جوان آنلاین: بازگشت حمید نعمت‌الله به سینما پس از حاشیه‌های طولانی فیلم «قاتل و وحشی» می‌توانست اتفاقی امیدوارکننده برای سینمای ایران باشد. به‌ویژه در شرایطی که اکران عمومی زیر سلطه کمدی‌های تجاری قرار گرفته و فرصت چندانی برای مواجهه با سینمای جدی و تجربه‌های متفاوت باقی نمانده است. در چنین فضایی، نمایش فیلم تازه کارگردانی که آثاری، چون «بوتیک»، «آرایش غلیظ» و «رگ خواب» را در کارنامه دارد، این انتظار را به وجود می‌آورد که بار دیگر با سینمایی پرتحرک، شخصیت‌محور و برخوردار از قدرت دراماتیک روبه‌رو شویم. اما «بت» چنین انتظاری را برآورده نمی‌کند و به یکی از ناامیدکننده‌ترین تجربه‌های کارنامه نعمت‌الله تبدیل می‌شود.

فیلم «بت» با ایرادات اساسی روبه‌روست. مشکل بنیادی فیلم در ناتوانی اثر در تبدیل ایده اولیه به یک درام باورپذیر برمی‌گردد. نعمت‌الله به سراغ موضوعی جدید رفته و می‌خواهد تأثیر شبکه‌های اجتماعی بر زندگی افراد، مناسبات انسانی و تصمیم‌های روزمره را به تصویر بکشد. موضوعی که ظرفیت فراوانی برای ساخت یک درام اجتماعی پرتنش دارد، اما آنچه روی پرده شکل می‌گیرد، بیش از آنکه بازتابی زنده از جهان امروز باشد، تصویری مصنوعی و کم‌جان از آن است. فیلم مسئله‌ای را انتخاب می‌کند که تماشاگر به‌خوبی با آن آشناست، اما در بازسازی منطق رفتاری و روانی این جهان ناکام می‌ماند.

 سوژه‌ای که در سینمای ایران هدر می‌رود
یکی از ضعف‌های تکرارشونده در سینمای ایران، مواجهه سطحی با پدیده‌های تازه و تبدیل آنها به موضوعاتی برای هشدار دادن به مخاطب است. پرداخت سینمایی به پدیده‌هایی مثل شبکه‌های اجتماعی مستلزم شناخت دقیق سازوکارهایشان و مهم‌تر از آن، درک تأثیر آنها بر رفتار شخصیت‌هاست. 
«بت» می‌خواهد درباره پیامد‌های حضور در فضای مجازی حرف بزند، اما جهان داستانی‌اش به اندازه کافی زنده و متقاعدکننده نیست تا تماشاگر بتواند پیامد‌های موردنظر فیلم را باور کند. هنگامی که رفتار شخصیت‌ها، موقعیت‌های داستانی و واکنش‌های آنها به اندازه کافی از منطق درونی برخوردار نباشند، مسئله اجتماعی نیز به جای آنکه از دل روایت بیرون بیاید، به ایده‌ای تحمیل‌شده بر داستان تبدیل می‌شود. 
«گوزن‌های اتوبان» نیز پیش‌تر به سراغ آسیب‌های ناشی از شبکه‌های اجتماعی رفته بود، اما در این مسیر نتوانست از ظرفیت‌های این موضوع به شکلی مؤثر استفاده کند و این سؤال را به ذهن می‌آورد که چرا سینمای ایران در پرداختن به سوژه‌هایی مربوط به فضای مجازی تا این اندازه ناتوان و تصنعی عمل می‌کند؟
فیلم «او» (Her) ساخته اسپایک جونز، محصول ۲۰۱۳، نمونه‌ای قابل‌تأمل از مواجهه سینمایی با فناوری است. این فیلم به جای آنکه درباره خطرات فناوری یا ورود هوش مصنوعی به زندگی انسان سخنرانی کند، تغییر رابطه عاطفی انسان با یک موجود غیرانسانی را به هسته اصلی درام تبدیل می‌کند. فناوری در آنجا نیرویی است که تنهایی، نیاز به ارتباط و آسیب‌پذیری شخصیت اصلی را آشکار می‌کند. به همین دلیل، با وجود گذشت بیش از یک دهه از ساخت فیلم، مسئله آن همچنان قابل‌درک و زنده است. 

 ۱۴۴ دقیقه بدون درامی که جان بگیرد
ضعف ایده در «بت» با مشکل بزرگ‌تری در ساختمان فیلمنامه همراه می‌شود که ناتوانی در شکل دادن به یک پیرنگ قدرتمند و گسترش آن از طریق خرده‌پیرنگ‌های مؤثر است. در یک درام بلند، خط اصلی داستان به‌تنهایی نمی‌تواند تمام بار روایت را به دوش بکشد. شخصیت‌های فرعی، روابط متقاطع، تعارض‌های تازه و اطلاعاتی که به‌تدریج معنای موقعیت‌ها را تغییر می‌دهند، باید به پیشرفت داستان کمک کنند و در عین حال، لایه‌های تازه‌ای از جهان فیلم بسازند. 
در «بت»، این سازوکار به اندازه کافی کار نمی‌کند. بسیاری از رفت‌وآمد‌ها و موقعیت‌ها نه تنش تازه‌ای به وجود می‌آورند و نه شناخت ما از شخصیت‌ها را به شکل معناداری گسترش می‌دهند. در نتیجه، زمان فیلم به جای آنکه صرف انباشت تدریجی فشار دراماتیک شود، به مجموعه‌ای از لحظات پراکنده تبدیل می‌شود که ارتباط ارگانیک و ضروری آنها با یکدیگر چندان احساس نمی‌شود. 
زمان ۱۴۴ دقیقه‌ای و طولانی فیلم در خدمت پیشرفت روایت، تحول شخصیت یا تشدید تعارض نیست و کندی ریتم بیش از آنکه در خدمت داستان یا شخصیت‌ها باشد، از ضعف نیروی پیش‌برنده داستان ناشی می‌شود. 
این وضعیت زمانی بیشتر به چشم می‌آید که «بت» را در کنار آثار پیشین کارگردان قرار دهیم. نعمت‌الله در «بوتیک»، «بی‌پولی»، «آرایش غلیظ» و «رگ خواب» توانایی قابل‌توجهی در ایجاد حرکت دراماتیک و گرفتار کردن شخصیت‌ها در موقعیت‌هایی نشان داده بود که به‌تدریج پیچیده‌تر می‌شدند. حتی وقتی شخصیت‌هایش تصمیم‌های اشتباه می‌گرفتند یا در مناسبات عاطفی و اجتماعی شکست می‌خوردند، روایت نیرویی داشت که مخاطب را به دنبال خود می‌کشید. اما در «بت» این انرژی روایی جای خود را به حرکتی فرساینده داده است. 

 بازی‌هایی که به نجات فیلم نمی‌آیند
در بخش بازیگری نیز «بت» به نتیجه‌ای یکدست نمی‌رسد. لیلا حاتمی در میان بازیگران فیلم، حضوری قابل‌قبول‌تر دارد و با تکیه بر ظرافت‌های اجرایی خود می‌تواند در برخی لحظات از سطح موقعیت فراتر برود. بااین‌حال، حتی حضور او نیز نمی‌تواند خلأ‌های موجود در ساختمان درام را به‌طور کامل جبران کند. 
نوید پورفرج در این فیلم به تصویری نزدیک به نقش‌آفرینی‌های آشنای خود در آثار قبلی بسنده می‌کند و فرصت چندانی برای ارائه یک تفسیر تازه از شخصیتش پیدا نمی‌کند. محمدرضا فروتن نیز در بازگشت به پرده سینما، حضوری ناامیدکننده دارد. کاظم سیاحی و لیلی رشیدی نیز نمی‌توانند به اندازه ظرفیت‌های بالقوه خود به شخصیت‌ها جان بدهند. 
«بت» را می‌توان ضعیف‌ترین و شکست‌خورده‌ترین فیلم حمید نعمت‌الله در مقایسه با آثار شاخص کارنامه‌اش دانست. فیلمی که نه از نظر فیلمنامه و ساختار دراماتیک به انسجام می‌رسد، نه در ریتم و تدوین زمان طولانی خود را توجیه می‌کند و نه در شخصیت‌پردازی و بازیگری می‌تواند ضعف‌هایش را جبران کند. مهم‌تر از همه، این فیلم نشان می‌دهد که انتخاب یک مسئله روز، بدون شناخت دقیق آن و بدون تبدیلش به تعارضی انسانی و باورپذیر، به خلق یک اثر ماندگار منجر نمی‌شود. 
ناکامی «بت» از این جهت تأسف‌بارتر است که فیلم در شرایطی به نمایش درآمده که سینمای ایران بیش از هر زمان دیگری به تجربه‌های جدی، متنوع و برخوردار از کیفیت حرفه‌ای نیاز دارد. «بت» به جای آنکه نشانه‌ای از بازگشت قدرتمند یک فیلمساز باشد، به تجربه‌ای کم‌جان و فرساینده تبدیل شده است. 
«بت» قرار بود بازگشتی امیدوارکننده باشد، اما در عمل به عقب‌گردی آشکار در کارنامه حمید نعمت‌الله تبدیل شد. فیلمی که بیش از هر چیز، اهمیت فیلمنامه، قدرت روایت و ضرورت تبدیل یک ایده جذاب به درامی زنده را یادآوری می‌کند.