویی یا دیگر بخش‌های متناسب با علاقه و توانایی‌شان مشارکت داشته باشند.

البته مشارکت واقعی به این معنا نیست که صرفاً از کودک دعوت کنیم در یک برنامه حاضر شود و عکسی از حضورش منتشر کنیم. باید از ابتدا شرایط حضور او را در طراحی برنامه در نظر بگیریم، امکان مشارکت واقعی‌اش را فراهم کنیم و نظر و انتخابش را جدی بگیریم.
و حضور کودکان نابینا در فعالیت‌های فرهنگی از یک اتفاق ویژه و مناسبتی به بخشی طبیعی از زندگی اجتماعی تبدیل می‌شود.

به نظر شما جامعه هنگام مواجهه با کودکان نابینا چه چیزی را باید تغییر دهد؟ آیا نگاه بیش از حد حمایتی یا ترحم‌آمیز هم می‌تواند مانع مشارکت آن‌ها شود؟

بله، فکر می‌کنم گاهی نیت ما حمایت‌کردن است، اما شیوه‌ی حمایتمان ناخواسته فرصت تجربه‌کردن را از کودک می‌گیرد. وقتی از ابتدا تصور می‌کنیم یک کودک به دلیل نابینایی نمی‌تواند کاری را انجام دهد، ممکن است حتی فرصت تلاش‌کردن را هم از او بگیریم.

از طرف دیگر، گاهی کودکان دارای معلولیت را فقط زمانی می‌بینیم که قرار است داستانی از رنج، شجاعت یا موفقیت خارق‌العاده‌ی آن‌ها روایت کنیم. درحالی‌که این کودکان هم مثل سایر بچه‌ها روزهای معمولی، علایق مختلف، ترس‌ها، اشتباه‌ها و آرزوهای کوچک و بزرگ دارند. لازم نیست هر تجربه‌ی آن‌ها به یک داستان قهرمانانه تبدیل شود تا ارزش شنیده‌شدن داشته باشد.

به نظرم باید از ترحم به سمت احترام و از تصمیم‌گرفتن به جای کودک به سمت فراهم‌کردن فرصت انتخاب برای او حرکت کنیم. حمایت واقعی یعنی موانع غیرضروری را برداریم، امکانات مناسب را فراهم کنیم و اجازه دهیم کودک متناسب با علایق و توانایی‌های خودش تجربه کند.

من دوست دارم روزی حضور یک کودک نابینا در یک کارگاه هنری، برنامه‌ی کتاب‌خوانی یا استودیوی ضبط آن‌قدر طبیعی باشد که اصل ماجرا نه نابینایی او، بلکه علاقه و مشارکتش باشد.

اگر بخواهید پیام این تجربه را در یک جمله برای خانواده‌ها، فعالان فرهنگی و ناشران بیان کنید، آن جمله چیست؟

فکر می‌کنم باید به این نکته برگردیم که کودکان، پیش از هر تفاوتی، کودک‌اند؛ با نیاز به بازی، یادگیری، دوستی، استقلال و تجربه‌کردن.

ما نباید منتظر بمانیم تا کودکی توانایی‌هایش را به ما ثابت کند و بعد برایش فرصت فراهم کنیم. این وظیفه‌ی ماست که فرصت را در اختیارش قرار دهیم.

برای من، معنای این فعالیت در مهرسا همین است: قرار نیست تفاوت‌ها را نادیده بگیریم؛ قرار است نگذاریم تفاوت‌ها بهانه‌ای برای محروم‌شدن از فرصت‌ها باشند.

دوست دارم صدای این بچه‌ها فقط در یک کتاب صوتی شنیده نشود؛ صدایشان در تصمیم‌گیری‌ها، در فعالیت‌های فرهنگی و در زندگی اجتماعی هم شنیده شود. چون مشارکت، امتیازی نیست که به کودکان داده شود؛ بخشی از حقی است که از ابتدا دارند.