از دست دادن اکثریت مجلس نمایندگان قرار دارند اما شکست در انتخابات ۳ نوامبر لزوماً ترامپ را محتاط‌تر نخواهد کرد؛ حتی ممکن است نتیجه‌ای کاملاً معکوس داشته باشد

توریسم آنلاین: هما حاصلی/ انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در سوم نوامبر ۲۰۲۶، در شرایطی برگزار می‌شود که جنگ و رویارویی نظامی با ایران به یکی از مهم‌ترین متغیرهای تأثیرگذار بر سیاست داخلی و خارجی واشنگتن تبدیل شده است.

اگرچه نام دونالد ترامپ در میان نامزدهای این انتخابات قرار ندارد، اما عملکرد دولت او، به‌ویژه در مدیریت جنگ با ایران، به یکی از محورهای اصلی رقابت‌های سیاسی تبدیل شده است؛ انتخاباتی که نتیجه آن می‌تواند بر آرایش قدرت در کنگره و مسیر تحولات خاورمیانه تأثیر بگذارد.

در حالی که واشنگتن شفافیت چندانی درباره مواضع خود ندارد و تهران نیز با لحنی تهدیدآمیز از قدرت نظامی‌اش سخن می‌گوید، مردم سراسر خاورمیانه در وضعیت اضطراب و بلاتکلیفی به سر می‌برند و مدام به دنبال نشانه‌هایی هستند که مشخص کند آیا درگیری میان ایران و ایالات متحده دوباره شعله‌ور خواهد شد یا خیر.

پرسش اصلی این است که اگر جمهوری‌خواهان اکثریت مجلس نمایندگان را از دست بدهند، ترامپ چه رویکردی در قبال جنگ ایران در پیش خواهد گرفت؟ آیا نتیجه انتخابات او را به سمت کاهش تنش و توافق با تهران سوق می‌دهد یا ممکن است در فاصله اعلام نتایج تا آغاز به کار کنگره جدید، زمینه تشدید دوباره درگیری‌ها فراهم شود؟

پاسخ را باید در تلاقی سه عامل جست‌وجو کرد: شرایط سیاسی داخلی آمریکا، محاسبات راهبردی تهران و واشنگتن و نگرانی کشورهای منطقه از بازگشت یک جنگ گسترده.

انتخابات آمریکا؛ جنگی که به مسئله‌ای داخلی تبدیل شد

اکنون برای ترامپ، جنگ با ایران دیگر صرفاً یک پرونده سیاست خارجی نیست بلکه این رویارویی به‌تدریج بر اقتصاد، جامعه و معادلات انتخاباتی آمریکا نیز اثر گذاشته است. افزایش هزینه‌های انرژی، نگرانی از تورم، مخارج نظامی و ابهام درباره پایان درگیری، ابهامات جدی در برابر رأی‌دهندگان آمریکایی قرار داده است.

بخشی از ائتلاف انتخاباتی ترامپ در سال ۲۰۲۴ را افرادی تشکیل می‌دادند که با وعده کاهش هزینه‌های زندگی و پایان دادن به مداخلات نظامی پرهزینه به او اعتماد کرده بودند. اکنون تداوم یک جنگ دیگر در خاورمیانه می‌تواند بخشی از همین پایگاه اجتماعی را با تردید مواجه کند.

تناقض مهم سیاست ترامپ نیز همین‌جاست: او با شعار «اول آمریکا» و انتقاد از جنگ‌های بی‌پایان خارجی به قدرت بازگشت، اما رویارویی نظامی با ایران، آمریکا را بار دیگر درگیر یکی از پیچیده‌ترین بحران‌های ژئوپلیتیکی جهان کرده است.

برای دموکرات‌ها، این وضعیت فرصتی فراهم کرده است تا بر هزینه‌های زندگی و پیامدهای اقتصادی جنگ تمرکز کنند. جمهوری‌خواهان نیز باید از عملکرد دولتی دفاع کنند که هم‌زمان با فشارهای داخلی و یک بحران نظامی خارجی روبه‌روست.

با این حال، اهمیت انتخابات فقط نتیجه آن نیست بلکه واکنش ترامپ به نتیجه انتخابات نیز می‌تواند به همان اندازه تعیین‌کننده باشد. به نظر می‌رسد جمهوری‌خواهان در مسیر از دست دادن اکثریت مجلس نمایندگان قرار دارند اما شکست در انتخابات ۳ نوامبر لزوماً ترامپ را محتاط‌تر نخواهد کرد؛ حتی ممکن است نتیجه‌ای کاملاً معکوس داشته باشد: رئیس‌جمهوری ۸۰ ساله، خشمگین و خارج از کنترل که دیگر امکان نامزدی مجدد ندارد.

فاصله سوم نوامبر تا سوم ژانویه؛ دو ماه حساس

در این میان یکی از ابعاد مهم تحولات پیش رو، فاصله میان انتخابات سوم نوامبر و آغاز به کار کنگره جدید در سوم ژانویه ۲۰۲۷ است. در صورت تغییر اکثریت مجلس نمایندگان، اعضای جدید بلافاصله مسئولیت خود را آغاز نمی‌کنند و کنگره فعلی تا شروع دوره جدید به فعالیت ادامه می‌دهد.

اگر جمهوری‌خواهان اکثریت مجلس نمایندگان را از دست بدهند، ترامپ در آینده نزدیک با کنگره‌ای روبه‌رو خواهد شد که می‌تواند نظارت و فشار سیاسی بیشتری بر دولت اعمال کند. کنگره جدید، به‌ویژه در صورت کنترل دموکرات‌ها، قادر است درباره هزینه‌های جنگ، اختیارات نظامی دولت و عملکرد دستگاه اجرایی تحقیق کند و از ابزارهای بودجه‌ای و نظارتی خود برای محدود کردن سیاست‌های کاخ سفید بهره بگیرد.

این فاصله زمانی ممکن است در محاسبات واشنگتن اهمیت پیدا کند. این احتمال مطرح است که دولت ترامپ پیش از آغاز به کار کنگره جدید، برای تغییر شرایط میدان یا افزایش فشار بر ایران اقدام کند.

دو مسیر پیش روی ترامپ؛ توافق یا تشدید جنگ؟

در بررسی رفتار احتمالی دولت آمریکا پس از انتخابات، دو مسیر اصلی قابل تصور است.

ترامپ ممکن است به این نتیجه برسد که ادامه جنگ، بیش از آنکه دستاوردی راهبردی برای آمریکا ایجاد کند، هزینه‌های اقتصادی و سیاسی آن را افزایش می‌دهد. در چنین شرایطی، توافق با ایران می‌تواند فرصتی برای توقف درگیری بدون پذیرش شکست آشکار فراهم کند.

واشنگتن ممکن است چنین توافقی را به‌عنوان دستاوردی در زمینه امنیت منطقه‌ای، مهار برنامه هسته‌ای ایران یا تضمین امنیت کشتیرانی در خلیج فارس معرفی کند. در مقابل، تهران نیز می‌تواند پایان محاصره دریایی، آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده، کاهش تحریم‌ها و توقف درگیری در جبهه‌های مختلف را از مطالبات اصلی خود بداند.

مواضع مقامات ایرانی نشان می‌دهد که تهران بر حفظ هم‌زمان آمادگی دفاعی و امکان دیپلماسی تأکید دارد. با این حال مسئله مهم در این مسیر، میزان اختیار و هماهنگی تیم دیپلماسی آمریکا با شخص ترامپ است. حتی اگر برخی مقام‌های آمریکایی به دنبال تفاهم با تهران باشند، موفقیت مذاکرات به تصمیم نهایی رئیس‌جمهور و آمادگی دو طرف برای پذیرش تعهدات بستگی دارد.

مسیر دوم؛ تشدید درگیری و ایجاد واقعیت‌های تازه در میدان

سناریوی دیگر، ادامه یا گسترش عملیات نظامی است؛ مسیری که می‌تواند از تصمیم آگاهانه برای افزایش فشار بر ایران یا از زنجیره‌ای از اقدامات و واکنش‌های متقابل ناشی شود.

واشنگتن ممکن است تصور کند افزایش فشار نظامی، تهران را به پذیرش شروط آمریکا نزدیک‌تر می‌کند. اما این محاسبه با خطر جدی روبه‌روست؛ زیرا ایران نیز اعلام کرده است در صورت حمله مجدد، از خود دفاع خواهد کرد و دامنه پاسخ می‌تواند فراتر از یک محدوده جغرافیایی محدود باشد.

در چنین وضعیتی، مسئله فقط تصمیم واشنگتن برای آغاز یک عملیات نظامی نخواهد بود؛ بلکه ممکن است مجموعه‌ای از تحولات میدانی، آمریکا را در موقعیتی قرار دهد که برای دولت این کشور هزینه‌های سیاسی و امنیتی قابل‌توجهی داشته باشد.

برخی تحلیل‌ها درباره دوره پس از انتخابات نیز بر همین نگرانی متمرکزند: اینکه دولت ترامپ ممکن است در هفته‌های پایانی فعالیت کنگره فعلی، شرایطی ایجاد کند که کنگره بعدی ناچار شود با بحرانی نظامی روبه‌رو شود که آغاز آن در اختیارش نبوده است. با این حال، این احتمال را نباید تصمیم قطعی ترامپ تلقی کرد؛ تشدید جنگ می‌تواند به همان اندازه که ابزار فشار ایجاد می‌کند، خطر گرفتار شدن آمریکا در بحرانی طولانی و پرهزینه را افزایش دهد.

اسرائیل و کشورهای منطقه؛ بازیگران اثرگذار

سرنوشت جنگ ایران و آمریکا صرفاً در واشنگتن و تهران تعیین نمی‌شود. اسرائیل و کشورهای عربی منطقه نیز در این معادله نقش مهمی دارند.

دولت بنیامین نتانیاهو در ماه‌های گذشته از فشار نظامی بر ایران حمایت کرده و محدود کردن توان نظامی و منطقه‌ای تهران را در راستای منافع امنیتی خود می‌داند. تحولات داخلی اسرائیل و وضعیت ائتلاف‌های سیاسی این کشور نیز می‌تواند بر محاسبات نتانیاهو اثر بگذارد؛ با این حال، پرونده ایران همچنان یکی از محورهای مهم سیاست امنیتی اسرائیل است.

در سوی دیگر، عربستان سعودی، امارات، قطر و عمان بیش از هر زمان دیگری نسبت به پیامدهای گسترش جنگ حساس شده‌اند. امنیت زیرساخت‌های انرژی، بنادر، مسیرهای کشتیرانی و تأسیسات اقتصادی برای این کشورها اهمیت حیاتی دارد. هرگونه اختلال طولانی‌مدت در تنگه هرمز می‌تواند بازار جهانی انرژی و تجارت بین‌المللی را تحت تأثیر قرار دهد.

اظهارات انور قرقاش، مشاور دیپلماتیک رئیس‌جمهور امارات، درباره امیدواری به پیشرفت دیپلماسی و هم‌زمان آمادگی برای بدترین شرایط، بیانگر همین نگرانی دوگانه است. کشورهای منطقه از یک سو خواهان جلوگیری از بازگشت جنگ هستند و از سوی دیگر، خود را برای پیامدهای احتمالی تشدید درگیری آماده می‌کنند.

تنگه هرمز؛ پیوند جنگ منطقه‌ای با بحران جهانی

تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین متغیرهای هرگونه محاسبه نظامی و دیپلماتیک است. این آبراه از مهم‌ترین مسیرهای انتقال انرژی در جهان به شمار می‌رود و هرگونه اختلال جدی در تردد کشتی‌های نفتکش و تجاری از آن می‌تواند بازار جهانی را با شوک مواجه کند.

افزایش قیمت نفت و گاز، رشد هزینه حمل‌ونقل و تشدید تورم در اقتصادهای بزرگ، از پیامدهایی است که می‌تواند به‌سرعت از خاورمیانه به دیگر مناطق جهان منتقل شود. برای ایران، تنگه هرمز بخشی از موقعیت ژئوپلیتیکی و ظرفیت بازدارندگی کشور است؛ در حالی که برای آمریکا و متحدانش، امنیت کشتیرانی و جریان انرژی اولویتی راهبردی محسوب می‌شود.

همین تضاد منافع سبب می‌شود هرگونه تنش در این منطقه به‌سرعت از سطح یک رویارویی دوجانبه فراتر برود و ابعاد بین‌المللی پیدا کند.

آیا ایران می‌تواند معادله پس از انتخابات را تغییر دهد؟

تهران نیز صرفاً نظاره‌گر نتایج انتخابات آمریکا نخواهد بود. ایران می‌تواند با حفظ آمادگی دفاعی، مدیریت تنش منطقه‌ای و استفاده از ظرفیت‌های دیپلماتیک، تلاش کند هزینه تشدید جنگ را برای طرف مقابل افزایش دهد.

در عین حال، موضع ایران در مذاکرات اهمیت تعیین‌کننده‌ای دارد. اگر تهران بر شروط خود پافشاری کند و واشنگتن نیز خواهان امتیازگیری حداکثری باشد، فاصله مواضع دو طرف ممکن است مانع توافق شود. اما اگر هر دو طرف به این جمع‌بندی برسند که ادامه جنگ هزینه‌ای بیشتر از منافع احتمالی آن دارد، امکان حرکت به سمت توافقی مرحله‌ای وجود خواهد داشت.

چنین توافقی لزوماً به معنای حل همه اختلافات تاریخی ایران و آمریکا نیست. ممکن است طرفین ابتدا بر سر موضوعاتی محدودتر مانند توقف حملات، تضمین امنیت کشتیرانی، کاهش محدودیت‌های اقتصادی و ایجاد سازوکارهای نظارتی به تفاهم برسند و پرونده‌های پیچیده‌تر را به مراحل بعدی مذاکرات موکول کنند. در شرایط کنونی، مجموعه‌ای از تفاهم‌های مرحله‌ای برای جلوگیری از بازگشت جنگ می‌تواند واقع‌بینانه‌تر از انتظار برای یک توافق جامع و فوری باشد.

سرنوشت جنگ؛ میان اراده سیاسی و خطر محاسبه اشتباه

با نزدیک شدن به سوم نوامبر، مسئله این نیست که جمهوری‌خواهان یا دموکرات‌ها چه سهمی از قدرت در کنگره به دست می‌آورندبلکه باید دید نتیجه انتخابات چه تأثیری بر محاسبات ترامپ درباره جنگ ایران خواهد گذاشت.

کاهش قدرت جمهوری‌خواهان در کنگره ممکن است دو انگیزه متضاد در ترامپ ایجاد کند: تلاش برای ثبت یک دستاورد بزرگ در سیاست خارجی و در نتیجه از سرگیری حملات و نگرانی از افزایش هزینه‌های جنگ و محدودتر شدن فضای سیاسی دولت. همین دوگانگی می‌تواند رفتار واشنگتن را در هفته‌های پس از انتخابات پیچیده‌تر کند.

با این حال، شکست احتمالی جمهوری‌خواهان الزاماً به معنای تشدید جنگ نیست. این نتیجه ممکن است ترامپ را به این جمع‌بندی نیز برساند که ادامه درگیری، هزینه سیاسی و اقتصادی بیشتری برای او به همراه خواهد داشت. از سوی دیگر، آغاز به کار کنگره جدید در سوم ژانویه نیز به معنای توقف خودکار عملیات نظامی نیست؛ رئیس‌جمهور آمریکا همچنان اختیارات مهمی در حوزه فرماندهی نظامی دارد و میزان اثرگذاری کنگره به شرایط درگیری و نحوه استفاده از ابزارهای قانونی و بودجه‌ای بستگی خواهد داشت.

در نهایت، سرنوشت جنگ پس از سوم نوامبر به برآیند تصمیم‌های سیاسی در واشنگتن، محاسبات امنیتی در تهران و مواضع بازیگران منطقه‌ای وابسته است. خطر اصلی فقط تصمیم آگاهانه برای آغاز جنگی گسترده نیست؛ وقوع یک اشتباه محاسباتی نیز می‌تواند زنجیره‌ای از واکنش‌های متقابل ایجاد کند و طرفین را وارد مسیری سازد که کنترل پایان آن دشوار باشد.

نشانه‌های تعیین‌کننده در روزهای پس از انتخابات، رفتار واقعی دو طرف خواهد بود: آیا کانال‌های دیپلماتیک فعال‌تر می‌شوند؟ آیا تهدیدها و حملات نظامی کاهش می‌یابد؟ آیا درباره تنگه هرمز و امنیت منطقه تفاهمی شکل می‌گیرد؟ و آیا واشنگتن و تهران حاضر خواهند شد برای جلوگیری از بازگشت جنگ، بخشی از مطالبات حداکثری خود را تعدیل کنند؟

پس از سوم نوامبر، سرنوشت خاورمیانه به این بستگی دارد که آیا واشنگتن و تهران از فرصت سیاسی پیش رو برای مهار بحران استفاده می‌کنند یا بار دیگر اجازه می‌دهند منطق جنگ بر منطق دیپلماسی غلبه کند؟