زنان شاغل ابتدا باید حد و مرز‌های مشخصی برای خود تعیین کنند و به مدیر و سازمان نشان دهند که در کنار مسئولیت شغلی، زندگی شخصی و خانوادگی نیز برایشان اهمیت دارد. البته این مرزبندی به معنای نادیده گرفتن وظایف کاری نیست بلکه فرد باید ضمن درک شرایط سازمان و همکاری برای انجام مسئولیت‌هایش، از حریم زندگی شخصی خود نیز محافظت کند

جوان آنلاین: از زنان شاغل انتظار می‌رود در محیط کار مسئولیت‌پذیر و دقیق باشند و در خانه هم از وظایف خانوادگی خود غافل نشوند و گاهی کنار این انتظارات کمتر به فشار‌هایی توجه می‌شود که برای انجام این مسئولیت‌ها تحمیل می‌شود. از انتظارات کاری و مسئولیت‌های خانه گرفته تا روابط پرتنش در محیط کار و کمبود حمایت‌های لازم که همه می‌توانند آرامش روان زنان را تحت تأثیر قرار دهند. دکتر منصوره شعبانی، رئیس گروه خانواده و جمعیت و رئیس دبیرخانه ستاد جوانی جمعیت وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی معتقد است: تعادل میان کار و زندگی تنها به توانایی فردی زنان وابسته نیست و به همراهی خانواده، درک مدیران و حمایت ساختار‌های شغلی نیز نیاز دارد. در این گفت‌و‌گو به بررسی فشار‌های روانی زنان شاغل و راه‌های کاهش آن پرداخته‌ایم که پیش‌رو دارید.

فرسودگی شغلی چگونه سلامت روان زنان شاغل را تحت تأثیر قرار می‌دهد؟
به نظر من، زندگی شغلی و شخصی افراد از یکدیگر جدا نیست و هرکدام بر دیگری تأثیر می‌گذارند. سلامت روان فقط به معنای نداشتن مشکلات روحی نیست، بلکه احساس رضایت از زندگی، توانایی سازگاری با تغییرات و بحران‌ها، برقراری ارتباط مؤثر با دیگران و احساس توانمندی در انجام مسئولیت‌ها را نیز شامل می‌شود. بر همین اساس، فرسودگی شغلی فقط نتیجه حجم زیاد کار نیست. گاهی فشار و انتظارات مدیران، شرایط نامناسب محیط کار و ارتباط با همکاران یا مراجعان باعث می‌شود فرد احساس کند دیگر توان ادامه دادن ندارد و تلاش‌هایش بی‌نتیجه است. احساس خستگی مداوم، بی‌انگیزگی، سرخوردگی، زودرنجی، خشم و بی‌تفاوتی نسبت به کار و اطرافیان از نشانه‌های این فرسودگی است. این مسئله برای زنان شاغل که همزمان مسئولیت‌های مادری، همسری و گاهی تحصیل را بر عهده دارند، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. وقتی مدیران یا همکاران شرایط زندگی و تعدد نقش‌های یک زن را درک نکنند، فشار‌های کاری بیشتر می‌شود و او احساس می‌کند نه به وظایف شغلی خود می‌رسد و نه به خانواده و زندگی شخصی‌اش. در نتیجه، آستانه تحمل و تاب‌آوری او کاهش می‌یابد و در برابر مشکلات و تغییرات، زودرنج‌تر و کم‌حوصله‌تر می‌شود. 

در نگاه شما نشانه‌های اولیه آن چیست؟
نشانه‌های اولیه فرسودگی شغلی معمولاً با بی‌علاقگی به کار، بدبینی نسبت به همکاران و مدیران، تحریک‌پذیری و واکنش‌های عصبی آغاز می‌شود. به‌تدریج تمرکز و خلاقیت فرد کاهش می‌یابد و ممکن است از ارتباط با دیگران فاصله بگیرد. سردرد، مشکلات گوارشی، اختلال خواب و اضطراب نیز از دیگر نشانه‌های احتمالی هستند. این علائم هشدار می‌دهند که فشار‌های شغلی در حال تأثیر گذاشتن بر سلامت روان فرد است. نکته مهم این است که سلامت روان و فرسودگی شغلی بر یکدیگر اثر می‌گذارند. مشکلات خانوادگی، اجتماعی یا اقتصادی می‌توانند توان فرد را در محیط کار کاهش دهند و در مقابل، فشار‌های شغلی نیز ممکن است آرامش روانی او را در زندگی شخصی و خانوادگی تحت تأثیر قرار دهند. 

به نظر شما، ایجاد تعادل میان کار و زندگی برای زنان شاغل دشوار است؟
به نظر من، این برقراری تعادل برای زنان شاغل یک چالش جدی است، زیرا بسیاری از آنها در کنار مسئولیت‌های شغلی، توجه ویژه‌ای هم به زندگی و خانواده دارند. آنها می‌خواهند در محیط کار دقیق، متعهد و مسئولیت‌پذیر باشند و انتظارات مدیران را برآورده کنند، اما در عین حال نمی‌خواهند از مسئولیت‌های مادری، همسری و زندگی شخصی خود غافل شوند. جمع کردن این نقش‌ها گاهی آنها را در موقعیت دشواری قرار می‌دهد. 

آیا مدیریت این شرایط تنها به زن شاغل بستگی دارد؟
خیر. محیط کار و شبکه حمایتی خانواده نیز نقش مهمی دارند. اگر محل کار شرایط زنان شاغل را درک کند و خانواده نیز در مسئولیت‌ها همراهی داشته باشد، مدیریت این نقش‌ها آسان‌تر می‌شود. از طرف دیگر، نباید تصور کنیم تعادل میان کار و زندگی به معنای تقسیم مساوی زمان و انرژی میان این دوست. چنین تعادلی در عمل همیشه امکان‌پذیر نیست. زندگی پیوسته در حال تغییر است. گاهی کار به توجه بیشتری نیاز دارد و گاهی خانواده و زندگی شخصی در اولویت قرار می‌گیرند. مهم این است که فرد بتواند متناسب با شرایط، میان این دو انعطاف ایجاد کند و آنها را به درستی مدیریت کند. 

چگونه می‌توان این تعادل را برقرار کرد؟
زنان شاغل ابتدا باید حد و مرز‌های مشخصی برای خود تعیین کنند و به مدیر و سازمان نشان دهند که در کنار مسئولیت شغلی، زندگی شخصی و خانوادگی نیز برایشان اهمیت دارد. البته این مرزبندی به معنای نادیده گرفتن وظایف کاری نیست، بلکه فرد باید ضمن درک شرایط سازمان و همکاری برای انجام مسئولیت‌هایش، از حریم زندگی شخصی خود نیز محافظت کند. یکی دیگر از نکات مهم، توجه به کیفیت حضور در هر دو محیط است. وقتی فرد در محل کار حضور دارد، باید بتواند با تمرکز به وظایفش بپردازد و وقتی به خانه برمی‌گردد، با توجه و کیفیت بیشتری در کنار خانواده باشد. به عبارت دیگر، لازم است میان فضای کاری و زندگی شخصی مرز مشخصی وجود داشته باشد. حفظ سلامت روان در کنار مسئولیت‌های متعدد، به تقویت توان فردی نیز نیاز دارد. در این میان ورزش نیز اهمیت زیادی دارد و می‌تواند به سلامت روان، افزایش تاب‌آوری و پذیرش مسئولیت‌ها با انرژی و رضایت بیشتر کمک کند. همچنین زنان شاغل باید کمال‌گرایی را کنار بگذارند و بخشی از وظایف خود را به دیگران واگذار کنند چه در محیط کار و چه در خانه. استفاده از شبکه حمایتی خانواده، بستگان و اطرافیان نیز می‌تواند بخشی از فشار مسئولیت‌ها را کاهش دهد. 

به شبکه حمایتی خانواده و محیط کار اشاره کردید. پیشنهاد شما درباره نقش این دو در ایجاد تعادل میان کار و زندگی زنان شاغل چیست؟
همانطور که اشاره شد، تعادل میان کار و زندگی زمانی امکان‌پذیرتر می‌شود که هم محیط کار و هم خانواده به درک متقابلی از شرایط یکدیگر برسند و با انعطاف و همراهی رفتار کنند. دراین خصوص، حمایت ساختاری محیط کار اهمیت زیادی دارد. فراهم کردن امکان دورکاری، ساعات کاری منعطف، حمایت در دوره بارداری و پس از زایمان و دسترسی به مهدکودک می‌تواند به زنان کمک کند تا راحت‌تر میان مسئولیت‌های شغلی و خانوادگی خود هماهنگی ایجاد کنند. سازمان‌ها باید شرایط زنان را در دوره‌های مختلف زندگی درک کنند و متناسب با این شرایط، انعطاف بیشتری در نظر بگیرند. پیشنهاد دیگر، توجه به نقش تربیتی و عاطفی مادران در سیاست‌های حمایتی و قوانین اشتغال است. برای مثال، در نظام حمایت‌های شغلی، نقش اقتصادی پدران مورد توجه قرار گرفته است، اما لازم است نقش تربیتی و عاطفی مادران نیز بیشتر دیده شود. همانطور که نقش اقتصادی پدران در تأمین هزینه‌های خانواده اهمیت دارد، نقش مادران در تربیت فرزندان و حضور در کنار آنها نیز ارزشمند است و باید در سیاستگذاری‌ها مورد توجه قرار گیرد. فراموش نکنیم که شرایط روحی و روانی اشتغال زنان شاغل و فشار‌های کار و زندگی آنان، مستقیم سلامت روانی خانواده را تحت تأثیر قرار می‌دهد.