فیلم «استخر» با اینکه ایده‌ی قشنگی دارد و می‌خواهد حرف‌های درستی بزند، اما در ساختار سینمایی خود لنگ می‌زند.

نام سروش صحت برای بسیاری از مخاطبان سینما یادآور نوع خاصی از کمدی است که قرار نیست صرفا برای چند دقیقه خنداندن مخاطب ساخته شده باشد و معمولا پشت شوخی‌های ساده و موقعیت‌های عجیبش، حرف‌های مهمی دارد. سومین فیلم بلند سروش صحت، بعد از «جهان با من برقص» و «صبحانه با زرافه‌ها»، با نام «استخر» در همان هفته‌های اول فروش درخشانی داشت و با این فروش و فهرست بازیگرانش، از پرسروصداترین فیلم‌های روز سینمای ایران شد. اما هیاهو و سروصدا یک چیز است و خوب‌بودن چیز دیگر.

به شخصه کارهای سروش صحت و به خصوص سریال‌های او را دوست دارم و دنبال می‌کنم اما استخر با اینکه فیلمی است که همچنان امضای او را دارد، اما در مقایسه با دو اثر قبلی، قدمی رو به عقب محسوب می‌شود و حتی می‌توان گفت که ضعیف‌ترین ساخته‌ی او تا امروز است. این فیلم ایده‌ی قشنگی دارد و می‌خواهد حرف‌های درستی بزند، اما در ساختار سینمایی خود لنگ می‌زند.

«استخر» درباره امیر و بهار، زوجی میانسال است که پس از حدود ۲۵ سال زندگی مشترک، رابطه‌شان به نقطه‌ای بحرانی رسیده است. بهار تصمیم می‌گیرد امیر را ترک کند و پسر جوانشان، سهیل، نیز درگیر پیامدهای این جدایی می‌شود. مسئله اصلی بهار، خستگی از سال‌ها زندگی مشترک، روزمرگی و احساس دیده‌نشدن است؛ در حالی‌ که امیر پس از جدایی، تازه با عمق بحرانی که رابطه‌اش را تهدید می‌کند روبه‌رو می‌شود؛ مردی که سال‌ها به وجود همسرش عادت کرده، یک‌باره می‌بیند آن به نوعی نعمت از او گرفته شده و نمی‌داند با خودش چه کند.

نقد فیلم استخر

امیر برای پر کردن این خلا دست به هر کاری می‌زند. گاهی دنبال بهار می‌رود تا برش گرداند. گاهی به توصیه‌ی دوستش به کلاس رقص می‌رود و در تولد دوستان پسرش هم می‌کوشد با نسل جوان ارتباط بگیرد. فیلم بیشتر از آنکه قصه تعریف کند، حال‌وهوای مردی را نشان می‌دهد که تنهاست و دنبال معنای تازه‌ای برای زندگی می‌گردد. ایده اولیه فیلم، اتفاقا ایده جذابی است. صحت باز هم سراغ آدم‌هایی معمولی رفته که درگیر مسئله‌ای کاملا انسانی و قابل درک هستند و از دل همین مسئله، به مفاهیم بزرگ‌تری مثل تنهایی، فقدان، عشق و غیره می‌رسد. مشکل اینجاست که «استخر» در پرداخت این ایده به اندازه‌ای که انتظار می‌رود عمیق نمی‌شود.

جهانی که منطق ندارد

صحت مثل همیشه ما را وارد دنیایی می‌کند که نه کاملا واقعی است و نه کاملا فانتزی. امیر سیگاری می‌کشد که وجود ندارد، ولی دودش از دهانش بیرون می‌آید. گاوی در خانه هست که فقط امیر می‌بیند. مهران مدیری وسط حرف‌های جدی خمیازه می‌کشد. این‌ها سلیقه‌ی شخصی نیست، بلکه ویژگی نوعی از کمدی است که صحت از قدیم به آن وفادار بوده. فیلم از اول تا آخر لحن خود را حفظ می‌کند. وسط یک کمدی ناگهان به یک درام اجتماعی تبدیل نمی‌شود، کاری که این روزها در کمدی‌های ما زیاد دیده می‌شود. لودگی هم در کار نیست و طنز از دل موقعیت و تناقض رفتار آدم‌ها بیرون می‌آید. در این سبک معمولا شخصیت‌ها هویت روشنی ندارند، آدم‌ها کنار هم هستند اما با هم نیستند و حتی ارزش‌های بنیادین مثل دوست‌داشتن و دوست‌داشته‌شدن فرو می‌ریزد. همه‌ی این‌ها در «استخر» هست. امیر وقتی می‌خواهد درددل کند، دوستش مدیری را می‌بیند که ظاهرا گوش نمی‌دهد و حرف‌های خودش را می‌زند. در صحنه‌ی صبحانه در شمال هم آدم‌ها کنار هم نشسته‌اند و مثل مجسمه روبه‌رو را نگاه می‌کنند.

در نتیجه اتفاق‌های غیرمنطقی را هم نمی‌توان ایراد شمرد. اگر کسی از این‌که ماشین به امیر می‌زند و او نمی‌میرد، قاعده‌ی بازی را نفهمیده است. در دنیای اینگونه کمدی‌ها این‌ها طبیعی است. ایراد وقتی وارد می‌شود که همین دنیا برای رساندن مفهوم به شعار و دیالوگ‌های مستقیم تکیه کند. به عبارتی «استخر» می‌خواهد درباره معنای زندگی حرف بزند، اما گاهی به جای اینکه مخاطب را به این معنا برساند، مستقیما آن را برای او توضیح می‌دهد.

فیلمی درباره یک بحران

یکی از مشکلات اصلی فیلمنامه این است که فیلم بیشتر نتیجه یک بحران را به ما نشان می‌دهد تا خود بحران را. از همان ابتدا می‌دانیم بهار قصد ترک امیر را دارد، اما آن بی‌توجهی و فرسودگی‌ای که باعث شده یک زن پس از ۲۵ سال زندگی مشترک به چنین تصمیمی برسد، چندان برایمان ساخته نمی‌شود. اول اینکه مشکل بزرگ «استخر» از همین‌جا شروع می‌شود در نیم ساعت ابتدایی وضعیت امیر کاملا روشن می‌شود و بعد منتظرید اتفاقی بیفتد که او را تکان بدهد، اما نمی‌افتد و امیر در پایان همان آدم ابتدای فیلم است و تغییر زیادی نکرده است.

از سوی دیگر، بهار، که فیلم بر جدایی‌اش بنا شده، تا آخر شخصیت نمی‌شود. وقتی قصه‌ات جدایی یک زن و مرد است، نمی‌توان زن را به سایه تبدیل کرد. بهار از دیده‌نشدن و سردشدن رابطه حرف می‌زند و حتی دیالوگ‌هایی درباره نبود محبت میان این زوج مطرح می‌شود، اما فیلم کمتر تلاش می‌کند این فاصله را در رفتار و موقعیت‌های روزمره به ما نشان دهد. در نتیجه، مخاطب بیشتر با نتیجه یک رابطه شکست‌خورده مواجه است تا مسیری که این رابطه را به نقطه فروپاشی رسانده است. همچنین اگر نمی‌دانیم چه اتفاقاتی افتاده، جدایی هم اثر عاطفی عمیقی روی ما نمی‌گذارد.

بعد از رفتن بهار، امیر افسرده می‌شود و تلاش می‌کند رابطه را دوباره احیا کند. سهیل و پدر بهار نیز در این مسیر نقش‌هایی دارند و دوست روانپزشک امیر نیز تلاش می‌کند او را به پذیرفتن پایان رابطه برساند. اما هیچ‌کدام از این خطوط آن‌طور که باید به یک درام قدرتمند تبدیل نمی‌شوند. دوست امیر قرار است نماد مردی بی‌خیال و اهل عشق و حال باشد، در برابر امیری که دودستی به زندگی چسبیده. این ایده در اجرا کلیشه‌ای است و در ظاهر با مردی کم عمق از نظر شخصیتی روبرو هستیم که هرازگاهی پندهایی هم می‌دهد؛ پندهایی که انگار از دل تاک‌شوهای خود صحت بیرون آمده‌اند و به عمق اثر چیزی اضافه نمی‌کنند. این وسط پیرمرد تنهایی که با ازدواج به آرزویش می‌رسد و بعد می‌میرد هم قصه‌ی تکراری است. حتی پسر امیر شاید بیشتر از پدر و مادرش شخصیت دارد.

در کل فیلمنامه سروش صحت و ایمان صفایی به جای آنکه همیشه اجازه دهد مضمون از دل رفتار شخصیت‌ها بیرون بیاید، در بخش‌هایی بیش از اندازه به دیالوگ متکی است. بعضی از فلسفی‌ترین حرف‌های فیلم را شخصیت‌هایی می‌زنند که خودشان چندان پرداخت نشده‌اند. این موضوع شاید در ابتدا بخشی از طنز فیلم به نظر برسد، اما در ادامه باعث می‌شود برخی ایده‌های جدی فیلم حالت شعاری پیدا کنند. برای مثال در صحنه‌ی مسابقه‌ی دو، پسر عمدا می‌گذارد پدر ببرد. این را بدون یک کلمه حرف می‌فهمیم، تا وقتی که امیر می‌پرسد «پس مسابقه‌ی قبلی عمدا باختی؟» و همین مفهومی را که تصویر ساخته بود، با دیالوگ خراب می‌کند.

بررسی فیلم استخر

البته با وجود شعاری‌ بودن، فیلم لایه‌های نمادین جالبی دارد. صحت تقریبا در همه‌ی آثارش از گاو استفاده می‌کند. گاو هم نماد زندگی و برکت است و هم قربانی‌شدن و مرگ. اینجا شاید آینه‌ی خود امیر باشد که سر را پایین می‌اندازد و بار زندگی را می‌کشد. نام فیلم هم انتخاب هوشمندانه‌ای است. استخر سطحی آرام دارد و زیرش عمقی که از بالا دیده نمی‌شود. امیر هم همین است. او ظاهرا زندگی معمولی و خوبی دارد، اما درونش پر از حسرت و ترس است. سال‌ها روی سطح حرکت کرده و از رفتن به عمق خودش می‌ترسیده.

ستاره‌هایی که فرصت درخشش ندارند

بزرگ‌ترین سرمایه‌ی فیلم فهرست بازیگرانش است، اما هیچ نقشی چالش بزرگی ندارد. امین حیایی خستگی و سردرگمی امیر را خوب نشان می‌دهد و بازی‌اش در لحظه‌هایی که سکوت می‌کند و فقط نگاه می‌کند، اثرگذار است. با این حال این نقش برای او تازگی خاصی ندارد و نامزدی او در بخش بهترین بازیگر مرد در جشنواره فجر را به شخصه درک نمی‌کنم. سحر دولتشاهی در نقش بهار بازی قابل‌قبولی دارد اما فیلمنامه اجازه نمی‌دهد چندان با او همراه شویم. بقیه‌ی چهره‌ها، از مجید نوروزی و بیژن بنفشه‌خواه تا پانته‌آ پناهی‌ها، بیشتر انگاربرای حضور در پوستر آمده‌اند تا برای نقش‌آفرینی. مهران مدیری هم در نقش دوست امیر، به نظرم مدت‌هاست که در سینما چیز تازه‌ای ارائه نمی‌دهد و جایگزینی هر بازیگر دیگری هم در نقش او فیلم را تغییر خاصی نمی‌داد. این وسط بد نیست اشاره کنیم که فیلم خوش‌رنگ است، قاب‌های تمیزی دارد و موسیقی کریستف رضایی بین لحظه‌های جدی و طنز تعادل خوبی برقرار می‌کند.

جمع‌بندی

«استخر» ایده‌ی خوبی دارد و درباره رابطه‌ای طولانی است که تمام می‌شود و مردی که باید دوباره به زندگی نگاه کند. موضوعش برای هر کسی آشناست و پرسشی که پشتش هست، اینکه ما زندگی کرده‌ایم یا فقط روزها را رد کرده‌ایم، سزاوار فکر کردن است. اما فیلم به جای اینکه این پرسش را به تجربه‌ی تماشاگر تبدیل کند، آن را مستقیم به زبان می‌آورد. قصه‌ای نیست که ما را نگه دارد، شخصیت‌هایی که با آن‌ها زندگی کنیم هم کم‌اند و شوخی‌ها بیش از اندازه تکرار می‌شوند.

یک پرسش مهم این است که آیا این امضای صحت است یا تکرار خودش. امضای شخصی وقتی ارزش دارد که به کشف چیزی تازه برسد، نه اینکه به فرمولی امن تبدیل شود. اگر این فیلم را کس دیگری ساخته بود شاید کمتر به آن سخت می‌گرفتیم اما با اینکه فیلمساز صاحب‌ امضایی است و جهانش هنوز جذابیت خودش را دارد، با این حال «استخر» به جای اینکه مخاطب را به بخش تازه‌ای از این جهان ببرد، بیشتر او را در همان استخری نگه می‌دارد که قبلا بارها دیده‌ایم.

شناسنامه فیلم «استخر»

کارگردان: سروش صحت


نویسنده: سروش صحت، ایمان صفایی
بازیگران: امین حیایی، سحر دولتشاهی، مهران مدیری، کاظم سیاحی، علیرضا خمسه، پانته‌آ پناهی‌ها
محصول: 1405، ایران
خلاصه داستان: «استخر» داستان زوجی (با بازی امین حیایی و سحر دولتشاهی) را روایت می‌کند که پس از ۲۵ سال زندگی مشترک با تصمیم ناگهانی زن برای جدایی مواجه می‌شوند. در پی این اتفاق، مرد در کنار پسرش تنها می‌ماند و در فضایی کمدی، به مرور گذشته و جستجوی دلایل فروپاشی رابطه‌شان می‌پردازد.