تد ویدمر، سخنرانینویس پیشین کاخ سفید و پژوهشگر تاریخ، در یادداشتی در روزنامه گاردین با انتقاد از سخنرانی مارکو روبیو در آتن درباره احیای تمدن غرب نوشت که رویکرد دولت آمریکا به علم، فرهنگ و روابط بینالملل، بهجای تحقق رؤیای «عصر طلایی»، این کشور را به سوی «عصر حجر» سوق میدهد.
به گزارش همشهریآنلاین، تد ویدمر، سخنرانینویس پیشین کاخ سفید و پژوهشگر تاریخ در یادداشتی تفصیلی برای روزنامه گاردین نوشت که طراحان این برنامه بیتردید برای فضاسازی بصری زحمت فراوانی کشیده بودند و نتیجه کار باشکوه به نظر میرسید.
روز ۱۶ مهر (۷ اکتبر)، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا سخنرانی مهمی را در فضای باز شهر آتن، در حالی که آکروپولیس در پشت سر او قرار داشت، ایراد کرد. خورشید در حال غروب بود و محوطه باستانی و پارتنون را در نوری طلایی غرق میکرد؛ نوری طلایی که با این حال نشانی از یک «عصر طلایی» واقعی نداشت.
این نطق شباهتی به دفاع پریکلس از مردمسالاری نداشت؛ در عوض، روبیو چشماندازی دلهرهآور از انتخابهای پیشروی غرب ارائه داد و استدلال کرد که آمریکا و اروپا باید بار دیگر ارزشهای «اکتشاف و تسخیر» را که قرنها موتور محرک گسترش تمدنی آنان بود بازکشف کنند وگرنه با زوال و بیخاصیتی روبهرو خواهند شد.
در بخشهای طولانی، این سخنرانی نوعی تمرین نوستالژی و سوگواری برای افول تمدن غرب بود، گویی در حال برگزاری یک سمینار در کالج هیلزدیل یا اندیشکده کلرمونت است. در واقع حتی یک کلاس ترم اولی دانشگاه نیز میتوانست بخش عمدهای از پیشفرضهای این سخنرانی را به چالش بکشد.
درست است که بنیانگذاران آمریکا ادبیات یونان باستان و روم را عمیقاً مطالعه کرده بودند اما مراجعه آنها به این متون برای توجیه امیدشان به برپایی دموکراسی میان انسانهای برابر بود، نه توجیه تمدنی متکی بر تسخیر و کشورگشایی. توماس جفرسون، نویسنده بیانیه استقلال، به وامداری خود از سیسرو اذعان داشت که نوشته بود شهروندان یک جمهوری باید حقوقی برابر داشته باشند و آبراهام لینکلن نیز اقلیدس، ریاضیدان یونانی را از عوامل تاثیرگذار بر اندیشه خود میدانست، زیرا او برابری را مفهومی نقضناپذیر تعریف کرده بود.
جعل تاریخ و فراموشی سرچشمههای شرقی دانش
علاوه بر این، پرسش بنیادین این است که دقیقاً چه چیزی «غرب» خوانده میشود؟ ما تصویری مبهم از آن داریم، اما در جزئیات ماجرا بسیار پیچیده است. آیا ولادیمیر پوتین هم به این مهمانی دعوت شده است؟ روسها نیز تاریخ خود را ریشهگرفته از یونان و روم میدانند. درباره آدولف هیتلر چه میتوان گفت؟ کمتر رهبری به اندازه هیتلر شیفته روم و یونان باستان بود، همانطور که در المپیک ۱۹۳۶ برلین آن را آشکار ساخت و در کتاب «نبرد من» از فرهنگ متعالی حاصل از سختیهای جنگ با ایرانیان تجلیل کرد؛ جملاتی که میتوانستند به راحتی در سخنرانی روبیو جا خوش کنند.
از سوی دیگر، این واقعیت انکارناپذیر وجود دارد که بخش عظیمی از دانش بشری از خاستگاههای دیگر، که شرقی بودند نه غربی، به یونان و روم جریان یافت؛ خط و نگارش از سومر باستان در عراق کنونی آمد، بخش مهمی از تفکر ریاضی از اعراب نشئت گرفت و فیثاغورس جوان در شام سفر کرد؛ حتی در دورانی که ایرانیان و یونانیان با یکدیگر میجنگیدند، دادوستد عمیق فرهنگی میان آنان برقرار بود.
به نظر میرسید روبیو از بازگویی داستان دسته کوچکی از رزمندگان یونانی که در برابر مهاجمان ایرانی از آکروپولیس دفاع میکردند لذت میبرد. اما این نمایش حماسی درست در هفتهای اجرا شد که جنگ علیه ایران روندی فرسایشی و نامطلوب دارد؛ هفتهای که در آن ناو هواپیمابر یواساس آبراهام لینکلن لنگانلنگان به سندیهگو بازگشت، ۱۲ فروند بمبافکن بی-۱ از بیم حملات پهپادی با شتاب از پایگاهی در بریتانیا خارج شدند و حملات به کشتیرانی اوج گرفته است. بهای نفت همچنان در سطحی سرسامآور قرار دارد؛ نبردی که قهرمانان یادشده در سخنرانی روبیو (اسکندر مقدونی، ژولیوس سزار، شارلمانی و هرنان کورتس) هرگز برای پذیرش آن به عنوان میراث یک فاتح شتاب نمیکردند.
نظریه مردان بزرگ یا فیلمنامه یک بازی رایانهای؟
به دور از انصاف است اگر نادیده بگیریم که در این سخنرانی بخشهایی فاخر و نشانههایی از آگاهی تاریخی دیده میشد، اما روبیو بارها و بارها به درون تم پرمخاطرهای لغزید که تاریخ را محصول «مردان بزرگ» میداند؛ کسانی که بر ناملایمات غلبه میکنند و ملتهای ضعیفتر را به زیر میکشند. او گویی متنی برای یک بازی رایانهای مینوشت؛ میدانی برای سنجش و اثبات شایستگی مردان بزرگ، جایی که بتوانند فردگرایی سرسختانه، جاهطلبی بیامان و سودای تسخیر و افتخار را به نمایش بگذارند.
پیشتر روسای جمهور آمریکا نیز از اجتناب از فروپاشی امپراتوریها سخن گفته بودند؛ تئودور روزولت، تمثیل مرد میدان نبرد را ساخت و جان اف کندی متعهد شد هر هزینهای را برای بقای آزادی بپردازد، اما هر دوی آنها آرمانهای دموکراتیک را پیش چشم داشتند و کندی بر حقوق بشر و خواستههای مردمان خارج از دنیای غرب تاکید میورزید. آنها علاوه بر پیشینه نظامی، اهل مطالعه بودند؛ یادمان اصلی کندی، مرکز کندی است که این روزها تعطیل شده و سرنوشتی نامعلوم دارد، آن هم در چند قدمی وزارت خارجه تحت امر روبیو؛ امری که ادعای وزیر را درباره تعقیب دستاوردهای ادبی و هنری پوچ میسازد.
در شرایطی که بودجههای علمی و پژوهشهای آبوهوایی در آمریکا به شدت قلعوقمع شده و واشنگتن از سازمان جهانی بهداشت خارج شده است، ادعای روبیو مبنی بر کنجکاوی آمریکاییها برای گشودن رازهای کیهان ناموزون به نظر میرسد، چنانکه آرتی پراباکار، مدیر پیشین دفتر سیاستگذاری علم و فناوری کاخ سفید تاکید کرده که این کاهش بودجهها ما را نه به عصر طلایی، بلکه به عصر حجر میبرد.
روبیو در پای پارتنون دست دوستی به سوی اروپا دراز کرد و گفت اروپا میتواند از خواب طولانی بیدار شود، اما مسیری که پیش پای متحدان گذاشت دشوار و فرساینده است. نطق آتن چیزی فراتر از یک صحنهآرایی زیبا برای عکاسان نبود؛ هیچ سیاست تازهای ارائه و هیچ آرمانی فراتر از حق بهرهکشی از منابع و تسلط بر دیگران بیان نشد؛ تصویری که فرسنگها با روشنگری عصر بنیانگذاران آمریکا فاصله دارد و بر تاریکتر شدن افق سیاسی واشنگتن در زیر نور رو به زوال غروب آکروپولیس گواهی میدهد.
