بسیاری از مردم تجربههایی داشتهاند که تصور میکنند شاید به دیدن یا احساس حضور یک روح مربوط باشد، اما پژوهشهای علمی تاکنون نتوانستهاند توضیحی قطعی برای این پدیده ارائه دهند. محققان روایتهای سه گروه کاملاً متفاوت را با یکدیگر مقایسه کردند تا الگوهای مشترکی پیدا کنند. افراد معنویتگرا، ورزشکاران رشتههای استقامتی و بیماران روانپزشکی، تجربههایی
بسیاری از مردم تجربههایی داشتهاند که تصور میکنند شاید به دیدن یا احساس حضور یک روح مربوط باشد، اما پژوهشهای علمی تاکنون نتوانستهاند توضیحی قطعی برای این پدیده ارائه دهند.
محققان روایتهای سه گروه کاملاً متفاوت را با یکدیگر مقایسه کردند تا الگوهای مشترکی پیدا کنند. افراد معنویتگرا، ورزشکاران رشتههای استقامتی و بیماران روانپزشکی، تجربههایی با شباهتهای چشمگیر درباره حضور ارواح گزارش دادند، اما در نهایت علت مشخصی برای این پدیده به دست نیامد.
ارواح در هر فصل هالووین، ذهن و ناخودآگاه انسانها را به خود مشغول میکنند. بسیاری از افراد از خود میپرسند که آیا سایهای مبهم، سرمای ناگهانی و بیدلیل یا پژواک صدایی بدون منبع مشخص، ممکن است از جهان ارواح سرچشمه گرفته باشد؟ با وجود برنامههای تلویزیونی متعددی که به بررسی پدیدههای فراطبیعی میپردازند، تاکنون روش علمی معتبری برای اثبات چنین ادعاهایی ارائه نشده است. شاید این تجربهها بقایای حضور مردگان باشند یا اینکه تنها در ذهن و تخیل انسان شکل بگیرند.
احساس حضور ارواح از نگاه علم
تجربه احساس حضور موجودی که در واقعیت وجود ندارد، در علم با اصطلاح احساس حضور یا حضور ادراکشده شناخته میشود. روانشناسان، متخصصان مغز و اعصاب و عصبروانشناسان سالها تلاش کردهاند علت احساس حضور فردی نامرئی را توضیح دهند، اما نتایج پژوهشها معمولاً قطعی نبودهاند. گاهی این تجربه پس از سوگواری و از دست دادن یکی از عزیزان رخ میدهد یا به توهمات هیپناگوژیک مربوط میشود؛ تجربههایی که در مرز میان بیداری و خواب، هنگام به خواب رفتن، شکل میگیرند. همچنین، این احساس میتواند یکی از نشانههای اختلال در عملکرد حسیحرکتی در افراد مبتلا به روانپریشی باشد.
پژوهشگران برای یافتن توضیحی عصبروانشناختی درباره گزارشهای فراوان مربوط به حضور ارواح، اطلاعات گروههایی با شرایط بسیار متفاوت را گردآوری کردند. برخی از شرکتکنندگان گرایشهای معنوی شدیدی داشتند، درحالیکه گروهی دیگر با مشکلاتی مانند پارانویا و توهم دستوپنجه نرم میکردند. تعدادی از افراد نیز ورزشکاران رشتههای استقامتی بودند که اصرار داشتند هنگام فعالیتهای ورزشی، حضور موجودی ناشناخته را در کنار خود احساس کردهاند.
محققان در مطالعهای که در نشریه علمی Psychological Medicine منتشر شد، درباره اهمیت این پژوهش گفتند:
پژوهشهایی که این پدیدهها را با یکدیگر مقایسه کنند، همچنان بسیار محدود هستند. بررسی تطبیقی ویژگیهای تجربه احساس حضور میتواند به شناسایی فرایندهای مشترک و اختصاصی دخیل در شکلگیری این تجربهها در شرایط مختلف کمک کند و پیامدهای مهمی برای درک بالینی و انتخاب روشهای مداخله درمانی داشته باشد.
برای بررسی اینکه آیا احساس حضور ارواح در میان افراد مختلف ویژگیهای مشترکی دارد، گروه پژوهشی سه دسته از شرکتکنندگان را انتخاب کرد. اعضای گروه نخست یا خود را افرادی معرفی میکردند که صداهایی را میشنوند که دیگران قادر به شنیدنشان نیستند، یا به بیماریهای روانپزشکی و عصبی مانند اسکیزوفرنی مبتلا بودند.
بسیاری از افراد گروه دوم از طریق سازمانها و انجمنهای معنویتگرا شناسایی شدند. تقریباً هیچیک از آنها تشخیص بالینی مشخصی نداشتند، اما بعضی تجربههایی مانند روشنبینی یا دیدن تصاویر و رؤیاهای غیرعادی، دریافت احساسات و ادراکهای نامتعارف، یا شنیدن صداهایی بدون منبع فیزیکی را گزارش میکردند.
گروه سوم از ورزشکارانی تشکیل شده بود که در رشتههای استقامتی یا ورزشهای شدید شرکت میکردند و گاهی بهتنهایی به فعالیت میپرداختند. تنها تعداد کمی از این افراد سابقه تشخیص بیماری روانپزشکی داشتند. پژوهشگران از هر سه گروه خواستند پرسشنامههای اینترنتی را تکمیل کنند و تجربههای خود از احساس حضور یک موجود یا روح را شرح دهند.
افراد حضور ارواح را چگونه تجربه میکنند؟
بررسی پاسخها نشان داد که افراد معمولاً این حضور نامرئی را بیشتر به شکل یک انسان توصیف میکنند تا موجودی با ماهیتی دیگر. حدود نیمی از شرکتکنندگان احساس میکردند موجودی انسانی در اطرافشان حضور دارد. تقریباً نیمی از آنها این حضور را از طریق حس لامسه تجربه میکردند و شمار زیادی نیز آن را با شنیدن صداها تشخیص میدادند.
این حضور معمولاً درست پشت سر فرد یا در فاصلهای نزدیک احساس میشد. افرادی که مکرراً چنین تجربههایی داشتند، اغلب موجود احساسشده را فرشتهوار یا شیطانی توصیف میکردند. شدت تجربهها نیز تفاوت زیادی داشت؛ از احساسی ساده مانند اینکه کسی پشت سر فرد ایستاده و او را زیر نظر دارد، تا وحشتی عمیق و طاقتفرسا که در آن شخص تصور میکند موجود ناشناخته قدرت آسیب رساندن به او را دارد.
این ارواح و موجودات نامرئی گاهی هویت و داستان زندگی مشخصی داشتند. در بیشتر موارد، افراد آنها را به عزیزان درگذشته خود نسبت میدادند، اما برخی تجربهها همچنان توضیحناپذیر باقی ماندند.
یکی از شرکتکنندگان از حضور زنی جوان و اثیری صحبت کرد که احساس میکرد زندگی او به شکلی نامعلوم با زندگی این زن درهمآمیخته است. این فرد تصور میکرد احساسات، کلمات و تصاویر متعلق به آن زن را دریافت میکند. ظاهر این موجود مانند تصویری شفاف روی فضای اتاق قرار میگرفت و گویی محیطی وهمآلود را نیز همراه خود به آنجا میآورد.
شرکتکننده دیگری که ورزشکار رشتههای استقامتی بود، تجربهای متفاوت را شرح داد. او به یاد میآورد که در میانه یک مسابقه تقریباً در آستانه مرگ بر اثر هیپوترمی یا کاهش خطرناک دمای بدن قرار گرفته بود که ناگهان نوری درخشان و ناشناخته را در مقابل خود دید. این ورزشکار به مسیرش ادامه داد و مسابقه را به پایان رساند. او باور داشت که اگر آن نور ظاهر نمیشد، مسابقه احتمالاً با مرگش پایان مییافت.
یکی دیگر از شرکتکنندگان بهسختی میتوانست تجربه خود را توصیف کند. او از حضوری صحبت میکرد که به نظر میرسید باید قابل مشاهده یا شنیدن باشد، اما به محض اینکه فرد تلاش میکرد مستقیماً به آن نگاه کند یا صدایش را بشنود، ناپدید میشد. تنها چیزی که باقی میماند، نوعی آگاهی ناگهانی از حضور موجودی ناشناخته یا احساس خزنده ترس بود. هر بار که این فرد برای یافتن منشأ حضور تلاش میکرد یا سعی داشت صدایی از آن بشنود، هیچ چیزی وجود نداشت.
ارتباط توهمات، پارانویا و احساس حضور
پژوهشگران دریافتند که احساس حضور بیشتر در افرادی دیده میشود که از قبل مستعد تجربه توهم هستند و این احساس نیز اغلب با پارانویا همراه میشود. اگرچه تجربههای افراد از برخی جهات با یکدیگر تفاوت داشت، شباهتهای فراوانی نیز میان آنها مشاهده شد.
افرادی که صداهای ناموجود را میشنیدند، جزئیات حسی غنیتری از تجربههای خود ارائه کردند. گزارشهای آنها علاوه بر صدا، شامل احساس لمس شدن و تغییرات جسمانی نیز میشد.
در میان افراد معنویتگرا، احساس حضور موجودات ناشناخته بهویژه هنگام مدیتیشن و تلاش برای برقراری ارتباط با جهان ارواح بیشتر مشاهده میشد. این وضعیت شباهت زیادی به پدیده جذب ذهنی عمیق دارد؛ حالتی که فرد چنان در تصاویر و تجربههای ذهنی غرق میشود که ممکن است تشخیص مرز میان تخیل و واقعیت برایش دشوار شود.
تجربههای هیپناگوژیک نیز در هر سه گروه مشاهده شدند. این تجربهها معمولاً هنگام به خواب رفتن یا بیدار شدن رخ میدهند و ممکن است شامل احساس حضور یک فرد یا موجود دیگر باشند.
با وجود پیشرفتهای حاصل از این پژوهش، دانشمندان هنوز نتوانستهاند علت مشخصی برای احساس حضور پیدا کنند. به نظر میرسد این پدیده، فارغ از اینکه منشأ واقعی آن چیست، همچنان یکی از معماهای حلنشده ذهن انسان باقی مانده است.
پژوهشگران در پایان با اشاره به اینکه برخی از این تجربهها هیچ ویژگی جسمانی یا شکل مشخصی ندارند، گفتند:
از آنجا که برخی تجربههای احساس حضور فاقد ویژگیهای جسمانی روشن هستند، احتمال وجود انواع دیگری از حضورهای توهمی نیز مطرح میشود که بررسی بیشتر آنها ضرورت دارد.
