علی‌اصغر سیدآبادی در «وقتی گنجشک‌ها مضطرب می‌شوند» معتقد است در زمان جنگ، فقط میدان نبرد آسیب نمی‌بیند، بلکه حافظه، زبان، روابط، زندگی روزمره، .... و همه تحت تاثیر جنگ قرار می‌گیرند. یکی دیگر از بخش‌هایی که در نوشته سیدآبادی باید به ان توجه کرد، استفاده از واژه‌هاست. باید از او پرسید در هنگام نوشتن درباره جنگ، تا چه اندازه به بار تاریخی، سیاسی و عاطفی واژه‌ها توجه داشته است؟

سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)_ مهدیس میرزایی اعتمادی: کتاب «وقتی گنجشک‌ها مضطرب می‌شوند» نوشته علی‌اصغر سیدآبادی که توسط نشر «اگر» منتشر شده، صرفاً گزارش آشفتگی پرنده‌ها در ایام جنگ نیست؛ حکایت ترس‌ها و سراسیمگی‌هایی است که شهر را درگیر می‌کند. نویسنده به حقیقتی تلخ اشاره دارد: «جنگ‌ها فقط شروع دارند و هیچ‌وقت تمام نمی‌شوند.» به باور او، آتش‌بس، صلح و شلیک آخرین گلوله، پایان واقعی جنگ نیست؛ چراکه پس از پایان هر نبردی، جنگی دیگر در درون آدم‌ها آغاز می‌شود.

سیدآبادی دست روی همان «زندگی معمولی» گذاشته که در هیاهوی جنگ به حاشیه می‌رود؛ اتفاقات ساده‌ای که پیش از بحران، مثل صدای گنجشک‌ها، بی‌تفاوت از کنارشان می‌گذشتیم. این کتاب، نقبی به هنر، تاریخ، فرهنگ و سیاست ایران برای مخاطبان خارجی است؛ به‌ویژه برای کسانی که هنوز با این جغرافیا آشنایی ندارند و نگاه‌شان تحت تأثیر اطلاعات جهت‌دار است.

مولف کتاب، یادداشت‌های روزانه خود از جنگ در فیسبوک را در این کتاب منتشر کرده است تا شاید به رسالت خود در حوزه ادبیات وفادار باشد؛ زمانی که مرگ هر آن شهر را به آغوش می کشد، شاید تنها(معدود) صدای رسایی باشد که در سایه‌ی جنگ قلم می‌زند.

در این کتاب سیدآبادی دست مخاطب را می‌گیرد و به خیابان‌های شهر می‌برد، گاهی در سکوت شهر قدم می‌زند و گاهی در میان هیاهوی آن گم می‌شود. از چراغ روشن کافه‌ها، شلوغی شب عید، از تناقض خیابان‌ها، بسته بودن دکان‌ها و حتی گاهی از یاس سخن به میان می‌آورد.

از شرم می‌گوید، زمانی که می‌نویسد با صدای هر هواپیما منتظر صدای انفجاری بودیم که وقتی مشخص می‌شد، هدف جای دیگری است؛خوشحال می‌شدیم، از این خوشحالی احساس شرم به او دست می داده. از صداقتش درباره احساس متناقض زمانی که نامزد یک جایزه ادبی می‌شود می‌گوید که در سایه ترس و ناامنی گم می‌شود؛ لحظاتی که حتی نمی‌تواند این موضوع را با کسی در میان بگذارد. این یعنی پرده برداشتن از وضعیت پیچیده انسانی در مواجه با جنگ، زمانی که آدم‌ها در این موقعیت واکنش‌هایشان متفاوت می‌شود.

سیدآبادی مدام میان جنگ و زندگی روزمره در رفت و آمد است. این تصویر را می‌توان در خیابان سی تیر دید«در این خیابان هم کلیسای مسیحی داریم، هم کنیسه یهودی، هم مجموعه زرتشتیان و هم چند کافه و رستوران خوب....». او از تاریخ سیاسی این خیابان شروع می‌کند، به هم‌زیستی ادیان در آن می‌رسد و نهایتاً تصویر کافه‌ها، رستوران‌ها و خاطرات فرهنگی را ترسیم می‌کند. این جزئیات فقط توصیف مکان نیست؛ تلاش نویسنده است برای یادآوری شهری که پشت تصاویر و خبرهای جنگ، همچنان با تاریخ و زندگی انسانی‌اش نفس می‌کشد.

نویسنده حتی با پیش کشیدن نام برخی از خیابان‌ها از جمله میرزای شیرازی، سنایی، کریم خان و ... تنها با نام آنها شوخی نمی‌کند بلکه، از شکاف میان حافظه‌ رسمی و زندگی واقعی می‌گوید. اسم خیابان‌ها نماینده یک تاریخ هستند که شاید آدم‌هایی که در آن زندگی می‌کنند، الزاماً تاریخ آن را نمی‌دادنند و به عقیده سیدآبادی همین خیابان‌ها در زمان جنگ به محل مقاومت تبدیل می‌شود: «کافه باز است. رستوران پر است، نویسندگان دور هم جمع شده‌اند، مردم بحث می‌کنند و ... .»

او می نویسد که «من شخصاً سعی می‌کنم وارد بحث‌های سیاسی نشوم و بیشتر تلاش می‌کنم واقعیت زندگی در سایه‌ جنگ را بنویسیم.» اما این سوال پیش می‌آید که آیا می‌توانیم در شرایط جنگ، زندگی روزمره را روایت کنیم، بدون اینکه وارد سیاست شویم؟ سیدآبادی در نوشته‌هایش از موضع مخالفان جنگ، نارضایتی از حکومت، ترس از انفجار، خستگی از بحران‌های پی در پی، آرزوی چند روز آرامش و واکنش ایرانیان مهاجر سخن می‌گوید و در جای جای کتاب ردی از سیاست به چشم می خورد. برخلاف گفته‌های او، می‌توانیم همه اینها را تجربه‌های شخصی بدانیم که زیر سایه‌ی تصمیم‌ها و منازعات سیاسی شکل گرفته است. مثلاً در جایی زندگی روزمره را در مقابل زندگی سیاسی و جنگ قرار می‌دهد. در زندگی پیش از جنگ، آدم‌ها درباره جزئیات زندگی روزمره صحبت می‌کنند؛ اما در زندگی در سایه بحران، اختلافات و مواضع سیاسی، روایت‌های متعارض از وقایع و بحث‌های فرساینده جای آن جزئیات را می‌گیرند.

زندگی معمولی از بین رفته است. نویسنده نمی‌گوید اختلافات سیاسی بی‌اهمیت‌اند؛ مسئله این است که این اختلافات چنان بر روابط و ذهن آدم‌ها مسلط شده‌اند که دیگر جایی برای موضوعات دیگر باقی نمی‌ماند. انگار بحران فقط نحوه حضور مردم را تغییر نداده، بلکه موضوع صحبت آن‌ها را هم عوض کرده است:« حرف درباره‌ جنگ فقط درباره‌ جنگ نیست، درباره تاریخ معاصر ایران است، درباره دی ماه است، درباره رابطه‌ی ایران با آمریکا و اعراب و اسرائیل است. اما پر چالش‌ترین بحث درباره‌ اعتراضات دی ماه است، از تعداد جانباختگان گرفته تا جزئیات دیگر این ماجرا دعوا راه می‌اندازد. بین خواهر و برادر را شکرآب می‌کند. تصمیم‌ها از قبل گرفته شده است، حقیقت قربانی است. کسی به حقیقت کاری ندارد، روایت‌ها با هم رقابت می‌کنند...... خشونت‌پرهیزی آدم‌هایی مثل من، با سوءتفاهم همراه می‌شود. ... این همه بحث خودش نشانه است، نشانه‌ طبیعی نبودن اوضاع. سال‌های قبل وقتی در روستا دور هم جمع می‌شدیم، بیشتر درباره چیزهایی که خریده‌اند، چیزهایی که می‌خواهند بخرند، زمین‌های کشاورزی، محصولات، تغییرات خانه‌ها و درس و مشق بچه‌ها حرف می‌زدند، درباره زندگی معمولی. حالا انگار زندگی معمولی گم شده بود.»‌

به نظر نویسنده یکی از پیامدهای بحران این است که موضوعات بزرگ سیاسی چنان بر زندگی مسلط می‌شوند که امکان تجربه کردن زندگی معمولی را از بین می‌برند. در تهران، جایی که خطر جنگ محسوس است، آدم‌ها به صداهایی توجه می‌کنند که پیش از این برایشان عادی بود. اما در جمع خانوادگی، ظاهراً افراد از میدان جنگ فاصله دارند و بحث‌های سیاسی چنان بر ذهنشان مسلط شده که فرصتی برای توجه به همان جزئیات باقی نمی‌ماند.

سیدآبادی با نوشتن این جملات که شاید تجربه هر یک از ما باشد، از نگرانی درباره فروپاشیدن روابط انسانی و از دست رفتن امکان گفت‌وگو حرف می‌زند. تجربه جنگ در کنار زخم‌های اجتماعی قبلی قرار می‌گیرد. وقتی درباره تجربه دی‌ماه و جنگ و کمرنگ شدن داغ دی‌ماه صحبت می‌کند، می‌توانیم بفهمیم که تجربه تازه جنگ توجه و احساسات آدم‌ها را تغییر داده، بی‌آنکه لزوماً اختلافات پیشین را حل کرده باشد. همین باعث می شود که بحران‌های به وجود آمده بدون اینکه حل شوند و و فرصتی برای ترمیم داشته باشند، روی هم انباشته می شوند. همه‌ اینها نشان می‌دهد، که در زمان جنگ، فقط میدان نبرد آسیب نمی‌بیند، بلکه حافظه، زبان، روابط، زندگی روزمره، .... و همه تحت تاثیر جنگ قرار می‌گیرند. یکی دیگر از بخش‌هایی که در نوشته سیدآبادی باید به ان توجه کرد، استفاده از واژه‌هاست. باید از او پرسید در هنگام نوشتن درباره جنگ، تا چه اندازه به بار تاریخی، سیاسی و عاطفی واژه‌ها توجه داشته است؟ آیا انتخاب برخی از واژگان صرفا برای توصیف روزمره بوده است، یا بخشی از موضع‌گیری نویسنده؟ اشاره به شعارنویسی، تغییر زبان اعتراض و معنای سیاسی شعارها در شرایط جنگی، نگرانی از آینده، دو قطبی شدن جامعه، اختلافات داخلی، ترس، بدبینی و ... از جمله موارددیگری است که سیدآبادی به آن پرداخته است.

یکی دیگر از مواردی که سیدآبادی شاید فراموش کرده باشد در کتاب لحاظ کند، تاریخ اتفاقات است. او روایت‌هایی را که در فضای مجازی منتشر شده‌اند، با عنوان‌های مختلف در کتاب آورده، اما تاریخ وقوع آن‌ها مشخص نیست. شاید اگر تاریخ‌ها ذکر می‌شدند، دست‌کم خوانندگان داخلی می‌توانستند تصویر روشن‌تری از آن روزها در ذهن خود داشته باشند.