هر روز اخبار فراوانی در رسانهها منتشر میشود که دنبالکردن آنها ـ حتی برای آنانی که اهل مطالعه اخبار هستند ـ کار دشواری است. بسته خبری ـ تحلیلی «الف» با رصد اخبار، رویدادهای مهم و همچنین تحلیلهای صورتگرفته، مخاطبان خود را از مهمترین وقایع روز آگاه میکند.
قالیباف همچنان مذاکرهکننده ارشد ایران است
سید عباس عراقچی وزیر امور خارجه کشورمان به شبکه الجزیره گفته است:
متأسفانه یکی از بزرگترین اشتباهات آمریکاییها این است که جمهوری اسلامی ایران، مردم ایران، مسئولان ایرانی و سیستم حکومتی در ایران را نشناختهاند و تصورشان این است که اختلافاتی بین افراد وجود دارد. این قطعاً برداشت غلطی است. من بهعنوان کسی که در جلسات خاص حضور دارم، عرض میکنم که بین همه ما، بین دولت، مجلس، شورای عالی امنیت ملی و نیروهای مسلح، اتفاق نظر وجود دارد.
بله، ما در جلسات با یکدیگر بحث میکنیم، ولی وقتی به تصمیم میرسیم، همه ما پشت سر یک تصمیم هستیم و به آن عمل میکنیم. از نظر ما، مذاکرهکننده ارشد ما همچنان جناب آقای دکتر قالیباف هستند. جناب آقای محسن رضایی حمایت کامل از این امر دارند و ما به اتفاق تصمیم میگیریم و به اتفاق هم اجرا میکنیم.
اگر آقای ونس نامهای را برای جناب آقای رضایی فرستادهاند، باید از خودشان پرسید. اینکه تلاش کردهاند باب گفتوگو و باب مفاهمه بیشتر باز باشد، به نظر من حرکت مثبتی است؛ ولی اگر این نامه را به قصد اختلافافکنی ارسال کردهاند، این یک اشتباه دیگر در ادامه اشتباهات آمریکاییهاست.
البته این را دکتر رضایی باید بگویند ولی نامه به دنبال این است که راه گفتوگو همچنان ادامه پیدا کند و مسیر گفتوگو بین دو کشور برای رسیدن به یک حلوفصل مسالمتآمیز اختلافات موجود ادامه پیدا کند. ما این نامه را با دقت بررسی کردیم. آقای دکتر رضایی تأمل زیادی روی نامه داشتند و موضوع در جلسات عالی هم مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. ما سیاست خودمان را انشاءالله به شکل مقتضی تنظیم خواهیم کرد.
رهبری حضور بسیار فعال و کاملاً مسلطی دارند. همه مسائل و سیاستهای ما خدمت ایشان ارائه میشود و تصمیمات ایشان نیز به ما میرسد و از این جهت هیچ نقطهضعفی وجود ندارد. اینکه تصویری یا صحبتی از ایشان منتشر نشده، عمدتاً دلایل امنیتی دارد. به هر حال، ما با دشمنانی مواجه هستیم که به دنبال ترور هستند. این موضوع را در دو جنگ گذشته تجربه کردیم. آنها بهصورت کاملاً غیرعادلانه و غیرقانونی مقامات سیاسی ما را ترور کردند. رهبر ما را ترور کردند و به شهادت رساندند. مقامات نظامی ما را در حالی که در منازلشان بودند، نه در مواضع نظامی خودشان، ترور کردند.طبیعی است که ما باید دقت خودمان را داشته باشیم. طبیعی است که امنیت برای ما مهم است و پروتکلهای امنیتی خاصی تدوین شده که همه ما آنها را دنبال میکنیم.
****
ورود کارمند موساد ممنوع!
فرهیختگان نوشت:
برای ایران که تجربه حداقل دو دور مذاکرات جدی برای رسیدن به توافق درباره برنامه هستهای را دارد، پیامهای اخیر آمریکا تعبیری جز «عملیات فریب» ندارد. جنگ رمضان درست در نقطهای به ایران تحمیل شد که همه از دردسترسبودن توافق میگفتند. بر همین اساس نیز ایران بیش از دیپلماسی، برای جنگیدن آماده است و پیشنهادهای مذاکراتی طرف غربی را بیش از یک تله یا عملیات فریب نمیبیند. ایران البته مسیر دیپلماسی را هم برای طرف غربی باز گذاشته، اما منوط به یک شرط؛ «اول دریافت حقوق ایران».
ایران 7 شرط مشخص دارد که طرف مقابل باید به آن تن دهد و الا امکان هیچ تفاهمی بدون تضمین حقوق ایران وجود ندارد. ایران ابتدا حقوقش را مطالبه میکند و سپس درباره تعهداتش مذاکره میکند. آمریکا چه در پیشنهاد مذاکرات فعلی و چه در گذشته، هدفش هدایت مذاکرات به سمت بنبست است. در مذاکرات پیش از جنگ رمضان، به گواه طرف عمانی و حتی جاناتان پاول، مشاور امنیت ملی دولت بریتانیا پیشنهادهای ایران در آخرین دور مذاکرات هستهای با آمریکا «قابلتوجه» بودند، اما بااینوجود آمریکا به ایران تجاوز نظامی کرد. اکنون نیز درخواستهای حداکثری واشنگتن بیمعنا و بدون مناسبت با شرایط هستند.
بخش مهمی از تلاشهای میانجیگرانه برای بازرسیهاست. واقعیت این است که طرف غربی ارزیابی دقیقی از حملات پیشین به تأسیسات هستهای ندارد. ارزیابی دقیق در این باره را تنها یک گروه میتوانند انجام دهند: بازرسان آژانس انرژی اتمی. آنها هستند که میتوانند عملیات شناسایی پس از حمله را برای ارزیابی خسارات انجام دهند و این را به طرف غربی اعلام کنند. با وجود گذشت بیش از یک سال از تهاجم به تأسیسات هستهای ایران، تا به امروز آژانس برخلاف وظیفه ذاتیاش، حمله به محل غنیسازی و نگهداری اورانیوم با غنای بالا را محکوم نکرده، اما اصرار بر بازرسی دارد. دشمن علاوه بر ارزیابی وضعیت تأسیسات هستهای، میخواهد محل نگهداری اورانیومهای ایران را شناسایی کند تا در هر جنگ بعدی، تأسیسات محل نگهداری بمباران شده و یا عملیات کماندویی در آن انجام شود.
شاید اگر مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، یوکیا آمانو یا محمد البرادعی (مدیران پیشین آژانس) میبودند، تهران میتوانست پس از محکومیت حمله به تأسیسات ایران، اجازه بازرسی محدود به آژانس بدهد، اما اکنون مدیرکل این نهاد رافائل گروسی نزدیکترین دبیرکل آژانس به صهیونیستهاست. گزارشهای او بهانه اولین تجاوز نظامی صهیونیستها به خاک ایران در خرداد سال گذشته شد.
برای ساخت بمب اتم، خیابان تصمیم نمی گیرد!
منصور حقیقتپور، فعال سیاسی اصولگرا، در گفتوگو با خبرآنلاین، درباره اظهارات برخی از چهرههای سیاسی درباره ساخت بمب اتم گفته است:
اینکه آقای نبویان گفتهاند این موضوع را در میان مردم مطرح کردهاند و مردم هم آن را تأیید کردهاند و بنابراین میتواند جزو راهبردهای جمهوری اسلامی ایران باشد، حرف درستی نیست. ممکن است شما در جمعی ۵۰ نفره موضوعی را مطرح کنید و حاضران نیز تحت تأثیر احساسات بگویند باید بمب اتم بسازیم؛ اما نمیتوان این موضوع را به کل جامعه تعمیم داد.
هیچ قلهای در عرصه دانش هستهای باقی نمانده که دانشمندان ما آن را فتح نکرده باشند، اما باید مراقب باشیم این موضوع به دوقطبیسازی در داخل کشور منجر نشود. این موضوعی نیست که در کف خیابان یا در مجلس درباره آن تصمیمگیری شود؛ این مسئله باید از سوی اندیشمندانی که امروز در شورای عالی امنیت ملی مسئولیت دارند یا مقام معظم رهبری، تعیین تکلیف شود.
قطعاً چنین تصمیمی باید با در نظر گرفتن همه جوانب سیاسی، اقتصادی و اجتماعی اتخاذ شود. ما برای دستیابی به این قله مانعی نداریم و دانش و ملزومات آن را در اختیار داریم. تنها لازم است مقامات کشور به تصمیم برسند و آن را اعلام کنند. در آن صورت، قطعاً میتوانیم ظرف یک هفته به آنچه مدنظرمان است، دست پیدا کنیم. اما این موضوع میتواند فضا را علیه ما تغییر دهد و آنها بگویند: دیدید ما گفتیم ایرانیها به دنبال ساخت بمب هستهای هستند؛ پس یا آن را داشتند یا ساختند. ممکن است در داخل کشور این موضوع را مثبت ارزیابی کنند، اما در خارج از کشور باید آن را در سطح بینالمللی بررسی کنیم و ببینیم چه هزینهای برای کشور ایجاد میکند و چه فایدهای برای ما دارد.
****
هدف آمریکا از پیش شرط هسته ای چیست؟
حسین شریعتمداری در کیهان نوشت:
اصرار آمریکا برای گنجاندن برنامه هستهای کشورمان در قاب «یک شرط» را میتوان و باید برخاسته از شکست سختی دانست که در جنگ با ایران متحمل شده است. آمریکا این شرط را با دو هدف مشخص دنبال میکند؛
اول؛ سرپوش نهادن بر شکست سخت و ناکامی در رسیدن به تمامی (تاکید میشود تمامی) اهدافی که رسماً با عنوان انگیزه حمله به کشور عزیزمان اعلام کرده بود و لافهای گزافی که در این خصوص زده بود. ترامپ با پیش کشیدن شرط برنامه هستهای ایران که در اهداف اعلامشده نبود، در پی آن است که پایان جنگ را به اصطلاح با یک دستاورد(!) رقم بزند و به تعبیر جان مرشایمر، خروج آبرومندانه از جنگ داشته باشد!
دوم؛ این روزها تقریباً تمامی کارشناسان و صاحبنظران برجسته دنیا اعتراف کرده و میکنند که حمله نظامی آمریکا به ایران، احمقانه بوده است و نه فقط، ادعای ابرقدرتی آمریکا را فرو ریخته است، بلکه ترامپ را به منفورترین رئیسجمهور تاریخ آمریکا نیز تبدیل کرده است. آمریکا -و نه ترامپ! زیرا ترامپ احمقتر از آن است که توان اینگونه محاسبات را داشته باشد- با پیش کشیدن شرط هستهای قصد دارد که برای حمله ناکام به ایران، «علت» و «دلیل» موجهی دست و پا کند!
اینگونه بهانهتراشیها از سوی آمریکا بیسابقه نیست و یکی از نمونههای شناختهشده آن را در حمله بوش پسر به عراق میتوان آدرس داد. آمریکا هیچ بهانهای برای حمله به عراق نداشت ولی از آنجا که (به زعم خود) به این حمله نیاز داشت، وجود سلاحهای کشتار جمعی در عراق را بهانه کرد و در توضیح این حمله پای حمایت از متحدان منطقهای خود را به میان آورد.
****
چرا واشنگتن از مسیر محسن رضایی وارد شده است؟
فرارو نوشت:
در حالی که احتمال ازسرگیری درگیری نظامی با ایران افزایش یافته است، دولت دونالد ترامپ مسیر تازهای را برای مذاکره با تهران در پیش گرفته است که برقراری ارتباط مستقیم میان جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا و محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران را دربرمیگیرد.
دیوید ایگنیشس، تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل و ستون نویس روزنامه واشنگتن پست نوشت: واشنگتن معتقد است محسن رضایی برخلاف برخی چهرههای سیاسی، از نفوذ کافی برای جلب حمایت جریانهای اصلی قدرت در جمهوری اسلامی و پیشبرد توافق برخوردار است؛ اما انتخاب او با یک تناقض مهم همراه است.
در شرایطی که تحرکات نظامی آمریکا در منطقه افزایش یافته و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل همچنان از ضرورت تغییر حکومت در ایران سخن میگوید، کاخ سفید تلاش دارد پیش از بسته شدن پنجره دیپلماسی، مسیر تازهای برای دستیابی به توافق با تهران باز کند. جیدی ونس هفته گذشته نامهای برای محسن رضایی ارسال کرده و در آن آمادگی خود را برای دیدار مستقیم با این مقام ایرانی و گفتوگو درباره توافقی برای پایان دادن به جنگ اعلام کرده است. بر اساس توضیحات مقام آمریکایی، پیام ونس بر ضرورت در اولویت قرار گرفتن منافع ملی دو کشور در مذاکرات تأکید داشته است.
واشنگتن جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای را مهمترین هدف خود معرفی کرده و در مقابل، منافع تهران را بازسازی اقتصادی پس از جنگ و تحریمها و حفظ حاکمیت ملی دانسته است. ونس همچنین بر ضرورت معرفی نمایندگانی از سوی ایران تأکید کرده که اختیار واقعی برای تصمیمگیری درباره مسائل هستهای داشته باشند.
به نوشته دیوید ایگنیشس، دولت ترامپ به این جمعبندی رسیده است که محسن رضایی مهمترین نقطه تماس برای دستیابی به توافق در تهران و احتمالاً تنها چهرهای است که میتواند اجماعی در میان جریانهای مختلف قدرت برای توقف برنامه هستهای و پایان جنگ ایجاد کند.ارزیابی نهادهای اطلاعاتی آمریکا این است که محسن رضایی ارتباط مستمری با رهبر جمهوری اسلامی دارد و این دو در روزهای اخیر پس از دریافت نامه ونس با یکدیگر گفتوگو کردهاند. همچنین گفته میشود محسن رضایی پس از بازسازی ساختار شورای عالی امنیت ملی و انتصاب افراد نزدیک به خود، نفوذ بیشتری در این نهاد به دست آورده است. ارتباط او با مقامهای مسئول حوزه اقتصاد ایران نیز از دیگر عواملی است که توجه واشنگتن را جلب کرده است
****
تلاش واسطهها را باید چگونه فهمید؟
وطن امروز نوشت:
تلاشهای واسطهها برای آغاز دور جدیدی از مذاکرات میان ایران و آمریکا را باید چگونه فهمید؟ نامه جیدی ونس، معاون ترامپ به دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران قطعا تلاشی برای اثرگذاری بر فضای افکار عمومی آمریکا در آستانه برگزاری انتخابات میاندورهای کنگره است. طبق نتایج نظرسنجیها، بعید نیست جمهوریخواهان اکثریت سنا و مجلس نمایندگان را به دموکراتها واگذار کنند. از این رو، نخستین ارزیابی درباره نامه ونس، تلاش برای اثرگذاری بر این انتخابات است...
با این وجود به نظر میرسد همانگونه که دبیر شورای عالی امنیت ملی کشورمان نیز تصریح کرده، ایران نسبت به ماهیت این مذاکرات و انگیزه دولت ترامپ برای از سرگیری مذاکرات با ایران، کاملا مشکوک است. جنگهای ۱۲ و ۴۰ روزه زمانی رخ داد که بیشتر کارشناسان معتقد بودند روند مذاکرات میان ایران و آمریکا در راستای حصول یک توافق نهایی قابل ارزیابی است. بنابراین سابقه رفتار دولت ترامپ نشان میدهد جمهوری اسلامی ایران باید نسبت به انگیزههای پنهان دولت ترامپ از پیشنهاد جدید برای از سرگیری مذاکرات هوشمندانه رفتار کند. کما اینکه تجربه نشان داده غافلگیری، یک عنصر بسیار مهم در طراحی عملیات نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران است.
از سوی دیگر، شواهد میدانی نشان میدهد آمریکا و رژیم صهیونیستی برای آغاز یک دور حملات نظامی مجدد به ایران کاملا آماده هستند. تحرکات نظامی ارتش آمریکا و لجستیک حجم بسیار زیادی تجهیزات نظامی به منطقه طی روزهای اخیر، دقیقا مشابه تحرکات پنتاگون قبل از جنگ رمضان است. در کنار این گزاره، شواهد و واقعیات سیاسی درباره وضعیت ترامپ و نتانیاهو بهوضوح نشان میدهد این 2 به دنبال یک درگیری نظامی مجدد با ایران هستند.
بر اساس نتایج نظرسنجیها، احتمالا جمهوریخواهان انتخابات کنگره را به رقیب دموکرات واگذار خواهند کرد و این موضوع باعث میشود پس از آغاز به کار کنگره جدید، ترامپ برای پیگیری سیاستهای ضد ایرانی خود با محدودیتهایی مواجه شود. از این رو، کارشناسان پیشبینی میکنند ترامپ پس از برگزاری انتخابات کنگره، مجددا به ایران حمله خواهد کرد. وضعیت نتانیاهو نیز بحرانی است.
حزب لیکود در انتخابات هفته گذشته نتوانست اکثریت لازم برای تشکیل دولت را کسب کند، ضمن اینکه مخالفان نتانیاهو در صورت ائتلاف، میتوانند دولت جدید را تشکیل دهند. جدیدترین اخبار از سرزمینهای اشغالی نیز نشان میدهد تاکنون تلاشهای نتانیاهو برای تشکیل یک ائتلاف با احزاب مخالف، ناکام مانده است. کارشناسان پیشبینی میکنند نتانیاهو اکنون به دنبال از سرگیری جنگ علیه ایران است تا با ایجاد شرایط جنگی و فوقالعاده در سرزمینهای اشغالی، زمینه را برای ادامه فعالیت دولت خود و در صورت امکان، برگزاری مجدد انتخابات فراهم کند. بنابراین اکنون همه شواهد و قرائن حاکی از این است که هم ترامپ و هم نتانیاهو به دنبال یک درگیری نظامی مجدد علیه ایران هستند.
****
وقتی ایتا و تلگرام سرمایه تحلیل سیاسی است!
روزنامه جوان نوشت:
شنبهشب مناظرهی حمزه صفوی، صادق کوشکی و فرد دیگری در برنامهی «شیوه» شبکهی ۴ در باب «بازدارندگی» بود. برداشت مخاطب از استدلالهای این دو آن بود که تمامی تصمیمات نظام در حوزه های بازدارندگی غلط بوده است...
گفتن اینکه سیاست بازدارندگی شکست خورد، تبیین نیست، توصیف است. در تبیین باید چرایی ساز و کار شکست را نشان داد. اینکه مرتب بگویند باید پاسخ سختتری میدادیم، خاصیتی ندارد. تبیین آن است که نشان دهیم آن پاسخ سختتر چه اثری بر محاسبات دشمن یا واکنش او میگذاشت. در سوریه شکست خوردیم؟ آیا عوامل داخلی، منطقهای، نظامی و بینالمللی آن را میدانید؟ و آیا شما در ذهن خود از ما اسطورهای بدون شکست ساختهاید؟!
اینکه بگوییم باید بمب هستهای میساختیم، بدون محاسبهی هزینهها، پیامدها، موانع و آثار راهبردی آن سطح مناظرههای تلویزیونی را تنزل میدهد. تحلیلگران سیاسی و جامعهشناس ما عموماً سر و کارشان با اطلاعات «قرضی» از این و آن یا از شبکههای خارجی است. کافی است چندی پای سخنان ایشان بنشینید تا بنگرید که اطلاعات آنان از موشک و توان نظامی و مسائل دیپلماسی چقدر متکی به تلگرام (برای اصلاحطلبان) و ایتا (برای اصولگرایان) و شبکههای خارجی برای هر دو دسته است. این چیزها برای آنان صلاحیت نمیآورد. سرمایهی این عده «لغت» است، یعنی بهسادگی اصطلاحات نظری را به جای شواهد، اطلاعات معتبر، و توانایی تبیین بهکار میگیرند. مشتی لغت در اختیار دارند که آن را طلبکارانه بر سر نظام میکوبند: «باید توضیح دهند که چرا در سوریه شکست خوردیم»، «باید توضیح داده شود که چرا پاسخهای ما به حملات دشمن بازدارنده نبوده است»، «باید بدانیم چرا بازدارندگی هستهای ایجاد نکردیم»، «باید گفته شود چه کسی آتشبس را پذیرفت، چون وزیرخارجه گفته است در شب قبولی آتشبس دوازده روزه دربهدر دنبال رئیسجمهور و شعام میگشته است».
اگر منتقد مدعی است که سیاست بازدارندگی کشور در یک دورهی مشخص اشتباه بوده، باید زنجیرهی تصمیمگیری و سطوح مسئولیت را مشخص کند. تصمیمات راهبردی را نمیتوان بدون بررسی ساختار تصمیمگیری و توزیع اختیار، به اشخاص خاص نسبت داد.
****
کوشکی حرف بی سند می زند
روزنامه خراسان نوشت:
اشکال سخنان کوشکی درباره پذیرش آتشبس جنگ دوازدهروزه، پیش از آنکه به نتیجهگیری سیاسی او مربوط باشد، در روایتی است که مبنای تحلیل قرار داده است. وقتی یک تصمیم جمعی به اقدام خودسرانه یک فرد تقلیل داده شود، طبیعی است که تحلیل حاصل نیز مخاطب را به نشانی اشتباه ببرد.
کوشکی در روایتی خودساخته مدعی شده است قالیباف بدون هماهنگی با دیگر ارکان نظام آتشبس را پذیرفته و سپس به اشتباهبودن ارزیابی خود اعتراف کرده است. چنین ادعایی دو سند روشن میخواهد. نخست، مدرکی که نشان دهد تصمیم شخصاً و بدون هماهنگی گرفته شده و دوم، متن یا فیلم سخنی که به قالیباف نسبت داده میشود.
در مقابل، روایت علنی عراقچی هم در جلسه غیرعلنی مجلس و همچنین در رسانه ها، سازوکار دیگری را توضیح میدهد. پیش از اعلام توقف درگیری، شورایعالی امنیت ملی پذیرش درخواست بدون پیششرط دشمن را تصویب کرده بود؛ مصوبه نیز به تأیید رهبری رسیده بود. او همچنین از هماهنگی با فرمانده سپاه و دیگر مراجع پیش از اعلام موضع ایران خبر داده است. بنابراین، روایت منتشرشده از زبان یکی از مسئولان مستقیم این پرونده، از تصمیمی در چارچوب سازوکار عالی امنیتی کشور حکایت دارد.
اهمیت روایت عراقچی در این است که در زمان حیات رهبرشهید انقلاب و شهید پاکپور، فرمانده وقت سپاه، بیان شده است؛ یعنی زمانی که هر دو مرجع اصلی مورد اشاره در این روایت در قید حیات بودند و امکان خدشه به آن را داشتند. از فردی مثل کوشکی که خود را استاد دانشگاه میداند بعید است که این روایت جعلی را در صدا و سیما بیان کند.
ارزیابی پسینی از نتیجه تصمیم به آتش بس در جنگ ۱۲ روزه ، با چگونگی اتخاذ آن دو موضوع متفاوت است. ممکن است درباره پیامدهای یک تصمیم جمعی اختلافنظر وجود داشته باشد؛ این اختلاف، تصمیم جمعی را به اقدام شخصی تبدیل نمیکند.
مسئله مهمتر، مسئولیتپذیری در نقد است. اگر اعتراض کوشکی به اصل پذیرش آتش بس است، باید استدلال خود را متوجه همان تصمیم و سازوکار واقعی تصویب آن کند. نسبتدادن تصمیم به یک شخص، پرسش اصلی را بیپاسخ میگذارد؛ چرا تصمیمی که بنا بر روایت رسمی در شورایعالی امنیت ملی تصویب شده و به تأیید رهبری رسیده، باید به حساب اقدام مستقل یک نفر نوشته شود؟ چنین روایتی عملاً به مخاطب القا میکند که در حساسترین موضوع کشور، تمام سازوکارهای تصمیمگیری و نظارت بیاثر بودهاند و یک نفر توانسته مستقل از همه آنها، درباره پایان جنگ تصمیم بگیرد؛ اتهامی که دامنهاش از قالیباف فراتر میرود و اعتبار کل نظام تصمیمگیری جمهوری اسلامی را هدف قرار میدهد.
