قتل مرموز استفان مارکوویچ، مردی که سالها در حلقه نزدیکان آلن دلون، ستاره مشهور سینمای فرانسه، رفتوآمد داشت، در سال ۱۹۶۸ به یکی از جنجالیترین پروندههای تاریخ معاصر فرانسه تبدیل شد.
به گزارش دیروزبان، پروندهای که از یک جسد در حاشیه جاده آغاز شد، اما بهتدریج پای ستارههای سینما، سیاستمداران، گانگسترها و حتی سرویسهای اطلاعاتی خارجی را به میان کشید. اکنون کتابی تازه از ادوارد چیشولم بار دیگر این ماجرا را به مرکز توجه آورده و تلاش میکند نشان دهد چگونه یک قتل حلنشده، تصویری از مناسبات قدرت و شهرت در فرانسه دهه ۶۰ ارائه میدهد.
جسدی در حاشیه جاده؛ آغاز یک رسوایی بزرگ
ماجرا در سال ۱۹۶۸ آغاز شد؛ زمانی که جسد مردی در یک گودال کنار جاده پیدا شد. در ابتدا تصور میشد مقتول فردی بیخانمان یا خلافکاری گمنام باشد. جمجمه او بر اثر ضربهای شدید شکسته بود و بررسی اولیه پزشکی قانونی نیز چندان دقیق و جدی انجام نشد.
اما قاضی پرونده به نکتهای عجیب توجه کرد: ناخنهای مقتول به شکل غیرمعمولی مرتب و آراسته بود؛ ویژگیای که با تصور اولیه درباره هویت او همخوانی نداشت. بررسی اثر انگشت سرانجام نشان داد جسد متعلق به استفان مارکوویچ، مردی اهل یوگسلاوی و از نزدیکان آلن دلون است.
مارکوویچ پیش از مرگ در نامهای به برادرش نوشته بود که اگر اتفاقی برایش رخ دهد، دلون «صددرصد مسئول» خواهد بود؛ جملهای که بعدها به یکی از محورهای اصلی گمانهزنیها درباره این قتل تبدیل شد.
آلن دلون و مردی که همیشه در پسزمینه بود
رابطه دلون و مارکوویچ رابطهای معمولی نبود. مارکوویچ جوانی بود که در جستوجوی زندگی بهتر، به شکل غیرقانونی از یوگسلاوی به فرانسه آمده بود. در مقابل، دلون ستارهای در حال اوجگیری بود که شهرت و جذابیت ظاهریاش او را به یکی از چهرههای محبوب سینما تبدیل کرده بود.
مارکوویچ نه محافظ شخصی دلون بود، نه منشی او و نه کارمند رسمیاش؛ اما تقریبا همیشه در کنار این بازیگر دیده میشد. گاهی فرزند دلون را با کالسکه به گردش میبرد، گاهی خودروی همسرش را میراند و در مهمانیها و مراسم سینمایی همراه این زوج حضور داشت.
با این حال، رابطه آنها چندان دوستانه و صمیمی باقی نماند. اختلافات خانوادگی دلون و همسرش ناتالی، وضعیت نامشخص اقامت مارکوویچ و رفتار تحقیرآمیز گاهوبیگاه این زوج با او، به تدریج تنشها را افزایش داد.
در سال ۱۹۶۷، دلون و همسرش از یکدیگر جدا شدند. ناتالی خانه را ترک کرد و مارکوویچ نیز به او پیوست. رابطهای کوتاه میان این دو شکل گرفت؛ رابطهای که بعدها در شمار فرضیههای مربوط به انگیزه قتل قرار گرفت.
چهار فرضیه درباره قتلی که هرگز حل نشد
در مرکز پرونده، نام فرانسوا مارکانتونی، گانگستر اهل جزیره کرس و از دوستان دلون، قرار داشت. او سابقه فعالیت در جنبش مقاومت فرانسه در جنگ جهانی دوم را داشت، اما پس از جنگ وارد محافل خلافکاری پاریس شده بود.
ادوارد چیشولم در کتاب خود چهار فرضیه اصلی درباره قتل مارکوویچ مطرح میکند: نخست اینکه دلون به دلیل رابطه مارکوویچ با همسرش دستور قتل او را داده و مارکانتونی نیز در اجرای آن نقش داشته است.
فرضیه دوم این است که مارکوویچ قصد داشته با فروش عکسها و اطلاعات خصوصی خانواده دلون پول به دست آورد، اما پیش از عملی کردن نقشهاش به قتل رسیده است. فرضیه سوم، قتل او را به ارتباطات شخصیاش با دنیای خلافکاری مرتبط میداند.
فرضیه چهارم از همه جنجالیتر است: مارکوویچ ممکن است با استفاده از ارتباطش با دلون به مهمانیهای خصوصی طبقه قدرتمند فرانسه راه یافته و از سیاستمداران، هنرمندان و چهرههای بانفوذ در موقعیتهای رسواکننده عکس گرفته باشد.
پای سیاستمداران و سرویسهای اطلاعاتی به میان آمد
در جریان تحقیقات، عکسهایی جنجالی به پلیس پاریس رسید که ادعا میشد یکی از آنها همسر ژرژ پمپیدو، نخستوزیر وقت فرانسه، را در رابطهای خصوصی نشان میدهد. این تصاویر بهوضوح دستکاریشده بودند و حتی وارد روند رسمی تحقیقات نشدند، اما شایعات درباره آنها ماهها ادامه یافت.
مخالفان سیاسی پمپیدو، روزنامهنگاران جنجالطلب و حتی دستکم یک جاسوس اهل چکسلواکی در گسترش این رسوایی نقش داشتند.
مارکانتونی در سال ۱۹۶۹ بازداشت شد. پلیس به این نتیجه رسیده بود که پلاستیک استفادهشده برای پیچیدن جسد، با بستهبندی یک برند تشک ارتباط دارد که نمونهای از آن در خانه او پیدا شده بود. او نزدیک به یک سال زندانی ماند، اما سرانجام بدون محکومیت آزاد شد؛ زیرا شواهد کافی برای اثبات اتهام وجود نداشت.
قتل حلنشده و پایان یک دوران سیاسی
پرونده مارکوویچ در نهایت بدون پاسخ قطعی باقی ماند. مارکانتونی بعدها چندین کتاب درباره این ماجرا منتشر کرد و جملهای مشهور بر زبان آورد: «فقط سه نفر حقیقت را میدانند؛ دلون، من و خدا. و خدا هم خبرچینی نمیکند.»
این پرونده همزمان با تحولات سیاسی فرانسه در سال ۱۹۶۸ شکل گرفت؛ سالی که اعتراضات گسترده دانشجویان و کارگران، نظم سیاسی کشور را به چالش کشید. یک سال بعد، شارل دوگل از قدرت کنار رفت و پمپیدو جای او را گرفت.
چیشولم معتقد است ماجرای مارکوویچ فقط داستان یک قتل نیست، بلکه روایتی از شهرت، ثروت، سیاست و تلاش برای عبور فرانسه از گذشته است. با این حال، شاید توضیح سادهتری نیز وجود داشته باشد: مردی گرفتار در دنیای خلافکاران که به حلقه نزدیکان یک ستاره سینما راه یافته بود و سرانجام قربانی همان مناسبات شد. پرونده مارکوویچ همچنان حلنشده است؛ معمایی که حتی مرگ آلن دلون در سال ۲۰۲۴ نیز نتوانست به آن پایان دهد.
