واشنگتن و تهران در آستانه رویارویی نهایی؛ آیا نظم جهانی قربانی جنگ خواهد شد؟

مقاله تشدید تقابل آمریکا و ایران را فراتر از یک جنگ منطقه‌ای و عاملی بالقوه برای تغییر نظم جهانی می‌داند. نویسنده با هشدار درباره احتمال استفاده از سلاح هسته‌ای، پیامدهایی چون گسترش جنگ، تخریب محیط‌زیست و بی‌ثباتی اقتصاد جهانی را مطرح می‌کند. از نگاه او، بحران کنونی بخشی از رقابت گسترده‌تر غرب و قدرت‌های اوراسیایی و نشانه‌ای از افول تدریجی سلطه غرب است. کشورهای منطقه اکنون میان دو مسیر قرار دارند: ادامه جنگ و وابستگی به قدرت‌های خارجی یا تقویت همکاری، نهادهای مستقل و استقلال راهبردی.

فرارو- احمد الدرزی، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه در المیادین

به گزارش فرارو به نقل از المیادین، تشدید تقابل واشنگتن و تهران، منطقه را در برابر دو مسیر متضاد قرار داده است: گسترش جنگی با پیامدهای ویرانگر یا شکل‌گیری نظمی تازه که در آن قدرت‌های منطقه‌ای نقش مستقل‌تری ایفا کنند. نویسنده معتقد است بحران کنونی فراتر از یک رویارویی نظامی است و می‌تواند موازنه قدرت جهانی را نیز دگرگون کند.

جهان با نگرانی تحولات میان آمریکا و ایران را دنبال می‌کند؛ بحرانی که به باور نویسنده، از نظر دامنه پیامدها یادآور بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۱ است، اما ابعادی گسترده‌تر دارد. تفاوت اصلی از نگاه او، به ماهیت تصمیم‌گیری در واشنگتن بازمی‌گردد؛ جایی که به جای خویشتن‌داری و محاسبه‌گری، رفتارهای غیرقابل پیش‌بینی دونالد ترامپ می‌تواند مسیر بحران را تعیین کند.

در این میان، ادعایی که تاکر کارلسون در یکی از پیام‌های خود مطرح کرده، نگرانی‌ها را افزایش داده است: اینکه ترامپ تصمیم به استفاده از سلاح هسته‌ای علیه ایران گرفته باشد. نویسنده این ادعا را نشانه‌ای از خطرناک شدن فضای تصمیم‌گیری در واشنگتن می‌داند؛ به‌ویژه در شرایطی که رئیس‌جمهور آمریکا نه قادر به پذیرش شکست است و نه توانسته پیروزی مورد نظر خود را به دست آورد.

وقتی گزینه هسته‌ای وارد معادله می‌شود

تهدید هسته‌ای دیگر صرفاً یک فرضیه نظری نیست و با هر مرحله از تشدید تنش، احتمال آن در محاسبات سیاسی برجسته‌تر می‌شود. استفاده از سلاح هسته‌ای علیه ایران، در صورت تحقق، پیامدهایی بسیار فراتر از میدان نبرد خواهد داشت. چنین اقدامی می‌تواند تابوی استفاده از سلاح هسته‌ای را بشکند و زمینه مشروعیت‌بخشی به کاربرد آن از سوی دیگر قدرت‌ها از جمله روسیه، چین و کره شمالی را فراهم کند. در این سناریو، اسرائیل و هفت کشوری که در نقشه اهداف ایران قرار گرفته‌اند نیز ممکن است در معرض حملات متقابل قرار گیرند. پیامدهای زیست‌محیطی و اقتصادی چنین جنگی نیز محدود به منطقه نخواهد ماند. نویسنده حتی احتمال می‌دهد فروپاشی نظام پترو‌دلار و تغییر سریع‌تر ساختار مالی جهانی از نتایج این بحران باشد.

تقابل غرب و اوراسیا؛ نبرد بر سر نظم جهانی

مقاله، جنگ کنونی در غرب آسیا را بخشی از رقابتی بزرگ‌تر میان جهان اوراسیایی و غرب ارزیابی می‌کند؛ رقابتی که از جنگ اوکراین در سال ۲۰۲۲ آغاز شده و سپس با جنگ غزه، درگیری‌های جنوب لبنان، تقابل با ایران و بحران یمن گسترش یافته است. به باور نویسنده، این تحولات در جغرافیایی رخ می‌دهد که از دیرباز در مرکز مناسبات قدرت جهانی قرار داشته است. او معتقد است شدت خشونت نظامی آمریکا و اسرائیل به‌ویژه در غزه نشان‌دهنده اهمیت راهبردی این منطقه در رقابت بر سر حفظ نظم غرب‌محور است.

از این منظر، مسئله فقط آینده ایران یا اسرائیل نیست؛ بلکه جایگاه غرب در ساختار قدرت جهانی نیز در معرض آزمونی جدی قرار گرفته است. نویسنده این روند را بخشی از افول تدریجی سلطه غرب می‌داند؛ روندی که به اعتقاد او از اواخر قرن هجدهم و ورود ناپلئون به مصر در سال ۱۷۹۸ شکل گرفت و اکنون ممکن است به مرحله تعیین‌کننده‌ای رسیده باشد.

بسیاری از کشورهای غرب آسیا که پس از جنگ جهانی اول شکل گرفتند، در مدار نفوذ غرب باقی مانده‌اند. بخش مهمی از ثروت این کشورها به مراکز مالی جهانی از جمله لندن و نیویورک منتقل شده و دولت‌های منطقه نتوانسته‌اند استقلال اقتصادی و سیاسی پایداری به دست آورند. امانوئل تود، نویسنده فرانسوی کتاب «فروپاشی غرب»، وضعیت کنونی را فرصتی تاریخی برای تغییر این وابستگی می‌داند؛ فرصتی که شاید در هر قرن تنها یک بار پدید آید. با این حال، تحقق چنین فرصتی به معنای خودکار شدن افول نفوذ خارجی نیست. کشورهای منطقه باید بتوانند نهادهای مستقل ایجاد کنند، منابع خود را در مسیر توسعه به کار گیرند و همکاری‌های منطقه‌ای را بر پایه منافع مشترک گسترش دهند.

غرب میان پذیرش واقعیت و بازگشت به جنگ

از دیدگاه نویسنده، غرب در برابر دو انتخاب قرار دارد. گزینه نخست، پذیرش ناتوانی در تحقق اهداف جنگ است. چنین تصمیمی ممکن است به کاهش اعتبار و نفوذ آمریکا و متحدانش در منطقه منجر شود و فضای بیشتری برای استقلال عمل کشورهای غرب آسیا فراهم کند. گزینه دوم، بازگشت به جنگ و تشدید عملیات نظامی است؛ مسیری مطلوب اسرائیل است. از نگاه او، اسرائیل ممکن است حتی با وجود آسیب بیشتر به آمریکا، خواهان ادامه جنگ باشد؛ زیرا تضعیف ایران را برای جلوگیری از تبدیل شدن این کشور به قدرتی مسلط در غرب آسیا ضروری می‌داند. اما هزینه چنین تصمیمی می‌تواند برای اقتصاد جهانی بسیار سنگین باشد. اقتصاد آمریکا نیز به‌شدت با ساختار اقتصاد بین‌المللی درهم‌تنیده است و یک جنگ گسترده، پیامدهای آن را به سراسر جهان منتقل خواهد کرد.

مذاکرات قطر؛ آخرین فرصت برای جلوگیری از فاجعه؟

در پایان، نویسنده سرنوشت غرب آسیا را به توانایی ملت‌ها و دولت‌های منطقه برای عبور از اختلافات و وابستگی‌های تاریخی پیوند می‌زند. جنگ، هم آسیب‌پذیری نظم غربی را آشکار کرده و هم امکان نقش‌آفرینی مستقل‌تر کشورهای منطقه را افزایش داده است. با این حال، این فرصت بدون ایجاد همکاری‌های پایدار، تقویت نهادهای داخلی و تعریف منافع مشترک از دست خواهد رفت. ادامه اختلافات منطقه‌ای می‌تواند بار دیگر زمینه مداخله قدرت‌های خارجی را فراهم کند.

نویسنده مذاکرات جاری در قطر را شاید آخرین فرصت برای جلوگیری از ورود منطقه به مرحله‌ای ویرانگر می‌داند. این مذاکرات می‌توانند زمینه شکل‌گیری ترتیبات تازه‌ای بر پایه توازن منافع و همکاری منطقه‌ای را فراهم کنند؛ یا در صورت شکست، بحران را به مرحله‌ای خطرناک‌تر بکشانند. غرب آسیا اکنون میان دو آینده ایستاده است: جنگی با پیامدهای بالقوه هسته‌ای و اقتصادی جهانی یا نظمی منطقه‌ای که در آن کشورهای این جغرافیا سهم بیشتری در تعیین سرنوشت خود داشته باشند. پرسش اساسی این است که آیا دولت‌ها و ملت‌های منطقه می‌توانند از این فرصت تاریخی استفاده کنند، یا بار دیگر اجازه خواهند داد قدرت‌های خارجی درباره آینده آنها تصمیم بگیرند.