گزارشی از شب شوبرت با تکنوازیِ یکی از آن بیست نفر را بخوانید.
با دقت بر جایگاه ویژهٔ رهبری گام برمیدارد. سرش را به پایین خم میکند و جای پایش را با دقت برمیگزیند. چند سانتیمتر اینطرفتر یا آنطرفتر بودن، برای رهبری که سالهاست از ایران دور مانده، اهمیتی بسیار دارد.
به فاصلهٔ یک ماه از کنسرت «فیگارو» و شب موتسارت، این بار شب شوبرت برگزار میشود؛ با عنوان «به سبک ایتالیایی» و باز هم به رهبری حیدریان.پاهایش را با زاویهای دقیق قرار میدهد و در کمال راستقامتی، رو به ارکستر میایستد.
تا پایان اجرای نخست از جای خود تکان نمیخورد؛ حتی جای پاهایش نیز تغییر نمیکند. گویی پاهایش را بر همان نقاطی میخکوب کرده است که در آغاز برگزیده بود.
همچون «فیگارو»، در شب شوبرت نیز سه اثر اجرا میشود: دو اثر از شوبرت و یکی از آرام خاچاطوریان. قطعهٔ نخست، اورتور «به سبک ایتالیایی» شوبرت، در اوج به پایان میرسد. شور برخاسته از این اثر، تشویق یکپارچهٔ حاضران را در پی دارد.
در طول اجرای اثر نخست، گاه شدت صدا چنان ظریف و با دقتی حیرتانگیز فراز و فرود مییابد که بعید است حتی با پیچ تنظیم صدای رادیو نیز بتوان آن را با چنین دقتی کموزیاد کرد.
اثر نخست در حالی به پایان میرسد که دو تن از فلوتنوازان زن، با اشارهٔ رهبر، از جای خود برمیخیزند و تشویق ویژهٔ او و حاضران را دریافت میکنند؛ چه آنکه تا پایان اجرا نیز نوازندگان فلوت و ترومپت نقشی پررنگ دارند.
در اجرای اثر دوم، طبل و گُنگ در دو سوی ارکستر مستقر میشوند و چنگ ارکسترال نیز در گوشهای به یاری آنها میشتابد. مهمتر از همه، تکنواز است که در نزدیکترین فاصله به حاضران، همنشین رهبر میشود.ضربههای سهمگینی که ناگهان، با اشارهٔ مستقیم رهبر، همزمان بر پیکر سازها فرود میآیند، نشان از جفای بسیار روزگار دارند.
در مقابل، بلافاصله صدای ظریف ویولن و ویولنسل خودنمایی میکند و ریتم را از سر میگیرد.در میانهٔ قطعهٔ دوم، تناظری شگفتانگیز میان رهبر و تکنواز شکل میگیرد.
دشوار است تشخیص دهی کدامیک دستهایش را سریعتر به حرکت درمیآورد. دیگر اعضای ارکستر، گویی معرکهگردانان این تقابل دونفرهاند؛ سازهایشان را به نرمی مینوازند تا مبادا مزاحم این همراهی دونفره شوند.
تناظر دیگری نیز میان تکنواز شب شوبرت و تکنواز شب موتسارت برقرار است: اولی مردی پا به سن گذاشته و دیگری دختری در اوان نوجوانی؛ اولی مردی جاافتاده از تهران و دومی دختری چهاردهساله از بوشهر.همچون کنسرت «فیگارو»، حیدریان پس از دو اجرا رو به حاضران میکند و لب به سخن میگشاید.
از ارکستر اپرا و ارکستر سمفونیک پیش از انقلاب میگوید؛ از روزگاری که، به گفتهٔ او، همهٔ اعضای ارکستر اپرا خارجی بودند و تنها پانزده درصد از اعضای ارکستر سمفونیک ایرانی بودند؛ یعنی بیست نفر. مجید اسماعیلی، تکنواز ویولنسلِ شب شوبرت، یکی از آن بیست نفر بود.حیدریان در کنسرت پیشین، استعدادی نوجوان را به موسیقی معرفی کرد؛ استعدادی که میتوانست نویدبخش آیندهٔ ارکستر باشد.
امشب، اما، هنرمندی باتجربه را پیش روی حاضران قرار داد؛ برای پاسداشت گذشته و میراثی که به دست آمده است.نوازندگان بیرون تالار، مثل هر شب، مینوازند؛ و هر شب، صدایشان از شب پیش خوشتر است. با خود فکر میکنم چه خوب که همواره نوازندگانی داریم که از قلهک تا تالار وحدت، صدا را زنده نگه میدارند:صدا، صدا، تنها صداصدای خواهش شفاف آب به جاریشدنصدای ریزش نور ستاره بر جدار مادگی خاکصدای انعقاد نطفهٔ معنیو بسط ذهن مشترک عشقصدا، صدا، صدا، تنها صداست که میماند.
