تهران- ایرنا- هیچیک از شخصیتهای «خانم والده» در طول روایت تحولی را تجربه نمیکنند. دو برادر که در آغاز فیلم با یک مشکل مالی مشخص روبهرو هستند، در پایان نیز همان آدمهای ابتدای فیلم باقی میمانند؛ نه درک عمیقتری از خودشان پیدا میکنند و نه رابطهشان با یکدیگر دگرگون میشود.
سهیل موفق در «خانم والده» با تکیه بر یک ایده مرکزی ساده مردی که پس از مرگ مادرش، به دلیل شباهت ظاهری، جای او را میگیرد تا به ارث دست پیدا کند، تلاش کرده یک کمدی موقعیت بسازد. فیلم با بازی رضا عطاران و عباس جمشیدی فر در نقش دو برادر بدهکار که از ۲۵ شهریور روی پرده رفت و در همان روزهای نخست توانست با جذب بیش از ۴۸۴ هزار مخاطب، در صدر جدول فروش هفتگی قرار بگیرد؛ اما فاصله میان این استقبال کمسابقه و کیفیت آنچه روی پرده میگذرد، پرسشی بنیادین درباره نسبت سینمای کمدی ایران با مخاطبش ایجاد میکند.
«خانم والده» با سکانسی از رقصیدن اجباری دو برادر آغاز میشود؛ رقص و آواز که در بسیاری از کمدیهای ایرانی به کلیشهای ثابت بدل شده، اینجا به عنوان ابزاری برای شکنجه به کار گرفته میشود و دکتر از آنها میخواهد آنقدر برقصند تا بمیرند. این سکانس، پیش از آنکه مخاطب با شخصیتها آشنا شود، لحن فیلم را تثبیت میکند: کمدیای که به جای ساختن موقعیت از دل شخصیت، موقعیت را به شخصیت تحمیل میکند. فیلمنامه حمزه صالحی ظرفیت اولیه یک کمدی موقعیت منسجم را دارد، اما در ادامه به مجموعهای از صحنههای جداگانه فرو کاسته میشود که هر یک بهتنهایی میتواند خندهای مقطعی ایجاد نماید، بیآنکه در کلیت روایت به جایی برسد. آنچه روی پرده میآید، به جای بسط ناهماهنگی در طول داستان، تکرار همان ناهماهنگی اولیه در موقعیتهای گوناگون است.
زن پوشی عطاران در «خانم والده» نه پدیده تازهای در سینمای ایران است و نه به خودی خود ناپسند؛ این تمهید در آثار گوناگون با هدف شکستن ساختارهای اجتماعی و فرهنگی یا نگاه کمدی به کار گرفته شده است. مسئله «خانم والده» اما جای دیگری است. فیلم با زن پوش کردن مرد، امکان نمایش موقعیتهایی را پیدا میکند که در حالت عادی نمیتواند تجربه کند، اما به جای تبدیل این امکان به یک ظرفیت روایی، زن پوشی را به ابزاری تقلیل میدهد که تنها در سکانس افتتاح استخر بانوان به اوج میرسد و پس از آن عملاً کارکرد چندانی در پیشبرد داستان پیدا نمیکند. در آثاری همچون «آدمبرفی» و «خوابم میآد»، تغییر ظاهر در خدمت شکلگیری شخصیت و پیشبرد داستان قرار میگیرد، در حالی که در «خانم والده» چنین ظرفیتی بهطور کامل به کار گرفته نشده است. فیلمساز گویی ایده اصلی را در همان بیست دقیقه نخست به پایان رسانده و پس از آن نمیداند با آنچه کند.
رضا عطاران و عباس جمشیدی فر پیشتر نیز در آثاری همچون «قیف» و «اجل معلق» در کنار یکدیگر قرار گرفته بودند. در «خانم والده» اما این دو نهتنها یکدیگر را تکمیل نمیکنند، بلکه در بسیاری از لحظات به نظر میرسد هر یک همان چیزی را اجرا میکند که دیگری پیشتر اجرا کرده است. در زوجهای کمدی موفق، همواره تفاوت فیزیکی یا روانی مشخصی میان دو نفر وجود دارد که یکی از آنها نقص دیگری را میپوشاند؛ یکی منطقیتر است و دیگری بیخیالتر، یکی زودجوش است و دیگری خونسرد. در «خانم والده» اما هر دو شخصیت در یک سطح از ایراد و حسن قرار دارند و حتی در نوع شوخیها نیز تفاوت محسوسی میان آنها دیده نمیشود. عطاران همان لایکی را میدهد که جمشیدی فر پیشتر از آن استفاده کرده بود و بالعکس. این همسانی در لحن و رفتار، پویایی کمدی میان این دو را از بین برده و فیلم را به مجموعهای از شوخیهای پراکنده بدل کرده است.
هیچیک از شخصیتهای «خانم والده» در طول روایت تحولی را تجربه نمیکنند. دو برادر که در آغاز فیلم با یک مشکل مالی مشخص روبهرو هستند، در پایان نیز همان آدمهای ابتدای فیلم باقی میمانند؛ نه درک عمیقتری از خودشان پیدا میکنند و نه رابطهشان با یکدیگر دگرگون میشود. این فقدان تحول شخصیتی بهویژه در فیلمی که ادعای روایت یک ماجرای خانوادگی را دارد، محسوس است. شخصیتها به جای آنکه در برابر موقعیتها واکنشهای انسانی نشان دهند، صرفاً ابزارهایی برای خنداندن مخاطب باقی میمانند. در نظریه کمدی برگرسون، خنده زمانی رخ میدهد که رفتار انسان به ماشین وارگی و بیانعطافی بدل شود. «خانم والده» اما از این بیانعطافی برای نقد یا اصلاح استفاده نمیکند؛ آن را صرفاً تکرار میکند تا شوخیهای تکراری را توجیه کند.
امیر توسلی، آهنگساز فیلم، یکی از معدود عناصری است که توانسته به طور نسبی به پیشرفت داستان و ایجاد حس و حال صحنهها کمک کند. موسیقی متن در برخی لحظات حساس، به ویژه در سکانسهای احساسی که فیلمنامه از عمق بخشی به شخصیتها ناتوان است، خلأ را تا حدی پر میکند. با این حال، موسیقی نیز نمیتواند جایگزین ساختار دراماتیک غایب شود. کارگردانی سهیل موفق در لحظات پرتحرک و شلوغ عملکرد قابل قبولی دارد، اما در سکانسهایی که فیلم نیاز به تعمق یا ساختن لحظاتی از سکوت دارد، ناتوان ظاهر میشود. مدیر فیلمبرداری روزبه رایگا و تدوینگر حسن ایوبی نیز در خدمت فیلمنامهای هستند که بیش از آنکه به روایت نیاز داشته باشد، به کلیپهای قابل اشتراکگذاری در فضای مجازی چشم دوخته است.
در نهایت «خانم والده» فیلمی است که مخاطب عام را به سینما میکشاند و این واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت؛ اما موفقیت اقتصادی فیلم، اگر معیار ارزیابی کیفیت هنری قرار گیرد، مسیر سینمای کمدی ایران را به سمت تکرار و سطحینگری سوق میدهد. فیلمی که ایده اولیهاش ظرفیت یک کمدی موقعیت منسجم را داشت، در اجرا به مجموعهای از شوخیهای پراکنده، شخصیتهای تخت و موقعیتهای تکراری بدل شده است. آنچه «خانم والده» را به فیلمی بحثبرانگیز تبدیل میکند، نه فقط ضعفهای آشکار آن، بلکه نشانههایی است که از وضعیت کلی کمدی ایرانی و نسبت آن با مخاطب عام حکایت میکند.
*منتقد سینما
