پشت درهای بسته در بروکسل و واشنگتن، دولتمردانی که سال‌ها با اطمینان از «ذخایر راهبردی» حرف می‌زدند، حالا به صفحه‌هایی خیره شده‌اند که شاخص‌های مربوط به انرژی در آن‌ها هر روز کوچک‌تر می‌شوند. ۳۲۵میلیون بشکه از ۴۰۰میلیون بشکه‌ای که آژانس بین‌المللی انرژی در مارس وعده آزادسازی‌اش را داده بود، راهی بازار شده است. اما بازار سیر نمی‌شود. تنگه هرمز بسته است، صفیر موشک‌ها جای موتور نفتکش‌ها را گرفته و ذخیره‌ای که قرار بود «تور امنیتی» جهان باشد، دیرزمانی است مقاومتش را از دست داده و در آستانه پاره شدن است.
حالا طبق گزارش‌ها ذخایر استراتژیک نفت آمریکا به ۲۸۳.۸میلیون بشکه رسیده؛ پایین‌ترین سطح از اکتبر ۱۹۸۲ و نسبت به اوج سابق در سال ۲۰۰۹، بیش از ۶۰ درصد افت. اما بدتر از عدد شاخص‌ها، مهندسی است؛ بیش از یک‌چهارم این ذخایر به دلیل فرسودگی زیرساخت‌ها و توقف غارهای نمکی، در شرایط اضطراری «قابل استخراج» نیست. یعنی دست‌کم ۱۰۳ میلیون بشکه نفت، روی کاغذ وجود دارد و در واقعیت، در کام نمک خوابیده است.

ذخایر راهبردی؛ ایده‌ای که از دل جنگ در آمد

ایده ذخیره‌سازی نفت پیش از هر چیز یک زخم تاریخی است. فرانسه پس از جنگ جهانی اول که برای سوخت به آمریکا التماس کرده بود، در ۱۹۲۳ نخستین کشور جهان شد که شرکت‌های نفتی را ملزم به نگهداری ذخایر کرد. اما شکل‌گیری نظام امروزی، مدیون بحران نفتی ۱۹۷۳ است؛ شاید باورتان نشود اما این بحران زمانی اتفاق افتاد که تحریم نفتی اعراب علیه کشورهای غربی حامی اسرائیل، قیمت را از ۳ دلار به بیش از ۱۰ دلار رساند! تولید ناخالص آمریکا را ۴.۷ درصد کاهش داد و اروپا و ژاپن را به زانو درآورد. کنگره آمریکا در ۱۹۷۵ «قانون سیاست انرژی و حفاظت» را تصویب کرد و نظام ذخایر استراتژیک (SPR) با ظرفیت ۷۱۴ میلیون بشکه در غارهای نمکی تگزاس و لوئیزیانا متولد شد. یک سال پیش از آن، OECD آژانس بین‌المللی انرژی را بنیان گذاشت تا کشورها متعهد شوند معادل ۹۰ روز واردات خالص نفت ذخیره نگه دارند و در بحران، هماهنگ عمل کنند. از آن روز، این نظام بارها آزموده شده؛ اما هرگز مثل امروز به مرز فروپاشی نزدیک نشده بود.
امروز این ذخایر به شکل‌های گوناگون نگهداری می‌شوند: از آمریکا در غارهای نمکی زیرزمینی گرفته تا چین در ترکیبی از مخازن سطحی و شناورهای دریایی. چین با حدود ۱.۳۹۷ میلیارد بشکه ذخیره ترکیبی، بیش از مجموع آمریکا، ژاپن، کره جنوبی و اروپا، بزرگ‌ترین ذخیره‌ساز جهان است؛ ژاپن حدود ۲۶۳میلیون بشکه دارد و مجموع تعهد آزادسازی اعضای IEA در مارس ۲۰۲۶ به ۴۰۰میلیون بشکه رسید.

چگونه به اینجا رسیدیم؟

ریشه بحران کنونی را باید در دو لایه جست‌وجو کرد. لایه نخست، یک تصمیم نظامی: در اواخر فوریه ۲۰۲۶، آمریکا و اسرائیل به ایران حمله کردند و ایران در پاسخ، تنگه هرمز را بست؛ گلوگاهی که روزانه ۱۷میلیون بشکه نفت از آن می‌گذرد. تولید کشورهای حاشیه خلیج‌فارس نصف شد، کاهش روزانه به ۱۴.۵ میلیون بشکه رسید و گلدمن ساکس از کاهش ۸.۷ میلیون بشکه‌ای ذخایر جهان در روز خبر داد. لایه دوم، اما قدیمی‌تر است؛ پس از جنگ اوکراین در ۲۰۲۲، آمریکا ۱۸۰میلیون بشکه از SPR را آزاد کرد و هرگز آن را دوباره به‌طورجدی پر نکرد. در نتیجه بحران ۲۰۲۶ با یک مخزن تقریباً خالی آغاز شد. SPR از ۴۱۵.۴ میلیون بشکه در مارس به ۲۸۳.۸میلیون بشکه در اکتبر رسیده است. «سیدهارت میسرا» استاد مهندسی نفت دانشگاه تگزاس A&M، می‌گوید هرچند حد فیزیکی مطلق ۷۰میلیون بشکه است، حداقل ایمن برای بهره‌برداری نزدیک ۲۵۰میلیون بشکه است؛ زیر آن، کل تأسیسات وارد «منطقه خطر» می‌شود. قانون آمریکا می‌گوید اگر موجودی به زیر ۲۵۲.۴میلیون بشکه برسد، رئیس‌جمهور دیگر حق دستور آزادسازی معمول را ندارد. اگر ترامپ ۳۹ میلیون بشکه باقیمانده را طبق توافق IEA آزاد کند، SPR به حدود ۲۴۳ میلیون بشکه می‌رسد؛ یعنی عبور از خط قرمز قانونی.

آیا این ذخایر بحران را حل می‌کنند؟

در کوتاه‌مدت، بله؛ تا اندازه‌ای. «فاتیح بیرول» یکی از مدیران آژانس بین‌المللی انرژی می‌گوید ۳۲۵میلیون بشکه آزادشده «در پر کردن شکاف عرضه و تثبیت اعتماد بازار نقش مهمی داشته است». بدون این ذخایر، جهان با جهش بسیار شدیدتری روبه‌رو می‌شد. اما اثر این اقدام در حال تمام شدن است. «کوین بوک» از پژوهشکده نگاهی دقیق به ذخایر جهانی می‌گوید بازگرداندن کامل SPR ممکن است سال‌ها طول بکشد و «کلیتون سیگل»، پژوهشگر امنیت انرژی هشدار می‌دهد با تخلیه ذخایر و کاهش توان سریع اوپک، انعطاف دولت‌ها برای تثبیت بازار در بحران‌های بعدی «بیشتر کاهش می‌یابد».
و نکته اصلی همین است: ذخایر استراتژیک یک «ابزار اضطراری» است، نه «راه‌حل». می‌تواند شکاف عرضه را موقتاً پر کند، اما نمی‌تواند تنگه هرمز را باز کند، نمی‌تواند تنش ژئوپلیتیک خاورمیانه را حل و آسیب‌پذیری ساختاری نظام انرژی جهان را معکوس کند. بدتر آنکه باز پر کردن خودش یک کابوس است: ۱۷۲میلیون بشکه‌ای که ترامپ آزاد کرد «وام» بود و شرکت‌ها باید با سود فیزیکی - حدود ۴۰ میلیون بشکه اضافه - بازگردانند؛ فرایندی که تا پایان ۲۰۲۸ طول می‌کشد. طرح پر کردن SPR با نفت ونزوئلا هم با مانع فنی روبه‌رو است: نفت سنگین ونزوئلا برای غارهای نمکی طراحی‌شده برای نفت سبک مناسب نیست.

تاریخ تکرار می‌شود؟

شباهت بحران امروز با ۱۹۷۳ چشمگیر است: درگیری خاورمیانه، جهش قیمت، رکود اقتصاد غرب و بازهم نقش زیاده‌خواهی اسرائیل و حامیانش. تفاوت در این است که آن زمان ذخیره‌ای وجود نداشت و غرب فقط ضربه را تحمل کرد؛ امروز ذخیره هست، اما در حال ته‌کشیدن. در ۲۰۲۲ هم آمریکا ذخایر راهبردی خود را آزاد کرد و بازپر نکرد؛ همان الگوی «استفاده بدون جبران» که زمینه‌ساز تنگنای امروز شد. درس تاریخ روشن است: ذخایر می‌توانند «زمان بخرند»، اما «مسئله را حل نمی‌کنند».
«لوتز کیلیان» از فدرال رزرو دالاس هشدار می‌دهد: «هرچه ذخایر به ته‌کشیدن نزدیک‌تر شود، آیا فعالان بازار نگران‌تر خواهند شد؟ بدیهی است بله. آن‌ها حتی ممکن است تردید کنند آیا آزادسازی تمام نفت باقیمانده هم توان تثبیت بازار را دارد؟»
این بحران‌های مقطعی در ذخایر استراتژیک و جریان انرژی جهان است که مشخص می‌کند جهان امروز پیش از آنکه به این ذخایر تکیه کند، به چیزی بنیادی‌تر نیاز دارد؛ کنار گذاشتن خودخواهی و زیاده‌خواهی قدرت‌های بزرگ. تا زمانی که کشورهای قدرتمند، دیگر ملت‌ها را از بالا به پایین نگاه می‌کنند و منافع خود را بر امنیت جمعی مقدم می‌دارند، هیچ مقدار ذخیره‌ای نمی‌تواند صلح انرژی را تضمین کند. بحران کنونی نتیجه مستقیم همین منطق است: تصمیم‌هایی که در پایتخت‌های قدرتمند گرفته می‌شود، هزینه‌اش را مردمانی می‌پردازند که نه در تصمیم‌گیری نقشی دارند و نه در منافع جریان انرژی سهیم‌اند. ذخایر راهبردی زمانی معنا دارد که سیاست خارجی بر پایه احترام متقابل و عدالت بنا شده باشد، نه تحمیل اراده و دیکته‌کردن نظم جهانی.
باید پذیرفت امنیت انرژی یک کالای مشترک است، نه ابزاری در دست قدرت‌ها. وقتی کشوری به خود حق می‌دهد با سرنوشت ملتی دیگر بازی کند، دیگری را تحریم کرده یا برای اهداف سیاسی خود هوس تغییر رژیم دیگر کشورها به سرش بزند، طبیعی است ذخایر هم کفاف ندهند. جهان به جای انبار کردن بشکه‌های بیشتر، به بازسازی اعتماد و گفت‌وگوی برابر نیاز دارد. تنها در سایه احترام به حقوق همه ملت‌ها و پایان دادن به سیاست‌های یک‌جانبه‌گرایانه است که ذخایر راهبردی می‌توانند نقش واقعی خود را ایفا کنند.