تهران-ایرنا- پژوهشگر حوزه چین و عضو هیئت علمی دانشکده زبانهای خارجی دانشگاه تهران، گفت: آنچه امروز در ایران با آن مواجهیم ملغمهای از تصاویر چینشناسی غرب است و اتفاقی که باید در ایران بیفتد، شکلدهی به یک چینشناسی ایرانی است.
به گزارش خبرنگار سیاست خارجی ایرنا، «حامد وفایی» پژوهشگر حوزه چین و عضو هیئت علمی دانشکده زبانهای خارجی دانشگاه تهران، روز دوشنبه ۲۷ مهرماه در همایش بینالمللی «نیم قرن روابط دیپلماتیک ایران و جمهوری خلق چین» و پنل «پارادایم شیفت مطالعات چین در جهان غرب و تاثیرات آن بر چین شناسی ایرانی»
با اشاره به تغییر تصویر چین در ذهن غرب، از تحسین در قرن هجدهم تا تحقیر در قرن نوزدهم و ظهور چین بهعنوان یک قدرت جهانی در دوران معاصر، گفت: باید به یک چینشناسی ایرانی شکل بدهیم.
مشروح سخنرانی وفایی را در ادامه میخوانید
پس از جنگ جهانی دوم، الگوی آمریکایی چینشناسی بهتدریج جایگزین الگوی فرانسوی شد
«بحث من درباره ماهیت مطالعات چین در جهان غرب و تأثیرات آن بر چین شناسی ایرانی است. اگر تاریخ مطالعات چین در جهان را بررسی کنیم، باید سابقهای حدود ۴۰۰ ساله را در نظر بگیریم؛ از زمانی که غربیها، بهویژه یسوعیان، مطالعه درباره چین را آغاز کردند. این افراد مبلغان مسیحی وابسته به کلیسای کاتولیک بودند. یکی از برجستهترین آنها ماتئو ریچی بود که به چین سفر کرد و سختیها و دشواریهای فراوانی را پشت سر گذاشت. کتابی با عنوان «چیننامه» نیز وجود دارد که محمد نقاش در دوره قاجار آن را به فارسی ترجمه کرده است. خواندن این کتاب را به دوستان توصیه میکنم؛ برای ما خواندنی است، هرچند نویسنده آن برای سفر به چین دشواریهای زیادی را تحمل کرده بود.
جالب است بدانید که از سال ۱۹۲۱ تا ۱۹۵۷، افزون بر مقالات دانشگاهی، حدود ۱۸ هزار سند پژوهشی درباره چین به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، آلمانی و تا حدودی پرتغالی در کشورهای غربی وجود داشته است. این آثار، شالوده و بنیان اصلی چینشناسی غربی را تشکیل میدادند.
اگر بخواهیم این روند را دورهبندی کنیم، میتوان گفت که تا پیش از جنگ جهانی دوم، فرانسه مرکز اصلی مطالعات چین در غرب بود و با الگوی فرانسوی چینشناسی مواجه هستیم. برخی از این آثار به فارسی نیز ترجمه شدهاند و نمونههایی از آنها را میتوان در متون چاپ سنگی اواخر دوره قاجار و مجموعههای کتابخانه مجلس مشاهده کرد. ما در بررسی این متون به نمونههایی از ترجمه آثار چینشناسی غربی برخورد کردهایم؛ با این حال، به نظر میرسد تأثیرگذاری آنها بر ذهن ایرانی چندان گسترده نبوده است.
پیش از پرداختن به چینشناسی آمریکایی، باید به نقش نهادهای علمی در شکلگیری این حوزه اشاره کنم. در سال 1814 نیز نخستین مرکز چینشناسی در فرانسه تأسیس شد. بهتدریج، مطالعات چین وارد دانشگاهها شد و مؤسسات علمی در هلند، آکسفورد در بریتانیا، سنپترزبورگ در روسیه، دانشگاه برلین در آلمان و دیگر مراکز علمی، کرسیهای چینشناسی را ایجاد کردند.
بهتدریج، در کشورهایی مانند ایتالیا، سوئد و آمریکا نیز کرسیهای زبان چینی و مطالعات چین گسترش یافت. از آنجا که شناخت چین بدون آشنایی با زبان چینی دشوار است، آموزش این زبان به یکی از اجزای مهم مطالعات چین تبدیل شد و این حوزه بهتدریج وارد مرحله تحقیقات مدرن دانشگاهی شد.
در حدود یک قرن پس از شکلگیری این روند، چینشناسی فرانسوی بهتدریج با رکود مواجه شد. در جریان تحولات آن دوره، دو تن از چینشناسان برجسته فرانسه درگذشتند. هرچند پژوهشگران مهمی در فرانسه تربیت شدند که بر فضای علمی اروپا و آمریکا تأثیر گذاشتند، بهتدریج شاهد افول الگوی فرانسوی چینشناسی بودیم.
این تحولات عمدتاً به دوره پس از جنگ جهانی دوم مربوط میشود؛ دورهای که در آن، چینشناسی آمریکایی در آن سوی اقیانوس اطلس بهتدریج اهمیت بیشتری پیدا کرد. البته این به معنای نبود مطالعات چین در آمریکا پیش از آن دوره نیست؛ این مطالعات وجود داشتند، اما آمریکا هنوز الگوی تحقیقاتی و نظری مشخصی را برای رقابت با الگوی فرانسوی و اروپایی چینشناسی توسعه نداده بود.
تصویر چین در ذهن غرب از تحسین تمدن چینی به نگاه متفاوتی تغییر کرد
پس از جنگ جهانی دوم، الگوی چینشناسی آمریکایی بهطور جدی مطرح شد. در این دوره، کرسیها و مراکز تخصصی مطالعات چین در دانشگاههای آمریکا، از جمله دانشگاه هاروارد، توسعه یافتند و هاروارد به یکی از مراکز مهم مطالعات چین در جهان تبدیل شد. از این مقطع به بعد، شاهد تغییر آگاهانه کانون پژوهشها در چینشناسی آمریکایی هستیم؛ به این معنا که تمرکز مطالعات از چین کلاسیک به چین مدرن تغییر میکند. این تحول را میتوان آغاز دورهای تازه در تاریخ چینشناسی دانست؛ دورهای که شاخصه اصلی آن، گذار از رویکردهای مبتنی بر علوم انسانی و مطالعات متنی به رویکردهای مبتنی بر علوم اجتماعی است.
در دوره چینشناسی متقدم، بهویژه در سنت مطالعاتی یسوعیان و سپس چینشناسی فرانسوی، بخش عمده پژوهشها بر فرهنگ و متون کلاسیک چین متمرکز بود؛ آثاری مرتبط با اندیشههای کنفوسیوس، لائوتسه و دیگر سنتهای فکری چین باستان. نقد و بررسی متون کلاسیک، تاریخ فرهنگی و اسطورههای چینی نیز جایگاه مهمی در این مطالعات داشتند.
این الگو در ایران نیز تا حدود اوایل دهه ۱۳۸۰ تأثیرگذار بود. ترجمه آثاری درباره تاریخ چین، اسطورههای چینی و کتابهایی مانند «هنر جنگ» را میتوان از نمونههای توجه به این رویکرد دانست؛ رویکردی که شناخت چین را عمدتاً از دریچه میراث فرهنگی و فکری کلاسیک آن دنبال میکرد.
بااینحال، این نوع مطالعات بهتنهایی نمیتوانست به پرسشهای جدید درباره تحولات عمیق چین در دوران مدرن و تغییرات چشمانداز جهانی پاسخ دهد. ازاینرو، در چینشناسی آمریکایی نوعی تغییر پارادایم شکل گرفت و پژوهشگران بهتدریج از تمرکز صرف بر سنتهای کلاسیک فاصله گرفتند و به بررسی چین معاصر روی آوردند.
در پی این تحول، موسسات مطالعات چین توسعه یافتند و حوزههای تازهای مانند سیاست، اقتصاد، جامعه و دیپلماسی چین در کانون توجه قرار گرفتند. همزمان، روشهای پژوهشی نیز دستخوش تغییر شدند و استفاده از نظریهها و روشهای علوم اجتماعی، در کنار رویکردهای میانرشتهای و برخی روشهای علوم طبیعی، گسترش یافت. به این ترتیب، مطالعات چین دیگر به بررسی متون کلاسیک محدود نماند و تحلیل ساختارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی چین مدرن اهمیت بیشتری پیدا کرد.
در همین دوره، مطالعات چین در اروپا نیز دستخوش تحولاتی شد؛ اما نکته اصلی در بررسی تاریخ جهانی چینشناسی، صرفاً تغییر روشها و موضوعات پژوهشی نیست، بلکه باید به دگرگونی تصویر چین و چینیها در ذهن غربی نیز توجه کرد.
برای مثال، در بخشهایی از اندیشه اروپایی قرن هجدهم، چین تصویری مثبت و تحسینبرانگیز داشت. ولتر از نظام سیاسی چین تمجید میکرد و برخی متفکران اروپایی، دستاوردهای تمدنی، فلسفی و فنی چین، از جمله اختراعاتی مانند قطبنما و باروت، را میستودند. در آن دوره، چین باستان در نگاه شماری از اندیشمندان اروپایی جایگاهی برجسته داشت؛ جایگاهی که از برخی جهات با تصویری که آنان از تمدن یونان باستان ارائه میکردند، قابل مقایسه بود. اما از اوایل قرن نوزدهم، که چینی ها آن را سده یا قرن تحقیر می دانند این تصویر بهتدریج تغییر کرد.
ما امروز در ایران با ملغمهای از تصاویر چینشناسی غرب مواجه هستیم
در کشورهای غربی انقلاب صنعتی و انقلاب دموکراتیک اتفاق میافتد و چین با یک دوره استعمار و عقبماندگی عجیبی مواجه میشود. فشارهای داخلی، که حاصل پایان دوران سلطنت در چین و جنگ داخلی بوده، بهاضافه فشارهای خارجی، یعنی اشغال سرزمینهای مختلف از چین توسط آلمان، پرتغال، ژاپن، شوروی، انگلیس و کشورهای دیگر، باعث میشود آن تصویر ایدهآل زمان ولتر در ذهن غربیها مخدوش شود.
عبارتهای جالبی هم هست: تصویر یک ملت راکد، تصویر یک مردم خمار. میدانید، بعد از جنگ تریاک تعداد زیادی از چینیها تریاکی شده بودند. این تصویری است که چینیها خیلی بدشان میآید: آدمهای لاغری که لباس درستوحسابی هم ندارند و همینطور روی زمین، در حالت خمار، افتادهاند. تصویر یک ملت بیحاصل.
ما وقتی در ادبیات بعد از قرن نوزدهم به چین نگاه میکنیم، میبینیم این تصویر، تصویری است که چینیها از آن خیلی متنفرند و منتقدش هستند. در جنگی که ژاپنیها با چینیها دارند، وقتی اسناد را مطالعه میکنید، نگاه ژاپنیها به چینیها دقیقاً همین است که «با این جماعت چه کار کنیم؟» حتی میگفتند این فشنگها حیف است که هدر بدهیم و با هر فشنگ یک چینی را بکشیم. ادعاهایی هم کرده بودند؛ تعدادی چینی را در گوشهای جمع میکردند و با باروت همه را با هم میکشتند. یک چنین تصویری.
ببینید، آن تصویر پیشرفته زمان ولتر، این تصویر قرن نوزدهمی و چیزی که الان دارد اتفاق میافتد: بعد از انقلاب ۱۹۴۹ در چین، که حزب کمونیست چین سر کار میآید — قبلتر از آن جمهوریخواهان هم بودند ولی من ۱۹۴۹ را مبدأ میگیرم — و بهخصوص بعد از سیاست اصلاحات و درهای باز، دوباره شاهد تغییر تصویر چین در ذهن غربی هستیم که تقریباً از ۱۹۷۰ شروع میشود، و چین دیگر از یک کشور جغرافیایی، تصویرش کوچ میکند به یک قدرت جهانی.
نکتهای که وجود دارد این است که یک مکتبی در کشورهای اروپایی الان وجود دارد که درباره «چین مرفه» بهطور گسترده بحث میکنند. البته این هنوز خیلی فراگیر نشده و هنوز به جریان اصلی مطالعات چین در آنجا تبدیل نشده و در ایران هم مطالعات چین هنوز به این مرحله نرسیده است.
چیزی که ما امروز در ایران با آن مواجه هستیم یک ملغمه است از آن تصویر اولیه چینشناسی در غرب و تصویر میانهی چینشناسی، همان ملت بیحاصل و فلان و اینها و رگههایی از این تصویر جدید چینشناسی است. به نظرم اتفاقی که باید در ایران بیفتد شکلدهی به یک چینشناسی ایرانی است.»
به گزارش ایرنا، اولین همایش بینالمللی نیم قرن روابط دیپلماتیک ایران و جمهوری خلق چین: بازخوانی انتقادی، وضعیت کنونی و چشمانداز همکاریهای راهبردی، به همت مرکز مطالعات عالی بینالمللی دانشگاه تهران و با سخنرانی ویدیویی سفیر ایران در چین، سخنرانی سفیر چین در تهران، اساتید و صاحبنظران حوزه چین و شرق آسیا در دانشگاه تهران برگزار شد.
