شاید رازِ ماندگاری آنا همین باشد: او با پایان داستان نمی‌میرد، هر بار که خواننده درباره حق انتخاب، عشق، ازدواج، آزادی و مجازات اجتماعی می‌اندیشد، آنا دوباره به زندگی بازمی‌گردد.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - راحیل احمدی، داستان‌نویس: اولین چیزی که در عنوان کتاب «ماجرای واقعی آنا کارِنینا» نوشته پاول باسینسکی توجه هر خواننده‌ای را جلب می‌کند، نام آشنای آنا کارِنینا است؛ زنی که پیش از ورق‌زدن نخستین صفحه کتاب، ما را مستقیم به رمان جاودانه لف تالستوی می‌برد. تالستوی نگارش این رمان را در سال ۱۸۷۳ آغاز کرد و از آن زمان تاکنون، شخصیت آنا کارِنینا از مرزهای رمان روسی فراتر رفته و به یکی از ماندگارترین شخصیت‌های تاریخ ادبیات جهان تبدیل شده است؛ زنی که عشق، شور زندگی، میل به آزادی و سرانجام تراژیک او، نسل‌های پیاپی خوانندگان، نویسندگان، بازیگران، کارگردانان و آهنگسازان را به خود مشغول کرده است. اما چه چیزی در سرگذشت زنی که تالستوی آفریده، چنین قدرتی دارد که هنوز هم نمی‌توان از او چشم پوشید؟ چرا نام او همچنان در ادبیات، سینما، تئاتر، اپرا و موسیقی تکرار می‌شود؟

از زندگی تا ادبیات و فراتر از آن

آنا در نخستین برخورد، زنی است که عاشق می‌شود و بهای عشقش را می‌پردازد؛ اما ماندگاری او را نمی‌توان فقط به یک داستان عاشقانه و فرجامِ اندوه‌بارِ آن فروکاست. او در جامعه‌ای زندگی می‌کند که برای مردان و زنان معیارهای اخلاقی یکسانی ندارد؛ جامعه‌ای که می‌تواند خیانت مرد را تحمل کند، اما برای زنی که از چارچوب‌های پذیرفته‌شده بیرون می‌رود، مجازاتی سنگین در نظر می‌گیرد. آنا در جست‌وجوی زندگی‌ای است که در آن عشق صرفا وظیفه‌ای اجتماعی نباشد و انسان بتواند به میل و خواست خود نیز گوش بسپارد. بااین‌حال، رهایی از ازدواجی ناخوشایند و پیوند با ورونسکی، او را از مناسبات قدرت، قضاوت اجتماعی و تناقض‌های درونی‌اش آزاد نمی‌کند. تراژدی آنا از همین‌جا آغاز می‌شود: او می‌خواهد زندگی خود را انتخاب کند، اما جهان پیرامونش این حق را به رسمیت نمی‌شناسد.

تالستوی در رمانش فقط سرگذشت یک زن را روایت نمی‌کند؛ او جامعه‌ای کامل را با مناسبات خانوادگی، روابط طبقاتی، آداب اشرافی، سیاست، مذهب و دگرگونی‌های اجتماعی‌اش به تصویر می‌کشد. در کنار آنا و ورونسکی، زندگی لوین و کیتی، ازدواج استپان آرکادیچ و دالی و روابط پیچیده شخصیت‌های فرعی، شبکه‌ای از تجربه‌های انسانی می‌سازند که رمان را از محدوده یک تراژدی عاشقانه فراتر می‌برد. همین گستردگی است که باعث شده «آنا کارِنینا» بارها و بارها خوانده شود و در هر بازخوانی، معنایی تازه پیش روی خواننده بگذارد.

از زندگی تا ادبیات و فراتر از آن

اورهان پاموک، نویسنده ترک و برنده جایزه نوبل ادبیات، در گفت‌وگویی، درباره این رمان گفته است که اگر از او بپرسند بزرگ‌ترین رمان نوشته‌شده کدام است، احتمالا «آنا کارِنینا» را انتخاب می‌کند. پاموک که این رمان را در دانشگاه کلمبیا نیز تدریس کرده، به زیبایی کلمات، جزئیات زندگی روزمره و شفقت تالستوی نسبت به شخصیت‌های داستانش اشاره می‌کند. در نگاه او، هنر تالستوی در این است که زندگی را با همه پیچیدگی‌ها و تناقض‌هایش پیش چشم خواننده می‌گذارد؛ بی‌آنکه آدم‌ها را به قهرمانان بی‌عیب یا گناهکاران مطلق تبدیل کند.

از زندگی تا ادبیات و فراتر از آن

ویلیام فاکنر، نویسنده آمریکایی و برنده جایزه نوبل ادبیات، نیز از نویسندگانی است که نامش بارها در پیوند با ستایش «آنا کارِنینا» مطرح شده است. حکایتی مشهور به او نسبت می‌دهد که در پاسخ به پرسش درباره سه رمان برتر، سه بار نام «آنا کارنینا» را تکرار کرده است. ولادیمیر ناباکوف، نویسنده روس‌تبار و خالق رمان‌ِ «لولیتا»، نیز تالستوی را بزرگ‌ترین نویسنده نثر روسی می‌دانست. به روایت سیمون کارلینسکی، پژوهشگر ادبیات روس، ناباکوف حتی «آنا کارِنینا» را بزرگ‌ترین رمان نوشته‌شده می‌دانست.

از زندگی تا ادبیات و فراتر از آن

فیودور داستایفسکی، هم‌عصر تالستوی و یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان روس، نیز در «یادداشت‌های روزانه یک نویسنده» به این رمان پرداخت و از جایگاه استثنایی آن در ادبیات سخن گفت. چنین ستایش‌هایی از نویسندگانی با جهان‌بینی‌ها و سبک‌های متفاوت نشان می‌دهد که اهمیت رمان تالستوی تنها به محبوبیت عمومی آن محدود نیست؛ «آنا کارنینا» برای نویسندگان نیز نمونه‌ای از توانایی ادبیات در شناخت انسان و جامعه است.

این جایگاه تنها به کتابخانه‌ها و محافل ادبی محدود نمانده است. آنا کارنِینا بارها به پرده سینما، صحنه تئاتر، اپرا و باله راه یافته است. از فیلم مشهور کلارنس براون در سال ۱۹۳۵ با بازی گرتا گاربو تا اقتباس سینمایی جو رایت در سال ۲۰۱۲ با بازی کیرا نایتلی، هر نسل کوشیده است سیمای خود را در آینه این زن ببیند. داستان او همچنین دستمایه آثار موسیقایی و نمایشی متعددی شده است؛ از جمله باله رودین شچدرین. هر اقتباس، با حذف یا برجسته‌کردن بخش‌هایی از داستان، تفسیری تازه از آنا کارِنینا ارائه می‌دهد. او دیگر فقط شخصیت رمانی متعلق به قرن نوزدهم نیست؛ به چهره‌ای فرهنگی تبدیل شده که هر دوره، از زاویه دغدغه‌های خود، دوباره تفسیرش می‌کند.

در چنین زمینه‌ای است که عنوان کتاب پاول باسینسکی، «ماجرای واقعی آنا کارِنینا»، معنای پرسش‌برانگیز خود را آشکار می‌کند. آیا آنا واقعا وجود داشته است؟ آیا می‌توان زنی واقعی را پشت چهره این شخصیت جست‌وجو کرد؟ اگر تالستوی از زندگی واقعی الهام گرفته، مرز میان واقعیت و تخیل در کجا قرار می‌گیرد؟ عنوان کتاب پیش از هر چیز این پرسش را پیش می‌کشد که «واقعی‌بودن» یک شخصیت ادبی چه معنایی دارد؛ آیا منظور زنی است که در تاریخ زندگی کرده، یا واقعیتی انسانی که نویسنده از دل زندگی بیرون کشیده و در قالب یک شخصیت به آن جان بخشیده است؟

از زندگی تا ادبیات و فراتر از آن

باسینسکی، نویسنده و منتقد ادبی روس، در این کتاب به‌دنبال ارائه زندگی‌نامه زنی تاریخی به نام آنا کارنینا نیست. اثر او بیشتر نوعی راهنمای خواندن رمان تالستوی است؛ تلاشی برای بازگشت به متن و بررسی جزییاتی که ممکن است در خواندن نخست از چشم دور مانده باشند. نویسنده با مراجعه به اسناد تاریخی، خاطرات و اطلاعات مربوط به زندگی اجتماعی روسیه در نیمه دوم قرن نوزدهم، می‌کوشد شخصیت‌ها و موقعیت‌های رمان را در زمینه واقعی زمانه‌شان قرار دهد. کتاب در سال ۲۰۲۲ در روسیه منتشر شد و در همان سال جایزه ادبی «کتاب بزرگ» را دریافت کرد.

یکی از محورهای مهم کتاب، بررسی سرچشمه‌های احتمالی شخصیت آنا و نمونه‌های واقعی او است. باسینسکی به ماجرای آنا پیروگووا می‌پردازد؛ زنی واقعی که پس از بحرانی عاطفی خود را به زیر قطار انداخت. این واقعه از جمله رخدادهایی است که در بحث درباره سرچشمه‌های داستان تالستوی اهمیت پیدا کرده است. بااین‌حال، آنا کارِنینا را نمی‌توان نسخه ادبی یک زن واقعی دانست. شخصیت او محصول تخیل نویسنده و حاصل ترکیب تجربه‌های انسانی، مشاهده اجتماعی و هنر داستان‌پردازی است. اهمیت این بحث در آن است که نشان می‌دهد شخصیت ادبی چگونه از مواد خام واقعیت ساخته می‌شود، بی‌آنکه به آن محدود بماند.

باسینسکی به جزئیاتی بازمی‌گردد که در نگاه نخست شاید فرعی به نظر برسند، اما در منطق رمان نقشی تعیین‌کننده دارند: چرا رقص مازورکا در سرنوشت آنا و ورونسکی اهمیت پیدا می‌کند؟ مسابقه اسب‌دوانی چه چیزی از شخصیت ورونسکی آشکار می‌سازد؟ چرا طلاق برای آنا به‌آسانی امکان‌پذیر نیست؟ و چگونه باید رفتار کارنین را در چارچوب اخلاق، قانون و مناسبات اجتماعی آن دوره فهمید؟ نویسنده با توضیح عرف‌ها و محدودیت‌های حقوقی روسیه قرن نوزدهم، نشان می‌دهد که تصمیم‌های شخصیت‌ها در خلأ گرفته نمی‌شوند؛ آنها زیر فشار مجموعه‌ای از قواعد اجتماعی و انتظارات اخلاقی شکل می‌گیرند.

اهمیت این رویکرد در آن است که باسینسکی به‌جای داوری شتاب‌زده درباره آنا، می‌کوشد شرایطی را روشن کند که سرنوشت او را شکل می‌دهند. در این خوانش، تراژدیِ آنا نه نتیجه ساده یک خطای اخلاقی است و نه فقط حاصل عشقی نافرجام؛ بلکه از برخورد میل فردی با ساختار اجتماعی، محدودیت‌های حقوقی و تناقض‌های درونی شخصیت‌ها پدید می‌آید. البته تفسیرهای باسینسکی را نباید آخرین کلام درباره رمان دانست. ارزش کتاب، بیش از آنکه در ارائه پاسخی قطعی باشد، در طرح پرسش‌هایی است که خواننده را به بازگشت دوباره به متن وامی‌دارند.

ترجمه زینب یونسی، که پیش‌تر برای ترجمه رمان «زلیخا چشم‌هایش را باز می‌کند» نوشته گوزل یاخینا، عنوان بهترین ترجمه سال جایزه ابوالحسن نجفی را از آن خود کرده بود، فرصتی برای خوانندگان فارسی‌زبان فراهم می‌کند تا در کنار بازخوانی رمان تالستوی، با یکی از خوانش‌های معاصر آن نیز آشنا شوند. «ماجرای واقعی آنا کارنینا» برای کسانی که رمان را پیش‌تر خوانده‌اند، دریچه‌ای تازه به شخصیت‌ها، روابط و جزئیات آن می‌گشاید و برای کسانی که هنوز به سراغ این شاهکار نرفته‌اند، دعوتی است به ورود به جهانی که در آن هیچ شخصیت و هیچ سرنوشتی را نمی‌توان به‌سادگی قضاوت کرد.

شاید رازِ ماندگاری آنا همین باشد: او با پایان داستان نمی‌میرد. هر بار که خواننده درباره حق انتخاب، عشق، ازدواج، آزادی و مجازات اجتماعی می‌اندیشد، آنا دوباره به زندگی بازمی‌گردد. باسینسکی در این کتاب نه حقیقتی پنهان را برای همیشه آشکار می‌کند و نه معمای شخصیت او را می‌بندد؛ بلکه با بازگرداندن ما به جزئیات رمان، یادآوری می‌کند که شاهکارهای ادبی با یک بار خواندن به پایان نمی‌رسند. آنا کارنینا هنوز زنده است، چون پرسش‌هایی که زندگی او پیش روی ما می‌گذارد، همچنان بی‌پاسخ مانده‌اند.