چرا فیلم «کنسول افتخاری» با بازی ریچارد گی‌یر و مایکل کین در گیشه شکست خورد؟ بررسی دلایل ناکامی و نگاهی دوباره به کیفیت واقعی آن.

«کنسول افتخاری» (The Honorary Consul) فیلمی بود که در سال ۱۹۸۳ به روند موفقیت‌های پیاپی ریچارد گی‌یر در گیشه پایان داد؛ ستاره‌ای که آن روزها با نقش‌آفرینی در فیلم‌های پرطرفدار، به یکی از چهره‌های محبوب هالیوود تبدیل شده بود. اما این اقتباس سینمایی از رمان گراهام گرین، برخلاف انتظار، نه‌تنها در گیشه شکست خورد، بلکه خیلی زود از یادها رفت. حالا با انتشار دوباره فیلم در مجموعه آثار جان مکنزی، فرصتی پیش آمده تا ببینیم «کنسول افتخاری» واقعا فیلم ضعیفی بود یا به دلایلی که به کیفیت خود فیلم ربطی نداشت، نادیده گرفته شد.

در سال ۱۹۸۳، ریچارد گی‌یر یکی از محبوب‌ترین ستاره‌های جذاب سینما بود؛ بازیگری که با ایفای نقش در مجموعه‌ای از فیلم‌های پرکشش و خوش‌ساخت، که اغلب بر جذابیت جنسی او تکیه داشتند، جایگاه ویژه‌ای در هالیوود پیدا کرده بود. گی‌یر با بازی در نقش مکمل فیلم «در جست‌وجوی آقای گودبار» (Looking for Mr. Goodbar) و سپس ایفای نقش اصلی در «روزهای بهشت» (Days of Heaven) ساخته ترنس مالیک، کم‌کم در هالیوود به شهرت رسید. اما این فیلم «ژیگولوی آمریکایی» (American Gigolo) به کارگردانی پل شریدر بود که او را به ستاره‌ای بزرگ تبدیل کرد. موفقیت گی‌یر با فیلم بعدی‌اش، «یک افسر و یک جنتل‌من» (An Officer and a Gentleman)، به اوج تازه‌ای رسید و محبوبیتش را بیش از پیش افزایش یافت.

«یک افسر و یک جنتل‌من» پدیده‌ای تمام‌عیار در گیشه بود. این فیلم در سال ۱۹۸۲ تنها پس از «ئی.تی.» (E.T.) و «توتسی» (Tootsie) در جایگاه سوم پرفروش‌ترین فیلم‌های سال قرار گرفت. فیلم بعدی گی‌یر، بازسازی جسورانه و بحث برانگیز «ازنفس‌افتاده» (Breathless) ساخته ژان‌لوک گدار بود که هرچند به اندازه «یک افسر و یک جنتل‌من» پول‌ساز نشد، همچنان موفقیتی تجاری به شمار می‌رفت. با این حال، سهم اصلی موفقیت فیلم را می‌شد به خود گی‌یر نسبت داد؛ چرا که بسیاری از منتقدان معتقد بودند چیزی فراتر از حضور گی‌یر و هم‌بازی‌اش، والری کاپریسکی، و نمایش بدن‌های برهنه آن‌ها برای تحسین کردن در فیلم وجود ندارد. البته در سال‌های اخیر، «ازنفس‌افتاده» دوباره مورد توجه قرار گرفته و ارزیابی منصفانه‌تری از آن صورت گرفته است؛ بازنگری‌ای که تا حد زیادی مدیون حمایت‌های کوئنتین تارانتینو، مشهورترین طرفدار این فیلم، بوده است.

ریچارد گی‌یر

دوران موفقیت‌های پیاپی گی‌یر زمانی به پایان رسید که او پس از «ازنفس‌افتاده» در «کنسول افتخاری» ظاهر شد؛ اقتباسی از رمان سال ۱۹۷۳ گراهام گرین که در گیشه شکست خورد. این ناکامی در حالی رقم خورد که شرکت پارامونت تمام تلاشش را به کار گرفته بود تا مخاطبان تصور کنند با فیلمی دیگر درباره جذابیت جنسی گی‌یر روبه‌رو هستند، نه درامی متفکرانه درباره دسیسه‌های سیاسی و کشمکش‌های اخلاقی. فیلم در بازار آمریکا با عنوان «فراتر از محدوده» (Beyond the Limit) اکران شد و پارامونت برای پوستر آن تصویری از گی‌یر در تختخواب طراحی کرد که در آن زنی زیبا بالای سر او دیده می‌شد. این تصویرسازی آشکارا یادآور تبلیغات فیلم «ازنفس‌افتاده» بود که اندکی پیش از آن به نمایش درآمده بود.

البته این تصویر کاملا بی‌ارتباط با محتوای فیلم نبود. شخصیت ادواردو پلار، با بازی گی‌یر، با کلارا، همسر جوان و زیبای دوستش چارلی فورتنام، رابطه جنسی دارد؛ نقشی که الپیدیا کاریلو آن را بازی می‌کند و مایکل کین در نقش چارلی ظاهر می‌شود. با این حال، پوستر تبلیغاتی نتوانست تصویری درست از موضوع اصلی «کنسول افتخاری» ارائه دهد. همان‌طور که در بسیاری از آثار گراهام گرین می‌بینیم، اینجا نیز با داستانی درباره مسائل اخلاقی پیچیده روبه‌رو هستیم. فیلم مثلث عشقی میان کنسول افتخاری بریتانیا در آرژانتین، همسر سابقا روسپی او و پزشکی گوشه‌گیر و درون‌گرا را دنبال می‌کند؛ مثلثی که پیامدهای آن زمانی به بحرانی جدی تبدیل می‌شود که یک گروه انقلابی، کنسول را به اشتباه می‌رباید و گمان می‌کند او سفیر آمریکاست.

این شیوه تبلیغات فریبنده برای پارامونت به فاجعه‌ای تمام‌عیار تبدیل شد. زنان دگرجنس‌گرایی که برای دیدن اندام جذاب گی‌یر به سینما آمده بودند، در کنار مردان همجنس‌گرایی که با همین انتظار بلیت خریده بودند، از تماشای صحنه‌های متعدد شکنجه انقلابیون در وان‌هایی پر از مدفوع غافلگیر شدند. از سوی دیگر، مخاطبانی که ممکن بود به بحث‌های اخلاقی پیچیده فیلم علاقه‌مند باشند، تصور می‌کردند با اثری سطحی و بی‌محتوا طرف‌اند که صرفا به نمایش صحنه‌های اروتیک می‌پردازد. نتیجه این شد که «کنسول افتخاری» یا همان «فراتر از محدوده» در گیشه شکست خورد، با انتقادهای تند منتقدان روبه‌رو شد و تقریبا بلافاصله به فراموشی سپرده شد. حتی خود گراهام گرین نیز از فیلم ناراضی بود و انتخاب گی‌یر برای نقش اصلی را اشتباهی بزرگ می‌دانست.

این فیلم سزاوار سرنوشتی بهتر بود، اما برای سال‌ها فرصتی برای دیده‌شدن دوباره و ارزیابی منصفانه آن فراهم نشد. تا پیش از انتشار نسخه‌های جدید، «کنسول افتخاری» در آمریکا عملا فقط در قالب نسخه اولیه وی‌اچ‌اس در دسترس بود و حتی در بریتانیا نیز تا سال ۲۰۱۹ نسخه‌ای از آن منتشر نشده بود. حتی در بریتانیا، زادگاه گرین و جان مکنزی، فیلم تا سال ۲۰۱۹ به بازار نیامد. اکنون، اما شرکت استرالیایی ایمپرینت نسخه بلوری بدون محدودیت منطقه‌ای (Region-Free) فیلم را در قالب مجموعه «به کارگردانی جان مکنزی» منتشر کرده است. مجموعه‌ای که خرید آن تنها به خاطر «کنسول افتخاری» هم ارزش دارد، اما چند فیلم درخشان دیگر را نیز در بر می‌گیرد.

ریچارد گی‌یر

جان مکنزی فیلم‌سازی اسکاتلندی است که شاید بیش از اندازه نادیده گرفته شده باشد. او پیش از آغاز فعالیت مستقل خود، به‌عنوان دستیار کارگردان با کن لوچ همکاری می‌کرد و بعدها مسیر مشابهی را در سینما و تلویزیون بریتانیا در پیش گرفت؛ مسیری که بر واقع‌گرایی اجتماعی تکیه داشت. امروزه بیش از هر چیز او را با فیلم «جمعه خوب طولانی» (The Long Good Friday) محصول ۱۹۸۱ می‌شناسند؛ تریلری درباره خلافکاری سرسخت که بدترین روز زندگی‌اش را تجربه می‌کند و باب هاسکینز در نخستین نقش‌آفرینی بزرگش در این فیلم ظاهر می‌شود.

مکنزی در این اثر تصویری زنده و دقیق از لندن در سال‌های آغازین دوران نخست‌وزیری مارگارت تاچر ارائه می‌دهد. او از فضای شهری نه فقط برای شکل دادن به شخصیت اصلی جاه‌طلب و بلندپرواز داستان، بلکه برای عمیق‌تر کردن وجوه تراژیک و سرنوشت محتوم او بهره می‌گیرد. «جمعه خوب طولانی» از سنت سیاسی سینمای کن لوچ پیروی می‌کند، اما در عین حال با خشونتی تند و ضرباهنگ پرتحرک سینمای ژانر، هویت مستقلی برای خود می‌سازد.

این فیلم در مجموعه ایمپرینت، در کنار دو اثر دیگر مکنزی که پس از «کنسول افتخاری» ساخته شدند، قرار گرفته است: تریلر جنگ سرد «پروتکل چهارم» (The Fourth Protocol) و فیلم کنایه‌آمیز «روبی» (Ruby) که به نظریه‌های توطئه پیرامون جان اف. کندی می‌پردازد. هر چهار فیلم توانایی مکنزی در ارائه نقدهای اجتماعی و سیاسی تند و نافذ را نشان می‌دهند؛ نقدهایی که با مهارت او در داستان‌گویی و ساخت فیلم‌های ژانری پرتنش، تاثیرگذاری بیشتری پیدا می‌کنند. مجموعه همچنین با بخش‌های تکمیلی روشنگری همراه است که اطلاعات ارزشمندی درباره آثار و شیوه کار این فیلم‌ساز در اختیار مخاطب قرار می‌دهند.

با این همه، جواهر واقعی این مجموعه «کنسول افتخاری» است؛ اثری که نه‌تنها از دیگر فیلم‌های مجموعه ناشناخته‌تر مانده، بلکه برای درک و ارزیابی منصفانه‌اش، بیش از بقیه به اطلاعات و توضیحاتی نیاز دارد که انتشار تازه در اختیار مخاطب می‌گذارد. نسخه بلوری شامل مصاحبه‌هایی با چند تن از عوامل اصلی فیلم است که درباره روند تولید و مشکلات آن توضیح می‌دهند. همچنین تفسیر صوتی بسیار خوبی از متیو اسپری گیر، نویسنده و پژوهشگر سینما، در نسخه گنجانده شده است. او نه‌تنها به روند ساخت فیلم می‌پردازد، بلکه تلاش‌های ناموفقی را نیز بررسی می‌کند که پیش از نسخه نهایی برای اقتباس از رمان صورت گرفته بودند.

جالب‌ترین مورد در میان این تلاش‌ها، نسخه‌ای بود که قرار بود اورسن ولز آن را کارگردانی کند. ولز پیش‌تر یکی از ماندگارترین نقش‌هایش را در «مرد سوم» (The Third Man)، فیلم‌نامه‌ای نوشته گراهام گرین، ایفا کرده بود. او و همکارش اوجا کودار نیز در ادای احترام به همان فیلم، عنوان «مرد دیگر» (The Other Man) را برای فیلم‌نامه اقتباسی خود از «کنسول افتخاری» انتخاب کردند. فکر کردن به این‌که ولز چگونه نقش چارلی فورتنام را بازی می‌کرد، به‌خودی‌خود جذاب است؛ همان‌طور که می‌توان تصور کرد داستان گرین چه جایگاهی در میان آثار ولز پیدا می‌کرد؛ فیلم‌ساز بزرگی که بارها به موضوعاتی چون خیانت، قدرت و روابط پیچیده میان انسان‌ها پرداخته بود.

پس از آن‌که حق اقتباس ولز در سال ۱۹۷۸ به پایان رسید، نورما هیمن، تهیه‌کننده فیلم و مادر دیوید هیمن، تهیه‌کننده آثار «هری پاتر» (Harry Potter) و «روزی روزگاری در هالیوود» (Once Upon a Time in Hollywood)، حقوق اثر را به دست آورد و از کریستوفر همپتون، نمایشنامه‌نویس، خواست فیلم‌نامه تازه‌ای بنویسد. همپتون برای پرداختن به داستان انگلیسی‌هایی که در محیطی بیگانه گرفتار می‌شوند، آمادگی خوبی داشت؛ چرا که در دوران جوانی مدتی را در کشورهای مصر، یمن و هنگ‌کنگ گذرانده بود. نمایش‌نامه «وحشی‌ها» (Savages) نوشته او که در سال ۱۹۷۳ منتشر شد نیز عناصر مشترکی با رمان گرین داشت؛ هرچند با توجه به این‌که هر دو اثر در یک سال منتشر شدند، این شباهت‌ها ظاهرا تصادفی بودند.

همپتون به‌خوبی نشان داده بود که در اقتباس از آثار ادبی بریتانیا، به‌ویژه داستان‌هایی با زمینه‌های سیاسی و جاسوسی، مهارت دارد. او چندین اثر از جوزف کنراد را اقتباس کرد؛ از جمله نسخه‌ای از رمان «نوسترومو» (Nostromo) برای دیوید لین که هیچ‌گاه ساخته نشد. همپتون بعدها بار دیگر به سراغ گراهام گرین رفت و فیلم «آمریکایی آرام» (The Quiet American) محصول ۲۰۰۲ را نوشت؛ فیلمی که مانند «کنسول افتخاری»، مایکل کین را در نقش مردی مسن‌تر قرار می‌دهد که درگیر مثلثی عشقی با مردی جوان‌تر و زنی جوان می‌شود.

فیلم‌نامه همپتون برای «کنسول افتخاری» به‌خوبی توانسته پیچیدگی‌های رمان گرین را در قالب درامی موجز، خوش‌ریتم و منسجم بازآفرینی کند. او شخصیت‌هایی را که مدام مسیرشان با یکدیگر تلاقی پیدا می‌کند، در کنار روابط پیچیده و تغییر مداوم اتحادها و دشمنی‌های میان شخصیت‌ها، به شکلی ماهرانه مدیریت می‌کند. نتیجه، فیلم‌نامه‌ای است که بدون از دست دادن لایه‌های پیچیده داستان، آن را به اثری سینمایی و پرکشش تبدیل می‌کند.

قدرت فیلم‌نامه به اندازه‌ای بود که ریچارد گی‌یر و مایکل کین را به پروژه جذب کرد. باب هاسکینز، ستاره «جمعه خوب طولانی» مکنزی، نیز به جمع بازیگران پیوست و در نقش رئیس پلیس محلی، حضوری به‌یادماندنی دارد. همکاری‌های هاسکینز با مکنزی ویژگی خاصی داشتند. کارگردان به‌خوبی می‌دانست چگونه از چهره صمیمی و خوش‌برخورد این بازیگر برای خلق شخصیت‌هایی شوم استفاده کند؛ شخصیت‌هایی که خشونت درونی‌شان به لطف لبخند دلنشینی که بی‌رحمی آن‌ها را پنهان می‌کند، تاثیرگذارتر به نظر می‌رسد. مایکل کین نیز مثل همیشه درخشان است و شخصیتی شکست‌خورده اما خوش‌نیت را با وقار و نوعی پذیرش تلخ به تصویر می‌کشد.

بازی کین حتی از سوی منتقدانی که چندان از خود فیلم راضی نبودند نیز تحسین شد؛ از جمله راجر ایبرت. اما درباره بازی گی‌یر نمی‌توان همین نظر را داشت. واقعیت این است که انتخاب او برای این نقش از چند جهت چندان مناسب به نظر نمی‌رسید. شخصیت ادواردو پلار در رمان، مردی خسته، فرسوده و گرفتار آشفتگی‌های درونی است؛ ویژگی‌هایی که گی‌یر می‌تواند آن‌ها را به نمایش بگذارد، اما اعتمادبه‌نفس و جذابیت طبیعی او تا حدی این خصوصیات را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند. مشکل مهم‌تر به پیشینه شخصیت مربوط می‌شود: پلار قرار است نیمی انگلیسی و نیمی پاراگوئه‌ای باشد، اما لهجه گی‌یر در طول فیلم به اندازه‌ای ناهماهنگ است که نمی‌توان به‌راحتی از کنار آن گذشت. گراهام گرین نیز عمدتا به دلیل نامناسب دانستن گی‌یر برای این نقش، از فیلم فاصله گرفت و آن را نپذیرفت.

نمی‌توان گفت این انتقادها کاملا بی‌اساس‌اند، اما به باور من، آن‌ها نقاط قوت واقعی بازی گی‌یر در نقش ادواردو پلار را نادیده می‌گیرند. پلار یکی دیگر از شخصیت‌های سرد و ناخوشایند در کارنامه گی‌یر است؛ مسیری که با فرصت‌طلبی بی‌رحمانه کارگر مزرعه فراری در «روزهای بهشت» آغاز شد و در «ژیگولوی آمریکایی» و «ازنفس‌افتاده» ادامه پیدا کرد. مردان این فیلم‌ها چنان درگیر منافع شخصی خود هستند که گاهی رفتاری نزدیک به جامعه‌ستیزی پیدا می‌کنند. البته جولیان کی در «ژیگولوی آمریکایی» در لحظات پایانی فرصتی برای رستگاری پیدا می‌کند؛ پایانی که بیش از آن‌که از منطق رویدادهای داستان سرچشمه بگیرد، به تمایل پل شریدر برای بازسازی فیلم «جیب‌بر» (Pickpocket) روبر برسون مربوط می‌شود.

حتی گی‌یر در رمانتیک‌ترین نقش اصلی کارنامه‌اش، یعنی «یک افسر و یک جنتل‌من» که جایگاه او را به‌عنوان ستاره‌ای بزرگ تثبیت کرد، اغلب رفتاری خشن و ناخوشایند دارد. او هیچ‌وقت از آن دسته ستاره‌هایی نبود که بخواهند به هر قیمتی رضایت و همدلی تماشاگر را به دست آورند. اتفاقا همین ویژگی بود که او را به بازیگری جالب‌توجه تبدیل می‌کرد و باعث می‌شد، با وجود مشکلاتش در اجرای لهجه، انتخاب مناسبی برای نقش پلار باشد.

پلار شخصیتی است که عمدا نمی‌توان به‌راحتی او را شناخت یا دوست داشت. او سرد و بی‌اعتناست و نه برای دوستش اهمیتی قائل می‌شود و نه برای همسر او، زنی که با او رابطه دارد. خودمحوری و حالت گرفته و درون‌گرای گی‌یر کاملا با این شخصیت تناسب دارد. بازی او به‌جای آن‌که پلار را به شخصیتی دوست‌داشتنی تبدیل کند، فاصله عاطفی و سردی او را برجسته می‌سازد؛ ویژگی‌ای که با ماهیت این مرد و روابط پیچیده‌اش هم‌خوانی دارد.

این ویژگی‌ها در کنار شخصیت گرم و دلنشین چارلی فورتنام، رقیب مست و الکلی پلار در عشق به کلارا، جلوه بیشتری پیدا می‌کنند. صحنه‌های مشترک دو مرد سرشار از تنش‌اند؛ تنشی که از رویارویی دو بازیگر قدرتمند با شیوه‌های کاملا متفاوت در بازیگری سرچشمه می‌گیرد. طرفداران سرسخت گراهام گرین، حتی خود نویسنده، از این‌که انتخاب گی‌یر به تغییر حال‌وهوای داستان منجر شده بود، رضایت نداشتند. با این حال، اگر فیلم را به‌عنوان یک درام مستقل در نظر بگیریم، اثری گیرا و تماشایی است؛ نمونه‌ای جالب از این‌که شخصیت سینمایی یک ستاره تا چه اندازه می‌تواند بر برداشت مخاطب از یک فیلم تاثیر بگذارد.

برای مثال، اگر نقش‌های هاسکینز و گی‌یر با یکدیگر عوض می‌شدند، فیلم بدون نیاز به تغییر حتی یک خط از دیالوگ‌ها همچنان می‌توانست کار کند؛ البته نتیجه اثری کاملا متفاوت بود. چنین جابه‌جایی‌ای نه‌تنها روابط میان شخصیت‌ها را دگرگون می‌کرد، بلکه معنای تازه‌ای به کشمکش‌های اخلاقی داستان می‌بخشید. همین نکته نشان می‌دهد که حضور یک بازیگر خاص در نقشی مشخص، چگونه می‌تواند برداشت ما از یک داستان را تغییر دهد؛ حتی وقتی متن و ساختار اصلی اثر دست‌نخورده باقی می‌مانند.

نکته جالب این است که بازیگری که مکنزی در ابتدا درباره انتخابش تردید داشت، مایکل کین بود. کارگردان تصور می‌کرد کین بیش از اندازه شیک و باوقار است که بتواند نقش فورتنام دائم‌الخمر را به‌خوبی ایفا کند. با این حال، کین خیلی زود نظر مکنزی را تغییر داد و اعتماد او را به دست آورد. این دو بعدها در «پروتکل چهارم» (The Fourth Protocol) و «شن‌های روان» (Quicksand) نیز با یکدیگر همکاری کردند.

داستان انتخاب گی‌یر متفاوت بود. مکنزی، ریچارد گی‌یر را برای بازی در «کنسول افتخاری» پیش از اکران فیلم «یک افسر و یک جنتل‌من» انتخاب کرده بود. اما وقتی فیلم دوم در میانه تولید «کنسول افتخاری» اکران شد و به موفقیتی بزرگ رسید، اوضاع تغییر کرد. استودیو ناگهان توجه بیشتری به فیلم مکنزی نشان داد و در نتیجه، بیش از پیش در روند ساخت آن دخالت کرد؛ دخالت‌هایی که به یکی از ناخوشایندترین جنبه‌های تجربه حرفه‌ای مکنزی تبدیل شدند.

مانند بسیاری از کسانی که در ساخت فیلم نقش داشتند، خود مکنزی نیز پس از پایان کار چندان نظر مثبتی درباره «کنسول افتخاری» نداشت. بر اساس مصاحبه‌ای که با یکی از تدوینگران فیلم در نسخه ایمپرینت انجام شده، مکنزی حتی در مقطعی از مرحله پس‌تولید از پروژه فاصله گرفت. با وجود نقدهای منفی، دخالت‌های استودیو و نارضایتی نویسنده رمان، «کنسول افتخاری» همچنان اثری قابل‌توجه در کارنامه مکنزی، گی‌یر و کین است. انتشار دوباره آن به لطف ایمپرینت فرصتی ارزشمند فراهم کرده تا مخاطبان امروز بتوانند این فیلم را کشف کنند و جنبه‌های جذاب و کمتر دیده‌شده‌اش را بشناسند.

در نهایت، «کنسول افتخاری» یادآور این است که بعضی فیلم‌های ارزشمند، حتی اگر از چشم‌ها دور بمانند، هنوز هم ارزش کشف کردن دارند؛ به‌ویژه برای علاقه‌مندان به سینمای سیاسی و اقتباس‌های ادبی.

منبع: IndieWire