همدان- شهید «علیرضا عباسی دادگر» کارمند متعهد و خستگی‌ناپذیر اسدآبادی در خدمت صادقانه به مردم از هیچ کوششی دریغ نمی‌کرد، سرانجام در اسفندماه ۱۴۰۴ بر اثر حمله به محل کارش به شهادت رسید.

خبرگزاری مهر، گروه استان‌ها-فاطمه گوگردی: تاریخ سرزمین ایران همواره بستر رویش انسان‌هایی بوده است که نام و مرام‌شان در لوح دل جامعه به یادگار مانده است. شهید «علیرضا عباسی دادگر» از جمله این خادمان بی‌ادعا و مردان مومنی است که عمر پر برکت خود را با صبوری، مجاهدت خاموش و عشق عمیق به خاندان عصمت و طهارت (ع) سپری کرد و سرانجام در اسفندماه ۱۴۰۴ در حمله‌ای دشمن جنایتکار به محل کارش به شهادت رسید.

نگاهی به کارنامه زندگی این شهید گرانقدر روایتی از تجلی تعهد، اخلاص و انسانیت در سنگر خدمت به مردم است؛ او با گشاده‌رویی پیگیر کار مردم بود و با تلاش مضاعف تلاش می‌کرد تا کمترین رنج و زحمت متوجه شهروندان شود. زندگی برخی آدم‌ها طوری جریان دارد که حتی پس از رفتنشان ردپای حضورشان روی دیوارهای خانه، در دل خانواده و در نگاه مردم شهر باقی می‌ماند.

ندا اشرفیان همسر شهید «علیرضا عباسی دادگر» در گفت‌وگو با خبرنگار مهر با بیان اینکه همسرم در تاریخ ۲۰ بهمن سال ۱۳۵۴ در روستای «چنار سفلی» از توابع شهرستان اسدآباد به دنیا آمد، اظهار کرد: من ۱۵ ساله بودم و علیرضا ۲۷ سال داشت که از طریق نسبت فامیلی دوری که داشتیم و روستای محل زندگی‌مان با هم آشنا شدیم و در ۷ شهریور ۱۳۸۲ ازدواج کردیم.

وی با بیان اینکه روزهای نخست زندگی مشترکمان در روستا زندگی می‌کردیم، ادامه داد: سال ۸۶ به اسدآباد نقل مکان کردیم چراکه همسرم کارمند اداره کار بود و در خانه‌ای سازمانی در اسدآباد زندگی می‌کردیم و بعد از چهار سال با تلاش فراوان همسرم توانستیم خانه‌ای برای خودمان بخریم.

همسر شهید افزود: علیرضا پسر ارشد خانواده بود و سه خواهر و یک برادر داشت و او پیش تر خدمت سربازی را در کرمانشاه گذرانده بود و با وجود حقوق ساده کارمندی همواره تلاش می‌کرد تا آرامش و شادی را به کانون خانواده‌مان هدیه دهد.

«علیرضا عباسی دادگر» کارمندی که در سنگر خدمت به شهادت رسید

وی درخصوص خلق‌ و خوی نیکو و همت بلند شهید «علیرضا عباسی دادگر» بیان کرد: اخلاق علیرضا بسیار خوب، مهربان و آرام بود و درک بالایی از زندگی داشت و در محیط کار نیز به شدت به انجام درست وظایفش متعهد بود.

اشرفیان با بیان اینکه همسرم همیشه به مردم کمک می‌کرد، افزود: افرادی که کارهایی خارج از اداره داشتند را تنها نمی‌گذاشت و خودش پیگیر کارهایشان در اداره می‌شد و آنها را انجام می داد به شکلی که اگر مراجعین کاری را باید بیرون اداره انجام می‌دادند، همسرم به آنها کمک می‌کرد داخل اداره کار مردم را راه می‌انداخت تا رفت و آمد کمتری داشته باشند و اذیت نشوند.

وی افزود: همکاران علیرضا، او را همچون یک برادر بزرگ‌تر می‌دانستند که همواره از غیبت کردن نهی‌شان می‌کرد و می‌گفت که درست نیست آبروی مومن را ببریم.

همسر شهید تصریح کرد: عایرضا علاوه بر فعالیت‌های اداری، عضو بسیج مهندسین بود و در نمازهای جمعه و راهپیمایی‌ها شرکت می‌کرد و در جلسات اداره قاری قرآن بود و با صوت دلنشینش در برنامه‌ها قرآن قرائت می‌کرد.

با تشویق همسرم ادامه تحصیل دادم

همسر شهید «علیرضا عباسی دادگر» با بیان اینکه من با تشویق و همراهی علیرضا موفق به اخذ دیپلم شدم، افزود: همسرم به من اصرار کرد و مرا تشویق به ادامه تحصیل کرد و اکنون دانشجوی سال آخر رشته روانشناسی هستم و با خانواده‌ام تلاش می‌کنیم تا یاد و نام او را در قلب روزگار زنده نگه داریم.

«علیرضا عباسی دادگر» کارمندی که در سنگر خدمت به شهادت رسید

وی با تاکید بر اینکه رابطه همسرمان با ۲ دخترمان فراتر از یک رابطه پدر و فرزندی معمولی بود، ادامه داد: دختر بزرگم در رشته رادیولوژی در دانشگاه همدان تحصیل می‌کند و علیرضا هر زمان که او می‌خواست به خانه برگردد، خودش به همدان می‌رفت تا او را به اسدآباد بیاورد و برگرداند.

اشرفیان افزود: روز دختر، روز رادیولوژی، تولدها و ... هیچ‌گاه از یادش نمی‌رفت و همیشه برای دخترمان هدیه می‌گرفت و دختر کوچکمان هم همیشه همراه او به بیرون می‌رفت و با هم صحبت می‌کردند.

وی با اشاره به اینکه علاقه علیرضا به اباعبدالله الحسین (ع) زبانزد بود، بیان کرد: او در پیاده‌روی اربعین شرکت می‌کرد و در همان مسیر با فردی نظامی به نام «مرادی منصور» آشنا و دوست شده بود و هر ۲ دوست در نهایت به فیض شهادت رسیدند.

همسرم هر ماه مبلغی به حساب فرزندان معنوی‌ای در خیریه اسدآباد واریز می‌کرد

همسر شهید «علیرضا عباسی دادگر» با بیان اینکه همسرم به طبیعت علاقه داشت و سفرهای شمال از تفریحات همیشگی ما بود، ادامه داد: با وجود مشکلات مالی، خیرخواهی‌اش قطع نمی‌شد و از حقوقش مبلغی را ماهیانه‌ به نیت ایتام به حساب فرزندان معنوی‌اش در خیریه اسدآباد واریز می‌کرد؛ سنتی حسنه که اکنون دختر بزرگش نیز راه پدر را در آن ادامه داده است.

وی در ادامه به آغاز جنگ رمضان اشاره کرد و افزود: علیرضا برای آرامش ما، من و بچه‌ها را به روستا فرستاد اما خودش برای انجام وظیفه در اداره ماند و زمانی که به او می‌گفتم استرس‌ تو را دارم و تو هم روستا بیا در جواب من می‌گفت که مگر چه فرقی دارد؟ آخرش مرگ است؛ پس چه بهتر که در راه خدا و به شهادت ختم شود.

«علیرضا عباسی دادگر» کارمندی که در سنگر خدمت به شهادت رسید

اشرفیان ادامه داد: سرانجام در ۲۴ اسفند ماه ۱۴۰۴ در حمله‌ای که به اداره فنی و حرفه‌ای انجام شد همسرم به آرزوی دیرینه‌اش رسید و شهید شد و خبر شهادت او ضربه روحی سهمگینی به خانواده وارد کرد.

علیرضا مایه سرافزاری ما شد

محمدحسن عباسی دادگر پدر شهید «علیرضا عباسی دادگر» در گفت‌وگو با خبرنگار مهر با بیان اینکه پسرم از نظر اخلاقی، عقلی و هوش بی‌نظیر بود، اظهار کرد: ما در روستای چنار سفلی از گذشته خانواده‌ای مذهبی و متدین بودیم و پدر من هم معلم قرآن بود و علیرضا از کودکی در امور کشاورزی و باغداری کمکم می‌کرد و حتی زمانی که سر کار رفت با حقوقش به خرج خانواده یاری رساند و علیرضا مایه سرافرازی ما در دنیا و آخرت شد.

امروز اگرچه خانه خالی از قدم‌های مهربان علیرضا شده اما روح او در تک‌تک لحظات زندگی همسر و دخترانش جاری است. شهید علیرضا عباسی دادگر رفت، اما انسانیت، مهربانی و پاکی‌اش برای همیشه در یادها جاودانه ماند. شهید «علیرضا عباسی دادگر» رفت تا به ما بیاموزد ماندگاری انسان‌ها به وسعت دل و میزان خدمت صادقانه به خلق است.