فن‌ فیکشن به منبعی تازه برای اقتباس‌های سینمایی تبدیل شده است؛ اما آیا هالیوود به دنبال روایت‌های خلاقانه است یا صرفا سودآوری؟

در سال‌های اخیر، هم‌زمان با تداوم سرمایه‌گذاری هالیوود روی اقتباس از آثار و مالکیت‌های فکری موجود، علاقه به فن فیکشن نیز افزایش چشمگیری پیدا کرده است. اقتباس از رمان‌ها و نمایشنامه‌ها برای سینما و تلویزیون دیگر پدیده‌ای تازه یا استثنایی نیست و حالا به بخشی جدایی‌ناپذیر از چرخه تولید آثار سرگرمی تبدیل شده است. در چنین شرایطی، به نظر می‌رسد فن فیکشن نیز دیگر صرفا یک ترند زودگذر نیست، بلکه به مسیری تازه برای جذب مخاطبان و بهره‌گیری از داستان‌هایی تبدیل شده که پیش‌تر در میان گروهی از طرفداران محبوبیت خود را ثابت کرده‌اند. این رویکرد با منطق آشنای صنعت سرگرمی هم‌خوانی دارد: به‌جای سرمایه‌گذاری روی ایده‌هایی کاملا ناشناخته، می‌توان سراغ داستان‌هایی رفت که از قبل مخاطبان مشتاقی دارند و ظرفیت جلب توجه آن‌ها را نشان داده‌اند.

فن فیکشن به داستان‌هایی گفته می‌شود که طرفداران بر اساس آثار و شخصیت‌های ازپیش‌موجود می‌نویسند؛ داستان‌هایی که گاهی روابط میان شخصیت‌ها را به شکلی متفاوت از روایت رسمی اثر اصلی به تصویر می‌کشند. این شیوه داستان‌گویی در سال‌های اخیر چنان گسترش پیدا کرده که دیگر نمی‌توان آن را نادیده گرفت. گفته می‌شود شکل معاصر فن فیکشن در اواخر دهه ۱۹۶۰ و در میان طرفداران مجموعه «پیشتازان فضا» (Star Trek) رواج پیدا کرد؛ زمانی که هواداران این مجموعه با انتشار نشریات غیررسمی هواداری، داستان‌های خود را درباره شخصیت‌های آن به اشتراک می‌گذاشتند. یکی از زوج‌های محبوب این داستان‌ها، جیمز تی. کرک و اسپاک بودند؛ دو شخصیتی که رابطه میان آن‌ها دستمایه روایت‌های متعددی قرار گرفت.

پنجاه طیف خاکستری

با این حال، انتقال فن فیکشن به سینمای جریان اصلی هنوز در ابتدای راه است. یکی از نخستین نمونه‌های موفق تجاری در این زمینه، درام اروتیک «پنجاه طیف خاکستری» (Fifty Shades of Grey) محصول سال ۲۰۱۵ بود. این فیلم به کارگردانی سم تیلور-جانسون، اقتباسی از رمان پرفروش ای. ال. جیمز است که در سال ۲۰۱۱ منتشر شد. رمان جیمز در ابتدا داستانی هواداری یا فن فیکشن بر اساس مجموعه «گرگ‌ومیش» (Twilight) بود که با عنوان «اربابان جهان» (Master of the Universe) منتشر می‌شد. این روایت در قالب یک جهان جایگزین، ادوارد کالن را به مدیرعاملی ثروتمند تبدیل می‌کرد که بلا سوان را با دنیای سلطه آشنا می‌کند.

«پنجاه طیف خاکستری» در نهایت بیش از ۵۶۹ میلیون دلار در گیشه جهانی فروش کرد و نشان داد که ریشه داشتن یک داستان در فن فیکشن، لزوما مانعی برای موفقیت تجاری آن نیست. موفقیت فیلم حتی به تولید یک مجموعه سه‌قسمتی انجامید؛ سه فیلمی که در مجموع بیش از یک میلیارد دلار در سراسر جهان فروش داشتند. به این ترتیب، داستانی که از دل تخیل طرفداران یک مجموعه دیگر بیرون آمده بود، به یکی از نمونه‌های شاخص تبدیل یک روایت فن فیکشن به محصولی جریان اصلی بدل شد.

بیش از یک دهه بعد، یکی از تازه‌ترین نمونه‌های این مسیر، فیلم عاشقانه «فرضیه عشق» (The Love Hypothesis) است. این فیلم به کارگردانی کلر اسکانلون، بر اساس رمان پرفروش هم‌نام اثر الی هیزل وود ساخته می‌شود. داستان درباره اولیو، دانشجوی دکترا، است که وارد رابطه‌ای ساختگی با آدام، استادی جوان، می‌شود؛ رابطه‌ای که به‌تدریج از چارچوب توافق اولیه آن‌ها فراتر می‌رود. با این حال، ریشه داستان به رمان اصلی محدود نمی‌شود. «فرضیه عشق» ابتدا با عنوان «سر تا پا عاشق» (Head Over Feet)، یک فن فیکشن بر اساس مجموعه «جنگ ستارگان» (Star Wars) بود که رابطه‌ای عاشقانه میان ری اسکای‌واکر و کایلو رن را تصور می‌کرد. داستانی که روزی در قالب روایتی هواداری درباره دو شخصیت از یک جهان علمی-تخیلی شکل گرفته بود، در ادامه به رمانی مستقل و سپس به پروژه‌ای سینمایی تبدیل شد.

این مسیر به همین دو نمونه محدود نمی‌شود. فیلم «ایده تو» (The Idea of You) محصول پرایم ویدیو، با بازی ان هتوی و نیکلاس گالیتزین، بر اساس رمانی به همین نام ساخته شده که از یک فن فیکشن الهام‌گرفته از هری استایلز سرچشمه می‌گیرد. مجموعه فیلم‌های «پس از آن» (After) نتفلیکس نیز ریشه در رمان‌های آنا تاد دارند؛ آثاری که در ابتدا به‌عنوان داستان‌های هواداری با الهام از این خواننده شکل گرفتند. از سوی دیگر، مجموعه «زندگی من با پسران والتر» (My Life with the Walter Boys) نیز مسیری مشابه را طی کرده است. فصل سوم این مجموعه امسال پخش شد و فصل چهارم آن نیز در راه است. رمانی که مجموعه بر اساس آن ساخته شده، ابتدا اثری مستقل در پلتفرم داستان‌نویسی واتپد (Wattpad) بود؛ بستری که در سال‌های اخیر به یکی از مسیرهای کشف نویسندگان و داستان‌های تازه برای صنعت سرگرمی تبدیل شده است.

امسال همچنین شاهد نمونه دیگری از نفوذ فن فیکشن به صنعت نشر و سینما بودیم: «الکمیزد» (Alchemised)، رمانی فانتزی و تاریک که پیش‌تر با عنوان «ماناکلد» (Manacled) در وب‌سایت AO3 منتشر شده بود و در مقطعی دومین اثر پرخواننده این پلتفرم به شمار می‌رفت. رمان سن‌لین‌یو پس از انتشار مستقل، توجه گسترده‌ای را به خود جلب کرد و حق اقتباس سینمایی آن پیش از انتشار رسمی کتاب، در قراردادی به ارزش چندین میلیون دلار واگذار شد؛ توافقی کم‌سابقه که از تغییر جایگاه تجاری آثار برخاسته از فن فیکشن حکایت دارد. «ماناکلد» در اصل بازآفرینی تاریکی از جهان «هری پاتر» (Harry Potter) بود که هرماینی گرنجر و دراکو مالفوی را در مرکز رابطه‌ای عاشقانه قرار می‌داد؛ رابطه‌ای که در جهانی سرکوبگر و تمامیت‌خواه، با حال‌وهوایی نزدیک به رمان «سرگذشت ندیمه» (The Handmaid’s Tale)، شکل می‌گرفت.

در تمام این نمونه‌ها، ماجرا به انتقال ساده یک داستان از صفحه کتاب به پرده سینما خلاصه نمی‌شود. برای تبدیل این آثار به محصولاتی مستقل، ارجاعات صریح به شخصیت‌ها و جهان داستانی منبع اولیه باید کنار گذاشته شوند. این فرایند گاهی از همان مرحله انتشار رسمی رمان آغاز می‌شود و هنگام اقتباس سینمایی نیز ادامه پیدا می‌کند. در نتیجه، اثری که در ابتدا از دل یک فن فیکشن بیرون آمده، دو بار از خاستگاه اصلی خود فاصله می‌گیرد: یک بار زمانی که به رمانی مستقل تبدیل می‌شود و بار دیگر هنگامی که برای اقتباس تصویری، پیوندهای باقی‌مانده‌اش با جهان اولیه حذف می‌شوند. آنچه در نهایت به پرده سینما می‌رسد، ممکن است تنها شباهت‌هایی نامحسوس با داستان هواداری اولیه داشته باشد؛ شباهت‌هایی که فقط مخاطبان آشنا با ریشه اثر قادر به تشخیص آن‌ها هستند.

همین مسئله این پرسش را مطرح می‌کند که آیا هالیوود واقعا به ظرفیت‌های خلاقانه فن فیکشن علاقه‌مند شده است یا صرفا به دنبال بهره‌برداری از محبوبیت آن است؟ وقتی داستانی برای انتشار رسمی و سپس اقتباس سینمایی از ارجاعات اصلی خود جدا می‌شود، دشوار است که این روند را نشانه‌ای از تمایل جدی صنعت سینما به تجربه‌های خلاقانه مبتنی بر فن فیکشن بدانیم. به نظر می‌رسد استودیوها بیش از هر چیز به سراغ آثاری می‌روند که مخاطبانی مشتاق و ازپیش‌آماده دارند، اما می‌توانند بدون وابستگی آشکار به خاستگاه اولیه خود نیز به حیاتشان ادامه دهند. ممکن است نشانه‌ها یا ارجاعاتی ظریف برای طرفداران قدیمی باقی بماند، اما تماشاگر عادی می‌تواند فیلم را بدون کوچک‌ترین اطلاعی از گذشته آن تماشا کند. در واقع، اثر تا آن اندازه از ریشه‌هایش جدا شده که شناخت منشا فن‌ فیکشن آن دیگر برای درک داستان ضرورت ندارد.

از این منظر، فن فیکشن بیش از آنکه راهی برای دگرگون کردن سازوکار تولید در هالیوود باشد، مسیر تازه‌ای برای رسیدن به همان هدف همیشگی صنعت سینماست: سرمایه‌گذاری روی داستان‌هایی که احتمال موفقیتشان بیشتر به نظر می‌رسد. وجود یک جامعه هواداری فعال، سابقه محبوبیت آنلاین و مخاطبانی که از قبل با شخصیت‌ها و روابط داستانی آشنایی دارند، می‌تواند ریسک تجاری یک پروژه را کاهش دهد. به بیان دیگر، استودیوها با تکیه بر موفقیت قبلی یک داستان در فضای آنلاین، به سراغ نسخه‌ای از آن می‌روند که قابلیت عرضه به مخاطبان گسترده‌تر را داشته باشد. این رویکرد شاید ظاهری تازه داشته باشد، اما از همان منطق دیرینه اقتباس و بازسازی پیروی می‌کند؛ منطقی که در آن، آشنایی مخاطب با یک عنوان یا جهان داستانی، امتیازی مهم در رقابت گیشه به شمار می‌رود.

از سوی دیگر، ظهور اقتباس‌های برخاسته از فن فیکشن در نگاه نخست باید اتفاقی امیدبخش باشد. این جریان می‌تواند صداهای تازه‌ای را به مرکز توجه بیاورد، به نویسندگانی فرصت دیده شدن بدهد که از مسیرهای مرسوم صنعت نشر عبور نکرده‌اند و داستان‌هایی را وارد سینما کند که شکل‌گیری آن‌ها خارج از ساختارهای سنتی تولید بوده است. فن فیکشن در اصل فضایی برای تجربه، بازآفرینی و به چالش کشیدن قواعد روایت است؛ فضایی که در آن طرفداران می‌توانند روابط شخصیت‌ها را از نو تعریف کنند، مسیرهای داستانی متفاوتی بسازند و امکاناتی را بررسی کنند که در روایت رسمی اثر اصلی جایی برایشان وجود ندارد. با این حال، ظاهر تحول‌آفرین این جریان ممکن است در عمل چندان انقلابی نباشد.

کلارک کنت و بروس وین در جهان «بتمن»

نگاهی به داستان‌هایی که تاکنون از این مسیر به پرده سینما راه یافته‌اند، نکته‌ای قابل‌توجه را آشکار می‌کند: بیشتر آن‌ها داستان‌های عاشقانه میان زن و مرد هستند. این موضوع زمانی جالب‌تر می‌شود که بدانیم در گزارش‌های مکرر AO3، روابط میان دو شخصیت مرد نیز سهم چشمگیری از محبوب‌ترین زوج‌های داستانی این پلتفرم را به خود اختصاص می‌دهند. از ایوان باکلی و ادی دیاز در مجموعه «۹-۱-۱» (9-1-1) گرفته تا ایلیا روزانوف و شین هالندر در «رقابت داغ» (Heated Rivalry) و کلارک کنت و بروس وین در جهان «بتمن» (Batman)، روابط میان شخصیت‌های مرد از محبوبیت بالایی در میان مخاطبان فن فیکشن برخوردارند.

این فاصله میان علایق جامعه هواداری و آثاری که در نهایت به تولیدات جریان اصلی تبدیل می‌شوند، پرسش مهمی را پیش می‌کشد. اگر فن فیکشن قرار است زمینه‌ای برای تجربه روایت‌های تازه و بازتعریف روابط میان شخصیت‌ها باشد، چرا آنچه به سینما راه پیدا می‌کند تا این اندازه به الگوهای آشنای داستان‌های عاشقانه متکی است؟ البته موفقیت چند اقتباس به‌تنهایی برای نتیجه‌گیری قطعی درباره تمام ظرفیت‌های این جریان کافی نیست، اما دست‌کم نشان می‌دهد که ورود فن فیکشن به هالیوود لزوما به معنای گسترش تنوع روایی یا پذیرش همه آن چیزی نیست که طرفداران در فضای آنلاین خلق کرده‌اند. صنعت سینما همچنان ترجیح می‌دهد از میان این حجم گسترده از داستان‌ها، آثاری را انتخاب کند که با الگوهای تجاری تثبیت‌شده هم‌خوانی بیشتری دارند.

تاثیر فن فیکشن بر سینما نیز به اقتباس مستقیم از این داستان‌ها محدود نمی‌شود. این روزها فن فیکشن می‌تواند به ابزاری تبلیغاتی برای فیلم‌هایی تبدیل شود که اساسا هیچ ارتباطی با این سنت داستان‌نویسی ندارند. نمونه آن فیلم «ویکر» (Wicker) است که هم‌زمان با اکرانش، مسابقه‌ای برای نوشتن فن فیکشن برگزار کرد. برگزارکنندگان از علاقه‌مندان خواستند داستانی پرحرارت و عاشقانه با الهام از «شوهر حصیری» (The Wicker Husband)، داستان کوتاهی که فیلم بر اساس آن ساخته شده، بنویسند. جایزه این رقابت نیز فرصتی بود تا داستان برگزیده به یک اثر صوتی تولیدشده برای پلتفرم کوئین (Quinn) تبدیل شود.

«شوهر حصیری»

چنین ابتکاری نمونه دیگری از ورود فن فیکشن به جریان اصلی فرهنگ عامه است. فن فیکشن دیگر فعالیتی محدود به گوشه‌های کمتر دیده‌شده اینترنت نیست که صرفا برای سرگرمی گروهی از طرفداران شکل بگیرد؛ بلکه به فضایی تبدیل شده که ناشران، تهیه‌کنندگان و دیگر فعالان صنعت سرگرمی برای یافتن ایده‌های تازه و جذب مخاطب به آن توجه می‌کنند. حتی زمانی که یک فیلم مستقیما از فن فیکشن اقتباس نشده است، می‌توان از سازوکارهای آن برای ایجاد مشارکت مخاطبان، گسترش دامنه تبلیغات و تبدیل تماشاگران منفعل به افرادی استفاده کرد که خودشان در گسترش جهان داستانی یک اثر نقش دارند.

در چنین شرایطی، به نظر می‌رسد صنعت سرگرمی می‌خواهد از موج محبوبیت فن فیکشن بهره ببرد، بی‌آنکه لزوما خطرهای تجاری تجربه‌های نامتعارف را بپذیرد. استودیوها می‌توانند از اشتیاق مخاطبان، مشارکت فعال طرفداران و ظرفیت داستان‌پردازی جمعی استفاده کنند، اما در نهایت به سراغ محصولاتی بروند که با معیارهای آشنای بازار سازگارند. بنابراین، راه یافتن فن فیکشن به پرده سینما شاید آن تحول انقلابی‌ای نباشد که در نگاه نخست به نظر می‌رسد؛ این روند می‌تواند صرفا امتداد همان فرهنگ اقتباس و بازسازی باشد که سال‌هاست بر هالیوود تسلط دارد، با این تفاوت که این بار بخشی از مواد اولیه آن در اجتماعات هواداری و پلتفرم‌های آنلاین شکل گرفته است.

با این همه، آنچه فن فیکشن را به پدیده‌ای جذاب و ارزشمند تبدیل می‌کند، نه صرفا تعداد بالای مخاطبانش است و نه امکان تبدیل داستان‌های محبوب اینترنتی به فیلم‌هایی پرفروش. اهمیت واقعی آن در ظرفیتی نهفته است که برای تصور روابط تازه میان شخصیت‌ها، قرار دادن آن‌ها در موقعیت‌هایی متفاوت و بازآفرینی جهان‌های داستانی موجود فراهم می‌کند. فن فیکشن به طرفداران اجازه می‌دهد از محدودیت‌های روایت رسمی عبور کنند و به جنبه‌هایی از شخصیت‌ها بپردازند که شاید در اثر اصلی هرگز مجال ظهور پیدا نکنند. این آزادی در بازتعریف شخصیت‌ها و روابط، همان ظرفیتی است که می‌تواند به روایت‌هایی متفاوت و تجربه‌هایی خلاقانه در سینما منجر شود.

اما هالیوود هنوز به‌طور جدی روی این نوع خلاقیت سرمایه‌گذاری نکرده است. آنچه تاکنون بیش از همه مورد توجه قرار گرفته، قابلیت تجاری فن فیکشن و امکان استفاده از محبوبیت پیشین داستان آن است، نه لزوما آزادی روایی و جسارتی که در ذات این شکل از داستان‌گویی وجود دارد. شاید چالش اصلی پیش روی سینما نیز همین باشد: آیا می‌تواند از فن فیکشن چیزی فراتر از یک منبع تازه برای اقتباس و بازاریابی بسازد؟ یا قرار است این جریان هم، درست مانند بسیاری از پدیده‌های نوظهور دیگر، در نهایت به خدمت همان الگوهای آشنای تولید و کسب سود درآید؟ پاسخ این پرسش هنوز روشن نیست، اما ظرفیت واقعی فن فیکشن زمانی آشکار می‌شود که هالیوود نه‌فقط به مخاطبان آماده و موفقیت تجاری آن، بلکه به امکان‌های خلاقانه و پیش‌بینی‌ناپذیرش نیز اعتماد کند.

منبع: IndieWire