سوئیس در روزهای اخیر با پیامدهای سکوت در برابر نقض حقوق بین‌الملل با ادعای بی‌طرفی در سیاست خارجی مواجه شده است.

سوئیس به‌عنوان کشوری که سیاست خارجی خود را بر پایه بی‌طرفی بنا نهاده و در درون مرز‌های خود کمترین اعتراض‌های ضد دولتی را شاهد بود، اکنون در حال مواجهه با پیامد‌های سکوت در برابر نقض آشکار حقوق بین ‌الملل و همراهی با عادی‌سازی قانون‌شکنی به بهانه بی‌طرفی است.

تا چند دهه پیش، در توصیف سوئیس گفته می‌شد که این کشور اروپایی است که اعتراض داخلی در آن به‌ندرت رخ می‌دهد و این توصیف بیان یک امر تقریبا بدیهی بود؛ چراکه همگامی میان ساختار اجتماعی، وحدت زبانی-قومی، فدرالیسم توافقی و ثروت مشترک سبب شده بود تا اعتراض نه ابزار تغییر سیاست خارجی، بلکه تخلیه هیجانی تلقی شود.

اما به نظر می‌رسد پیامد‌های تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ (۹ اسفند ۱۴۰۴) معادله همیشگی و شناخته‌شده سوئیس را دگرگون کرده و این کشور اکنون در حال تجربه اعتراض‌هایی است که دیگر در چارچوب اعتراض علیه دیگری قابل توصیف نبوده، بلکه سیاست رسمی دولت این کشور را با استناد به واقعیت‌هایی مانند نابرابری اجتماعی، افزایش هزینه‌های زندگی، ... مورد انتقاد قرار می‌دهد؛ اکنون سوئیس در شرایطی قرار گرفته که بی‌طرفی معروف آن که به‌مثابه سپر پنهانِ مصونیت عمل می‌کرد، به پرداخت هزینه انجامیده است.

اعتراض داخلی در سوئیس به‌طور معمول از ۳ چارچوب محدود می‌آید: اختلاف بر سر اقتصاد و گرانی مسکن، مسائل مهاجرتی و شکاف‌های هویتی؛ این اعتراض‌ها به‌سختی به سیاست خارجی گره می‌خورند، زیرا سوئیس بی‌طرفی را نه فقط یک اصل حقوقی، بلکه یک فلسفه وجودی معرفی می‌کند.

این قاعده از زمان آغاز جنگ نسل‌کشی رژیم صهیونیستی در غزه ترک برداشت و این ترک درپی تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران به شکافی عمیق تبدیل شد؛ معترضان سوئیسی درپی جنایت‌های رژیم صهیونیستی علیه سیاست این رژیم و آمریکا و البته متعاقب آن موضع سوئیس تجمع کردند؛ شعار‌های معترضان صریح بود: «اسرائیل، فلسطین مال تو نیست»، «سوئیس نمی‌تواند بی‌طرف بماند»؛ آنچه این شعار‌ها را تکمیل می‌کرد تصاویر بنیامین نتاناهو، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی و دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا روی پلاکارد‌هایی بود که سوئیس را به صراحت همدست آن‌ها معرفی می‌کرد.

در ادامه گروه‌هایی مانند «سوئیس صلح‌گرا» (Schweizerische Friedensbewegung) در بیانیه خود در ۲۸ فوریه (۹ اسفند)، ضمن توصیف حمله‌ها به ایران به‌عنوان نقض حقوق بشر، خواستار توقف فوری همکاری تسلیحاتی سوئیس با آمریکا و رژیم صهیونیستی شدند؛ این بدان معنا بود که صدای نقد از بی‌طرفی به‌عنوان مشارکت در تجاوز، در سوئیس بلند شده بود و این کشور اروپایی را با پیامد‌های ملموس سکوتی مواجه کرده بود که در سطوح مختلف دیپلماتیک و اعتبار بی‌طرفی، اقتصادی و تجارت تسلیحاتی و فروپاشی اجماع داخلی، برن را به چالش می‌کشید.

سوئیس حالا در حال آموختن این درس است که بی‌طرفی در سیاست خارجی، به معنای مصونیت از مواجهه با پیامد نیست؛ تجربه سوئیس را می‌توان اینگونه دسته بندی کرد:

نخست، نقض حقوق بین‌الملل هم‌زمان قربانی و مرتکب می‌سازد؛ همان‌گونه که بمباران تاسیسات غیرنظامی در ایران، حمایت حقوقی از مردم ایران را بی‌اثر می‌کند، سکوت در برابر تجاوز، توان دفاع حقوقی از شهروندان خودِ سکوت‌کننده را نیز تحلیل می‌برد؛ سوئیس با اجتناب از موضع‌گیری روشن، امکان استدلال حقوقی را از هر ۲ سوی معادله از دست داد.

دوم، بی‌طرفی در برابر نقض آشکار حقوق، عملا به همدستی فرو می‌کاهد؛ معیار سوئیس همیشه برابری رفتار با طرف‌های درگیر بوده است، اما وقتی یکی از طرف‌ها منشأ تجاوز است، برابری رفتار به معنای برابری قربانی دادن است.

سوم، هزینه سکوت برای سوئیس، از هزینه موضع‌گیری بیشتر بود؛ اگر برن در ۲۸ فوریه صریح تجاوز نظامی به ایران را محکوم و هم‌زمان صادرات تسلیحاتی را متوقف می‌کرد، هزینه دیپلماتیکش محدود و مشروعیتش بیشتر بود؛ در مقابل، سکوت محتاطانه، هزینه‌های سنگینی را متوجه برن کرد.

تجربه سوئیس در سکوت در برابر نقض آشکار حقوق بین‌الملل ثابت کرد که بی‌طرفی، به‌مثابه یک پناهگاه امن برای دولت‌ها از موج سهمگین پیامدهای چنین نقض‌هایی، یک سراب است؛ این کشور که دهه‌ها بی‌طرفی را به‌عنوان هویت ملی و ابزار روابط عمیق با طرف‌های متضاد به‌کار برد، وقتی تجاوز آشکار، معیار‌های حقوقی را روشن و بی‌واسطه کرد، بی‌طرفی به زبان خود دولت به زبانی بدل شد که نه تجاوز را محکوم می‌کرد، نه از قربانیان دفاع می‌کرد.

مواجهه سوئیس با اعتراض‌های اخیر که با مداخله پلیس به خشونت منجر شد، بار دیگر ثابت کرد که بی‌طرفی در برابر نقض، نوعی انتخاب است و کشوری که در برابر بحران نقض حقوق بین‌الملل سکوت کرده است، هزینه تصمیم‌های نگرفته را در خیابان‌های خود می‌پردازد.

  • بیشتر بخوانید:
  • تناقض در ارزش‌های ادعایی اروپا؛ پیامد‌های انسانی و سیاسی جنگ غزه بر بروکسل
  • پیامد‌های سکوت نهاد‌های بین‌المللی در قبال جنایت‌های رژیم صهیونیستی و غرب