آنچه اکنون در اروپا میگذرد، نتیجه معکوس شدن راهبردی است که با هدف سرنگونی یا تسلیم ایران طراحی شده بود. پروژه «استعمار نوین» که قرار بود با اعمال فشار حداکثری و جنگ، فروپاشی ایران را رقم بزند.
به گزارش سرویس جهان مشرق، فرانسه چند روزی است که صحنه ناآرامیهای شدید خیابانی است؛ ناآرامیهایی که بسیاری از ناظران آن را نه یک اعتراض ساده صنفی، بلکه شورشی خشن و شهری میدانند که ساختارهای اقتصادی و اجتماعی جمهوری پنجم را به چالش کشیده است.
آنچه این بحران را از نمونههای پیشین متمایز میکند، نه فقط شدت خشونت و گستردگی تخریب، بلکه اذعان صریح رئیسجمهور فرانسه به منشأ خارجی و ژئوپلیتیک آن است.
امانوئل مکرون روز گذشته در سخنانی خطاب به ملت، ضمن محکومکردن آنچه «خشونت افسارگسیخته گروههای چپ افراطی» خواند، تأیید کرد که افزایش سرسامآور قیمت سوخت و فشارهای معیشتی که محرک اصلی این اعتراضات بوده، «پیامد جنگ آمریکا علیه ایران و بحران خلیج فارس» است؛ جنگی که به تعبیر او، فرانسه در آن نقشی ندارد اما هزینهاش را میپردازد.
این اعتراف، نقطه عطفی در تحلیل تحولات اروپاست؛ زیرا نشان میدهد معادلهای که سالها پیش در محافل راهبردی ایران ترسیم شده بود، اکنون در خیابانهای پاریس، لیون، مارسی و میلان در حال تحقق عینی است: تحریم متقابل اقتصادی از سوی ایران و جبهه مقاومت، علیه غربی که سالها با ابزار تحریم، فشار حداکثری را بر ملت ایران تحمیل کرده بود.
اذعان مکرون: از تنگه هرمز تا خیابانهای فرانسه
اظهارات مکرون را نمیتوان در حد یک تحلیل اقتصادی ساده تقلیل داد. او بهطور غیرمستقیم دونالد ترامپ و سیاستهای آمریکا در قبال ایران را مسئول افزایش قیمت سوخت در فرانسه دانست و گفت در سفر پیشروی خود به غرب آسیا، تلاشهای بینالمللی برای تأمین امنیت انرژی فرانسه را ادامه خواهد داد.
این اعتراف، از دو جهت حائز اهمیت است. نخست، تأیید میکند که بحران انرژی در اروپا صرفاً ناشی از عوامل داخلی یا گذار سبز نیست، بلکه مستقیماً به تنشهای ژئوپلیتیک در خلیج فارس و انسداد یا تهدید تنگه هرمز مرتبط است. دوم، نشان میدهد که فشار اقتصادی ناشی از این وضعیت به حدی رسیده که رئیسجمهور یک کشور اروپایی را وادار کرده به جای پرداختن به مطالبات داخلی، به یک منشأ خارجی ارجاع دهد.
دادههای میدانی نیز این تصویر را تأیید میکند: بر اساس گزارشها، در جریان ناآرامیهای اخیر فرانسه، نزدیک به ۲۴۰۰ نفر بازداشت شدهاند و حدود ۱۰۰۰ نفر از نیروهای پلیس و ژاندارمری مجروح شدهاند. یک معترض نیز در پاریس بر اثر ایست قلبی جان باخته است. این اعداد، که در نوع خود بیسابقه یا کمسابقه توصیف میشود، عمق بحرانی را نشان میدهد که مکرون آن را «خشونت غیرقابل کنترل» خواند و گفت «هیچ چیز نمیتواند آن را توجیه کند.»
پروژه استعمار نوین و کمانهکردن راهبرد فشار
تحلیلگران مسائل ژئوپلیتیک معتقدند آنچه اکنون در اروپا میگذرد، نتیجه معکوس شدن راهبردی است که با هدف سرنگونی یا تسلیم ایران طراحی شده بود. پروژه «استعمار نوین» که قرار بود با اعمال فشار حداکثری، فروپاشی اقتصادی ایران را رقم بزند و سپس نظم منطقهای را به نفع قدرتهای غربی بازآرایی کند، نهتنها به هدف خود نرسید، بلکه به گفته ناظران، «کمانه کرد» و هزینههای آن به خود طراحان بازگشت.
ایران با تکیه بر موقعیت ژئوپلیتیک خود و ظرفیتهای انرژی، توانست معادله فشار را معکوس کند. همانگونه که در تحلیلهای رسمی نیز اشاره شده، کنترل یا اختلال در تردد تنگه هرمز، «عرضه جهانی انرژی را تحت فشار قرار داده و هزینه تأمین انرژی در اروپا را افزایش داده است.» این وضعیت، به تعبیر یکی از تحلیلگران داخلی، نشان میدهد که «دولتهایی که در سیاست خارجی از ابزار فشار اقتصادی بر علیه کشورمان استفاده میکنند، اکنون ناچارند پیامدهای افزایش هزینه انرژی، تورم و نارضایتی شهروندان را مدیریت کنند.»
به عبارت دیگر، تحریم از یک ابزار یکطرفه غرب علیه ایران، به سلاحی دو لبه تبدیل شده که تیغه آن اکنون گریبان اقتصاد و ثبات اجتماعی اروپا را گرفته است.
اثر گازانبری دو جنگ: روسیه و ایران
فشار اقتصادی بر اروپا را نمیتوان تنها به بحران خلیج فارس محدود کرد. آنچه این فشار را به آستانه تحملناپذیری رسانده، همزمانی دو شوک انرژی است: جنگ روسیه و اوکراین از یک سو، و جنگ آمریکا علیه ایران و بحران هرمز از سوی دیگر. صندوق بینالمللی پول در گزارش اخیر خود به صراحت اعلام کرد که «تهاجم روسیه به اوکراین، و سپس حمله آمریکا به ایران، یک بار دیگر هزینه وابستگی به سوختهای فسیلی را نشان داد.»
این دو رویداد در کنار هم، اثر گازانبری ویرانگری بر قیمت و کیفیت زندگی در اروپا گذاشتهاند. بر اساس گزارشها، قیمتهای شاخص گاز اروپا در طول یک سال اخیر بیش از ۱۵۰ درصد افزایش یافته است. دادههای دیگری نیز نشان میدهد که قیمت گاز اروپا به بالاترین سطح خود در چهار سال اخیر رسیده و از ابتدای سال بیش از ۱۵۰ درصد رشد کرده است.
این افزایش تنها در بخش انرژی باقی نمانده؛ هزینه حملونقل، تولید صنعتی، گرمایش ساختمانها و تأمین کالاها را بالا برده و در نهایت به کاهش قدرت خرید خانوارها و افزایش نارضایتی عمومی منجر شده است. همزمان، جنگ فرسایشی با روسیه منابع مالی اروپا را تحلیل برده و توانایی دولتها برای هزینهکرد در بخش عمومی و جبران آثار تورمی را محدود کرده است.
اروپای مستعد شورش: زمینههای ساختاری فروپاشی اجتماعی
آنچه بحران کنونی را از یک اعتراض ساده متمایز میکند، وجود بسترهای ساختاری عمیقی است که اروپا را به لحاظ اقتصادی و اجتماعی مستعد شورش و سرایت آن به کشورهای مختلف کرده است. نخست، عدم دسترسی به منابع اقتصادی انرژی و وابستگی مزمن به واردات، اروپا را در برابر هرگونه اختلال در زنجیره تأمین آسیبپذیر کرده است.
دوم، نابودشدن منابع مالی در جنگ فرسایشی با روسیه و هزینههای سرسامآور حمایت از کییف، فضای مالی لازم برای سیاستهای جبرانی را از بین برده است.
سوم، فرسودگی زیرساختهای شهری، مدنی و آموزشی که در اعتراضات اخیر بهویژه از سوی دانشآموزان و دانشجویان به آن اشاره شد؛ معترضان در فرانسه ابتدا از کمبود معلم و فرسودگی مدارس خشمگین بودند و این مطالبه به سرعت به یک جنبش ملی علیه گرانی و نابرابری تبدیل شد.
چهارم، نبود منابع مالی برای هزینهکرد در بخش عمومی و سیاستهای ریاضت اقتصادی که دولتها را در تنگنای میان کنترل تورم و حفظ خدمات عمومی قرار داده است.
پنجم، بیاعتبارشدن گفتمان لیبرالسرمایهداری در نزد تودههای اروپایی، بهویژه جوانانی که آیندهای برای خود متصور نیستند.
ششم، بازگشت کارمای جنایات دوران استعمار و افزایش تنشهای ناشی از آن. و هفتم، عدم هضم نسل سوم و چهارم مهاجران در بدنه جمعیت سفید اروپایی پس از دههها تبعیض و ظلم پنهان که شکافهای اجتماعی را عمیقتر کرده است.
این عوامل در کنار هم، اروپا را به بشکهای باروت تبدیل کرده که جرقه بحران انرژی و جنگهای بیرونی، آن را منفجر میکند.
از پاریس تا میلان و لیسبون: سرایت بحران
آنچه اکنون رخ میدهد، صرفاً یک بحران فرانسوی نیست. ناآرامیها به سرعت در حال سرریز به دیگر کشورهای اروپایی است. در ایتالیا، شهرهای میلان، بولونیا و تورین صحنه درگیری میان معترضان و پلیس شدهاند؛ معترضان ویترین مغازهها را شکستهاند، فروشگاهها را غارت کردهاند و به اموال عمومی آسیب زدهاند. پلیس ایتالیا با گاز اشکآور و آبپاش به مقابله برخاسته و نخستوزیر جورجیا ملونی یک نشست اضطراری امنیتی برگزار کرده است.
در پرتغال، هزاران نفر در لیسبون علیه بحران مسکن و افزایش هزینههای زندگی دست به تظاهرات زدهاند. در بلژیک، اعتراضات دانشجویی در بروکسل و لیژ به درگیری با پلیس و بازداشت دهها نفر انجامیده است. در آلبانی نیز اعتراضات ضدفساد و مطالبات آموزشی به خشونت کشیده شده است.
بر اساس گزارشها، در فرانسه، ایتالیا، پرتغال، بلژیک و آلبانی، اعتراضات همزمان علیه «هزینه زندگی بالا، کمبود خدمات عمومی، کمبود منابع آموزشی و سیاستهای ریاضت اقتصادی» برگزار شده است. این همزمانی نشان میدهد که بحران یک ریشه مشترک دارد: شوک انرژی و کاهش شدید قدرت خرید، که خود معلول دو جنگ و سیاستهای تحریمی است.
نتیجهگیری: تحقق «تحریم متقابل» و بیداری جنوب جهانی
بازگشت به سخنان رهبر شهید انقلاب در بهمن سال ۱۳۹۳، اکنون آیندهنگری و نگاه راهبردی آن رهبر فرزانه، روشنتر از همیشه به نظر میرسد. آنجا که فرمودند: «دولت زورگوی قلدر آمریکا... از اینطرف هم دنبالهروهای اروپاییاش باز تحریم جدید [اعمال میکنند]. ملّت ایران هم میتواند تحریم کند؛ این را بگوییم که اگر بنای بر تحریم باشد، در آینده این ملّت ایران است که آنها را تحریم خواهد کرد.» در آن زمان، درک مکانیسم چنین تحریم متقابلی دشوار بود، اما امروز این مکانیسم در عمل و در خیابانهای اروپا آشکار شده است. ایران به نمایندگی از «جنوب جهانی» و از طریق موقعیت ژئوپلیتیک خود، توانسته است طعم فشار اقتصادی و معیشتی را به غربیهایی بچشاند که سالها آن را بر ملتهای دیگر تحمیل کرده بودند.
آنچه در فرانسه، ایتالیا و پرتغال میگذرد، نه یک توطئه بیرونی، بلکه نتیجه منطقی سیاستهایی است که ایران را تحت فشار قرار داد و اکنون همان فشار، با واسطههای اقتصادی و انرژی، به خود غرب بازگشته است. تحریم متقابل، دیگر یک شعار یا پیشبینی دور از ذهن نیست؛ بلکه واقعیتی است که در قالب افزایش ۱۵۰ درصدی قیمت گاز، تورم افسارگسیخته، اعتصابات، شورشهای شهری و سقوط محبوبیت دولتهای اروپایی در حال وقوع است.
اروپایی که با اعتماد به نفس، تحریمها را علیه ایران تشدید میکرد، اکنون ناچار است با پیامدهای همان تحریمها در خانه خود دست و پنجه نرم کند؛ و این، معنای واقعی «تحریم متقابل» است.
