ساعت پنج و چهل دقیقۀ صبح است. آسمان غرب، سرخ و ملتهب شده. چشم‌ها به افقی دوخته شده که همیشه جای غروب خورشید بود. اما این‌بار نوری سرخ، از همان سو، آسمان شهر را شکافته است.