فروش مجسمه «هیچ» پرویز تناولی با قیمتی نجومی در بیست‌وششمین حراج تهران، بار دیگر پرسش‌های قدیمی درباره شفافیت مالی، اصالت آثار و احتمال پول‌شویی در این رویداد هنری را زنده کرده است. از حضور بانک‌ها و نقش واسطه‌ها در قیمت‌گذاری آثار تا ابهام درباره هویت خریداران و سرنوشت میلیاردها تومان پول، حراج تهران همچنان با اتهاماتی روبه‌روست که پاسخ روشنی به آن‌ها داده نشده است. آیا این قیمت‌های سرسام‌آور بازتاب ارزش واقعی آثار هنری‌اند یا نتیجه مناسبات اقتصادی پنهانی که بازار هنر ایران را به محلی برای سوداگری تبدیل کرده‌اند؟

رویداد۲۴ | مازیار وکیلی: حراج تهران همیشه یکی از مناقشه‌برانگیزترین اتفاق‌های هنری در ایران بوده است. سوابق قبلی، برخی اقدامات شبهه‌برانگیز و از همه مهم‌تر، قیمت بالای آثار فروخته‌شده در بیست‌وششمین دوره حراج تهران باعث شده تا یک بار دیگر نام این رویداد هنری به صدر اخبار برگردد.

ارزش کل آثار این دوره از حراج، بر اساس قیمت پایه، ۷۶۴ میلیارد و ۶۵۰ میلیون تومان اعلام شد. در مجموع، تمامی ۱۰۰ اثر ارائه‌شده در این دوره، در رقابت تنگاتنگ خریداران آثار هنری، به قیمت یک‌هزار و ۱۹۶ میلیارد و ۹۱۰ میلیون تومان چکش خوردند و به فروش رسیدند.

گران‌ترین اثر به‌فروش‌رسیده در حراج امسال تهران، مجسمه برنزی «هیچ» اثر پرویز تناولی بود که با قیمت پایه ۱۹۵ میلیارد تومان وارد چرخه فروش شد و در نهایت با قیمت ۲۸۰ میلیارد تومان (نزدیک یک میلیون دلار) به فروش رسید. با احتساب ۱۰ درصد اضافه‌شده به مبلغ حراج، این رقم چیزی در حدود ۳۰۸ میلیارد تومان می‌شود.

این مبلغ، در کنار مبالغ دیگری که برای ۱۰۰ اثر ارائه‌شده در این حراج هزینه شد، یک بار دیگر توجه بسیاری را به حراج تهران جلب کرد و پرسش‌های زیادی را درباره آن مطرح ساخت؛ پرسش‌هایی که در سال‌های گذشته نیز به‌تناوب درباره حراج تهران مطرح شده بودند.

اینکه آیا این آثار هنری حقیقتاً ارزش چنین مبالغی را دارند؟ آیا پشت این قیمت‌های بزرگ و بعضاً غیرقابل‌تصور، زدوبندهای اقتصادی خاصی وجود دارد؟ چه کسانی این آثار را قیمت‌گذاری می‌کنند؟ و در نهایت، سود حاصل از فروش این آثار به جیب چه کسانی می‌رود؟

این پرسش‌ها که مربوط به امروز هم نیستند، ذهن را به سالیان دور می‌برند؛ سال‌هایی که نام حراج تهران با حواشی مختلف گره خورده است. از اتهام پول‌شویی تا درستی و اصالت آثار، حراج تهران همیشه با پرسش‌های متفاوتی روبه‌رو بوده است؛ پرسش‌هایی که گاهی اصل برگزاری این رویداد هنری را زیر سؤال برده‌اند.

پول‌های غیرشفافی که مسئله‌ساز بوده‌اند؟

حراج تهران همیشه با سؤالاتی درباره شفافیت مالی و نحوه برگزاری خود مواجه بوده که اصل برگزاری این رویداد هنری را زیر سؤال می‌برند.

اینکه آثار حاضر در حراج بر مبنای کدام معیارهای هنری انتخاب می‌شوند؟ قیمت آثار چگونه و با چه منطق و سازوکاری تعیین می‌شود؟ هیئت انتخاب و تیم تعیین قیمت متشکل از چه کسانی هستند؟ آثار حاضر در هر دوره از حراج حقیقتاً توسط چه کسانی خریداری می‌شوند؟ آیا منابع مالی خریداران که غالباً مبالغ کلانی را شامل می‌شوند، پیش‌تر از مجرای پایش و نظارت قانونی عبور کرده‌اند؟ آیا پاک بودن منابع مالی خریداران پیش از این به اثبات و تأیید مراجع ذی‌صلاح رسیده است؟ آیا می‌توان مطمئن بود که هیچ پول ناپاک و شبهه‌آمیزی وارد حراج نمی‌شود و در آن شسته نمی‌شود؟

رویداد۲۴ درباره ارزش اثر تجسمی پرویز تناولی با یک کارشناس آثار هنری که در کلکسیون فروشش، یکی از نمونه‌های مجسمه‌های هیچ را هم دارد گفت وگو کرده است.

این فروشنده و کلکسیونر آثار هنری که نخواست نامش فاش شود به رویداد۲۴ گفت: «آثار هنری با یک قیمت پایه در سایت حراج عرضه می‌شوند و بسته به نظر خریدار و علایق او و همچنین جایگاه هنرمند چکش می‌خورند و خریداری می‌شوند.»

نکته قابل توجه درباره اثر اخیر تناولی این است که از این اثر چندین نمونه وجود دارد و همین مساله می تواند بر شکستن قیمت اثر موثر باشد؛ با این حال حراج تهران نشان داد همه این شروط می تواند بی معنا جلوه کند.

این فروشنده اثر هنری درباره هویت خریدار مجسمه «هیچ» تناولی در حراج تهران گفت: به دلیل خصوصی بودن هویت خریدار، نمی‌تواند نام او را افشا کند.

سوال اینجاست که آیا این افراد صرفاً به دنبال سرمایه‌گذاری و ایجاد شرایط حبابی در بازار هستند یا علاقه‌ای واقعی به آثار هنری دارند؟

پرسشی که با توجه به حضور برخی بانک‌هایی مانند بانک گردشگری (منسوب به مهدی جهانگیری) و بانک آینده، شبهات را درباره نحوه خریدوفروش این آثار بیشتر می‌کند.

در سال ۱۴۰۰، علیرضا سمیع‌آذر نویسنده و پژوهشگر تاریخ هنر و معماری اهل ایران و مدیروقت حراج تهران سعی کرد به این شبهات پاسخ دهد. او گفت:

«حراج تهران در هر دوره با حضور صدها تن از خریداران آثار هنری، مدیران گالری‌ها، مسئولان دولتی، نمایندگان رسانه‌ها و شخصیت‌های فرهنگی برپا می‌شود. کاتالوگ آثار با مشخصات و قیمت‌ها از مدت‌ها قبل در اختیار همگان قرار می‌گیرد و مراسم حراج به‌طور زنده و در برابر دوربین‌ها، از جمله دوربین‌های صداوسیما، برگزار می‌شود. تمام مبادلات از طریق شبکه بانکی کشور صورت می‌گیرد و در داخل جامعه هنری بعداً تقریباً همه می‌فهمند فلان اثر را چه کسی خریده، چون آثار بالاخره دیده می‌شوند. کدام خریدوفروشی در این کشور به این شفافی صورت می‌پذیرد؟»

اما پاسخ سمیع‌آذر نیز نتوانست نکات مورد ابهام را به‌طور دقیق روشن کند؛ نکاتی مانند هویت واقعی خریداران و فروشندگان، سازوکار دقیق قیمت‌گذاری آثار، سرنوشت درآمدهای کلان حاصل از حراج و نقش دلالان و واسطه‌ها در معاملات.

عدم شفافیت در این حوزه‌ها باعث شده تا حراج تهران در نظر مردم، نه یک رویداد هنری، بلکه یک فعالیت اقتصادی مشکوک با هدف سوداگری ارزیابی شود.

اصالت‌های بربادرفته

یکی دیگر از موضوعات مورد مناقشه در حراج تهران، اصالت آثاری است که در این حراج به فروش می‌رسند.

در تاریخ ۲۶ بهمن سال ۱۴۰۳ بود که پرتره «دختر نشسته» رضا عباسی در حراج تهران عرضه شد و به قیمت ۲۲ میلیارد تومان به فروش رسید.

«دختر نشسته» رضا عباسی

اما نکته‌ای که باعث جنجال درباره این پرتره شد، دو موضوع بود: یکی ماجرای پرتره‌ها و دیگری اصالت خود اثر که توسط کارشناسان مورد تردید قرار گرفت.

مژده مخلصی، کارشناس تاریخ هنر، با بررسی این اثر، انتساب آن به رضا عباسی را رد کرد و به ناهمخوانی سبک، تاریخ‌گذاری و دست‌خط اثر با ویژگی‌های آثار این هنرمند اشاره کرد.

مژده مخلصی درباره چرایی عدم اصالت این اثر نوشت: «اثر به نام رضا عباسی مرقوم شده و کتیبه‌ای نیز بر خود دارد. چنان‌که مبرهن است، سالی که برای خلق اثر ذکر شده ۱۰۴۹ بوده که پنج سال پس از درگذشت رضا عباسی است.»

این شائبه‌ها فقط در مورد تابلوی «پرتره دختر نشسته» مطرح نشده است. درباره آثار منسوب به معین مصور، محمدقاسم، محمدیوسف، محمدصادق و آقا نجفعلی نیز محمد سواری، با مقایسه تکنیکی آثار ارائه‌شده در حراج تهران با سایر آثار این هنرمندان، اصالت آن‌ها را قابل‌تأیید ندانسته است.

اما موضوع دیگری که در حراج تهران و به‌خصوص درباره پرتره «دختر نشسته» مطرح شد، مخالفت وزارت میراث فرهنگی با فروش این پرتره بود.

درحالی‌که برگزارکنندگان حراج تهران مدعی شدند برای فروش این اثر از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز گرفته‌اند، وزارت میراث فرهنگی با رد این ادعا اعلام کرد مجوز فروش آثار تاریخی بالای ۱۰۰ سال تنها از طریق کارگروه ملی تجارت اموال تاریخی صادر می‌شود و حراج تهران خارج از این فرایند عمل کرده است.

لیلا خسروی، سرپرست اداره کل موزه‌ها، اعلام کرد که حراج تهران پیش از دریافت مجوز نهایی، اقدام به فروش آثار کرده و این اقدام غیرقانونی است.

این مناقشات یک بار دیگر نشان داد که حراج تهران، با اینکه ظرفیت بالایی برای توسعه اقتصاد هنر دارد، با این شکل مبهم از برگزاری، بیشتر به محفلی برای زدوبندهای مالی پشت پرده با حضور کارتل‌های بزرگ اقتصادی تبدیل شده است.

ماجرای تابلوی آیدین آغداشلو

اما ماجرای دیگری که تا مدت‌ها حراج تهران را درگیر کرد و باعث شد شایعه دیگری دامن این رویداد هنری را بگیرد، فروش تابلوی «دو خاطرات امید» از آیدین آغداشلو، آن هم به قیمت ۱۰ برابر برآورد اولیه و به مبلغ ۱۲ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان بود.

«دو خاطرات امید» از آیدین آغداشلو

این اتفاق در سال ۱۳۹۹ رخ داد؛ یعنی زمانی که آغداشلو درگیر شایعات مربوط به ایمیل‌های شخصی خود و ماجرای سوءاستفاده و تعرض به شاگردان دخترش بود.

دامنه این موضوع به‌قدری گسترش یافت که روزنامه نیویورک‌تایمز نیز به این ماجرا واکنش نشان داد.

علیرضا سمیع‌آذر، مدیر وقت حراج، در واکنش به ارائه آثار آغداشلو پس از این شایعات گفت:

«ارائه اثر یک هنرمند در هر نمایشگاهی، در گالری، موزه و یا حراج، به معنای اظهارنظر درباره شرایط اخلاقی وی نیست؛ این موضوع در همه جای دنیا یک قاعده است. اثر هنری شخصیت مستقلی دارد، ممکن است هنرمندی از نظر اخلاقی بسیار قابل‌احترام باشد اما اثرش شایستگی ارائه را نداشته باشد و یا برعکس. آثار دوره سیزدهم حراج تهران را مطابق معمول به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فرستادیم، همه آثار تأیید و مهر شدند، دو اثر از آیدین آغداشلو هم جزو همین آثار بودند و مجوز گرفتند.»

اما موضوع فقط شایعات پیرامون آغداشلو نبود. موضوع این بود که بسیاری از کارشناسان، تابلوی «دو خاطرات امید» اثر آغداشلو را کپی ضعیفی از اثر هنری «پیرو دلا فرانچسکا» با نام «دوک و دوشس» می‌دانستند.

اثر هنری «پیرو دلا فرانچسکا» با نام «دوک و دوشس»

بنابراین، فروش این اثر به مبلغ هنگفت ۱۲ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان از همان ابتدا شائبه‌برانگیز بود. فروش این تابلوی کپی با چنین قیمتی، بار دیگر احتمال پول‌شویی را در حراج تهران مطرح کرد.

مریم بختیاریان، دارای دکترای فلسفه هنر و استاد دانشگاه علوم و تحقیقات، درباره این شایعات در همان زمان گفت:

«یکی از بسترهایی که پول‌شویی در آن به‌خوبی رخ می‌دهد، هنر و حراجی‌های هنری است و اساساً حراجی‌ها در همه جای دنیا از ظرفیت مستعد و قابل‌توجهی برای پول‌شویی برخوردارند و وقوع آن امری بعید و دور از ذهن نیست؛ البته من نمی‌خواهم این گزاره را به حراج تهران تعمیم دهم و درباره این حراج قضاوتی داشته باشم. به بیان دیگر، می‌توان گفت که حراجی‌های هنری به‌عنوان بازارهای ثانویه تحت تأثیر مناسبات اقتصاد کلان کشورها هستند.»

تابلوی آیدین آغداشلو، درست مانند ماجرای تابلوی «دختر نشسته» رضا عباسی، نشان داد که حراج تهران چقدر از یک حراج واقعی و حرفه‌ای که در آن همه رویه‌های قانونی به شکلی شفاف انجام می‌شود، دور است.

حضور بانک‌ها در حراج تهران

یکی دیگر از موضوعاتی که باعث شده روند حراج تهران چندان شفاف نباشد، حضور بانک‌ها در این رویداد هنری است که کمترین آسیب آن، قیمت‌سازی و ایجاد حباب در این بازار است.

سرمایه‌گذاری بانک‌ها در این حوزه از نیمه دوم دهه ۸۰ آغاز شد. بانک پاسارگاد با خرید آثاری از سهراب سپهری، پرویز تناولی، ژازه طباطبایی، حسین زنده‌رودی، ناصر عصار، جلیل ضیاپور و منوچهر یکتایی، این روند را آغاز کرد که در نهایت به تأسیس موزه هنرهای معاصر بانک پاسارگاد در سال ۱۳۸۷، با حضور اسفندیار رحیم‌مشایی، رئیس وقت سازمان میراث فرهنگی، انجامید.

مجید قاسمی، مدیرعامل وقت بانک پاسارگاد، درباره دلیل این سرمایه‌گذاری گفته بود:

«بانک پاسارگاد بنا به وظیفه ملی، برای ترویج فرهنگ، هنر و اندیشه‌های اصیل ایرانیان، رسالت خاصی را برای خود تعریف کرده و در همین راستا و در چارچوب مسئولیت‌های اجتماعی بانک، کارهای فرهنگی بزرگی از جمله راه‌اندازی موزه هنرهای تجسمی بانک پاسارگاد انجام داده است. تابلوهای نفیسی از هنرمندان بسیار ارزشمند ایران در این موزه جمع‌آوری شده که بعضی از آن‌ها در حراج‌های بزرگ دنیا چون حراج کریستی با قیمت‌های بالا عرضه شده است.»

اما ماجرا دقیقاً همین بود که این آثار توسط بانک پاسارگاد خریداری می‌شدند تا بعداً با قیمتی بالاتر در حراج‌های بین‌المللی عرضه شوند و سود حاصل از فروش در آن حراج‌ها به جیب بانک برود.

یک کارشناس هنری که نخواسته نام او فاش شود، درباره این موضوع به رویداد۲۴ گفته است:

«برای حضور در حراجی‌های بین‌المللی مثل کریستیز، باید یک رزومه‌ای از اثر ارائه شود. بخشی از این رزومه، به قیمت‌هایی که در حراج‌های قبلی برای اثر پرداخت شده است، برمی‌گردد. هرچه در حراج‌های قبلی (مثل حراج تهران) قیمت‌های بالاتری تجربه شده باشد، قیمتی که به کریستیز پیشنهاد می‌شود هم بالاتر می‌رود. الآن بعضاً نمونه‌هایی را داریم که خریدار و فروشنده اثر یکی هستند.»

همین موضوع می‌تواند حباب قیمت ایجادشده در حراج تهران را توضیح دهد. بانک‌ها با ورودشان به این حوزه، ارزش‌گذاری قیمتی را بالاتر می‌برند تا اثر ارائه‌شده گران‌تر به فروش برسد و بعد بتوانند آن را با قیمت بالاتری در حراج بین‌المللی عرضه کنند و به سود برسند.

این به معنای اختلال در روند قیمت‌گذاری محصولاتی است که در حراج تهران عرضه می‌شوند.

تناولی و «هیچ» ۲۸۰ میلیاردی

تناولی و «هیچ» ۲۸۰ میلیاردی

تناولی یکی از مهم‌ترین هنرمندان معاصر ایران و مجسمه «هیچ» او یکی از مشهورترین محصولات هنری ایران در سطح جهانی است.

اما اینکه مجسمه «هیچ» او ۲۸۰ میلیارد تومان می‌ارزد یا نه، موضوع دیگری است که باید در جای خودش بررسی شود.

موضوع اینجاست که روندهای مالی در حراج تهران شفاف نیست. مشخص نیست قیمت‌ها بر چه مبنایی اعلام می‌شوند، چه کسانی آثار را قیمت‌گذاری می‌کنند و از همه مهم‌تر، آیا آثار ارائه‌شده در این حراج اصالت دارند یا خیر.

این شکل از برگزاری باعث شده تا حراج تهران، به‌جای یک رویداد هنری، یک بازار مالی پرحاشیه و پرابهام باشد که نحوه مدیریت آن مشخص نیست.

تا زمانی که حراج تهران به این شکل برگزار می‌شود، نه‌تنها نمی‌تواند به یک پدیده هنری در سطح جهان تبدیل شود، بلکه در نزد افکار عمومی به‌عنوان محفلی برای زدوبندهای اقتصادی پشت پرده معرفی خواهد شد.

این تصویر عمومی، بیش از آنکه به نفع بازار محدود هنر باشد، به اعتبار مختصر آن هم ضربه خواهد زد.

دقیقاً به همین خاطر است که اولین پرسش بعد از فروش مجسمه «هیچ» تناولی با مبلغی که ارزش دلاری آن بیش از یک میلیون دلار است، این است که آیا این مجسمه این‌قدر می‌ارزید؟

پرسشی که ظاهراً دستگاه‌های متولی و خود برگزارکنندگان حراج تهران پاسخی برای آن ندارند.