تهران- ایرنا- کتاب «گروهک دختران ضد نماز» با ۱۰ داستان کوتاه ویژه دختران نوجوان به سوالات بنیادی و چراهای ذهنی نسل نو درباره نماز پاسخ میدهد.
به گزارش خبرنگار فرهنگی ایرنا، کتاب «گروهک دختران ضد نماز» مجموعه ۱۰ داستان کوتاه ویژه دختران نوجوان است و فاطمه دولتی نویسنده کتاب تلاش کرده تا با روایتی داستانی به سوالات بنیادی و چراهای ذهنی نسل نوجوان پیرامون نماز پاسخ دهد. نویسنده با بهرهگیری از نظرات و بازخوردهای مستقیم نوجوانان، مباحث معارفی و تربیتی را در قالب ماجراهای روان، ملموس و عاری از نصیحت به نگارش درآورده است.
هر یک از این داستانهای کوتاه به یکی از آثار، کارکردها و پیامدهای فردی و اجتماعی نماز در زندگی روزمره اختصاص دارد و مفاهیم داستانی این کتاب بر اساس مستندات قرآنی، روایات اهلبیت (ع) و یافتههای علمی استخراج شده است.
نویسنده در «گپی دوستانه» نوشت: من جایی ته قلبم ارادت عجیبی به نوجوانها دارم؛ چون گمان میکنم هر آنچه امروز هستم، ریشه در نوجوانیام دارد. در آن دوره به همه چیز جور دیگری نگاه میکردم. انتقاد کردن به زمین و زمان، سبک زندگیام بود. زیر بار هر حرفی نمیرفتم. ذهنم پر بود از سؤال. صحبت هر کسی را قبول نداشتم و در عین حال به دنبال پیدا کردن پاسخهای قانعکننده بودم؛ پاسخهایی که منطقی باشد، به دل بنشیند، ولی رنگ و بویی از نصیحت نداشته باشد. «چرا»های نوجوانی برای من از عزیزترین «چرا»های زندگیام هستند. من برای آن «چرا»ها ارزش زیادی قائلم و برای همه نوجوانهایی که اهل پرسشاند و توی سرشان پر است از «چرا». و همین هم شد انگیزه نوشتن مجموعه حاضر!
وی افزود: ۱۰ داستان در این کتاب نوشته شده تا با سفر به دنیای قصه، از آثار نماز حرف بزند و به این پرسش پاسخ دهد: «چرا باید نماز بخوانم؟» شما در هر داستان با نوجوانی از جنس خودتان طرفید؛ نوجوانی با آرزوهای دور که شاخ و شانه کشیدن را خوب بلد است و سرش پر است از فکر و حرف.من اهل نصیحتم؟ دوست داشتم بنویسم «هرگز»، ولی از شما چه پنهان، آدم وقتی از نوجوانی گذر میکند، از ۲۰ سالگی میرسد به ۲۵ سالگی و ۳۰ سالگی؛ گاهی بیآنکه خودش بخواهد، کانالش عوض میشود و میرود سمت نصیحت کردن. اما در این کتاب هر لحظه به خودم یادآوری کردهام: «دست از امر و نهی و نصیحت بردار.» برای اینکه به خودم سخت بگیرم، نسخه نهایی کتاب را به جای اینکه برای چند آدمبزرگ کارشناس نویسنده ارسال کنم، فرستادم برای نوجوانهای اطرافم که همسن و سال شما هستند و با عینک شما به دنیا نگاه میکنند و از آنها خواستم بدون تعارف از داستانها عیب و ایراد بگیرند. بعد سعی کردم همه عیبها و ایرادها را رفع کنم تا حاصل کار در شأن شما باشد و باب دلتان. نمیدانم چقدر موفق بودهام، اما تلاشم را کردم.
قسمتی از متن کتاب: من یک بچهمثبت حالبههم زنم. تا همین دیروز مقابل باور این واقعیت مقاومت میکردم اما وقتی آهو گفت «این کلاس یه آنتن داره.» و همه بچهها، دقیقاً همه میخ کردن روی من و یک صدا گفتند «کار هموژنیزه است!» فهمیدم اوضاع خرابتر از تصور است. یک روز همراه خانم پاکدامن زونکنهای اضافی دفتر را میبردیم انبار که مرا دید. سری برایم تکان داد و خندید. وقتی برگشتم کلاس، ایستاد جلوی تابلو و همینطور که با انگشت مرا نشان میداد، گفت «درجه مثبت بودن این دختر اونقدر بالاست که از پاستوریزه بودن گذشته و شده هموژنیزه.» و از آن روز توی مدرسه کسی مرا حسنا صدا نمیزند. هر کس با من کار داشته باشد بی برو برگرد داد میزند «هموژنیزه» و حالا تصمیم دارم به همه خصوصاً به آهو ثابت کنم هموژنیزه نیستم.
آخرین گلدان مامان را سیراب میکنم و آبپاش طوسی را میگذارم توی بالکن. مامان لیوان شیر را میگذارد روی اُپن و مثل هر شب تاکید میکند «حسنا جان! اول شیرت رو بخور بعد مسواک بزن.» باید از همین امشب شروع کنم، از همین الان. پس با گفتن «شب بخیر!» در مقابل چشمان گشادش میروم سمت اتاق و این اولین قدم برای یک تغییر طوفانی است.
ردیف آخر، روی چند صندلی همیشه خالی مینشینم. کتابم را میکشم بیرون. قصد میکنم برای بار دهم از روی درس بخوانم اما جلوی خودم را میگیرم. مامان میگوید ترک عادت موجب مرض است من هم عادت کردهام به درس خواندن، به زیاد درس خواندن و باید ترکش کنم.
صبح وقت بیرون آمدن از خانه، یک کوک از زیر مقنعهام باز کردم. موهایم بیرون نزد ولی حس خوبی دوید زیر پوستم. تمام راه خانه تا مدرسه، زیر باران اردیبهشت قدم زدم و به همه آن چیزهایی که مرا تبدیل کرده بود به هموژنیزه فکر کردم...
کتاب «گروهک دختران ضد نماز» در ۲۲۰ صفحه توسط انتشارات جمکران منتشر شده است.
