وضعیت روانی افرادی که این روز‌ها با وجود مشهود بودن فریب نامه ونس در پی دادن امتیازات تازه به ایالات متحده هستند در گزارش «جوان» بررسی شده است

جوان آنلاین: اخیراً در حالی که فقط چند روز تا انتخابات امریکا مانده ونس، معاون رئیس‌جمهور امریکا نامه‌ای به محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی زده و در آن خواستار مذاکره با ایران شده است. البته، بنا بر شنیده‌ها در نامه تأکید شده ایران حتماً باید اجازه بازرسی بازرسان آژانس از تأسیسات هسته­ای بمباران شده را بدهد و شرط توافق هم این است که ایران از حق مسلمش برای غنی‌سازی صرف‌نظر کند. امروز نه فقط تحلیل‌گران حوزه بین‌الملل و سیاست خارجی بلکه حتی مردم عادی کوچه و بازار هم معتقد هستند که نامه ونس فقط برای کم کردن فضای جنگی قبل از انتخابات طراحی شده است تا شکست ترامپ در انتخابات آبرومندانه‌تر باشد. وگرنه با توجه به تجهیزاتی که اکنون امریکا در حال انبار کردن در منطقه است، شرایطی مانند پیش از آغاز جنگ رمضان در حال تداعی است و امریکا در حال آماده‌سازی برای آغاز جنگ به محض پایان انتخابات یا مدتی بعد از آن است. 
 امریکا می‌خواهد یک توافق فوری با ایران به دست بیاورد تا با باز کردن تنگه هرمز این مسئله را به عنوان پیروزی به مردم امریکا بفروشد و بعد از انتخابات کاری را که برای آن برنامه‌ریزی کرده، انجام بدهد. در این شرایط مسلم است که هیچ فرد عاقلی حاضر نیست بدون گرفتن تضمین‌های مناسب با امریکا توافق کند. از سوی دیگر، هرچند انرژی هسته‌ای خط قرمز ایران است، امریکا با تأکید بر لزوم بازرسی بازرسان آژانس فقط در پی این است که از آخرین وضعیت توان هسته‌ای ایران مطلع شود تا بعد از آن به تأسیسات هسته‌ای ایران حمله مطمئن‌تری انجام دهد. با وجود همه اینها، اما عده‌ای در کشور هستند که راهکار دیگری غیر از امتیاز دادن از سر ضعف نمی‌شناسند و در حالی که مردم ایران با مقاومتشان همه دنیا را متحیر کرده‌اند هنوز می‌گویند باید از فرصت نامه ونس برای منافع ملی ایران استفاده کنیم، انگار که ونس فردی خارج از دولت امریکا است و قرار است از طریق آن اتفاقی برخلاف خواست ترامپ در موضوع جنگ اتفاق بیفتد! موضوعی که در این گزارش به آن پرداخته شده وضعیت ذهنی و روانی این افراد و تحلیلی در خصوص اتفاق ذهنی است که موجب می‌شود اصطلاحاً افراد با وجود اینکه چندین بار در این چاله افتاده‌اند باز هم خود را به همان چاله بیندازند. تحلیل روان‌شناختی این موضع، بیش از آنکه نشانه کم‌هوشی باشد، شاید از مجموعه‌ای از واکنش‌های طبیعی ذهن انسان در شرایط ابهام و تهدید حکایت کند. طبیعتاً این تحلیل به معنای تشخیص بالینی نیست بلکه تلاشی برای فهم مکانیسم‌هایی است که تصمیم‌های اشتباه را در وضعیت بحرانی شکل می‌دهند. وقتی صحنه سیاست خارجی به میدان تهدید و ضدتهدید تبدیل می‌شود، ذهن انسان به‌طور طبیعی به دنبال راه خروج می‌گردد. در چنین وضعیتی، برخی ناگهان نامه‌ای را که ممکن است حتی پیش از این تاکتیک فریب می‌خواندند، روزنه فرصت می‌بینند. این تغییر موضع لزوماً از سر بی‌اطلاعی نیست؛ شاید محصول ترس ناشی از احتمال جنگ باشد و ناشی از فشار روانی فضای جنگی است که بر تصمیمات این افراد تأثیر گذاشته باشد. 

 اضطراب جنگ 
رفتار اجتنابی نخستین مکانیسم ذهنی است که در شرایط فوق قابل مشاهده است. در شرایط تهدید نظامی، سطح اضطراب و ترس بالا می‌رود و روان‌شناسان تأکید می‌کنند که اجتناب رفتاری، تلاشی طبیعی برای کاهش تهدید درک‌شده است؛ یعنی فرد می‌کوشد از چیزی که خطرناک می‌داند دوری کند تا از خود محافظت نماید. از این منظر، پیشنهاد مذاکره می‌تواند نوعی رفتار اجتنابی در برابر جنگجویی تعبیر شود تا احساس امنیت افزایش یابد. احساس ترس و ناامنی شدید می‌تواند تصمیم‌گیری منطقی را مختل کند. برخی افراد برای کاهش اضطراب ناشی از امکان حمله نظامی، حاضرند به گزینه مذاکره روی بیاورند، حتی اگر بدانند طرف مقابل ممکن است فریبکار باشد. این واکنش در حقیقت امری غریزی است، زیرا ترس بخشی از مکانیسم دفاعی بدن در برابر خطر است و بدون آن، امکان محافظت از خود وجود ندارد. بنابراین، افراد آگاهانه یا ناخودآگاه ممکن است تحت تأثیر ترس ناشی از وضعیت جنگی، مذاکره را به‌عنوان راهی برای اجتناب از تنش بیشتر بپسندند. 

 توجیه‌های ذهنی 
مکانیسم ذهنی دوم مسئله تضاد شناختی است. افرادی که یک باور را در تضاد با باور دیگر خود می‌بینند، ناگزیر به کاهش ناهماهنگی شناختی روانی هستند. وقتی فرد بین دو باور یا اقدام متناقض قرار می‌گیرد، تلاش می‌کند این تضاد را با توجیه یا تغییر ادراک خود کاهش دهد. کسی که می‌داند مذاکرات احتمالی با امریکا ممکن است فریب باشد، اما در عین حال به‌دنبال راهی برای کاهش خطر جنگ است، دچار تضاد درونی می‌شود. این فرد ممکن است برای کاهش ناراحتی روانی و اضطراب، با خود استدلال کند که اگر با امریکا حرف بزنیم شاید بتوانیم منافع کشور را تأمین کنیم یا این فرصت را به‌عنوان ابزاری برای استخراج امتیاز تلقی کنیم. چنین تغییر ادراکی به حفظ آرامش ذهنی کمک می‌کند، حتی اگر مبتنی بر خوش‌بینی کاذب باشد. به بیان دیگر، توجیه‌های ذهنی برای پذیرش مذاکره، مکانیسمی طبیعی برای کاهش کشمکش درونی است؛ همان عقلانی‌سازی که به فرد اجازه می‌دهد هم هوشیاری خود را حفظ کند و هم از هزینه روانی پذیرش ریسک بگریزد. 

 امیدواری کاذب
سومین مکانیسم ذهنی سوگیری خوش‌بینی است. انسان‌ها تمایل دارند نتایج مثبت را بیش از حد واقعی برآورد کنند و پیامد‌های منفی را دست‌کم بگیرند. در شرایط عدم اطمینان جنگی، ممکن است این افراد به‌شکل غیرمنطقی امیدوار شوند که این بار امریکا صادق است یا با اعتماد کردن می‌توانیم به هدف خود برسیم. میل به یافتن راه‌حلی برای پایان منازعه می‌تواند آنها را به خوش‌خیالی ترغیب کند. در تاریخ رفتار انسانی نیز دیده شده که در بحران‌ها، برخی افراد برای کاهش اضطراب به بیانی خوش‌بینانه از واقعه متوسل می‌شوند. این امیدواری کاذب می‌تواند توجیهی برای نادیده‌گرفتن احتمالات منفی مذاکره باشد. در کنار آن، ترس از فقدان نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. برای بخشی از افراد جنگ به معنای از دست رفتن سرمایه‌های اقتصادی، انزوای بیشتر و آسیب به ساختار حکمرانی است. بنابراین، هر اقدامی که حتی به‌صورت ظاهری احتمال جنگ را کاهش دهد، به‌عنوان کاهش‌دهنده درد دیده می‌شود، نه یک فرصت راهبردی. این یک مکانیسم دفاعی برای مدیریت اضطراب است، نه تحلیل سرد و بی‌طرفانه از نیات طرف مقابل. 

 مهندسی ادراک
در این میان نکته مهم استراتژی امریکا در چنین شرایطی است که به دنبال «تسلیم‌کردن» ایران بلکه در پی مهندسی ادراک ایرانیان است، یعنی می‌خواهد طرف مقابل را وادار کند خودش انتخاب کند که بهترین گزینه را برگزیده، در حالی که در واقعیت بیشتر از آنچه فکر می‌کند از مواضعش عقب نشسته است. افرادی که بر فرصت تأکید می‌کنند، دقیقاً مخاطب هدف این مهندسی ادراک هستند. آنها احساس می‌کنند در حال انتخاب هستند، نه عقب‌نشینی و همین احساس کنترل است که آنها را در برابر فریب آسیب‌پذیر می‌کند. اگر طرف مقابل قواعد بازی را تعیین کند، استفاده از شکاف درونی امریکا مثلاً بین ترامپ و ونس بیش از آنکه یک راهبرد باشد، یک توهم کنترل است. 

 هویت جمعی
از سوی دیگر، نمی‌توان از نقش هویت جمعی غافل شد. مقاومت مردم ایران در برابر فشار‌های حداکثری، به یک سرمایه روانی و منبع عزت نفس جمعی تبدیل شده است. کسانی که در داخل کشور بر مقاومت تأکید می‌کنند، در حال حفظ یک روایت منسجم از خود هستند که ایران تسلیم نمی‌شود، در مقابل، کسانی که مذاکره تحت شرایط طرف مقابل را پیشنهاد می‌کنند، ممکن است ناخواسته با این روایت جمعی دچار تعارض شوند. راهبرد روانی آنها برای فرار از این تعارض، جدا کردن مقاومت از دیپلماسی است. اینکه گفته می‌شود ما مقاومت را حفظ می‌کنیم، اما دیپلماسی را هم به‌عنوان یک ابزار در کنار آن داریم تلاشی برای حفظ عزت نفس جمعی است، اما اگر به توافق فوری بدون تضمین بینجامد، همان عزت نفس را در معرض آسیب قرار می‌دهد. 
در مجموع، هرچند نمی‌توان این رویکرد را به‌سادگی اختلال روانی یا ترسویی اخلاقی دانست، در نتیجه این رفتار می‌توان گفت آن چیزی که از روان‌شناسی دیده می‌شود واکنش برخی از افراد به فشار و بحران منجر به اضطراب و احساس فقدان کنترل، رفتار اجتنابی، کاهش ناهماهنگی شناختی، سوگیری خوش‌بینانه و امیدواری کاذب شده است. این افراد اغلب از اضطراب و احساس فقدان کنترل روی اعمال خود رنج می‌برند و از راهبرد‌های دفاعی مانند اجتناب یا تغییر ادراک برای کاهش ناراحتی استفاده می‌کنند. به همین دلیل، پیشنهاد مذاکره به مثابه تلاش برای حفظ آرامش و امنیت موقتی قابل تفسیر است، نه نشانه بیمار بودن یا ضعف ذاتی فرد. 
خطر اصلی اینجاست که همین واکنش‌های طبیعی، پدافند روانی را در برابر یک استراتژی فریب که دقیقاً روی همین نقاط حساب باز می‌کند، تضعیف می‌کنند. تجربه مقاومت مردم ایران نشان داد که ایستادن یک سرمایه راهبردی است، نه یک شعار. از منظر روان‌شناسی نیز، تشخیص اینکه مقاومت یک سپر دفاعی در برابر مهندسی ادراک طرف مقابل است، مهم‌ترین گام برای گرفتار نشدن در دام فرصت‌های ساختگی است. مذاکره اگر قرار است روزی اتفاق بیفتد، باید بر پایه تضمین‌های عینی و قابل راستی‌آزمایی باشد نه بر پایه نامه‌ای که زمان ارسال آن بیش از محتوایش به تقویم انتخابات امریکا گره خورده است.